بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 166


گفت : اين فرد محمّد بن علىّ بن الحسين ( عليهم الصّلاة و السّلام ) است .
نافع گفت : حتماً نزد او رفته و پرسشهايى نمايم كه جز نبيّ يا وصىّ نبىّ آن را نداند ؟
هشام گفت : نزد او برو كه شايد خجلش سازى ، پس نافع با تكيه بر مردم نزد آن حضرت رسيده و مشرف بر او گفت :
اى محمّد بن علىّ ، من تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده‌ام ، و حلال و حرامش را مىدانم ، حال نزد تو آمده‌ام تا پرسشهايى را از تو كنم كه جوابش را جز نبىّ يا وصىّ نبىّ يا پسر نبىّ نمىداند ، پس امام باقر عليه السّلام سر مبارك خود را بالا داشته و فرمود : از هر چه مىخواهى بپرس .
گفت : چند سال ميان عيسى و محمّد فاصله است ؟ فرمود : بنا به عقيدهء تو جواب دهم يا نظر خودم ؟
گفت : هر دو را بگو .
فرمود : بنا به نظر من پانصد سال[1]، و به نظر تو ششصد سال است .


[1]اكثر اخبار ما در مسألهء فترت همين عدد را تصديق مىكند . ( مرآة العقول )


صفحه 167


گفت : در آيهء : « و از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاديم بپرس : آيا جز خداى رحمان خدايانى قرار داده‌ايم كه پرستيده شوند ؟ - زخرف : 45 » محمّد صلَّى الله عليه و آله از چه كسى بايد بپرسد حال اينكه ميان او و عيسى پانصد سال فاصله است ؟ ! امام عليه السّلام با تلاوت آيهء : « پاك است آن كه بندهء خود را شبى از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‌ايم برد ، تا برخى از نشانه‌هاى خويش را به او بنماييم - إسراء : 1 » فرمود : از جمله نشانه هايى كه به محمّد صلَّى الله عليه و آله نماياند آنجا كه به بيت - المقدّس برد اين بود كه خداوند همهء انبياء و مرسلين را از ابتدا تا انتهى جمع نموده و به جبرئيل فرمود دو تا دو تا اذان و اقامه بگو ، و او در اذان خود گفت : « حيّ على خير العمل » ، سپس حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله جلو آمده و بر آن قوم نماز خواند ، و هنگامى كه بازگشت خداوند بدو فرمود : « و از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاديم بپرس : آيا جز خداى رحمان خدايانى قرار داده‌ايم كه پرستيده شوند ؟ - زخرف : 45 » .
پس رسول خدا فرمود : بر چه گواهى مىدهيد ؟ و چه چيز را عبادت مىكنيد ؟
گفتند : شهادت مىدهيم بر يكتايى و بىشريكى الله ، و اينكه تو رسول خدايى ،


صفحه 168


بر اين مطلب عهد و ميثاق ما را گرفتى .
نافع گفت : راست گفتى اى أبو جعفر .
پرسيد : در آيهء « روزى كه زمين غير اين زمين گردد و آسمانها [ نيز غير اين آسمانها شود ] - إبراهيم : 48 » زمين به چه دگرگون مىشود ؟
فرمود : به نان سفيدى كه آن را مىخورند تا خداوند از حساب خلايق فارغ شود .
پس نافع گفت : مردم در آن روز كجا به خوردن و آشاميدن مىرسند ؟
امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : اينان در آتش مشغولترند يا در آن وقت ؟
گفت : آنان در آتش مشغول و سرگرمترند .
فرمود : خداوند عزّ و جلّ فرموده : « دوزخيان به أهل بهشت گويند : از آب يا از آنچه خداوند روزيتان كرده بر ما فرو ريزيد - اعراف : 50 » ، هيچ چيز اين طايفه را مانع از خواهش نيست ، پس چون درخواست طعام كنند به ايشان طعام زقّوم بخورانند ، و چون طلب آب كنند به آنان حميم بنوشانند .


صفحه 169


نافع گفت : راست گفتى اى زادهء رسول خدا ، و تنها يك پرسش باقى مانده .
فرمود : آن چيست ؟ گفت : بفرماييد خداوند چه زمانى بوده است ؟
حضرت فرمود : واى بر تو ؛ بگو كى نبوده تا بگويم كى بوده ؟ پاك و منزّه است خدايى كه تا بوده و هست فرد و صمدى است كه نه همسرى گرفته و نه فرزندى دارد ! ! سپس نافع نزد هشام بازگشت ، نافع را گفت : چه كردى ؟ گفت : مرا واگذار و از اين كلام درگذر ، بخدا سوگند كه او داناترين مردم و بحقّ فرزند رسول خدا است .
206 - و از أبان بن تغلب نقل است كه گفت : روزى طاوس يمانى با همراهش براى طواف حاضر شد كه ناگاه چشمش به امام باقر عليه السّلام افتاد كه جلويش طواف مىكند در حالى كه او عليه السّلام نوجوانى بود ، پس طاوس به همراه خود گفت : اين جوان فرد عالمى است ، پس چون از طواف فارغ شد دو ركعت نماز گزارد ، سپس نشسته و مردم دسته دسته نزد او آمدند .
طاوس به دوست خود گفت : بيا نزد او رفته و پرسشى كنيم كه گمان ندارم جوابش را بداند يا نه ، پس هر دو نزد آن حضرت رفته و ضمن سلام طاوس پرسيد : اى أبو جعفر ، آيا


صفحه 170


مىدانى چه وقت يك سوم مردم مردند ؟
فرمود : اى أبو عبد الرّحمن ، يك سوم نه ، تو مىخواستى بپرسى چه وقت يك چهارم مردم مردند ! گفت : چگونه ؟
فرمود : ابتدا حضرت آدم و حوّا و قابيل و هابيل بودند ، پس قابيل دست به قتل برادرش هابيل زد و او را كشت ، در آن زمان بود كه يك چهارم مردم مردند . طاوس گفت : آرى درست گفتى .
امام باقر عليه السّلام فرمود : آيا ميدانى چه بر سر قابيل آمد ؟ گفت : نه نمىدانم .
فرمود : تا روز قيامت به خورشيد چسبيده و آب داغ به او مىپاشند[1].
207 - روزى عمرو بن عبيد خدمت امام باقر عليه السّلام آمد تا با پرسشى او را بيازمايد پس گفت : قربانت گردم ، مراد از « بسته » و « باز » بودن در آيهء : « آيا كسانى كه كافر شدند نديدند كه آسمانها و زمين بسته بودند پس آنها را باز گشاديم - انبياء : 21 » چيست ؟


[1]شايد دو خواهر قابيل و هابيل پيش از آن دو مرده بودند ، يا عدم ذكر دو خواهر آن دو بنا بر تقيّه باشد ، و يا اينكه جواب امام بر اساس علم سائل و بنا بر مصلحتى بوده است . ( بحار )


صفحه 171


امام عليه السّلام فرمود : آسمانها بسته بودند و هيچ بارانى نازل نمىكردند و زمين نيز بسته بود و هيچ گياهى نمىروياند ، پس آسمان شروع به باريدن نمود و زمين شروع به رويش گياه ! .
عمرو بن عبيد با شنيدن اين پاسخ زبانش بند آمده و نتوانست اعتراضى بكند ، و رفت . سپس نزد آن حضرت آمده باز پرسيد :
قربانت گردم بفرماييد مراد از خشم در آيهء كريمهء : « و هر كه خشم من بر او فرو آيد بىگمان هلاك شود - طه : 81 » چيست ؟
حضرت فرمود : اى عمرو خشم خداوند عقاب او است ، و هر كه گمان كند كه خداوند محلّ تغيير مىباشد كافر است .
208 - و از أبو حمزهء ثمالى نقل است كه گفت : حسن بصرىّ نزد امام باقر عليه السّلام آمده و گفت : خدمت شما رسيده‌ام تا آياتى از قرآن را از شما بپرسم .
حضرت فرمود : مگر تو فقيه مردم بصره نيستى ؟ گفت : اين گونه مىگويند .
فرمود : در بصره كسى نبود كه از او بپرسى ؟ گفت : نه ، كسى نبود .


صفحه 172


فرمود : پس همهء مردم بصره از تو مىپرسند ؟ گفت : آرى .
فرمود : سبحان الله ! عهده دار كار عظيمى شده اى ، مطلبى از تو به من رسيده كه فكر نكنم راست باشد ؟ يا بر تو بسته‌اند ؟ گفت : چه چيزى ؟
فرمود : معتقدند كه تو گفته اى : خداوند پس از خلق انسان همهء امور را به او تفويض و واگذار نموده است ، راوى گويد : حسن ساكت شده و چيزى نگفت .
حضرت فرمود : فكر مىكنى آن را كه خداوند در قرآن « آمن » خوانده ، پس از اين قول ؛ ديگر گرفتار ترس و خوفى خواهد شد ؟ حسن گفت : نه ، نخواهد شد .
فرمود : حال قصد دارم آيه اى از قرآن را بر تو خوانده و تو را مخاطب آن قرار دهم ، و فكر نكنم تفسير صحيحى از آن بدانى ، كه اگر آيه را بر اساس تفسير خودت عمل كنى هم خود و هم ديگران را هلاك مىكنى . گفت : آن آيه چيست ؟
فرمود : آنجا كه خدا فرمايد : « و ميان آنان و آباديهايى كه در آنها بركت نهاده بوديم آباديهاى پيدا و پيوسته پديد آورديم ، و در آنها آمد و شد را به اندازه كرديم [ و گفتيم : ] در آنها شبها و روزها ايمن و بىبيم رفت و آمد كنيد - سبأ : 18 » ، اى حسن شنيده‌ام كه تو در پاسخ


صفحه 173


أهل بصره گفته اى مراد از آن آبادى [ ايمن و بىبيم ] مكَّه است ! . امام افزود : آيا بر قافلهء حاجيان راهزنى نمىكنند و مردم مكَّه در ترس و هراس نيستند و آيا مالشان را نمىبرند ؟
حسن گفت : آرى .
فرمود : پس چطور مىشود كه أهل مكَّه ايمن و بىبيم بيم باشند ؟ بلكه خداوند براى ما در قرآن مثالها را زده است .
پس مائيم آن آباديهايى كه خداوند بركتشان بخشيده ، و اين همان فرمايش خداوند متعال است ، پس هر كه معترف به فضل ما باشد از همان جا كه فرموده نزد ما آيد ، گفته :
« و ميان آنان و آباديهايى كه در آنها بركت نهاده بوديم » ، يعنى : ميان آنان و ميان شيعيانشان آباديهايى كه بركت نهاده بوديم ، « آباديهاى پيدا » ، و مراد از آباديهاى پيدا رسولان و ناقلانى هستند كه از ما به شيعيان مىرسانند ، و فقهاى شيعه به شيعيان ، و اين فراز آيه « و در آنها آمد و شد را به اندازه كرديم » و آمد و شد مثالى است براى علم ، و « در آنها شبها و روزها رفت و آمد كنيد » مثالى است براى آنچه از علم حلال و حرام ، و فرائض و احكام در شبها و روزها از ما به ايشان در گردش است ، در آن مسائل ايمن و بىبيمند هر گاه آنها را از معدنى كه امر شده‌اند از همان جا بگيرند ؛ دريافت كنند ، و « ايمن و بىبيم »