بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 187


« احتجاج امام صادق عليه السّلام » « در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف » 213 - نقل است كه هشام بن حكم گفت : از جمله سؤالات فرد زنديقى كه نزد امام صادق عليه السّلام بود پرسيد اين بود كه : چه دليلى بر آفرينندهء عالم وجود دارد ؟
امام صادق عليه السّلام فرمود : افعال و كارهايى است كه دلالت بر صانع آن - همو كه عمل را انجام داده - مىكند . مگر وقتى به ساختمان استوار مرتفعى مىنگرى ابتدا پى به سازندهء آن - هر چند او را نديده باشى - نمىبرى ؟ .
پرسيد : او چيست ؟
فرمود : او چيزى است خلاف اشياء ديگر ، بكلام سابق خود بازمىگردم : او چيزى است


صفحه 188


كه موجب اثبات خود است ، و او چيزى به حقيقت وجود است[1]، غير از اينكه او جسم نيست ، صورت ندارد ، حسّ نمىشود ، و ملموس نيست ، نه با حواسّ پنجگانه درك شود و نه اوهام او را دريابد ، نه گذشت زمان از او مىكاهد ، و نه زمان تغييرش مىدهد .
پرسيد : ما هيچ قابل و هم و انديشه اى را نديده‌ايم جز آنكه مخلوق بوده است ؟
امام صادق عليه السّلام فرمود : اگر كار همين گونه باشد كه شما قائليد ، ديگر توحيد براى ما معنايى ندارد ، زيرا ما مكلَّف نشده‌ايم به چيزى كه در وهم نايد معتقد شويم ، بلكه اعتقاد ما اين است : هر چه با حواسّ پنجگانه درك شود و همان آن را محدود سازد ، مصوّر بوده و آن مخلوق است ، و ناچار به اثبات صانع اشياء هستيم خارج از دو مورد مذموم : يكى نفى ، كه نفى همان ابطال و عدم است ، و جهت دوم تشبيه به صفات مخلوقاتى كه تركيب و تأليفشان ظاهر است ، پس هيچ چاره اى نيست جز در اثبات صانع براى وجود مصنوعات ، و اضطرار مصنوعات به ما مىفهماند كه آنها مصنوع و ساخته شده‌اند ، و اينكه صانع آنها غير آنهاست و نه مانند آنها ، زيرا شباهت به آنها در ظاهر تركيب


[1]مراد از شيئيّة در جملهء « شيء بحقيقة الشّيئيّة » يا وجود است ، يا معنى مرادف با آن ، و بر هر دو تقدير مراد يا بيان عينيّت وجود است ، يا قطع طمع سائل از انديشه در كنه خداوند متعال ، بلكه او چيزى به خلاف اشياء است . ( از بحار )


صفحه 189


و تأليف و حدوث آنها پس از آنكه نبودند پيدا شدند ، و انتقال آنها از كوچكى به بزرگى ، و سياهى به سفيدى ، و قوّت به ضعف ، و احوال موجودى كه به جهت ثبات و وجودشان نيازى به تفسير ندارد .
پرسيد : تو خود او را محدود ساختى وقتى وجود او را ثابت نمودى ! .
فرمود : محدودش نساختم بلكه او را اثبات نمودم ، زيرا اثبات و نفى هيچ شباهتى به هم ندارند .
پرسيد : پس در آيهء : « خداى رحمان بر عرش بر آمده است - طه : 5 » چه مىفرمايد ؟
امام أبو عبد الله الصّادق عليه السّلام فرمود : اين گونه خود را وصف نموده ، و نيز او آشكار از خلق بر تخت برآمده است ، بدون آنكه عرش حامل يا در بردارنده يا محلّ او باشد ، بلكه ما معتقديم كه خود او حامل و در برگيرندهء عرش است ، و استناد به اين آيهء كريمه مىكنيم كه : « كرسىّ او آسمانها و زمين را فرا گرفته است - بقره : 255 » ،


صفحه 190


پس هر چه بايد از عرش و كرسى ثابت كنيم كرديم ، و نيز اينكه عرش و كرسى در بردارندهء او باشند را نفى نموديم ، و اينكه خداوند عزّ و جلّ نيازمند مكانى يا چيزى از مخلوقاتش باشد ، بلكه تمام خلق و آفريدگان او محتاج و نيازمند خداوند مىباشند .
پرسيد : چه فرقى است ميان اينكه دستان خود را به آسمان بالا بريد يا به زمين پايين بريد ؟
امام صادق عليه السّلام فرمود : اين در علم و احاطه و قدرت او مساوى و برابر است ، ولى خداوند عزّ و جلّ اوليا و بندگانش را امر فرموده دستان خود را رو به آسمان سمت عرش بالا برند ، زيرا خداوند آن را معدن رزق قرار داده است ، پس ما مطابق با آيات قرآن و سخنان رسول خدا سخن : « دستان خود را به سمت خدا بالا بريد » را ثابت كرديم ، و اين مورد اجماع امّت است .
و از ديگر پرسشهايش يكى اين بود كه : چرا جايز نيست كه خالق عالم بيش از يك نفر باشد ؟
فرمود : سخن تو از دو حال خارج نيست : يا هر دو قديم باشند ؛ قوى يا ضعيف ، يا


صفحه 191


اينكه يكى قوى و ديگرى ضعيف ، پس اگر هر دو قوى باشند چرا يكى از آنها ديگرى را دفع نمىكند ، و خود پروردگار باشد ، و اگر فكر مىكنى يكى از آنها قوى و ديگرى ضعيف است ؛ ثابت مىشود يكى از آنها بنا بگفتهء ما ضعيف و ناتوان است ، و اگر معتقدى كه خدا دو تا است پس هر دوى آنها از هر جهت متّفق مىباشند ، يا از هر لحاظ با هم تفاوت دارند ، ولى با ديدن آفرينش منظَّم : كشتى جارى ، آمد و شد شب و روز ، خورشيد و ماه ، همه و همه دلالت بر صحّت و هماهنگى امر نموده و در نهايت اينكه مدبّر در همه يكى است و واحد .
214 - و از هشام بن حكم نقل است كه گفت : روزى ابن أبى العوجاء بر امام صادق عليه السّلام وارد شد ، امام از او پرسيد :
اى ابن ابى العوجاء ، آيا تو مخلوقى يا غير مخلوق ؟ گفت : مخلوق نيستم .
فرمود : اگر مخلوق و مصنوع بودى چگونه بدين شكل درآمده بودى ؟


صفحه 192


با شنيدن اين سخن وى مجاب شده و برخاست و رفت[1].
215 - روزى فردى زنديق بنام أبو شاكر ديصانىّ بر امام صادق عليه السّلام وارد شده و گفت : اى جعفر بن محمّد مرا به معبود و خدايم راهنمايى و دلالت كن ! .
امام صادق عليه السّلام فرمود : بنشين ، در اين وقت پسر بچّه اى وارد شد كه با تخم - مرغى بازى مىكرد ، امام فرمود : اى پسر اين تخم مرغ را به من بده . آن را گرفت و فرمود :
اى ديصانىّ ، اين سنگرى است پوشيده ، كه پوستى ضخيم دارد و زير آن پوسته اى نازك است ، و زير آن طلايى است روان و نقره اى آب شده ، و هيچ كدام با هم مخلوط نشده و بهمان حال باقى است ، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگويد من آن را اصلاح كردم


[1]مرحوم علَّامهء مجلسىّ در بيان اين حديث گويد : « وقتى تصديق به وجود صانع از امور ضرورى است ، امام عليه السّلام با اين سخن او را خبردار نمود كه عقل و انديشه بصورت بديهى حكم به تفاوت بين مصنوع و غير آن مىكند ، و در حالى كه تمام صفات مصنوع و مخلوق در تو آشكار و هويدا است پس چگونه ادّعا مىكنى كه مصنوع و مخلوق نيستى ؟ » . و برخى از افاضل گويند : « اين روايت براى تنبيه مصنوعيّت او نيست ، بلكه الزامى است كه ناگزير از ترجيح آن مىباشد زيرا اختيار عدم مخلوق بودن او با جواز مصنوعيّت كلامى بىدليل است » .


صفحه 193


و نه مفسدى درونش رفته تا بگويد من آن را فاسد كردم ، و معلوم نيست براى توليد نر آفريده شده يا ماده ، ناگاه ميشكافد و طاوسى رنگارنگ بيرون ميدهد ، آيا تو براى اين مدبّرى در مىيابى ؟ ! راوى گويد : ديصانىّ مدّتى سر بزير افكند و سپس گفت : گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانهء بىشريك نيست ، و اينكه محمّد بنده و فرستادهء اوست و تو امام و حجّت خدايى بر مردم و من از حالت پيشين توبه گزارم .
216 - و از هشام بن حكم نقل است كه گفت : از امام صادق عليه السّلام راجع به اسماء خدا و اشتقاق آنها پرسيدم كه الله از چه مشتقّ است ؟
فرمود : اى هشام ، الله مشتقّ از « أله » و إله مألوهى ( معبودى ) لازم دارد و نام ؛ غير صاحب نام است ، كسى كه نام را بدون صاحب نام پرستد كافر است و چيزى نپرستيده ، و هر كه نام و صاحب نام را پرستد كافر است و دو چيز پرستيده و هر كه صاحب نام را پرستد نه نام را ، اين يگانه پرستى است ، اى هشام فهميدى ؟
عرض كردم : بيشتر توضيح فرماييد .


صفحه 194


فرمود : خدا را نود و نه نام است ، اگر هر نامى همان صاحب نام باشد بايد هر كدام از نامها معبودى باشد ، ولى خدا خود معنايى است كه اين نامها بر او دلالت كنند و همه غير خود او باشند ، اى هشام كلمهء « نان » نامى است براى خوردنى و كلمهء « آب » نامى است براى آشاميدنى و كلمهء « لباس » نامى است براى پوشيدنى ، و كلمهء « آتش » نامى است براى سوزنده ، اى هشام آيا طورى فهميدى كه بتوانى دفاع كنى و در مبارزه با دشمنان ما و كسانى كه همراه خدا چيز ديگرى پرستند پيروز شوى ، عرض كردم : آرى .
فرمود : اى هشام خدايت بدان سودت دهد و استوار دارد .
هشام گويد : از زمانى كه از آن مجلس برخاستم تا امروز كسى در مباحثهء توحيد بر من غلبه نكرده است .
217 - و باز از هشام نقل است كه گفت : در مصر فردى زنديق مىزيست كه سخنانى از حضرت صادق عليه السّلام به او رسيده بود ، روزى به مدينه آمد تا با آن حضرت مباحثه كند ؛ وى را نيافت ، گفتند به مكَّه رفته ، آنجا آمد ، ما با آن حضرت مشغول طواف بوديم كه به آن حضرت نزديك شده و سلام كرد ، حضرت پرسيد : نامت چيست ؟ گفت :
عبد الملك ( بندهء سلطان ) ، : كنيه ات ؟ : أبو عبد الله ( پدر بندهء خدا ) .