و دارويى كه مردند ، و جاهلان به طبابت پس از ايشان دوره اى به زندگى ادامه دادند ، و نه آن را علم طبّ سود داد وقتى اجل رسيد ، و نه اين را جهل به طبّ در بقاى زندگى و تأخير اجل زيان رساند .
سپس افزود : بيشتر اطبّاء معتقدند انبياء علم طبّ نمىدانستند ! ! . ما با اين افراد كه با قياس پنداشتهاند علمى را انبياء نمىدانند چه كنيم ؛ انبيايى كه حجّتها و معتمدين خدا بر مردم و در زمين ، و خزّان علم و ورثهء حكمت حضرت حقّ و راهنمايان به سوى او و داعيان به طاعت پروردگارند ؟ ! ! .
سپس من پى بردم كه مذهب بيشتر ايشان خوددارى از راه انبياء و تكذيب كتابهاى آسمانى است ، و همين مرا در بارهء افراد و علمشان بىرغبت و بىاعتنا ساخته .
پرسيد : چگونه به قومى بىاعتنايى نمايى كه خود مربّى و بزرگشان هستى ؟
فرمود : من وقتى در برخورد با طبيب ماهرى از او پرسشهايى مىكنم مىبينم هيچ سر رشته اى بر حدود نفس و تأليف بدن و تركيب اعضاء و مجارى اغذيه در جوارح و مخرج
نفس و حركت زبان و مستقرّ كلام و نور ديده و انتشار ذكر و اختلاف شهوات و ريزش اشك و مجمع شنوايى و مكان عقل ، و مسكن روح و مخرج عطسه ، و برانگيختن غمها و اسباب شاديها ، و از علَّت لالى و كرى ندارد ، جز همانها همان مطالبى كه مورد پسند خودشان بوده و علَّتهايى كه ميان خود تجويز كردهاند .
پرسيد : بفرماييد آيا خداوند شريكى در ملك و مخالفى در تدبير خود دارد ؟ فرمود : نه .
پرسيد : پس اين فساد موجود در عالم چيست ؟ درندگان وحشى ، جانواران ترسناك ، حيوانات بدشكل ، كرمها و حشرات و مارها و عقربها ، و شما قائليد كه او هيچ چيز را بىعلَّت نيافريده ؛ چرا كه او أهل عبث و بيهوده كارى نيست ؟
فرمود : مگر خود تو معتقد نيستى كه زهر عقرب براى درد مثانه و سنگ و شب - ادرارى مفيد است ، و بهترين پادزهر درمان با گوشت مار افعى است ، كه اگر فرد جذامى آن را با زاج ( نوشادر ) بخورد سودش دهد ، و اينكه كرم سرخ كه از زمين بدست مىآيد چيز خوبى براى درمان خوره است ؟ گفت : آرى .
فرمود : امّا دليل خلق پشه و ساس يكى اين است كه آنها خوراك گروهى از پرندگانند ، و نيز همان را وسيله اى براى خوار شمردن يكى از جبّاران متمرّد و منكر ربوبيّت خود نمود ، خدا نيز ضعيفترين خلق خود را بر او مسلَّط ساخت تا قدرت و عظمت خود را بدو بنماياند ، و آن همان پشه اى بود كه از بينى داخل مغزش شده و او را كشت .
و اين را بدان كه اگر ما در يكايك مخلوقات نظر كرده و علَّت خلق و آفريدنش را جستجو كنيم آن را خواهيم يافت و در نهايت با رسيدن به تمام معلومات بىنياز شده و برابر مىشويم[1].
پرسيد : آيا آفرينش و تدبير خداوند خدشه پذير است ؟ فرمود : نه .
زنديق افزود : در بارهء آفريدن پوست ختنه گاه چه ميگوييد آيا از سر حكمت بوده يا عبث و بيهوده ؟ فرمود : بلكه از روى حكمت حضرت حقّ است .
گفت : شما فعل خدا را دستخوش تغيير داده و كار خودتان را در ختنه كردن آن صحيحتر
[1]اين مطلب از موضوعات بسيار عميق در بحثهاى متداول ميان حكماى گذشته بوده كه چگونه مىشود شرّ و بدى از حكيم صادر شود ؟ و در پاسخ بدين سؤال جوابهاى گوناگونى داده شده : برخى مانند ثنويّه براى بدى خالق شرّ و براى خوبى معتقد به خالق خير شدهاند ، و آنچه در متن از امام معصوم عليه السّلام نقل شده پاسخى متين در حلّ مشكل است .
از خلق خدا ساختهايد ، و فرد ختنه نكرده را عيب مىكنند با اينكه مخلوق خدا است ، و فعل ختنه كه فعل خودتان است را مدح مىكنيد ، آيا معتقديد كه اين خطايى از جانب خدا بوده و از حكمت بدور ؟ ! ! .
امام صادق عليه السّلام فرمود : اين فعل خدا حكمت است و صواب ، جز آنكه خود آن را مقرّر و واجب فرموده ، همچنان كه ناف نوزاد هنگام تولَّد به ناف مادر متّصل است ، آرى همين گونه حكيم خلق نموده و بندگان را به قطع آن امر فرموده ، كه عدم قطع براى مادر و نوزاد فساد انگيز است ، و همين طور است ناخنهاى آدمى ، امر به كوتاه كردن آن نموده ، و خود قادر بود كه از همان ابتدا نوعى خلق كند كه دراز نشود ، و بهمين ترتيب آفريدن موى سر و آبخور دراز مىشود و امر به كوتاه كردن آن نموده ، و نيز گاوهايى را نر آفريده و اخته كردنشان صحيحتر است ، و در تمامى اين موارد هيچ عيبى در تقدير خدا نيست .
پرسيد : مگر شما معتقد نيستيد كه خداوند فرموده : « بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را - غافر : 60 » ، بارها فرد گرفتار را ديدهايم كه دعا مىكند ولى اجابت نمىشود ، و ستمديده كمك مىخواهد و او را يارى نمىكند .
فرمود : واى بر تو ! هر كه دعا كند اجابت شود ، امّا فرد ظالم تا وقتى كه به درگاه خدا توبه نكند دعايش مردود خواهد شد ، و امّا فرد محقّ هر وقت دعا كند مستجاب شود ، و بلا از آنجا كه خبر ندارد از او دفع مىگردد ، و در صورت عدم استجابت ؛ همان دعا موجب ذخيرهء ثواب بسيارى براى او شده كه روز نياز بدادش مىرسد ، و اگر دعاى بنده بخير او نباشد نيز مستجاب نشود ، و بر مؤمن عارف دعا در مواردى كه نمىداند صحيح است يا خطا بسى گران است ، گاهى بنده خواستار نابودى كسى شده كه هنوز زمانش بپايان نرسيده ، و خواستار بارانى شده كه هنوز وقت بارش آن نرسيده ، زيرا خداوند از همه به تدبير آنچه خود آفريده آگاهتر است ، و مانند اين بسيار است ، پس خوب در اين باره انديشه و تأمّل كن .
پرسيد : اى مرد حكيم بفرماييد چرا هيچ بشرى از آسمان به زمين نمىافتد يا از زمين به آسمان صعود نمىكند ، نه راه به آسمان است و نه طريقى ، اگر آدمى در تمام روزگار فقط يك بار اين صحنه را ديده بود در اثبات ربوبيّت خداوند بهتر و در نفى شكّ و تقويت يقين نيكوتر بود ، و در علم بندگان به وجود مدبّر شايسته تر است كه ببينند بشرى به سوى او بالا مىرود و از نزد او به زمين هبوط مىنمايد ؟ ! .
فرمود : هر تدبيرى كه در زمين مىبينى از آسمان نازل شده ، و از آن ظهور پيدا مىكند ، مگر طلوع خورشيد از آسمان نيست ، و آن براى روشنايى زمين و قوام دنيا است ، و اگر در همان آسمان مىماند همه چيز آن داغ شده و هلاك مىگشت ، و ماه نيز در آسمان طلوع مىكند ، و آن روشنايى شب است ، و بوسيلهء ماه عدد سال و ماه و روز و حساب به شمار مىآيد ، و در صورت حبس در آسمان تمام ساكنينش داغ شده و تدبير تباه مىشد ، و در آسمان ستارگانى است كه در تاريكى خشكى و دريا موجب هدايت مىشود ، و از آسمان بارانى كه موجب زندگى همه چيز است مىبارد : اعمّ از زراعت و گياهان و حيوانات ، و اگر نمىباريد زندگى از همهء خلايق ساقط مىشد ، و نيز باد اگر چند روزى نمىوزيد همه چيز تباه شده و عوض مىشد ، سپس ابر و رعد و برق و صاعقه همه و همه دليل است بر اينكه آنجا مدبّرى دارد كه همه چيز را از تدبير گذرانده و از نزد اوست كه نازل مىشود ، و گاهى با موسى كلام فرموده و مناجات كرده ، و عيسى را بالا برده در حالى كه فرشتگان از نزد او نازل مىشوند ، غير آنكه تو فقط به چيزى ايمان دارى كه رؤيت كنى ، و در همان چيزهاى ديدنى تو را بس است اگر فهم و تعقّل كنى .
پرسيد : اگر خداوند در هر صد سال يكى از مردگان را نزد ما مردود مىكرد از او احوال گذشتگان و آيندگان را پرسيده ، و جوياى حالشان مىشديم ، و اينكه پس از مرگ چه ديدند ، و با اينان چه رفتارى شد ، تا مردم بر اساس يقين عمل كرده و هر گونه شكَّى از ميان برود و هر حقد و كينه اى از دلها زدوده شود .
فرمود : اين عقيدهء كسانى است كه منكر انبياء شده و تكذيبشان كرده و كتابشان را نپذيرفتهاند ، زيرا خداوند در كتاب خود حال مردگان ما را بر زبان انبياى خود جارى ساخته و گفته ، با اين حال چه كلامى از قول خدا و انبياء راستتر است .
و جماعت زيادى از مردم پس از مرگ به دنيا بازگشتهاند ، مانند : « أصحاب كهف » همانها كه خداوند سيصد و نه سال ايشان را ميراند ، سپس آنان را در زمان جماعتى برانگيخت كه منكر بعث و نشور بودند ، تا حجّت را بر ايشان تمام كرده و قدرت خود را بديشان بنماياند ، و اينكه بدانند : بعث و نشور حقّ است .
و نيز خداوند « ارمياء »[1]نبىّ عليه السّلام ؛ همو كه به خرابههاى بيت المقدّس و اطراف آن
[1]نام اين فرد مورد اختلاف است ، برخى « عزير » و برخى « خضر » و برخى مانند حديث متن او را ارمياى پيغمبر مىدانند .
كه بخت النّصّر با آنان جنگيد نگريسته و گفت : « خدا چگونه اين - أهل اين ده - را پس از مردنش زنده مىكند ؟ خداوند او را صد سال ميراند - بقره : 259 » ، پس خداوند او را زنده ساخته و به اعضاى خود : چگونگى جمع شدن ، گوشت گرفتن ، و اتّصال مفاصل و رگها نگريست ؛ ايستاد و گفت : « مىدانم كه خدا بر هر چيزى تواناست - بقره : 259 » .
و خداوند گروه بيشمارى كه از ترس طاعون از شهر خود گريخته بودند را براى مدّتى طولانى ميراند تا اينكه استخوانهايشان پوسيده و اجسامشان متلاشى و خاك شدند ، و خداوند در زمانى كه مايل بود قدرت خود را به مخلوقات نشان دهد رسولى به نام « حزقيل » را مبعوث فرمود ، او نيز همه را خواند بىدرنگ همهء اعضا و جوارحشان جمع شد ، و روح به اجسام بازگشت ، و مانند همان روز كه مردند ايستادند ، و بىآنكه فردى از عددشان كم شده باشد براى مدّتى طويل زندگى كردند .
و بدرستى كه خداوند آن گروهى كه با موسى خارج شده و گفتند : « خداى را آشكارا به ما بنما - نساء : 153 » همه را ميراند سپس زنده گرداند .
زنديق پرسيد : چرا گروهى قائل به تناسخ ارواحند و از كجا به اين مطلب معتقد