بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 230


و نيز خوردن مردار ، شراب ، خون ، بر ايشان مباح است ، و تمام مذاهب از عقيدهء ايشان بيزارند ، و هر امّتى آنان را لعن كرده است ، و چون از ايشان سؤال حجّت و برهان نمايند روگردانده و گريزند ، عقيدهء اينان را تورات تكذيب كرده و فرقان لعنشان كرده است ، و با اين همه معتقدند كه خدايشان نيز از قالبى به قالب ديگر انتقال مىيابد ، و اينكه ارواح ازلى همان است كه در آدم بوده ، باز همان روح كشيده شده از يكى به ديگرى منتقل گرديد تا به روزگار ما رسيد ، پس با اين فرض كه خالق به صورت مخلوق است چگونه خالق بودن يكى از آن دو ثابت مىشود ؟ ! و نيز معتقدند : فرشتگان از اولاد آدم هستند ، هر كه به بالاترين درجهء دين برسد از جايگاه امتحان و تصفيه خارج و فرشته شده ، و در برخى موارد نصارى شبيه ايشان شده‌اند ( مانند عقيده به حلول و اينكه ارواح پس از رسيدن به كمال به اجرام فلكى متّصل مىشوند ) ، و دهريّه معتقدند : اشياء بىخالق و مدبّرند . و با اين عقيده ديگر نبايد گوشت بخورند ، زيرا تمام حيوانات از ايشان از بنى آدم مىباشد كه از صورتشان حلول نموده‌اند ، بنا بر اين خوردن گوشت خويشان و اقربا جايز نيست ! ! .
فرد زنديق پرسيد : و گروهى معتقدند : خداوند ازلى است و با او طينتى موذى بوده


صفحه 231


كه ناگزير با آن آميخته و داخل شده ، و از همين طينت اشياء را خلق كرده ! ! .
فرمود : سبحان الله و تعالى ! اين عاجزترين معبودى است كه به قدرت وصف شده ، كه قادر به رهايى از آن طينت نيست ! اگر طينت زنده است و ازلى ، پس هر دو خدايى قديمى بوده و با هم آميخته شده و عالم را از جانب خودشان تدبير كرده‌اند ، و اگر اين گونه باشد پس ديگر از كجا مرگ و فنا آمده ؟ و اگر طينت مرده و بىجان است ، ميّت را با ازلىّ قديم بقايى نيست ، و از ميّت زنده نمىآيد ، و اين مقاله و گفتار ديصانيّه است ، گروهى كه در گفتار از تمام زنادقه بدتر و در مثال از همه ضعيفتر و خوارترند ، كتابهايى را مطالعه مىكنند كه اوائل ايشان نگاشته‌اند ، در آنها الفاظى را بر ايشان آراسته‌اند كه نه اصل ثابتى دارد و نه دليل و حجّتى براى اثبات ادّعايشان ، اينها همه از سر مخالفت با خدا و رسول او ، و تكذيب چيزهايى است كه پيامبران از جانب خدا آورده‌اند .
امّا گروهى كه معتقدند : جسم ظلمت است و روح نور ، و نور مرتكب بدى نمىشود و ظلمت خيرى نمىكند ، با اين حساب ديگر نبايد كسى را بر معصيت و ارتكاب حرامى و انجام


صفحه 232


وقاحتى ملامت و سرزنش كنند ، چون اينها همه ريشه در ظلمتى دارد كه بىاطَّلاع بوده و آن فعلش مىباشد ، و ديگر اينكه او نبايد خدايى را خوانده و نزدش تضرّع كند ، زيرا نور ربّ است ، و ربّ تضرّع به خود نمىكند و بجز خودش به ديگرى پناهنده نمىشود ، و قائلين به اين عقيده نبايد بگويند : « كار خوبى كردى اى نيكوكار » ، يا « كار بدى كردى » ، زيرا بدى از فعل ظلمت است ، و نيكوكارى از نور ، و هرگز نور بخود نمىگويد : « كار خوبى كردى اى نيكوكار » . و مطلب سومى ديگر اينجا نيست . پس ظلمت - با قياس به اعتقادشان - در فعل محكمتر و در تدبير بهتر و در اركان محكمتر از نور است ، زيرا بدن و جسم محكم است ، پس ديگر چه كسى اين خلق را به صورتى واحد و صفاتى مختلف درآورده است ؟
و هر چيزى كه در ظاهر ديده مىشود ، مانند : گل و درخت و ميوه و پرندگان و جانوران هر كدام مىتواند خدايى باشد ، سپس نور را در حصر خود حبس كرده‌اند با اينكه دولت و اقبال با او است ، و اينكه ادّعا كرده‌اند « عاقبت در آينده با نور است » در حدّ يك ادّعا است ، و سزاوار است كه بنا به قياس گفتار خودشان كه نور فعلى ندارد گفت كه نور اسير بوده و هيچ سلطانى ندارد ، فعل و تدبيرى ندارد ، اگر نور با ظلمت ( تاريكى ) تدبير دارد پس ديگر اسير نيست بلكه آزاد است و عزيز ، و اگر آن گونه نيست


صفحه 233


پس اسير دست ظلمت است ، زيرا در اين عالم احسان و خيرى با فساد و شرّى ظاهر مىشود ، پس اين مطلب دليل است بر اينكه ظلمت خير را دوست داشته و آن را انجام مىدهد ، همان طور كه بدى و انجام آن را نيكو مىدارد ، پس اگر بگويند اين امر محال است نه نورى مىماند و نه ظلمتى ، و ادّعايشان باطل مىشود ، و كار بدان جا مرجوع مىشود كه خداوند واحد است و جز آن باطل است ، پس اين همان عقيدهء مانى زنديق و أصحاب او بود .
و امّا عقيدهء كسانى كه قائلند : ميان نور و ظلمت حكم و داورى است ، ناگزير از اين است كه آن سومى بزرگتر از آن دو باشد ، زيرا جز فرد مغلوب يا جاهل يا مظلوم نياز به حاكم و داور ندارد ، و اين عقيدهء مانويّه است و حكايت حالشان بدرازا مىكشد .
زنديق پرسيد : پس حكايت مانى چيست ؟
فرمود : فردى محقّق بود كه مجموع عقايدش را از مجوس و دين مسيح گرفته بود ، هر چند هر دو ملَّت به خطا رفته و نتوانستند به يك مذهب واحد برسند ، و مانى معتقد است كه جهان از تدبير دو خدا شكل گرفته ، خداى نور و خداى ظلمت ، و اينكه نور در حصارى از


صفحه 234


ظلمت است - بنا بر آنچه از او بما رسيده - ، اين عقيده مورد تكذيب نصارى و پذيرش مجوس قرار گرفت .
پرسيد : از مجوس بفرماييد كه آيا خداوند بر ايشان پيامبرى مبعوث فرمود ؟ زيرا من در ايشان كتابى محكم و مواعظى رسا و مثالهايى شافى يافته‌ام ، و نيز آنان به ثواب و عقاب معتقد و برخوردار از دستوراتى دينى بوده و همه آن را رعايت مىكنند .
فرمود : هيچ امّتى نيست مگر اينكه در ميانشان انذار دهنده اى بوده ، و در ميان مجوس نيز پيامبرى با كتاب مبعوث شده ، ولى هر دو مورد انكار قوم واقع شدند .
پرسيد : او كه بود ؛ زيرا مردم فكر مىكنند او خالد بن سنان بوده ؟
فرمود : خالد ؛ عربى بدوى بوده ، نه پيامبر ، و اين چيزى است كه مردم مىگويند .
پرسيد : آيا زردشت بوده ؟
فرمود : زردشت با زمزمه ( كلامى نامفهوم و دور از ذهن و مخالف حقّ ) نزد ايشان آمد و ادّعاى نبوّت كرد ، گروهى بدو ايمان آورد ، و گروهى منكرش شده و او را از شهر رانده و بيرون كردند و در همان جا خوراك درندگان صحرا شد .


صفحه 235


پرسيد : بفرماييد آيا در تمام دهر مجوس به حقّ نزديكتر بوده يا عرب ؟ .
فرمود : عرب[1]در زمان جاهليّت به دين حنيفى نزديكتر بود تا مجوس ، زيرا مجوس به تمام انبياء كافر و منكر كتب ايشان بود ، و هيچ اعتقادى به براهين اينان نداشته و از سنّتها و آثارشان نيز پيروى نكردند ، و نيز كيخسرو پادشاه مجوس در دهر أوّل سيصد نفر از انبياء را بقتل رساند ، و مجوس پس از جنايت غسل نمىكرد ، و عرب از آن غسل مىكرد ، و اين عمل از پاكترين قوانين حنيفيّه است ، مجوس ختنه نمىكرد و عرب انجام مىداد ، و آن از سنّتهاى انبياء مىباشد ، و اوّلين فردى كه ختنه كرد حضرت إبراهيم خليل الله بود ، و مجوس مردگان خود را غسل نمىداد و كفن نمىكرد ، ولى عرب همه را رعايت مىكرد ، مجوس را عادت بر اين بود كه مردگان خود را به صحرا و بيابان مىانداخت ، ولى عرب در قبر مدفون ساخته و بخاك مىسپرد ، و اين همان شيوه و سنّت انبياء بود ، زيرا نخستين فردى كه برايش قبرى حفر شد حضرت آدم أبو البشر بود كه به خاك سپرده شد ، و مجوس نزديكى با مادران و نكاح با دختران و خواهران را جايز مىدانست و عرب همهء آنها را تحريم كرده بود


[1]ظاهراً مراد گروهى از مردم عرب است كه به دين حنيف رفتار مىكردند .


صفحه 236


مجوس منكر خانهء خدا بوده و نامش را خانهء شيطان گذارده ، و عرب آهنگ آن كرده و تعظيمش مىكرد و مىگفت : « خانهء پروردگار ما » ، و به كتب تورات و انجيل معتقد بود و از أهل كتاب پرسش نموده و از همانها مىگرفت ، و قوم عرب در همهء اسباب از مجوس به دين حنيف نزديكترند .
زنديق گفت : دليل مجوس در نزديكى با خواهر همان سنّت حضرت آدم است .
فرمود : دليلشان در نزديكى دختر و مادر خودشان چيست با اينكه خود حضرت آدم آن را تحريم نموده ، و نيز نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و ساير انبياء ، و هر آنچه از جانب خدا آمده ؟ ! .
پرسيد : براى چه خداوند شراب را حرام كرد كه لذّتى بالاتر از آن نيست ؟
فرمود : آن را ممنوع كرد چون أمّ الخبائث است ، و رأس هر بدى ، زيرا بر شارب خمر ( مست ) لحظه اى مىآيد كه عقل از او گرفته شده و خدايش را نمىشناسد ، و دست خود به هر معصيت و گناه آلوده مىسازد حتّى از هتك حرمت محارم را نيز ابايى ندارد ، و زمام و مهار فرد مست بدست شيطان است ، اگر او را فرمان به سجدهء بتها نمايد همان كند ،


صفحه 237


و هر كجا كه او را بكشد اطاعت مىكند .
پرسيد : چرا خداوند خون ريخته شده را حرام ساخت ؟
فرمود : زيرا قساوت مىآورد و رحم را از قلب مىگيرد ، و بدن را عفونى و رنگ را تغيير مىدهد ، و بالاترين علَّت در مرض جذام همان خوردن خون است .
پرسيد : خوردن غدّه چه ؟ فرمود : آن نيز موجب جذام است .
پرسيد : مردار را چرا حرام كرد ؟ فرمود : به جهت تفاوت حيوان ذبح شده بنام الله با مردار است ، و خون در مردار جمود يافته و به بدن باز مىگردد ، و همان گوشت را سنگين و غير لذيذ مىكند زيرا گوشت با خون آميخته است .
پرسيد : ماهى مرده روى آب براى چه تحريم شده ؟ فرمود : حلال شدن ماهى اين است كه زنده از آب خارج شده تا بميرد ، زيرا ماهى و ملخ دريايى خون [ جهنده ] ندارند .
پرسيد : چرا زنا را حرام كرد ؟
فرمود : زيرا رهاوردى جز فساد و بهم خوردن مواريث و قطع نسب ندارد ،