بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 234


ظلمت است - بنا بر آنچه از او بما رسيده - ، اين عقيده مورد تكذيب نصارى و پذيرش مجوس قرار گرفت .
پرسيد : از مجوس بفرماييد كه آيا خداوند بر ايشان پيامبرى مبعوث فرمود ؟ زيرا من در ايشان كتابى محكم و مواعظى رسا و مثالهايى شافى يافته‌ام ، و نيز آنان به ثواب و عقاب معتقد و برخوردار از دستوراتى دينى بوده و همه آن را رعايت مىكنند .
فرمود : هيچ امّتى نيست مگر اينكه در ميانشان انذار دهنده اى بوده ، و در ميان مجوس نيز پيامبرى با كتاب مبعوث شده ، ولى هر دو مورد انكار قوم واقع شدند .
پرسيد : او كه بود ؛ زيرا مردم فكر مىكنند او خالد بن سنان بوده ؟
فرمود : خالد ؛ عربى بدوى بوده ، نه پيامبر ، و اين چيزى است كه مردم مىگويند .
پرسيد : آيا زردشت بوده ؟
فرمود : زردشت با زمزمه ( كلامى نامفهوم و دور از ذهن و مخالف حقّ ) نزد ايشان آمد و ادّعاى نبوّت كرد ، گروهى بدو ايمان آورد ، و گروهى منكرش شده و او را از شهر رانده و بيرون كردند و در همان جا خوراك درندگان صحرا شد .


صفحه 235


پرسيد : بفرماييد آيا در تمام دهر مجوس به حقّ نزديكتر بوده يا عرب ؟ .
فرمود : عرب[1]در زمان جاهليّت به دين حنيفى نزديكتر بود تا مجوس ، زيرا مجوس به تمام انبياء كافر و منكر كتب ايشان بود ، و هيچ اعتقادى به براهين اينان نداشته و از سنّتها و آثارشان نيز پيروى نكردند ، و نيز كيخسرو پادشاه مجوس در دهر أوّل سيصد نفر از انبياء را بقتل رساند ، و مجوس پس از جنايت غسل نمىكرد ، و عرب از آن غسل مىكرد ، و اين عمل از پاكترين قوانين حنيفيّه است ، مجوس ختنه نمىكرد و عرب انجام مىداد ، و آن از سنّتهاى انبياء مىباشد ، و اوّلين فردى كه ختنه كرد حضرت إبراهيم خليل الله بود ، و مجوس مردگان خود را غسل نمىداد و كفن نمىكرد ، ولى عرب همه را رعايت مىكرد ، مجوس را عادت بر اين بود كه مردگان خود را به صحرا و بيابان مىانداخت ، ولى عرب در قبر مدفون ساخته و بخاك مىسپرد ، و اين همان شيوه و سنّت انبياء بود ، زيرا نخستين فردى كه برايش قبرى حفر شد حضرت آدم أبو البشر بود كه به خاك سپرده شد ، و مجوس نزديكى با مادران و نكاح با دختران و خواهران را جايز مىدانست و عرب همهء آنها را تحريم كرده بود


[1]ظاهراً مراد گروهى از مردم عرب است كه به دين حنيف رفتار مىكردند .


صفحه 236


مجوس منكر خانهء خدا بوده و نامش را خانهء شيطان گذارده ، و عرب آهنگ آن كرده و تعظيمش مىكرد و مىگفت : « خانهء پروردگار ما » ، و به كتب تورات و انجيل معتقد بود و از أهل كتاب پرسش نموده و از همانها مىگرفت ، و قوم عرب در همهء اسباب از مجوس به دين حنيف نزديكترند .
زنديق گفت : دليل مجوس در نزديكى با خواهر همان سنّت حضرت آدم است .
فرمود : دليلشان در نزديكى دختر و مادر خودشان چيست با اينكه خود حضرت آدم آن را تحريم نموده ، و نيز نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و ساير انبياء ، و هر آنچه از جانب خدا آمده ؟ ! .
پرسيد : براى چه خداوند شراب را حرام كرد كه لذّتى بالاتر از آن نيست ؟
فرمود : آن را ممنوع كرد چون أمّ الخبائث است ، و رأس هر بدى ، زيرا بر شارب خمر ( مست ) لحظه اى مىآيد كه عقل از او گرفته شده و خدايش را نمىشناسد ، و دست خود به هر معصيت و گناه آلوده مىسازد حتّى از هتك حرمت محارم را نيز ابايى ندارد ، و زمام و مهار فرد مست بدست شيطان است ، اگر او را فرمان به سجدهء بتها نمايد همان كند ،


صفحه 237


و هر كجا كه او را بكشد اطاعت مىكند .
پرسيد : چرا خداوند خون ريخته شده را حرام ساخت ؟
فرمود : زيرا قساوت مىآورد و رحم را از قلب مىگيرد ، و بدن را عفونى و رنگ را تغيير مىدهد ، و بالاترين علَّت در مرض جذام همان خوردن خون است .
پرسيد : خوردن غدّه چه ؟ فرمود : آن نيز موجب جذام است .
پرسيد : مردار را چرا حرام كرد ؟ فرمود : به جهت تفاوت حيوان ذبح شده بنام الله با مردار است ، و خون در مردار جمود يافته و به بدن باز مىگردد ، و همان گوشت را سنگين و غير لذيذ مىكند زيرا گوشت با خون آميخته است .
پرسيد : ماهى مرده روى آب براى چه تحريم شده ؟ فرمود : حلال شدن ماهى اين است كه زنده از آب خارج شده تا بميرد ، زيرا ماهى و ملخ دريايى خون [ جهنده ] ندارند .
پرسيد : چرا زنا را حرام كرد ؟
فرمود : زيرا رهاوردى جز فساد و بهم خوردن مواريث و قطع نسب ندارد ،


صفحه 238


در آن هيچ زنى نمىداند چه كسى او را باردار كرده ، و نه فرزند مىداند پدرش كيست ، در نتيجه عارى از قوم و خويشى خواهد بود .
پرسيد : چرا لواط را حرام كرده ؟ فرمود : اگر نزديكى با پسران آزاد بود ديگر مردها توجّهى به زنان نمىكردند و نسل بريده مىشد و خلقت زنان عبث مىماند و در اين جواز ( لواط ) فسادى بزرگ نهفته است .
پرسيد : چرا نزديكى با حيوانات را حرام كرد ؟
فرمود : براى آدمى زشت است كه آب خود را در موجودى غير شكل خود قرار دهد ، و چنانچه اين عمل را جايز كرده بود هر مردى يك اتان ( ماچه الاغ ) مىگرفت هم سوارش مىشد و هم با آن نزديكى مىكرد ، و اين فساد بسيارى در برداشت ، پس سوار شدن پشت آن را حلال و نزديكى را حرام ساخت ، و براى مردان زنان را خلق فرمود تا نزد ايشان أنس گرفته و آرام گيرند ، تا همانها موضع [ دفع ] شهوت و مادر فرزندانشان باشند ! ! .
پرسيد : علَّت غسل جنابت چيست ؛ كه با حلال نزديكى كرده و حلال ؛ ناپاكى ندارد ؟


صفحه 239


فرمود : جنابت همانند حيض است ، زيرا نطفه همان خون غير مستحكم است و نزديكى توأم با حركتى شديد و شهوتى غالب است ، و پس از فراغ از آن بدن آرام گرفته و مرد بوى بدى از بدن خود استشمام مىكند ، و غسل به همين خاطر واجب شده ، و غسل جنابت امانتى است از خداوند كه براى آزمون به بندگان سپرده است .
پرسيد : اى حكيم نظر شما در بارهء كسانى كه معتقدند اين تدبيرى كه در عالم ظاهر شده همان تدبير ستارگان هفتگانه است چيست ؟
فرمود : نياز به دليلى دارند ، كه اين عالم اكبر و عالم اصغر از تدبير همان ستارگان هفتگانه اى است كه در فلك شناور است ، و بىهيچ مشكلى پيوسته هر جا مىچرخد ستارها نيز با آن در چرخشند ، و بىتوقّف سير مىكنند .
سپس فرمود : هر كدام از ستاره‌ها موكَّلى مدبّر دارد ؛ همچون بندگان امركننده و بازدارنده ، و اگر ستارگان قديم و ازلى بودند از حالى به حال ديگر تغيير نمىكردند .
پرسيد : كسانى كه معتقد به طبايع هستند چه[1]؟


[1]يعنى : كسانى كه معتقدند همهء موجودات از طبايع چهارگانهء : حرارت و سرما و رطوبت و يبوست ساخته شده‌اند ، و هيچ اعتقادى به خالق جز اينها نيستند .


صفحه 240


فرمود : اينان قدرى مذهبند ، و اين عقيدهء انسانى است كه مالك بقاى خود نيست ، و نه صرف حوادث و تغييرات شبانه روز ، نه قادر به دفع پيرى است و نه دافع أجل ، [ چنين موجودى ] از خلقت خود چه مىداند ؟ ! ! پرسيد : مرا آگاه فرماييد نسبت به جماعتى كه قائلند . مخلوقات پيوسته در حال توالد و تناسل بوده و گروهى آمده و گروهى مىروند ، امراض و اعراض و آفات متعدّد موجب فناى ايشان شده ، و آخر از أوّل ايشان خبر مىدهد ، و آينده از گذشته اشان خبر مىدهد ، و هر عصر از روزگار خود . اينان خلق را همچون درخت و گياه پنداشته‌اند كه در هر دوره فردى حكمى و داناى به مصالح مردم از ميانشان خارج مىشود ، كه در گردآورى كلام استاد است ، و همو كتابى را ساخته و پرداخته كرده و با تيزهوشى مىآرايد ، و با حكمت آن را نيكو داشته و همان را حاجز و مانع مردم قرار مىدهد ، كتابى كه به خير فرمان و بر آن تشويق مىكند ، و از بدى و فساد بازداشته و مانع مىگردد ، تا مردم به نزاع نيفتاده و همديگر را نكشند ؟


صفحه 241


فرمود : واى بر تو ، موجودى كه ديروز از بطن مادر خارج شده و فردا از دنيا سفر مىكند ، نه علم از گذشته دارد و نه آينده ( از كجا اينها را پرداخته و اين تنها كار انبياء است ) ! بعد اينكه آدمى از دو حال خارج نيست : يا خالق است يا مخلوق ، مگر او موجود نيست ؟ ! پس آنچه هيچ نيست قادر به خلق ديگرى نيست كه آن هم چيزى نيست ، و نيز آنكه نبوده و شده ، مىپرسد و نمىداند آغاز چنين شخصى چگونه بوده ؟ و اگر او ازلى بود و حوادث در او اثر نمىكرد - كه ازلى دستخوش تغيير ايّام قرار نمىگيرد - و فناء هم در او راهى ندارد ، همچنان كه ما هيچ ساختمان بىسازنده اى را نديديم ، و نه اثرى بىمؤثّر ، و نه مجموعه اى بىمؤلَّف ، پس هر كه پندارد خالق او پدرش مىباشد ، بايد پرسيد : چه كسى پدرش را آفريده ؟ و اگر پدر خالق فرزند بود ؛ آفرينش و صورتگرى او با شهوت و محبّت بوده ، و مالك حيات ؛ او است و حكم خود را در آن جارى مىساخت ، ولى در حال بيمارى كارى از دستش ساخته نيست ، و در صورت مرگ قادر به مرجوع كردن فرزند نيست ! ! . بدرستى كسى كه قادر به آفريدن خلقى است و روحى در جان آن مىدمد تا بر دو پاى خود هماهنگ راه رود همان قادر بر دفع فساد از او خواهد بود .