بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 244


پرسيد : پس ايمان و كفر چيست ؟ فرمود : ايمان ؛ تصديق پروردگار در آنچه از عظمت خدا از او در ظاهر و نهان است مىباشد ، و كفر انكار است و جحود .
پرسيد : شرك و شكّ چيست ؟ فرمود : شرك ؛ چسباندن كسى است به واحدى كه هيچ همانندى ندارد ، و شكّ ؛ عدم اعتقاد قلبى به چيزى است .
پرسيد : آيا مىشود عالم ؛ جاهل باشد ؟ فرمود : عالم است بدان چه مىداند ، و جاهل است به چيزى كه نمىداند .
پرسيد : پس سعادت و شقاوت چيست ؟ فرمود : سعادت ؛ سبب خير است ، سعيد دست بدامنش شده و او را نجات مىدهد ، و شقاوت ؛ سبب خذلان و شكست است ، بدبخت متمسّك بدان شده آن نيز وى را به پرتگاه هلاكت مىكشاند ، و همه در علم خدا است ، پرسيد : بفرماييد نور چراغ پس از خاموشى كجا مىرود ؟ فرمود : بدون بازگشت مىرود .
پرسيد : چرا قبول نداريد كه انسان نيز مانند همان نور چراغ ؛ پس از مرگ روح از بدن خارج شده و ديگر بدان باز نمىگردد ، همان طور كه نور چراغ پس از خاموشى بىبازگشت است ؟ !


صفحه 245


فرمود : قياس نادرستى نمودى ، زيرا آتش در اجسام پنهان است ، و اجسام با اعيان خود مانند سنگ و آهن قائم و حاضرند ، و در صورت برخورد هر كدام با يك ديگر ميانشان آتش نمايان مىگردد ، و چراغ ، روشنايى از همان آتش مىگيرد ، پس آتش در اجسام ثابت است و نور ذاهب و رونده ، و روح ، جسمى است رقيق كه ملبوس به قالبى مركَّب شده ، و مانند چراغى كه گفتى نيست ، بىشكّ كسى كه در رحم ؛ جنينى در آبى صاف خلق كرده ، و انواع مختلفى از رگ و عصب و دندان و مو و استخوان و غير آن را در آن تركيب نموده ، همو پس از مرگ زنده اش مىدارد ، و پس از فنا مرجوعش مىگرداند .
پرسيد : پس روح كجا است ؟ فرمود : در بطن زمين همان جا كه بدن دفن است تا وقت بعث و نشور .
پرسيد : پس روح كسى كه بدار آويخته مىشود كجاست ؟
فرمود : دست همان فرشته اى كه جانش را ستانده مىماند تا به زمينش بازگرداند .
پرسيد : بفرماييد آيا روح جز همان خون است ؟
فرمود : آرى ، روح همان طور كه برايت گفتم ماده اش از خون است ، و خون مايهء


صفحه 246


رطوبت جسم و صفاى رنگ و نيكويى صوت و زيادى خنده است ، پس چون خون خشك شود روح از بدن فارغ و جدا مىگردد .
پرسيد : آيا روح مشمول تعاريفى چون سبكى و سنگينى و وزن مىشود ؟
فرمود : روح مانند باد در خيك است ، وقتى در آن دميده شود خيك از آن پر شود ، نه وارد شدن باد به وزن آن بيافزايد و نه خروج آن از وزنش بكاهد ، حال روح نيز اين گونه است كه نه ثقلى دارد و نه وزنى .
پرسيد : بفرماييد ماده و جوهر روح چيست ؟
فرمود : باد همان هواست و به مجرّد حركت باد ناميده مىشود ، و در صورت سكون « هوا » ، و برپايى دنيا بسته به همان هوا است ، و اگر سه روز باد نوزد همه چيز زمين خراب شده و متعفّن مىگردد ، و باد در مثل مانند بادزن است كه فساد و خرابى را از هر چيزى دور ساخته و خوشبو مىسازد ، مانند روح ، بمحض خروج از جسم ، بدن عفونى شده و تغيير مىكند ، بزرگ و بزرگوار است خداى يكتا كه نيكوترين آفرينندگان است ! ! پرسيد : آيا روح پس از خروج از قالب خود متلاشى مىشود يا باقى مىماند ؟


صفحه 247


فرمود : بلكه آن تا وقت دميدن در صور باقى مىماند ، پس در آن زمان همه چيز باطل شده و فانى مىگردد ، نه حسّى و نه محسوسى باقى مىماند ، سپس همه چيز به همان صورتى كه مدبّرشان خلق كرده بود باز ميگردند ، و آن چهار صد سال است كه خلق در آن بيارامند ، و آن ميان دو نفخه است .
پرسيد : چه بعث و نشورى ؛ با اينكه اجسام پوسيده و اعضاء پراكنده‌اند ، عضوى در شهرى خوراك درندگان شده و عضو ديگر را جانوران دريده‌اند ، و عضوى ديگر تبديل به خاكى شده كه گل ديوار است ! ! .
فرمود : آنكه بىچيزى او را خلق كرد ، و بىهيچ مثال گذشته اى او را صورتگرى كرده ، همو قادر است همان گونه كه آفريده سرانجام برگرداند .
زنديق گفت : آن را برايم شرح دهيد .
امام عليه السّلام فرمود : روح در هر دو قالب مقيم است ، روح نيكوكار در روشنى و گشادگى است ، و روح بدكار در تنگى و تاريكى ، و بدن تبديل به همان خاكى شود كه از آن خلق شده ، و محتويات شكم درندگان و جانوران كه به خاك مىاندازد ( مدفوع )


صفحه 248


نزد همو كه مثقال ذرّه اى در تاريكى از او دور نمىماند و عدد و وزن اشياء را مىداند همه و همه محفوظ است ، و بدرستى خاك انسانهاى روحانى در خاك مانند طلا است ، و چون هنگام بعث باران نشور بر زمين ببارد ، و زمين مرتفع شده و بشدّت تكان بخورد ؛ خاك بشر مانند جارى شدن طلا از خاك ؛ وقتى با آب شسته مىشود جارى مىگردد ، مانند جدايى دوغ از كره پس از تكانهاى شديد ، پس خاك هر قالب در قالب خودش جمع مىشود ، و به فرمان خداى قادر به مكان روح منتقل مىشود ، و صورتها به فرمان صورتگر به صورت اصلى خود بازمىگردند ، و روح در آن داخل مىشود ، پس چون برپا شد منكر هيچ چيزى از خود نمىشود .
پرسيد : بفرماييد آيا مردمان هنگام حشر در روز قيامت عريانند ؟ فرمود : بلكه در كفنهاى خود محشور خواهند شد .
پرسيد : چه كفنى ! حال اينكه همه پوسيده ؟ ! فرمود : همان كه بدنهاشان را حيات مىبخشد همو كفنهاشان را تجديد مىفرمايد .
پرسيد : تكليف اموات بىكفن چيست ؟ فرمود : خداوند هر گونه كه بخواهد عورتهاشان را پوشانده و مستور مىفرمايد .


صفحه 249


پرسيد : آيا بصف عرضه خواهند شد ؟ فرمود : آرى ، مردم آن روز در يك صد و بيست هزار صف در عرض زمين خواهند بود .
پرسيد : مگر اعمال وزن نمىشود ؟
فرمود : نه ، اعمال مانند اجسام نيست ، و تنها صفتى از اعمالشان مىباشد ، و تنها كسى نياز به وزن شيء دارد كه عدد و وزن و سبكى آنها را نداند ، و بىشكّ هيچ چيزى بر خداوند مخفى و نهان نيست .
پرسيد : پس معنى ميزان چيست ؟ فرمود : عدل است .
پرسيد : پس معنى آيهء « پس هر كه ميزانهايش گران و سنگين باشد - اعراف : 8 » چيست ؟
فرمود : يعنى : پس هر كه كردار و اعمالش بچربد .
پرسيد : بفرماييد مگر در جهنّم شاهد عادلى نيست كه خلق را عذاب كند تا ديگر نيازى به مار و عقرب نباشد ؟
فرمود : مار و عقرب را تنها وسيلهء عذاب كسانى قرار مىدهد كه فكر مىكردند آنها


صفحه 250


از خلق خدا نيستند بلكه شريك ديگرى آنها را خلق كرده ، پس خداوند نيز عقرب و مار را در آتش بر آنان مسلَّط نمايد تا وبال دروغى كه بافته و انكارى كه در خلقت آن دو قائل شدند را بچشند .
پرسيد : پس از كجا گفته‌اند : فردى بهشتى تا دست دراز كند ميوه اى را بگيرد بمحض خوردن آن به همان شكل و هيئت سابق خود بازگردانده شود ؟
فرمود : آرى ، آن بر قياس همان چراغ است كه فردى آتشى از آن مىگيرد بىآنكه از نور آن چيزى كم شود ، حال اينكه تمام دنيا از جانب او پر از چراغ و سراج شده است .
پرسيد : مگر نمىخورند و نمىآشامند ، و بنظر شما اينان نياز برفع حاجت ندارند ؟
فرمود : آرى ، چون خوراكشان رقيق و بىوزن است ، دفع با عرق از اجسامشان خارج مىشود .
پرسيد : چگونه حوريان در تمام موارد نزديكى شوهرانشان باكره‌اند ؟
فرمود : زيرا خلقت اينان با طيب بوده و عارى از هر بيمارى و نقصند ، و جسمشان با آفتى مخلوط نشده و در سوراخشان چيزى جريان نمىيابد ، و هيچ حيضى آنان را آلوده


صفحه 251


نمىسازد ، پس رحم چسبيده و بسته است ، چون راهى جز براى احليل ندارد .
پرسيد : حوريان هفتاد جامه بر تن دارند ، چگونه است كه شوهرانشان قادرند مغز دو ساقشان را از پشت اين همه جامه و جسمشان ببينند ؟
فرمود : آرى ، مانند يكى از خود شما كه سكَّه‌هاى نقره را در آبى صاف به عمق يك نيزه مىبيند .
پرسيد : نحوهء استفادهء بهشتيان از نعمات آنجا چگونه است ، با اينكه غالبشان فاقد پسر يا پدر يا رفيق يا مادر خود شده ، و فقدانشان فقط حاكى از اين است كه همهء مفقودين در دوزخند ، پس با نعمات چه كند آنكه از حال رفيقش در جهنّم و عذاب با خبر است ؟ ! .
فرمود : أهل علم گفته‌اند : أهل بهشت ياد آنان را فراموش مىكنند ، و برخى ديگر گفته‌اند[1]: چشم براه آنان باشد ، و اميد آن دارند كه از جملهء أهل اعراف ؛ ميان دوزخ و بهشت باشند .
پرسيد : بفرماييد كه خورشيد كجا غايب و پنهان مىشود ؟


[1]شايد در اين ابهام مصلحتى باشد ، يكى قول معصوم باشد و ديگرى قول ديگران ، و احتمال دارد برخى فراموش كنند و برخى چشم براه باشند ، هر كدام حال برخى را شرح داده باشد . ( از بحار )