بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 247


فرمود : بلكه آن تا وقت دميدن در صور باقى مىماند ، پس در آن زمان همه چيز باطل شده و فانى مىگردد ، نه حسّى و نه محسوسى باقى مىماند ، سپس همه چيز به همان صورتى كه مدبّرشان خلق كرده بود باز ميگردند ، و آن چهار صد سال است كه خلق در آن بيارامند ، و آن ميان دو نفخه است .
پرسيد : چه بعث و نشورى ؛ با اينكه اجسام پوسيده و اعضاء پراكنده‌اند ، عضوى در شهرى خوراك درندگان شده و عضو ديگر را جانوران دريده‌اند ، و عضوى ديگر تبديل به خاكى شده كه گل ديوار است ! ! .
فرمود : آنكه بىچيزى او را خلق كرد ، و بىهيچ مثال گذشته اى او را صورتگرى كرده ، همو قادر است همان گونه كه آفريده سرانجام برگرداند .
زنديق گفت : آن را برايم شرح دهيد .
امام عليه السّلام فرمود : روح در هر دو قالب مقيم است ، روح نيكوكار در روشنى و گشادگى است ، و روح بدكار در تنگى و تاريكى ، و بدن تبديل به همان خاكى شود كه از آن خلق شده ، و محتويات شكم درندگان و جانوران كه به خاك مىاندازد ( مدفوع )


صفحه 248


نزد همو كه مثقال ذرّه اى در تاريكى از او دور نمىماند و عدد و وزن اشياء را مىداند همه و همه محفوظ است ، و بدرستى خاك انسانهاى روحانى در خاك مانند طلا است ، و چون هنگام بعث باران نشور بر زمين ببارد ، و زمين مرتفع شده و بشدّت تكان بخورد ؛ خاك بشر مانند جارى شدن طلا از خاك ؛ وقتى با آب شسته مىشود جارى مىگردد ، مانند جدايى دوغ از كره پس از تكانهاى شديد ، پس خاك هر قالب در قالب خودش جمع مىشود ، و به فرمان خداى قادر به مكان روح منتقل مىشود ، و صورتها به فرمان صورتگر به صورت اصلى خود بازمىگردند ، و روح در آن داخل مىشود ، پس چون برپا شد منكر هيچ چيزى از خود نمىشود .
پرسيد : بفرماييد آيا مردمان هنگام حشر در روز قيامت عريانند ؟ فرمود : بلكه در كفنهاى خود محشور خواهند شد .
پرسيد : چه كفنى ! حال اينكه همه پوسيده ؟ ! فرمود : همان كه بدنهاشان را حيات مىبخشد همو كفنهاشان را تجديد مىفرمايد .
پرسيد : تكليف اموات بىكفن چيست ؟ فرمود : خداوند هر گونه كه بخواهد عورتهاشان را پوشانده و مستور مىفرمايد .


صفحه 249


پرسيد : آيا بصف عرضه خواهند شد ؟ فرمود : آرى ، مردم آن روز در يك صد و بيست هزار صف در عرض زمين خواهند بود .
پرسيد : مگر اعمال وزن نمىشود ؟
فرمود : نه ، اعمال مانند اجسام نيست ، و تنها صفتى از اعمالشان مىباشد ، و تنها كسى نياز به وزن شيء دارد كه عدد و وزن و سبكى آنها را نداند ، و بىشكّ هيچ چيزى بر خداوند مخفى و نهان نيست .
پرسيد : پس معنى ميزان چيست ؟ فرمود : عدل است .
پرسيد : پس معنى آيهء « پس هر كه ميزانهايش گران و سنگين باشد - اعراف : 8 » چيست ؟
فرمود : يعنى : پس هر كه كردار و اعمالش بچربد .
پرسيد : بفرماييد مگر در جهنّم شاهد عادلى نيست كه خلق را عذاب كند تا ديگر نيازى به مار و عقرب نباشد ؟
فرمود : مار و عقرب را تنها وسيلهء عذاب كسانى قرار مىدهد كه فكر مىكردند آنها


صفحه 250


از خلق خدا نيستند بلكه شريك ديگرى آنها را خلق كرده ، پس خداوند نيز عقرب و مار را در آتش بر آنان مسلَّط نمايد تا وبال دروغى كه بافته و انكارى كه در خلقت آن دو قائل شدند را بچشند .
پرسيد : پس از كجا گفته‌اند : فردى بهشتى تا دست دراز كند ميوه اى را بگيرد بمحض خوردن آن به همان شكل و هيئت سابق خود بازگردانده شود ؟
فرمود : آرى ، آن بر قياس همان چراغ است كه فردى آتشى از آن مىگيرد بىآنكه از نور آن چيزى كم شود ، حال اينكه تمام دنيا از جانب او پر از چراغ و سراج شده است .
پرسيد : مگر نمىخورند و نمىآشامند ، و بنظر شما اينان نياز برفع حاجت ندارند ؟
فرمود : آرى ، چون خوراكشان رقيق و بىوزن است ، دفع با عرق از اجسامشان خارج مىشود .
پرسيد : چگونه حوريان در تمام موارد نزديكى شوهرانشان باكره‌اند ؟
فرمود : زيرا خلقت اينان با طيب بوده و عارى از هر بيمارى و نقصند ، و جسمشان با آفتى مخلوط نشده و در سوراخشان چيزى جريان نمىيابد ، و هيچ حيضى آنان را آلوده


صفحه 251


نمىسازد ، پس رحم چسبيده و بسته است ، چون راهى جز براى احليل ندارد .
پرسيد : حوريان هفتاد جامه بر تن دارند ، چگونه است كه شوهرانشان قادرند مغز دو ساقشان را از پشت اين همه جامه و جسمشان ببينند ؟
فرمود : آرى ، مانند يكى از خود شما كه سكَّه‌هاى نقره را در آبى صاف به عمق يك نيزه مىبيند .
پرسيد : نحوهء استفادهء بهشتيان از نعمات آنجا چگونه است ، با اينكه غالبشان فاقد پسر يا پدر يا رفيق يا مادر خود شده ، و فقدانشان فقط حاكى از اين است كه همهء مفقودين در دوزخند ، پس با نعمات چه كند آنكه از حال رفيقش در جهنّم و عذاب با خبر است ؟ ! .
فرمود : أهل علم گفته‌اند : أهل بهشت ياد آنان را فراموش مىكنند ، و برخى ديگر گفته‌اند[1]: چشم براه آنان باشد ، و اميد آن دارند كه از جملهء أهل اعراف ؛ ميان دوزخ و بهشت باشند .
پرسيد : بفرماييد كه خورشيد كجا غايب و پنهان مىشود ؟


[1]شايد در اين ابهام مصلحتى باشد ، يكى قول معصوم باشد و ديگرى قول ديگران ، و احتمال دارد برخى فراموش كنند و برخى چشم براه باشند ، هر كدام حال برخى را شرح داده باشد . ( از بحار )


صفحه 252


فرمود : يكى از دانشمندان گويد : وقتى پايين قبّه سرازير مىشود با آن پيوسته فلك به بطن آسمان مىگردد ، تا اينكه به محلّ طلوع خود پايين بيايد ، يعنى : خورشيد در چشمى پاك پنهان مىشود سپس به پايين زمين مىرود تا به مطلع خود بازگردد ، و حيران زير عرش مىماند تا اجازهء طلوع يابد ، و هر روز نور خورشيد گرفته شده و نورى ديگر تجلَّى مىكند[1].
پرسيد : كرسى بزرگتر است يا عرش ؟
فرمود : هر چه خدا آفريده در داخل كرسى است ، جز عرش خدا ، زيرا آن بزرگتر از آن است كه كرسى آن را احاطه كند .
پرسيد : آيا روز را قبل از شب آفريد ؟
فرمود : آرى ، روز را پيش از شب آفريد ، و خورشيد را پيش از ماه ، و زمين را پيش از آسمان ، و زمين را بر حوت قرار داده و حوت را در آب ، و آب را در صخره اى گود ،


[1]بايد توجّه داشت كه غالب پاسخها - در صورت صحّت صدور از امام عليه السّلام - در خور فهم سائل يا اسكاتى است .


صفحه 253


و صخره را بر گرد فرشته اى ، و فرشته را بر « ثرى » و آن را بر ريح عقيم ، و ريح را بر هوا ، و هوا در دست قدرت است ، و زير ريح عقيم جز هوا و تاريكيها چيز ديگرى نيست ، و اطراف آن گشادگى و تنگى نيست ، و نه هيچ چيزى كه در فكر آيد ، سپس كرسى را خلق كرده و با آسمانها و زمين پر كرد ، و كرسى بزرگتر از تمام مخلوقات خدا است ، سپس عرش را آفريد ، و آن را بزرگتر از كرسى قرار داد .
224 - و از ابان بن تغلب نقل است كه گفت : من نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى از اهالى يمن بر آن حضرت وارد شده و سلام كرد ، آن حضرت جواب سلام وى را داده و فرمود : مرحبا اى سعد ، آن مرد گفت : مادر مرا به اين اسم ناميده ، و كمتر كسى آن را مىداند ! امام عليه السّلام فرمود : راست گفتى اى سعد المولى ، مرد گفت : قربانت گردم ! اين لقب من است .
امام عليه السّلام فرمود : هيچ خيرى در لقب نيست ، خداوند تبارك و تعالى در قرآن فرموده : « و يك ديگر را به لقبها مخوانيد . بد نامى است نام كردن [ مردم ] به بدكردارى پس از ايمان آوردن [ آنها ] - حجرات : 11 » .


صفحه 254


كارت چيست اى سعد ؟ گفت : قربانت گردم ، ما خاندانى ستاره شناس و منجّم هستيم ، و داناتر از ما در اين علم در سرزمين يمن نيست .
امام عليه السّلام فرمود : ميزان افزايش نور خورشيد بر نور قمر چند درجه است ؟ گفت :
نمىدانم .
فرمود : درست است . بگو چند درجه نور قمر بيشتر از نور مشترى است ؟ گفت :
نمىدانم . امام فرمود : راست گفتى .
فرمود : ميزان افزايش نور مشترى بر نور عطارد چند درجه است ؟ گفت : نمىدانم .
امام صادق عليه السّلام فرمود : راست گفتى .
فرمود : ميزان افزايش نور عطارد بر نور زهره چند درجه است ؟ گفت : نمىدانم .
حضرت فرمود : راست گفتى .
فرمود : نام ستاره اى كه اگر طلوع كند شتر تحريك مىشود چيست ؟ گفت : نمىدانم .
امام صادق عليه السّلام فرمود : راست گفتى .