بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 256


در يمن گروهى هستند كه علمشان مانند باقى مردم نيست .
حضرت فرمود : از علم آنان چه مىدانى ؟ گفت : عالم يمن مرغ را در سبقت پرواز باز مىدارد ، و در آن واحد بقدر مسير يكماه راكب سير نمايد و اثرى از او نماند .
امام عليه السّلام فرمود : پس بدرستى عالم مدينه از عالم يمن برتر است ، يمانى گفت : از علم او به شما چه رسيده ؟
فرمود : بىشكّ علم عالم مدينه به آنجا ختم مىشود كه وقوف بر اثر راكب مركب نماند و بىآنكه مرغ را در سبقت پرواز باز دارد در آن واحد مسير يك دور خورشيد را مىداند ، از دوازده برج مىگذرد و دوازده خشكى و دوازده دريا و دوازده عالم .
يمانى گفت : فكر نمىكنم كسى اين همه علم را بداند ، و كنه آن را دريابد .
راوى گفت : سپس يمانى برخاسته و خارج شد .
225 - و از سعيد بن أبى الخضيب نقل است كه : من و ابن ابى ليلى وارد مدينه شده و ما داخل مسجد الرّسول صلَّى الله عليه و آله بوديم كه ناگاه جعفر بن محمّد عليهما السّلام وارد شد ، پس نزد او رسيديم ،


صفحه 257


آن حضرت از حال من و خانواده‌ام پرسيد و اينكه همراه من كيست ؟
گفتم : او ابن ابى ليلى قاضى مسلمين است . فرمود : آرى ، سپس بدو فرمود :
آيا مال اين را ميگيرى و بديگرى مىدهى ، و ميان زن و مرد جدايى مىاندازى ، و در اين كار از هيچ كس هراسى ندارى ؟ گفت : آرى .
فرمود : با چه وسيله اى قضا و داورى مىكنى ؟
گفت : با احاديثى كه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و أبو بكر و عمر بدستم رسيده .
فرمود : آيا اين خبر از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بتو رسيده كه فرمود : « در قضا و داورى علىّ از همهء شما بالاتر است » ؟ گفت : آرى .
فرمود : پس چطور بغير قضاى علىّ عليه السّلام داورى مىكنى با اينكه اين خبر بتو رسيده ؟
راوى گويد : با شنيدن اين كلام رنگ رخسار ابن ابى ليلى زرد شده و بمن گفت :
رفيق ديگرى براى خود بگير ، كه بخدا ديگر تا ابد با تو حرف نخواهم زد ! .
226 - از حسين بن زيد بن جعفر صادق نقل است كه رسول خدا به فاطمه عليهم السّلام فرمود :


صفحه 258


« خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مىكند و به رضايتش خشنود مىگردد » .
راوى گويد : پس أهل حديث آن را نقل كردند . روزى ابن جريج نزد آن حضرت آمده و گفت : اى أبو عبد اللَّه ، امروز حديثى شنيدم كه مردم آن را استهزاء مىكردند ! .
فرمود : كدام حديث ؟ ! .
گفت : اينكه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مىكند و به رضايتش خشنود مىگردد » .
راوى گويد : امام فرمود : آرى ، مگر شما خود اين حديث را نقل نمىكنيد كه خدا براى غضب بندهء مؤمنش غضب مىكند و براى رضايتش خشنود مىشود ؟ گفت : آرى .
فرمود : چگونه منكر اين هستيد كه دخت گرامى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مؤمنه است ؛ خداوند براى خشنوديش خشنود و براى غضبش به خشم آيد ؟ ! .
گفت : راست گفتى ، خدا مىداند كجا رسالت و مأموريت خود را قرار دهد ! ! .
227 - حفص بن غياث گويد : در مسجد الحرام حاضر شدم و ابن أبى العوجاء از


صفحه 259


امام صادق عليه السّلام در بارهء اين آيه مىپرسيد : « هر گاه پوست تنشان پخته شود و بسوزد آنان را پوستهاى ديگرى جايگزين سازيم تا عذاب را بچشند - نساء 56 » كه آن پوستهاى ديگر چه گناهى مرتكب شده‌اند ؟ .
امام عليه السّلام فرمود : واى بر تو ، آن آن است و آن غير آن ! گفت : مثالى در اين باره از امور دنيا برايم بزنيد ، فرمود : بسيار خوب ، آيا فكر مىكنى اگر مردى آجرى را بشكند سپس بر روى آن آب بريزد سپس آن را به همان شكل اوّليهء خود بازگرداند مگر نه اين است كه آن آن است و آن غير آن ؟ ! گفت : آرى همين طور است ، خدا بر عمرت بيفزايد[1].
228 - و نقل است كه حضرت صادق عليه السّلام از داستان حضرت إبراهيم عليه السّلام در آيهء « گفت : بلكه اين كار را بت بزرگشان كرده است ، اگر سخن مىگويند ، از آنها بپرسيد - انبياء : 63 » سؤال شده و فرمود : بت بزرگشان آن كار را انجام نداد و نه إبراهيم عليه السّلام كذب گفت .
پرسيد : اين چگونه مىشود ؟


[1]ترجمهء متن بر اساس كتاب شريف امالى طوسى رحمه اللَّه انجام شد .


صفحه 260


فرمود : حضرت إبراهيم عليه السّلام فقط گفت : « اگر سخن مىگويند ، از آنها بپرسيد » . اگر سخن مىگفتند پس بزرگشان انجام داده بود ، و گر نه انجام نداده بود ، پس سخن نگفتند ، و إبراهيم نيز كذب نگفت .
و نيز در داستان حضرت يوسف عليه السّلام از آيهء : « اى كاروانيان بىگمان شما دزدانيد - يوسف : 70 » سؤال كرد .
فرمود : آنان يوسف را از پدرشان دزديده بودند ، مگر نمىبينى در ادامهء آمده :
« برادران يوسف گفتند : چه گم كرده‌ايد ؟ گفتند : پيمانهء شاه را گم كرده‌ايم - يوسف : 72 و 73 » ، و نگفت شما پيمانهء شاه را دزديده‌ايد ، تنها يوسف را از پدرش دزديده بودند .
پس در داستان إبراهيم از اين آيه سؤال شد كه : « پس با نگاهى به ستارگان در نگريست . و آنگاه گفت : همانا من بيزارم - صافات : 88 و 89 » فرمود : إبراهيم مريض نبود ، و دروغ هم نگفت ، تنها مرادش اين بود كه بيمار دين هستم ، يعنى : جستجوگرم .
229 - عبد المؤمن انصارىّ گويد : به امام صادق عليه السّلام گفتم : گروهى حديثى از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نقل كرده‌اند كه فرموده : « اختلاف امّت من رحمت است » ، نظر شما چيست ؟
فرمود : راست گفته‌اند .


صفحه 261


گفتم : اگر اختلاف اينان رحمت باشد ؛ پس اجتماعشان موجب عذاب است ؟
فرمود : معنايش اين طور نيست كه شما و اينان فهميده‌ايد ، به اين آيهء توجّه كن :
« پس چرا از هر گروهى از ايشان جمعى بيرون نروند [ و دسته اى بمانند ] تا دانش دين بياموزند - و آيات و احكام جديد را فرا گيرند - و مردم خويش را چون به سوى ايشان بازگردند هشدار و بيم دهند شايد كه بترسند و بپرهيزند - توبه : 122 » ، خداوند ايشان را امر فرموده كه [ همه بجنگ نروند بلكه ] گروهى نزد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بمانند و با او آمد و شد كرده و آيات و احكام جديد دين را فراگيرند ، سپس نزد قوم خود بازگشته و تعليمشان دهند ، مراد از اختلاف ، تنها آمد و شد در شهرها است نه اختلاف در دين خدا ، هر آينه دين خدا واحد و يكى است .
230 - از همان حضرت عليه السّلام نقل است كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : آنچه در كتاب خدا يافتيد بدان عمل كنيد و هيچ عذرى در ترك آن نداريد ، و آنچه در قرآن نبود در سنّت و روش من بوده و عمل بدان مفروض و غير قابل ترك است ، و آنچه كه در سنّت من نبود آنچه صحابه گفتند بدان عمل كنيد ، هر آينه أصحاب من در ميان شما مانند ستارگانند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت شويد ، و هر سخن ايشان را اخذ كنيد راه يابيد ،


صفحه 262


و اختلاف اصحابم براى شما موجب رحمت است .
يكى پرسيد : اى رسول خدا ، أصحاب شما كيانند ؟ فرمود : أهل بيتم .
شيخ صدوق - عليه الرّحمه - گويد : بىشكّ أهل بيت اختلاف نمىكنند بلكه شيعيان را به دستور حقّ فتوا مىدهند ، و گاهى فتوايشان جنبهء تقيّه دارد و ريشهء اختلاف همان مسألهء تقيّهء در گفتار است ، و تقيّه موجب رحمت براى شيعيان مىباشد .
مؤلَّف گويد : در تأييد تأويل آن شيخ بزرگوار اخبار بسيارى وارد شده است .
يكى از آن اخبار روايتى است كه :
231 - محمّد بن سنان از نصر خثعمىّ نقل كرده كه گفت : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : كسى كه آنچنان به امر ما عارف باشد كه ما جز حقّ نمىگوييم ، همان كه از ما ميداند او را بس است ، و اگر از ما مطلبى خلاف آنچه مىدانست ( گفتارى بظاهر ناحقّ ) شنيد ، اين براى ما دفاع[1][ از او ] است و براى او اختيار .
232 - عمر بن حنظله گويد : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : دو نفر از أصحاب خودمان


[1]يعنى : گفتارى كه خلاف دانسته‌هاى او از ما صادر شده تنها براى دفع ضرر و گرفتارى براى او گفته شده ، پس بدان راضى بوده و عمل كند . ( مرآة العقول )


صفحه 263


راجع به وام يا ميراثى نزاع دارند و نزد سلطان و قاضيان وقت به محاكمه مىروند ، اين عمل جايز است ؟
فرمود : كسى كه در موضوعى حقّ يا باطل نزد آنان به محاكمه رود چنانست كه نزد بت و طغيانگر - نهى شده از آن - به محاكمه رفته باشد ، و آنچه طغيانگر برايش حكم كند اگر چه حقّ مسلَّم او باشد چنان است كه عمل حرامى را مىگيرد ، زيرا آن را به حكم طغيانگر گرفته است ، در صورتى كه خدا امر فرموده است به او كافر باشند ، خداى تعالى فرمايد : « مىخواهند داورى به طاغوت - سركش - برند و حال آنكه فرمان يافته‌اند كه به آن كافر شوند - نساء : 60 » .
عرض كردم : آن دو چه كنند ، اختلاف دارند ؟ ! فرمود : نظر كنند به شخصى از خود شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند و احكام ما را بفهمد ، به حكميت او راضى شوند همانا من او را حاكم شما قرار دادم ، اگر طبق دستور ما حكم داد و يكى از آنان او را نپذيرفت همانا حكم خدا را سبك شمرده و ما را ردّ كرده است و آن كه ما ردّ كند خدا را ردّ كرده و اين در مرز شرك به خدا است .