احاديثى كه از شما به ما ميرسد مختلف است .
فرمود : آنچه از ما به شما مىرسد بر كتاب خدا و احاديث ما تطبيق و مقايسه كنيد ، اگر مانند آن دو بود از جانب ما است ، و گر نه از ما نيست .
گفتم : دو فرد موثّق با دو حديث مختلف نزد ما مىآيند ، و ما نمىدانيم كداميك از آن دو حديث حقّ و درست است ؟
فرمود : در اين صورت مختاريد به هر كدام كه خواستيد عمل كنيد .
234 - و نيز روايتى است از حارث بن مغيره از امام صادق عليه السّلام كه فرمود : اگر از اصحابت حديثى شنيدى و همهء ايشان موثّق بودند ، در انتخاب آنها مختارى تا زمانى كه امام قائم عليه السّلام را دريافته و آنها را بدو ردّ كنى .
235 - از سماعة بن مهران نقل است كه گفت : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : اگر دو حديث بما رسيد ، يكى امر و ديگرى نهى بود چه كنيم ؟
فرمود : به هيچ كدام عمل مكن تا امام خود را ملاقات كرده و از آن دو بپرسى .
گفتم : ناچاريم كه به يكى از آن دو عمل كنيم .
فرمود : در اين صورت به آن حديث كه مخالف با عامّه است عمل كن .
[ مؤلَّف گويد : ] در حالى امام عليه السّلام دستور به ترك احاديث موافق عامّه فرموده كه احتمال موارد تقيّه را داده ، و براى احاديث مخالف آن اين احتمال را نفرموده .
و از معصومين عليهم السّلام نقل است كه فرمودهاند : « اگر با اختلاف احاديث ما مواجه شديد در اين صورت احاديث اجماعى آن را بپذيريد ، زيرا عارى از شكّ و ترديد است » .
و مانند اين اخبار بسيار است و نياز به ذكر آنها نبوده ، و اينجا مكان مناسبى براى ذكر موارد معارض نيست .
236 - و از بشير بن يحيى عامرى از ابن ابى ليلى نقل است كه گفت : من و أبو حنيفه بر جعفر بن محمّد ( عليهم السّلام ) وارد شديم و آن حضرت ضمن خوش آمد گويى به ما فرمود : اى ابن أبى ليلى همراه تو كيست ؟
گفتم : قربانت گردم ، مردى از أهل كوفه است كه داراى رأى و بصيرت و نفوذ است .
فرمود : شايد همان باشد كه همه چيز را از نظر خود قياس مىكند ؟
سپس فرمود : اى نعمان ، آيا مىتوانى سر خود را قياس كنى ؟ گفت : نه .
فرمود : فكر نمىكنم بتوانى چيزى را قياس كنى ، آيا به بادزن دو چشم و تلخى داخل دو گوش و سردى دو سوراخ بينى ، و شيرينى در دهان ، شناخت دارى ؟ گفت : نه .
ابن أبى ليلى گفت : عرض كردم : قربانت گردم ، از اين مطالبى كه فرموديد ما را در كورى رها مفرماييد ! .
فرمود : بسيار خوب ، پدرم از پدران گرامش عليهم السّلام مرا حديث كرد كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : خداوند دو چشم آدميزاده را از دو چربى آفريده و در آن دو بادزن قرار داد ، در غير اين صورت هر دو آب مىشدند ، و هر خار و خاشاكى كه داخل آن ميشد آن را ذوب مىكرد ، و آن بادزن آنچه از خار و خاشاك كه داخل چشم مىشود را بيرون مىاندازد ، و خداى سبحان تلخى را در داخل گوش قرار داد تا پرده و حجابى براى مغز باشد ، و هر جانورى كه داخل آن شود با برخورد با آن تلخى سريع باز مىگردد ، و اگر اين تلخى نبود به مغز مىرسيد و آن را فاسد مىكرد ، و خداوند سردى و خنكى را در دو سوراخ بينى براى اين قرار داد كه حجاب و پرده اى در وصول به مغز باشد ، و گر نه به آن مىرسيد ،
و قرار گرفتن شيرينى و گوارايى در دهان ؛ منّتى الهى بر آدميزاده بود تا طعم خوراك و نوشيدنى را حسّ كند .
و امّا كلمه اى كه أوّل آن كفر است و آخرش ايمان ؛ گفتار « لا إله إلَّا الله » است ، سپس فرمود : اى نعمان ، از قياس حذر كن ، زيرا پدرم از پدران گرامش عليهم السّلام برايم نقل كرده كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « كسى كه پاره اى از دين را با نظر خود قياس كند خداوند او را قرين ابليس سازد ، زيرا او اوّلين قياسگر است ، آنجا كه گفت : مرا از آتش آفريدى و آدم را از خاك » ، پس دست از رأى و قياس برداريد ، زيرا دين خداى سبحان بر قياس وضع نشده است .
237 - و در روايتى ديگر نقل است كه امام صادق عليه السّلام در بدء ورود أبو حنيفه بدو فرمود : تو كيستى ؟ گفت : أبو حنيفه .
فرمود : همان مفتى أهل عراق ؟ گفت : آرى .
فرمود : با چه چيزى به مردم فتوا مىدهى ؟ گفت : با قرآن .
فرمود : آيا به تمام قرآن از ناسخ و منسوخ تا محكم و متشابه آن عالمى ؟ گفت : آرى .
فرمود : مراد خداوند در آيهء : « و در آنها آمد و شد را به اندازه كرديم [ و گفتيم : ] در آنها شبها و روزها ايمن و بىبيم رفت و آمد كنيد - سبأ : 18 » ، كدام موضع است ؟
أبو حنيفه گفت : آن ميان مكَّه و مدينه است ، با اين جواب امام صادق عليه السّلام روى به جانب أهل مجلس كرده و فرمود :
شما را به خدا قسم آيا تا حال شده كه ميان مكَّه و مدينه سير كنيد و بر جان و اموال خود در امان باشيد ؟
همگى گفتند : نه ، بخدا همين است كه شما مىفرماييد .
پس امام عليه السّلام فرمود : واى بر تو اى أبو حنيفه ، خداوند جز حقّ را نگويد ، بگو ببينم مراد خداوند در آيهء : « و هر كه در آن درآيد ايمن است - آل عمران : 97 » كدام مكان است ؟ گفت : آن بيت الله الحرام است . امام عليه السّلام روى به جانب أهل مجلس كرده و فرمود :
شما را بخدا قسم مگر عبد الله بن زبير و سعيد بن جبير با داخل شدن به بيت الله الحرام از قتل محفوظ ماندند ؟
همگى گفتند : بخدا همين طور است كه شما مىگوييد .
فرمود : واى بر تو اى أبو حنيفه ، خداوند جز حقّ نگويد .
أبو حنيفه گفت : من علمى به قرآن ندارم ، بلكه عالم به قياس مىباشم .
فرمود : با رجوع به علم قياس خود بگو نزد خدا [ گناه ] قتل عظيمتر است يا زنا ؟
گفت : بلكه قتل .
فرمود : پس چگونه خداوند در قتل به دو شاهد اكتفا فرموده ولى در زنا جز به چهار شاهد رضا نداده ؟
سپس فرمود : نماز افضل است يا روزه ؟ گفت : بلكه نماز افضل است .
فرمود : بنا بر قياس تو بر حائض قضاى نمازهايى كه نخوانده واجب است نه روزه ، حال اينكه خداوند متعال قضاى روزه را بر او واجب فرموده نه نماز .
امام صادق عليه السّلام به أبو حنيفه فرمود : نجاست بول بالاتر است يا منى ؟
گفت : بول نجستر است .
فرمود : بنا بر قياس تو غسل بر بول واجب است نه بر منى ، حال اينكه خداوند
متعال غسل را بر منى واجب فرموده است نه بر بول .
أبو حنيفه گفت : من صاحب رأى مىباشم .
فرمود : نظر تو در بارهء مردى كه برده اش هر دو در يك روز [ با دو زن ] ازدواج مىكنند و در همان شب با زنانشان همبستر مىشوند ، سپس هر دو به سفر رفته و همسران خود را در خانه اى قرار مىدهند ، پس از مدّتى دو همسر هر كدام دارى پسرى مىشود ، دست بر قضا سقف خانه ريخته و دو زن كشته شده و دو فرزند مىمانند ، بنا به رأى تو كداميك از آن دو غلام برده است و ديگرى مالك ، و كدام وارث است و كدام موروث ؟
گفت : من تنها در حدود واردم .
فرمود : نحوهء اقامهء حدّ در بارهء فرد كورى كه چشم مرد سالمى را در مىآورد ، و فرد دست بريده اى كه دست مردى را قطع مىكند ، در اين موارد چگونه است ؟
گفت : من تنها به بعثت انبياء عالمم .
فرمود : بگو ببينم خداوند در آيه اى كه خطاب به موسى و هارون هنگام بعثتشان به فرعون فرمود : « شايد كه پند پذيرد يا بترسد - طه : 44 » اين « لعلّ » بنظر تو شكّ است ؟
گفت : آرى .
فرمود : و آن از جانب خدا شكّ بود كه گفت : « شايد » ؟ أبو حنيفه گفت : نمىدانم .
حضرت فرمود : تو پندارى بر اساس كتاب خدا فتوا مىدهى در حالى كه از أهل آن نيستى ، و پندارى كه صاحب قياسى ، حال اينكه نخست فرد قياسگر ابليس ملعون بود ، و دين اسلام بر پايهء قياس بنا نشده ، و پندارى تو صاحب رأى و نظرى و تنها رأى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله صواب و درست است ، و جز آن خطاب و نادرست مىباشد ، زيرا خداوند متعال فرموده : « پس ميان آنان بدان چه خداوند نشانت داده حكم كن » ، و اين را به غير او نفرمود ، و پندارى كه تو صاحب حدود مىباشى ، و كسى كه قرآن بر او نازل شده شايسته تر است به علم حدود از تو ، و پندارى كه تو عالم به مبعث انبياء مىباشى ، و خود خاتم الأنبياء بيش از تو بدانها واقف است ، و اگر نبود كه مىگفتند : بر زادهء رسول خدا وارد شد و از او سؤالى نكرد از تو هيچ نمىپرسيدم ، قياس كن اگر أهل قياسى .
أبو حنيفه گفت : ديگر بعد از اين مجلس به رأى و قياس در دين خدا كلامى نگويم .
فرمود : هرگز ، بىشكّ حبّ رياست تو را رها نخواهد ساخت ، همان طور كه