بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 271


فرمود : مراد خداوند در آيهء : « و در آنها آمد و شد را به اندازه كرديم [ و گفتيم : ] در آنها شبها و روزها ايمن و بىبيم رفت و آمد كنيد - سبأ : 18 » ، كدام موضع است ؟
أبو حنيفه گفت : آن ميان مكَّه و مدينه است ، با اين جواب امام صادق عليه السّلام روى به جانب أهل مجلس كرده و فرمود :
شما را به خدا قسم آيا تا حال شده كه ميان مكَّه و مدينه سير كنيد و بر جان و اموال خود در امان باشيد ؟
همگى گفتند : نه ، بخدا همين است كه شما مىفرماييد .
پس امام عليه السّلام فرمود : واى بر تو اى أبو حنيفه ، خداوند جز حقّ را نگويد ، بگو ببينم مراد خداوند در آيهء : « و هر كه در آن درآيد ايمن است - آل عمران : 97 » كدام مكان است ؟ گفت : آن بيت الله الحرام است . امام عليه السّلام روى به جانب أهل مجلس كرده و فرمود :
شما را بخدا قسم مگر عبد الله بن زبير و سعيد بن جبير با داخل شدن به بيت الله الحرام از قتل محفوظ ماندند ؟
همگى گفتند : بخدا همين طور است كه شما مىگوييد .


صفحه 272


فرمود : واى بر تو اى أبو حنيفه ، خداوند جز حقّ نگويد .
أبو حنيفه گفت : من علمى به قرآن ندارم ، بلكه عالم به قياس مىباشم .
فرمود : با رجوع به علم قياس خود بگو نزد خدا [ گناه ] قتل عظيمتر است يا زنا ؟
گفت : بلكه قتل .
فرمود : پس چگونه خداوند در قتل به دو شاهد اكتفا فرموده ولى در زنا جز به چهار شاهد رضا نداده ؟
سپس فرمود : نماز افضل است يا روزه ؟ گفت : بلكه نماز افضل است .
فرمود : بنا بر قياس تو بر حائض قضاى نمازهايى كه نخوانده واجب است نه روزه ، حال اينكه خداوند متعال قضاى روزه را بر او واجب فرموده نه نماز .
امام صادق عليه السّلام به أبو حنيفه فرمود : نجاست بول بالاتر است يا منى ؟
گفت : بول نجستر است .
فرمود : بنا بر قياس تو غسل بر بول واجب است نه بر منى ، حال اينكه خداوند


صفحه 273


متعال غسل را بر منى واجب فرموده است نه بر بول .
أبو حنيفه گفت : من صاحب رأى مىباشم .
فرمود : نظر تو در بارهء مردى كه برده اش هر دو در يك روز [ با دو زن ] ازدواج مىكنند و در همان شب با زنانشان همبستر مىشوند ، سپس هر دو به سفر رفته و همسران خود را در خانه اى قرار مىدهند ، پس از مدّتى دو همسر هر كدام دارى پسرى مىشود ، دست بر قضا سقف خانه ريخته و دو زن كشته شده و دو فرزند مىمانند ، بنا به رأى تو كداميك از آن دو غلام برده است و ديگرى مالك ، و كدام وارث است و كدام موروث ؟
گفت : من تنها در حدود واردم .
فرمود : نحوهء اقامهء حدّ در بارهء فرد كورى كه چشم مرد سالمى را در مىآورد ، و فرد دست بريده اى كه دست مردى را قطع مىكند ، در اين موارد چگونه است ؟
گفت : من تنها به بعثت انبياء عالمم .
فرمود : بگو ببينم خداوند در آيه اى كه خطاب به موسى و هارون هنگام بعثتشان به فرعون فرمود : « شايد كه پند پذيرد يا بترسد - طه : 44 » اين « لعلّ » بنظر تو شكّ است ؟
گفت : آرى .


صفحه 274


فرمود : و آن از جانب خدا شكّ بود كه گفت : « شايد » ؟ أبو حنيفه گفت : نمىدانم .
حضرت فرمود : تو پندارى بر اساس كتاب خدا فتوا مىدهى در حالى كه از أهل آن نيستى ، و پندارى كه صاحب قياسى ، حال اينكه نخست فرد قياسگر ابليس ملعون بود ، و دين اسلام بر پايهء قياس بنا نشده ، و پندارى تو صاحب رأى و نظرى و تنها رأى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله صواب و درست است ، و جز آن خطاب و نادرست مىباشد ، زيرا خداوند متعال فرموده : « پس ميان آنان بدان چه خداوند نشانت داده حكم كن » ، و اين را به غير او نفرمود ، و پندارى كه تو صاحب حدود مىباشى ، و كسى كه قرآن بر او نازل شده شايسته تر است به علم حدود از تو ، و پندارى كه تو عالم به مبعث انبياء مىباشى ، و خود خاتم الأنبياء بيش از تو بدانها واقف است ، و اگر نبود كه مىگفتند : بر زادهء رسول خدا وارد شد و از او سؤالى نكرد از تو هيچ نمىپرسيدم ، قياس كن اگر أهل قياسى .
أبو حنيفه گفت : ديگر بعد از اين مجلس به رأى و قياس در دين خدا كلامى نگويم .
فرمود : هرگز ، بىشكّ حبّ رياست تو را رها نخواهد ساخت ، همان طور كه


صفحه 275


پيشينيان تو را رها نساخت . - پايان خبر .
238 - و از عيسى بن عبد الله قرشى نقل است كه : روزى أبو حنيفه بر امام صادق عليه السّلام وارد شد ، حضرت بدو فرمود : به من گفته‌اند كه تو قياس مىكنى . گفت : آرى .
فرمود : قياس مكن زيرا نخست فرد قياسگر ابليس ملعون بود وقتى كه گفت : « مرا از آتش آفريدى و او ( آدم ) را از خاك - اعراف : 12 » ، او ميان آتش و خاك قياس كرد ، و اگر نورانيّت آدم را با نورانيّت آتش قياس مىكرد امتياز ميان دو نور و پاكيزگى يكى را بر ديگرى در مىيافت .
239 - و از حسن بن محبوب از سماعة بن مهران نقل است : روزى أبو حنيفه به امام صادق عليه السّلام گفت : فاصلهء ميان مشرق و مغرب چقدر است ؟
حضرت فرمود : مسير يك روزهء خورشيد بلكه كمتر از آن .
راوى گويد : أبو حنيفه منكر اين جواب شد .
پس حضرت فرمود : اى عاجز ، براى چه منكر اين هستى كه خورشيد از مشرق طلوع و در مغرب در كمتر از يك روز غروب مىكند ؟ ! - پايان خبر .


صفحه 276


240 - از عبد الكريم بن عتبه نقل است كه گفت : روزى در مكَّه نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه گروهى از معتزله نزد آن حضرت آمدند ، در ميانشان عمرو بن عبيد بود و واصل بن عطاء و حفص بن سالم و جماعتى از رؤوسايشان ، و اين زمانى بود كه وليد ( خليفهء بنى مروان ) به قتل رسيده و ميان أهل شام اختلاف افتاده بود ، پس اين گروه به سخن پرداخته و خطبه خواندند و كلام را به درازا كشاندند .
پس آن حضرت عليه السّلام بديشان فرمود : سخن بسيار گفتيد و كلام را طولانى ساختيد ، يكى از ميان خود انتخاب كنيد تا با همان حجّت شما با كلامى موجز سخن گويد .
پس عمرو بن عبيد انتخاب شده و مطلب را با اطناب در كلام رساند ، و از مطالبى كه گفت يكى اين بود :
أهل شام خليفهء خود را كشتند ، و خدا برخى از ايشان را بدست ديگرى مضروب ساخت و كارشان را به اختلاف و تشتّت كشاند ، در اين موقعيّت ما مردى را يافتيم كه برخوردار از دين و عقل و جوانمردى و معدنى براى خلافت است ، او كسى نيست جز محمّد ابن عبد الله بن حسن ، و قصد آن داريم بر او گرد آمده و بيعت كنيم ، سپس كار خود را با او ظاهر كنيم ، و مردم را بسويش بخوانيم ، پس هر كه با او بيعت كرد ما با اوييم و او از ما است ،


صفحه 277


و هر كه ما را ترك كند ، دست از او برداريم ، و هر كه عليه ما شمشير كشد بر ستمى كه كرده با او به جنگ و جهاد پردازيم تا او را به حقّ و أهل آن بازگردانيم ، و ما بسيار مايليم كه آن را بر شما عرضه كنيم ، زيرا ما بسيار به شما نيازمنديم ، و آن بجهت فضل شما و بسيارى شيعيانتان مىباشد .
پس وقتى كلامش به پايان رسيد امام صادق عليه السّلام فرمود : آيا رأى همهء شما همان است كه عمرو گفت ؟
گفتند : آرى ، پس آن حضرت حمد و ثناى الهى گفته و بر رسول خدا صلوات فرستاد آنگاه گفت : ما تنها زمانى به خشم آييم كه معصيت خدا شود ، پس در صورت اطاعت خداوند ما راضى و خشنوديم ، اى عمرو به من بگو ببينم اگر امّت قلَّادهء حكومت خود را بر گردن تو انداخته و تو را بىهيچ خونريزى و مشكلى حاكم كرده و بگويد : « هر كه را كه خواهى به ولايت رسان » تو چه كسى را انتخاب مىكنى ؟
عمرو گفت : من خلافت را در شورايى ميان مسلمين قرار مىدهم .
فرمود : آيا ميان تمام امّت ؟ گفت : آرى .
فرمود : ميان فقيهان و أهل خيرشان ؟ گفت : آرى .


صفحه 278


فرمود : ميان قريش و غير آنان ؟ ميان عرب و عجم ؟ گفت : آرى .
فرمود : بگو ببينم اى عمرو ، آيا أبو بكر و عمر را مىپذيرى يا از آن دو تبرّى مىجويى ؟
گفت : مىپذيرم .
فرمود : اى عمرو اگر تو فردى بودى كه از اين دو تبرّى مىجستى براى تو مجاز بود كه خلافشان رفتار كنى ، و گر نه با آن دو مخالفت كرده اى ، زيرا عمر بدون هيچ مشاوره اى خلافت را به أبو بكر داده و با او بيعت نمود ، سپس أبو بكر نيز بدون مشورت عهد خلافت را بدو داد ، سپس عمر آن را به شورا ميان شش نفر نهاد . و احدى از انصار جز اين شش نفر از قريش را در آن راه نداد ، سپس سفارشى ميان مردم كرد كه من فكر نكنم نه تو و نه اصحابت از آن خوشتان بيايد ، گفت : چه كرد ؟
فرمود : به صهيب[1]دستور داد تا سه روز نماز را بر مردم اقامه كند ، و فقط اين شش


[1]او صهيب بن سنان بن مالك از صحابهء معروف مىباشد ، او را صهيب رومى گويند بجهت اينكه در كودكى بدست روميان اسير شد تا اينكه يكى از اعراب او را خريده و ديگرى آزادش نمود و در مكّه مىزيست ، و گويند زمانى كه او اسلام آورد هنوز تعداد مسلمين به چهل نرسيده بود ، مطلب جالبى كه در حالات او در اخبار آمده اين است كه زمانى كه او قصد هجرت به مدينه را داشت كالاى بسيارى را فروخت و قصد خروج از مكّه را داشت كه مشركان قريش مانع او شده و گفتند : وقتى بشهر ما آمدى گدا و فقير بودى حال كه ثروتت انبوه شده قصد سفر كرده اى ؟ صهيب كه دل به حبيب خود رسول خدا داده بود گفت : اگر از مال خود درگذرم اجازهء خروج بمن مىدهيد ؟ گفتند : آرى ، پس آن بزرگوار نيز تمام مال خود را به ايشان داد ، خبر اين از خود گذشتگى كه به وجود مبارك پيامبر رسيد فرمود : « ربح صهيب ! ربح صهيب ! » « صهيب سود برد ! صهيب سود برد ! » . بارى او در غزوهء بدر و احد و تمام مشاهد شركت نمود و در سال 38 وفات نمود ، و در باب او هم مدح وارد شده هم ذمّ ، و روايت ذمّ را حمل بر شباهت اسمى نموده‌اند .