بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 298


با آن فرد خيره سر ناصب ! .
حضرت فرمود : اگر شما متوجّه منظور او نشديد ما بخوبى آن را فهميديم ، و او مشكور خدا واقع شد ، بىشكّ ولىّ ما با دوستانمان دوست است و با دشمنانمان دشمن . هر گاه خداوند او را به مخالفى از ما بيازمايد ، وى را توفيق جواب نيكويى دهد تا دين و آبرويش حفظ گردد ، و خداوند بواسطهء تقيّه ثوابش را عظيم گرداند . دوست شما گفت :
هر كه يكى از اين ده نفر را عيب كند بر او لعنت خدا باد . يعنى : هر كى فقط يك تن از ايشان را عيب كند ، و مرادش أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام بود .
و در مرتبهء دوم گفت : هر كه ايشان را عيب كرده يا دشنام دهد لعنت خدا بر او باد ، و راست هم گفت ، زيرا لعن جمع آنان مشمول حضرت أمير نيز مىشد زيرا يكى از ايشان است ، پس وقتى علىّ را عيب و نكوهش نكرد هيچ كدامشان را ذمّ و عيب نكرده ، و تنها برخى از ايشان را عيب گفته ، و يك چنين توريه اى براى حزقيل پيامبر ؛ با قوم فرعون وقتى از او نزد فرعون سعايت و بدگويى كردند رخ داد ، حزقيل پيامبر ، ايشان را به يكتاپرستى و نبوّت موسى دعوت مىكرد ، و به برترى محمّد رسول الله صلَّى الله عليه و آله


صفحه 299


بر تمام انبياء و خلايق مىخواند ، و نيز تفضيل علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و برگزيدگان از امامان بر ساير اوصياى انبياء ، و مردم را به برائت و بيزارى از خدايى فرعون دعوت مىنمود ، پس سخنچينان نزد فرعون از او سعايت و بدگويى كرده و گفتند : اين حزقيل همه را به مخالفت شما مىخواند ، و دشمنان را بر ضدّيت با شما يارى مىدهد .
فرعون با اينان گفت : اين حرفها در بارهء پسر عمو و جانشين پادشاهىام و وليعهد من است ! اگر گفتهء شما در بارهء او درست باشد بر اين كفران نعمت مستحقّ عذاب خواهد بود ، و اگر سخن شما راست نباشد بخاطر تعجيل در اين سعايت شديداً عذاب شويد .
پس حزقيل را همراه همان گروه ساعى نزد فرعون آورده و بىپرده گفتند : اى حزقيل تو منكر خدايى فرعون پادشاه شده و كفران نعمت او كردى ؟ ! .
حزقيل گفت : اى پادشاه ، تا حال هيچ دروغى از من شنيده اى ، گفت : نه .
گفت : پس از اينان بپرس خدايشان كيست ؟ گفتند : فرعون . گفت : بپرس خالقشان كيست ؟ گفتند : اين فرعون .
گفت : و رازق و ضامن معيشت و زندگيشان كيست ؛ همو كه بديها را از ايشان دفع مىكند ؟ همگى گفتند : اين فرعون .


صفحه 300


حزقيل گفت : اى پادشاه ، شما و تمام حاضران را به شهادت مىگيرم كه خداى اينان خداى من و خالقشان خالق من و رازقشان رازق من ، و مصلح زندگيشان همو مصلح زندگى من است ، من هيچ خدا و رازقى جز خدا و خالق و رازق آنان ندارم .
و شما و تمام حاضران را به شهادت مىگيرم كه من از هر خدا و خالق و رازقى جز خدا و خالق و رازق ايشان بيزارم ، و كافر به ربوبيّت اويم .
- معنى كلام حزقيل اين بود كه : خداى اينان الله پروردگار من است ، و نگفت آنچه كه آنان خداى خود خواندند خداى من است ، و اين معنى بر فرعون و حاضران مجلس پوشيده ماند و همه به توهّم افتادند كه مىگويد : فرعون خدا و خالق و رازق من است . - فرعون به آنان گفت : اى مردان بد و اى جماعتى كه در ملك من بدنبال فساد هستيد ، و اى قاصدان فتنه ميان من و پسر عمويم كه بازوى من است ، شما سزاوار عذاب من شديد ، چون مىخواستيد كار مرا بفساد كشانده و پسر عمويم را هلاك كنيد و بازويم را بشكنيد ! سپس دستور داد تا ميخهايى بر ساق و سينهء هر كدامشان بكوبند و دستور داد


صفحه 301


شانه داران آهنين گوشت تنشان را پاره پاره كنند ، و اين همان كلام الهى است كه فرموده :
« پس خدا او را از بديها و سختيهاى آن نيرنگها كه ساختند نگاه داشت - وقتى نزد فرعون سعايت كردند تا او را بكشد - و عذاب بد و سخت فرعونيان را فرو گرفت - غافر : 45 » همان كسانى كه بدگويى حزقيل بفرعون بردند و مستحقّ آنچنان عذاب شدند ( شرحش گذشت ) .
مؤلَّف گويد : مانند چنين توريه اى براى امام صادق عليه السّلام در موارد بسيار رخ داده .
يكى از آنها روايتى است كه :
245 - از سعيد بن سمّان نقل است كه گفت : روزى نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه دو تن از زيدى مذهبان خدمت او رسيده و به امام گفتند : آيا در ميان شما امامى كه اطاعتش واجب باشد هست ؟ فرمود : نه ، آن دو به امام عليه السّلام گفتند : افراد موثّق و مطمئنّى بما خبر داده‌اند كه تو به آن عقيده دارى ، و كسانى اين مطلب را به ما گفته‌اند - يكى يكى نامشان را برده - كه همه مردمى با تقوا و كوشا در عبادتند و دروغ نبندند ! ! .
امام به خشم آمده و فرمود : من به ايشان چنين دستورى نداده‌ام ! !


صفحه 302


چون آن دو نفر آثار خشم را در چهرهء آن حضرت مشاهده كردند خارج شدند .
امام به من فرمود : اين دو را شناختى ؟ گفتم : آرى اينان أهل بازار ما هستند و از طايفهء زيديه مىباشند ، و آن دو فكر مىكنند كه شمشير رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نزد عبد الله بن - حسن است .
حضرت فرمود : خداى لعنتشان كند ، دروغ مىگويند ، بخدا كه عبد الله بن حسن هرگز آن را نديده ؛ نه با يك چشم و نه با دو چشمش ، پدرش هم آن را نديده ، جز اينكه ممكن است آن را نزد علىّ بن حسين ديده باشد ، اگر راست مىگويند چه علامتى در دستهء آنست ؟ و چه نشانه و اثرى در لبهء تيغ آنست ؟ همانا شمشير پيغمبر صلَّى الله عليه و آله نزد من است ، همانا پرچم و جوشن و زره و خود پيغمبر صلَّى الله عليه و آله نزد من است ، اگر راست مىگويند در زره پيغمبر صلَّى الله عليه و آله چه علامتى است ؟ همانا نزد من است پرچم ظفر بخش پيغمبر صلَّى الله عليه و آله ! نزد من است الواح و عصاى موسى ! ، نزد من است انگشتر سليمان بن داود ! نزد من است طشتى كه موسى قربانى را در آن انجام مىداد ! نزد من است آن اسمى كه پيغمبر صلَّى الله عليه و آله چون ( در كارزار جنگ ) آن را ميان مسلمين و كفّار مىگذاشت ؛ هيچ تيرى از كفّار به مسلمين نمىرسيد !


صفحه 303


و داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوتست در بنى اسرائيل بر در هر خاندانى كه تابوت پيدا مىشد ، نشانهء اعطاء نبوّت بود و سلاح به هر كس از ما خانواده رسد امامت به او داده مىشود ، و آنها همه نزد من است ، همانا پدرم زره رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را پوشيد و دامنش اندكى بزمين مىكشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود گاه به زمين مىكشيد و گاه نمىكشيد و اختلاف محسوسى نداشت ، و قائم ما كسى است كه چون آن را پوشد - به خواست خداوند - به اندازهء قامتش باشد .
246 - پيوسته امام صادق عليه السّلام مىفرمود : علم ما يا مربوط به گذشته است يا نوشته شده ، و يا وارد شدن در دل و تأثير در گوش . و براستى كه جفر سرخ و جفر سفيد و مصحف فاطمه عليها السّلام نزد ما است ، و جامعه نزد ما است كه نيازمنديهاى مردم هم در آن است .
امام صادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام از تفسير آن كلام سؤال شد ، پس فرمود :
« غابر » علم به آينده است ، و « مزبور » علم به گذشته است ، امّا وارد شدن در دل همان الهام است ، و تأثير در گوش همان حديث فرشتگان است ، سخنشان را مىشنويم


صفحه 304


ولى خودشان را نمىبينيم ، و امّا جفر سرخ كيسه اى است كه در آن سلاح رسول خدا صلَّى الله عليه و آله است و هرگز خارج نشود تا قائم ما أهل بيت قيام كند ، و امّا جفر سفيد كيسه اى است كه در آن تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داود و كتب نخستين خداوند در آن است .
و در مصحف فاطمه عليها السّلام تمام پيشآمدهاى آينده موجود است ، و نيز اسامى تمام حاكمان تا روز قيامت ثبت است .
و جامعه طومارى است به طول هفتاد ذراع ، به املاء زبانى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و دستخطَّ علىّ عليه السّلام ، و بخدا تمام احتياجات مردم تا روز قيامت ؛ حتّى جريمهء خراش ، و يك تازيانه و نيم تازيانه ( در حلال و حرام خدا ) در آن معيّن شده است .
و زيد بن علىّ بن حسين طمع داشت كه برادرش امام باقر عليه السّلام بدو وصيّت كرده و او را جانشين خويش سازد همانند طمعى كه محمّد ابن حنفيّه پس از شهادت برادرش امام حسين عليه السّلام


صفحه 305


در اين مورد داشت ، تا اينكه از برادرش زين العابدين معجزه اى ديد كه دلالت بر امامت آن حضرت مىكرد ، و ذكر آن در اين كتاب گذشت[1].
پس همان گونه زيد اميد قائم مقامى برادرش امام باقر عليه السّلام را داشت ، تا اينكه شنيد از برادرش آنچه شنيد و ديد از برادرزاده اش امام صادق عليه السّلام آنچه ديد .
ديگر از آن موارد روايتى است كه :
247 - از أبو بصير نقل است كه گفت : هنگام وفات امام باقر عليه السّلام آن حضرت فرزند خود امام صادق عليهما السّلام را خوانده و عهد را بدو سپرد ، پس برادرش زيد بدو گفت :
چرا در بارهء من همان كه در بارهء حسن و حسين عليهما السّلام رخداد اعمال نكردى ، اميد داشتم كه كار منكرى از تو سر نزند ! .
حضرت باقر عليه السّلام بدو فرمود : اى أبو الحسن ( كنيهء زيد ) ، امانات در مثال نمىآيند ، و نه عهود در رسوم ، و هر آينه آنها امورى است سابق و نوشته شده از حجّتهاى خداوند تبارك و تعالى ! . سپس آن حضرت جابر بن عبد الله انصارىّ را خوانده و فرمود :


[1]به ذيل خبر 185 ، همراه با شرحى از مرحوم علَّامهء مجلسىّ مراجعه فرماييد .