بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 3


« پاسخ امام مجتبى عليه السّلام به سؤالات خضر » « در حضور أمير المؤمنين عليه السّلام » 148 - از امام جواد عليه السّلام نقل است كه روزى حضرت أمير عليه السّلام به همراهى فرزندشان حسن و سلمان فارسىّ - در حالى كه به دست سلمان تكيه داده بودند - به مسجد الحرام وارد شده و جلوس فرمود ، ناگاه مردى خوش سيما و خوش لباس پيش آمد و بر آن حضرت سلام كرد ، سپس گفت :
اى أمير المؤمنين ، من از شما سه سؤال دارم ، اگر جواب داديد دريابم كه مردم در بارهء تو مرتكب كارى شدند كه من حكم مىكنم كه آنان در دنيا و آخرت ايمن نخواهند بود ، و اگر از عهدهء جواب بر نيامدى دريابم كه تو با آنان برابرى .
حضرت فرمود : از هر چه مىخواهى بپرس .
گفت : وقتى انسان مىخسبد ، روحش به كجا مىرود ؟ و چگونه به خاطر مىآورد


صفحه 4


و فراموش مىكند ؟ و چگونه اولاد آدمى شبيه به عموها و دائيهاى خود مىشود ؟
حضرت أمير رو به جانب امام مجتبى كرده و فرمود : اى أبا محمّد پاسخش را بده .
امام مجتبى عليه السلام فرمود : امّا در مورد اينكه انسان پس از خوابيدن روحش به كجا مىرود ، بدان كه روح آدمى مرتبط به ريح است و ريح با هواء ، تا وقتى كه صاحب آن روح براى بيدارى به جنبش در آيد ، اگر خداى تعالى اجازه فرمايد كه آن روح به صاحبش برگردد ، همان روح ريح را جذب نموده و آن ريح هوا را ، و روح مراجعت نموده و در بدن صاحبش جاى مىگيرد ، و اگر خداوند اجازهء بازگشت روح را به بدن صاحبش ندهد ، هواء ريح را جذب مىكند و ريح نيز روح را به سمت خود مىكشد و روح تا وقت برانگيخته شدن در قيامت ؛ به بدن صاحبش بر نمىگردد .
و امّا پاسخ به آنچه در بارهء فراموشى و بخاطر آوردن كردى اين است كه : قلب انسان در جعبه و حقّهء كوچكى قرار دارد ، و بر آن حقّه سرپوشى نهاده شده است ، اگر شخص صلوات كاملى بفرستد آن سرپوش از روى حقّه كنار رفته و قلب روشن مىشود و آدمى آنچه را از ياد برده بخاطر آورد ، و چنانچه صلوات بر محمّد و آل او نفرستد يا آنكه


صفحه 5


صلواتش ناقص باشد آن سرپوش بر روى آن حقّه بيفتد و قلب در تاريكى مىرود و انسان آنچه بياد داشته را فراموش مىكند .
و امّا جهت شباهت برخى از فرزندان به عموها و دائيها اين است كه هر گاه انسان با دلى آسوده و عروق و رگهايى آرام و بدنى غير مضطرب با همسر خود نزديكى نمايد نطفه در كيسهء رحم ساكن شده و فرزند شبيه به پدر و مادر خود مىشود ، و چنانچه عمل نزديكى با دلى ملتهب و رگهايى ناآرام و جسمى مضطرب انجام شود در اين صورت نطفه مضطرب شده و بر يكى از رگها قرار مىگيرد ، كه اگر آن رگهاى عموها باشد شبيه عموها شده و اگر بر رگهاى دائيها قرار بگيرد شبيه ايشان مىشود .
آن فرد سائل گفت : شهادت مىدهم كه هيچ معبودى جز الله نيست همان طور كه پيش از اين نيز بدان گواه بودم ، و اينكه محمّد رسول خدا است و در گذشته نيز بر اين اعتقاد بودم ، و - با اشاره به حضرت أمير گفت : گواهى مىدهم كه تو وصىّ و جانشين بحقّ رسول خدايى و پيوسته نيز بدان معترف بودم ، - و با اشاره به حضرت مجتبى گفت :
و شهادت مىدهم كه تو وصىّ پدرت و جانشين اويى ! و شهادت مىدهم كه حسين بن -


صفحه 6


على وصىّ و جانشين پدرش پس از تو است ، و شهادت مىدهم كه علىّ بن حسين جانشين امام حسين است ، و اينكه پس از او محمّد بن علىّ ؛ قائم به امر علىّ بن الحسين است ، و گواهى مىدهم كه پس از او جعفر بن محمّد جانشين محمّد بن علىّ است ، و شهادت مىدهم كه پس از او موسى بن جعفر جانشين وى مىباشد ، و شهادت مىدهم كه پس از او علىّ بن موسى جانشين وى است ، و شهادت مىدهم كه پس از او محمّد بن - علىّ جانشين او است ، و گواهى مىدهم كه پس از او علىّ بن محمّد جانشين محمّد بن على است ، و شهادت مىدهم كه پس از او حسن بن على قائم به امر علىّ بن محمّد است ، و شهادت مىدهم بر مردى از اولاد حسن بن على كه كنيه و اسم او بر زبان رانده نشود تا اينكه امر او ظاهر شده و تمام دنيا را پس از انباشته شدن از ظلم و جور ، مملوّ از قسط و داد سازد ، و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اى أمير المؤمنين ! سپس برخاست و رفت .
حضرت أمير به امام حسن عليهما السّلام فرمود : اى أبا محمّد برو دنبالش ببين كجا مىرود ؟
او بدنبالش رفت ولى اثرى از او نيافته و گفت : همين كه پايش را از مسجد بيرون گذاشت ديگر متوجّه نشدم به كجا رفت ، و خدمت پدر رسيده و جريان را باز گفتم .


صفحه 7


آن حضرت فرمود : اى ابا محمّد آيا دريافتى او كه بود ؟ گفتم : خدا و رسول و أمير المؤمنين داناترند ، فرمود : او خضر ( عليه السّلام ) بود .
« پاسخهاى احتجاجگونهء حضرت مجتبى عليه السّلام به پرسشهاى ارسالى از روم » « - كه به شام فرستاده بود - در حضور أمير المؤمنين عليه السّلام » 149 - از محمّد بن قيس نقل است كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود : روزى أمير المؤمنين در رحبهء مسجد بود و مردم در اطراف او ازدحام بسيار نموده بودند ، برخى از ايشان فتوا خواسته و گروهى درخواست كمك و يارى مىنمودند كه ناگه مردى برخاسته و گفت :
سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اى أمير المؤمنين .
فرمود : و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد ، تو كه هستى ؟ گفت : مردى از رعيّت و اهالى شهرهاى شما هستم .
فرمود : تو از رعيّت و اهالى شهرهاى من نيستى ، كه اگر فقط يك روز به من سلام كرده بودى چهره ات از من پوشيده نمىماند ! او گفت : امان بده اى أمير المؤمنين !


صفحه 8


فرمود : از وقتى وارد شهر من شدى آيا كارى صورت داده اى ؟ گفت : نه .
فرمود : نكند تو از مردان جنگ و نبردى ؟ گفت : آرى . فرمود : هنگام آتش بس اين تردّد مانعى ندارد .
او گفت : مرا معاويه بصورت ناشناس به سوى شما فرستاده تا از شما جواب سؤالاتى را بگيرم كه حاكم روم از او پرسيده ، و او به معاويه گفته : اگر تو در خور اين مقام و خلافت پس از محمّد هستى جواب پرسشهايم را بگو ، كه در اين صورت از تو پيروى نموده و برايت جايزه و هديّه بفرستم ، ولى متأسّفانه معاويه از پس آنها بر نيامده و وامانده و مرا بسويت گسيل داشته تا پاسخ آنها را بگيرم .
حضرت فرمود : خدا پسر هند جگر خوار را بكشد ، چه چيز او و پيروانش را تا اين حدّ گمراه و كور ساخته ؟ خدا خود ميان من و اين امّت داورى كند ، كه با من قطع رحم كرده و روزگارم را ضايع ساخته ، و حقّم را دفع كرده و جايگاه عظيم مرا كوچك شمرده ، و همه بر مخالفت با من فراهم گشته ! حسن و حسين و محمّد را خبر كنيد ! همگى آمدند .
فرمود : اى شامىّ ، اين دو اولاد رسول خدايند ، و اين ( محمّد ) فرزند من است ، از هر كدام كه مايلى پرسشهايت را بپرس .


صفحه 9


شامى گفت : از اين فرد كه موى بسيار دارد - يعنى امام حسن عليه السّلام - مىپرسم .
حضرت مجتبى عليه السّلام فرمود : از هر چه مىخواهى بپرس .
شامى گفت : ميان حقّ و باطل چقدر است ؟ و فاصلهء ميان آسمان و زمين چه ميزان مىباشد ؟ و چقدر ميان مشرق و مغرب فاصله دارد ؟ و قوس قزح چيست ؟ و نام چشمه اى كه ارواح مشركين در آنجا مأوى مىگزينند چيست ؟ و چشمه اى كه مقرّ و مكان أهل ايمان است چه نام دارد ؟ و مؤنّث چيست ؟ و نام آن ده چيزى كه هر كدام سختتر از ديگرى است چيست ؟
امام حسن عليه السّلام فرمود : فاصلهء ما بين حقّ و باطل به اندازهء چهار انگشت مىباشد ، پس آنچه با دو ديده ات مشاهده كردى همان حقّ است و آنچه با دو گوش خود مىشنوى بسيارش باطل است .
شامى گفت : راست گفتى .
فرمود : و فاصلهء ما بين آسمان و زمين به اندازهء مدّ بصر ( طول نگاه ) و دعاى مظلوم مضطرّ است . پس هر كه پاسخى جز اين به تو داد تكذيبش كن .
گفت : راست گفتى اى زادهء رسول خدا .


صفحه 10


فرمود : و فاصلهء ما بين مشرق و مغرب مسير يك روزهء خورشيد ؛ از طلوع تا غروب است .
مرد شامى گفت : راست گفتى . و قوس قزح چيست ؟
فرمود : واى بر تو ! مگو « قوس قزح » زيرا « قزح » نام شيطانى است ، و آن قوس الله مىباشد ، و آن علامت خير و موجب در امان بودن از غرق شدن است .
و امّا نام آن چشمه اى كه مأواى ارواح مشركان است برهوت مىباشد .
و نام چشمه اى كه مقرّ و مكان ارواح أهل ايمان است سلمى مىباشد .
و امّا « مؤنّث » كسى است كه مشخّص نشده كه مرد است يا زن ، پس بايد تا هنگام بلوغ منتظر بود ، اگر مرد باشد محتلم و اگر زن باشد حيض شده و سينه هايش برآمده شود ، و در غير اين صورت به او گفته شود : « بر ديوار ادرار كن » اگر به ديوار پاشيد ، مرد است ، و اگر به عقب ريخت - همچون بول كردن شتر - او زن است .
و امّا آن ده چيزى كه هر كدام سختتر از ديگرى است ، سختترين چيزى كه خداوند آفريد سنگ بود ، و از آن سختتر آهن است كه سنگ توسّط آن بريده مىشود ، و از آن سختتر آتش است كه آهن را ذوب مىكند ، و از آتش سختتر آب است