و اگر صدقه بوده بلايش عظيمتر و بزرگتر است زيرا حقّ او از بيوت به اندازهء كوچكترين فرد مسلمان مىشود ، پس داخل شدن به بيوت آن حضرت در حيات و پس از وفات جز براى علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و فرزندانش معصيت است ، زيرا خود خداوند آنچه براى پيامبر مباح ساخته براى ايشان نيز حلال نموده است .
سپس به آنان گفت : شما نيك مىدانيد كه شخص پيامبر دستور فرمود تمام درهاى منتهى به مسجد بسته شود جز در خانهء علىّ عليه السّلام ، و درخواست أبو بكر مبنى بر بازكردن پنجره اى براى ديدن مسجد را نيز نپذيرفت ، و عبّاس عموى پيامبر از اين مطلب به خشم آمد تا اينكه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله خطبه اى خواند و فرمود :
خداوند تبارك و تعالى به موسى و هارون دستور داد كه براى قوم خود در مصر خانه هايى آماده سازيد ، و اينكه در مساجدشان هيچ فرد جنبى نخسبد ، و نزديكى با زنان جز براى موسى و هارون و نسل اين دو براى ديگران ممنوع بود ، و منزلت علىّ نزد من همچون هارون است براى موسى ، و نسل او مانند نسل هارون مىباشد ، و براى كسى
مجامعت در مسجد رسول خدا و خوابيدن جنب در آن جز براى علىّ و ذرّيّهء او جايز نيست[1].
همگى گفتند : همان طور است .
[1]مرحوم شيخ صدوق أعلى اللَّه مقامه در كتاب شريف فقيه اين گونه نقل كرده كه « رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : جايز نيست براى احدى كه در اين مسجد ( مسجد مدينه ) خود را جنب كند مگر من و علىّ و فاطمه و حسن و حسين و هر كس أهل بيت من باشد كه او نيز از من است » ، و نيز آن را با سند در كتاب عيون أخبار الرّضا عليه السّلام نقل نموده و در كتاب علل الشّرائع خبرى مؤيّد معنى آن آورده است ، و محبّ الدّين طبرىّ در ذخائر العقبى ص 177 از ابى سعيد خدرىّ نقل كرده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « يا علىّ لا يحلّ لأحد يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك » گويد : علىّ بن المنذر گفت : به ضرار بن صرد گفتم : معنى اين حديث چيست ؟ پاسخ داد : مراد آنست كه « حقّ گذشتن از داخل مسجد را احدى با حال جنابت ندارد مگر من و تو يا علىّ » ، و ترمذى اين حديث را ذكر كرده و گفته است سند آن حسن است ، و از علماى شيعهء اماميّه سلطان العلماء گويد : مراد به « اجناب » اجتياز است ، يعنى از درى وارد شدن و از در ديگر خارج گشتن ، نه عملى كه انسان جنب شود . و فاضل مراد عليخان تفرشى گفته است : مراد آنست كه از درى داخل و از در ديگر بيرون رود ، و ظاهراً مراد مسجد النّبىّ است نه مسجد الحرام يا مساجد ديگر ، زيرا مساجد ديگر براى همه با حالت جنابت عبورش جايز است و اختصاص برسول خدا و أهل بيتش عليهم السّلام ندارد ، و مسجد الحرام در لفظ خبر نيامده بلكه ظاهرش كه فرموده « مسجدي » يا « هذا المسجد » دلالت بر اختصاص آن به مسجد النّبىّ دارد ، و حملى كه علماى عامّه و سلطان العلماء و مولى مراد تفرشى كردهاند هر چند با لفظ خبر چندان موافق نيست ولى تأمّل در حديث سدّ ابواب مؤيّد آنست ، و العلم عند اللَّه « . ( نقل از تحقيق جناب استاد غفّارىّ - أيّده تعالى - در كتاب مترجم فقيه ج 3 ص 274 ذيل خبر 4915 )
احول گفت : يك چهارم دينت اى ابن أبى حذره از دست رفت ، و آن فضيلتى براى آقاى من بود كه هيچ كس آن را ندارد ، و رسوايى و ننگى براى صاحبت .
و امّا اينكه گفتى : او دومين فرد در غار بود ، بگو ببينم آيا خداوند در جايى غير از غار براى مسلمين سكينهء خود را نازل فرموده ؟ گفت : آرى .
احول گفت : حال اينكه يار تو را در غار از سكينه خارج ساخته و موصوف به حزن فرموده ، و مكان علىّ در آن شب بر فراش رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و جانفشانى او براى آن حضرت افضل از مكان يار تو در غار است .
همهء مردم گفتند : راست گفتى ! ! .
احول گفت : اى ابن أبى حذره ، نصف دينت از دست رفت .
و امّا اينكه گفتى « او دومين فرد صدّيق در اين امّت است » ، حال اينكه خداوند بر يار تو استغفار از علىّ بن ابى طالب را واجب فرمود در اين آيه : « و نيز كسانى كه پس از آنان آمدند مىگويند : پروردگارا ، ما و آن برادران ما را كه به ايمان بر ما پيشى گرفتهاند بيامرز - تا آخر آيهء 10 ، سورهء حشر » ، و آنچه تو ادّعا مىكنى ناميدن مردم است ،
و نامگذارى قرآن و شهادت به صدق و تصديق او از نام نهادن مردم اولى و سزاوارتر است .
و حال اينكه خود حضرت علىّ عليه السّلام بر منبر بصره گفته بود : منم صدّيق اكبر ، پيش از أبو بكر ايمان آورده و پيش از او پذيرفته و تصديق نمودم .
مردم گفتند : راست گفتى .
احول گفت : اى ابن أبى حذره ، سه چهارم دينت از دست رفت .
و امّا اينكه گفتى او آخرين نماز را بر مردم اقامه كرد ، فضيلتى براى صاحب و رفيقت قائل شدى كه آن را كامل نكردى ، زيرا آن مطلب به تهمت نزديكتر است تا به فضيلت ، زيرا اگر آن به امر پيامبر بود هرگز او را از اين نماز عزل نمىكرد ، مگر نمىدانى وقتى أبو بكر جلو ايستاد كه نماز بخواند پيغمبر رسيده او را عزل نمود و خود نماز را بر مردم اقامه فرمود ؟ ! و اين نماز از دو حال خارج نيست :
يا نيرنگى از جانب خود او بوده ، و هنگامى كه رسول خدا آن را دريافت با داشتن بيمارى با شتاب خود را رسانده او را از امامت جماعت كنار زد تا نكند پس از وفات آن حضرت بر امّت به اين كار احتجاج كند و جاى عذرى براى مردم باقى نماند .
و يا اينكه خود آن حضرت بدان دستور داده بود ، مانند داستان تبليغ سورهء برائت ، كه جبرئيل نازل شده و گفت : تبليغ جز از جانب تو يا علىّ نبايد صورت پذيرد ، آن حضرت نيز علىّ را بدنبال او فرستاد ، او نيز أبو بكر را از اين مقام خلع و خود مأمور بدان شد ، همان طور است داستان نماز ، و در هر دو حالت ذمّ و سرزنش فقط و فقط متوجّه أبو بكر است زيرا مطلبى از او روشن شده كه قبلًا پوشيده بود ، و در اين كار دليلى واضح است كه او شايستهء خلافت پس از پيامبر نبود و در هيچ يك از امور دينى هم مأمون نيست .
پس مردم يكپارچه گفتند : راست گفتى .
احول گفت : اى ابن أبى حذره ، تمام دينت از دست رفت ، و از همان جا كه مدح كردى رسوا شدى .
مردم به احول گفتند : دلايل ادّعايت بر طاعت علىّ را بياور .
پس ابو جعفر احول گفت : و امّا وصف قرآن در صدّيق بودن علىّ يكى اين آيه است :
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، از خداى پروا كنيد و با راستگويان باشد - توبه : 119 » ، پس ما همگى علىّ - عليه السّلام - را مطابق وصف قرآن ديدهايم در اين آيه :
« [ بويژه ] شكيبايان در بينوايى و تنگدستى و رنج و سختى به هنگام كارزار ، آنانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزگاران - بقره 177 » ، پس به اجماع امّت علىّ عليه السّلام از همه به اين امر سزاوارتر بود ، زيرا از هيچ صحنهء نبردى فرار نكرد بر خلاف افرادى كه در چندين موضع از جنگ گريختند .
پس مردم گفتند : راست گفتى .
احول گفت : و امّا نصّ حديث رسول خدا صلَّى الله عليه و آله اين است كه فرموده : « من ميان شما دو چيز گرانقدر را ترك مىكنم ، كه در صورت تمسّك به آن دو هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد : كتاب خدا و عترتم ؛ أهل بيتم ، كه آن دو از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض بر من درآيند » ، و نيز اين فرمايش : « هر آينه مثل أهل بيت من ميان شما همچو كشتى نوح است ، هر كه سوار آن شود نجات يابد ، و هر كه آن را وانهد غرق شود ، و هر كه از آن پيشى گيرد [ از دين ] خارج مىشود ، و هر كه ملزم بدان شود ملحق گردد » ، پس به شهادت خود آن حضرت كسانى كه دست بدامن أهل بيت رسول خدا شوند هادى و هدايت شدهاند ، و متمسّك به غير آن دو گمراه و گمراه كننده است .
پس مردم گفتند : راست گفتى اى أبو جعفر .
احول گفت : و امّا دليل عقلى اين است كه تمام مردم مطيع فرمان عالم مىباشند ، و ما اجماع امّت را بر اين يافتيم كه علىّ اعلم تمام صحابه است . و مردم از او مىپرسيدند و بدو نيازمند بودند ، و علىّ عليه السّلام از تمامشان بىنياز بود ، و آن از شاهد ، و دليل آن از قرآن اين آيه است : « آيا كسى كه به حقّ راه مىنمايد سزاوارتر است كه پيروى شود يا آن كه خود راه نيابد مگر آنكه او را راه نمايند ؟ پس شما را چه شده ؟ ! چگونه حكم مىكنيد ؟ ! - يونس : 35 » .
[ راوى گويد : ] پس هيچ پيش آمدى نيكوتر از آن روز نبود ، و بواسطهء اين پيروزى مردمان بسيارى در اين مذهب ( تشيّع ) وارد شدند .
و أبو جعفر أحول با أبو حنيفه نيز مناظرات بسيارى دارد ، مثلًا يك روز أبو حنيفه به أبو جعفر مؤمن الطَّاق گفت : آيا شما معتقد به رجعت مىباشيد ؟ گفت : آرى .
أبو حنيفه گفت : پس حالا هزار درهم بمن بده من آن را پس از رجعت بتو مىدهم .
أبو جعفر گفت : از براى من ضامنى بياور كه چون بدنيا برگردى به صورت انسان مراجعت خواهى كرد نه به شكل خوك ! ! .
و روزى ديگر أبو حنيفه بدو گفت : اگر علىّ بن أبى طالب را حقّى بود چرا پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آن را مطالبه نكرد ؟
أبو جعفر در پاسخش گفت : ترسيد كه اجنّه او را بكشند ! همان طور كه سعد بن عباده را به تير مغيرة بن شعبه كشتند . و در روايتى : به تير خالد بن وليد ! ! .
و روزى أبو حنيفه با مؤمن الطَّاق در يكى از خيابانهاى كوفه راه مىرفت ، ناگاه فردى ندا سر داد « چه كسى مرا به كودكى گمراه راهنمايى مىكند » ؟
مؤمن الطَّاق گفت : امّا كودك گمراه نديدهام ، و اگر پير گمراهى را مىخواهى اين را بگير - و اشاره به أبو حنيفه نمود - .
و پس از وفات امام صادق عليه السّلام أبو حنيفه به مؤمن الطَّاق برخورده و بدو گفت :
امام تو مرد .
احول[1]گفت : آرى ، ولى امام تو ( شيطان ) از مهلت داده شدگان تا روز قيامت است .
[1]او محمّد بن علىّ بن نعمان أبو جعفر معروف به مؤمن طاق و احول مىباشد و از أصحاب امام صادق عليه السّلام است ، وى دكّانى در كوفه در مكانى معروف به طاق المحامل ، او يكى از متكلَّمين است و چند كتاب تصنيف كرده ، از جملهء كتاب « افعل لا تفعل » و احتجاج او با زيد و هم محاجّهء او با خوارج مشهور است و مكالمات او با أبو حنيفه معروف است . ( از : رجال نجاشى و رجال شيخ رحمهما اللَّه )