بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 391


او عيب گرفته‌ايد كه مىگويند : آنچه خداوند در آسمان و زمين ، يا دريا و خشكى خلق كرده ، از سگ و خوك و ميمون و انسان و چهارپا و غيره ، جمله ارادهء خدا هستند و ارادهء خدا زنده مىشود و مىميرد ، راه مىرود ، مىخورد و مىآشامد ، ازدواج مىكند و توليد مثل مىنمايد ، ظلم مىكند و كارهاى زشت مرتكب مىشود ، كافر مىشود و مشرك مىگردد ، و از آنها برائت مىجويد و دشمنى مىكند و اين حدّ آن است .
سليمان گفت : اراده مثل سمع و بصر و علم است ، امام فرمود : دوباره به حرف نخست خود بازگشتى ! بگو بدانم آيا سمع و بصر و علم ، مصنوعند ؟ سليمان گفت : نه ، امام فرمود : پس چطور اراده را نفى مىكنيد و مىگوييد : اراده نكرده است ، و گاهى مىگوييد : اراده كرده است ؟ و حال آنكه خود مىگوييد : « اراده » ساخته و مفعول خداوند نيست ، سليمان گفت : اين مثل اين است كه مىگوييم : گاهى مىداند و گاهى نمىداند ، امام فرمود : اين دو يكسان نيستند ، زيرا نفى معلوم ، نفى علم نيست و حال آنكه نفى


صفحه 392


مراد ( اراده شده ) نفى وجود « اراده » است ، زيرا اگر چيزى اراده نشود در واقع اراده اى وجود نداشته است ، ولى گاه مىشود كه علم وجود دارد ولى معلوم وجود ندارد .
[ مؤلَّف رحمه الله گويد : ] پس كار بحث بهمين منوال ادامه يافت ، و سليمان پيوسته مسأله را تكرار مىكرد و به آخر مىرسيد و از سر مىگرفت ، و منكر آنچه اقرار كرده بود مىشد ، و اعتراف به منكرات خود مىكرد ، و از شاخه اى به شاخهء ديگر مىپريد ، و حضرت رضا عليه السّلام همهء موارد را بر او نقض مىكرد ، تا اينكه كلام ميان آن دو به درازا كشيد ، و بر همگان چندين بار شكست سليمان روشن و مبرهن شد ، و ما در اينجا ادامهء بحث را به جهت رعايت طولانى شدن ترك مىكنيم ، بس كار بحث بدان جا كشيد كه :
سليمان گفت : اراده همان قدرت است .
امام فرمود : خداوند عزّ و جلّ بر آنچه اراده نكند هم قادر است ، و اين مطلب قطعى است ، چون خداوند فرموده : « اگر خواهيم هر آينه آنچه را به تو وحى كرده‌ايم ببريم - إسرا : 86 » ، و اگر اراده همان قدرت مىبود ، خداوند اراده كرده بود كه آن را ببرد ، چرا كه قدرت بر اين كار را داشت .


صفحه 393


سليمان در جواب درماند ، مأمون گفت : اى سليمان ، او از تمام بنى هاشم عالمتر است .
سپس تمام حاضرين مجلس ؛ پراكنده شدند .
285 - صفوان بن يحيى گويد : أبو قرّهء[1]محدّث رفيق شبرمه از من خواست ترتيب ملاقات او را با امام رضا عليه السّلام بدهم ، من نيز اذن دخول گرفتم و آن حضرت اجازه فرمود ، أبو قرّه داخل شد و از امام عليه السّلام مسائلى در حلال و حرام و فرائض و أحكام پرسيد تا اينكه رسيد به پرسشهاى توحيدى گفت : قربانت گردم ، نحوهء كلام خداوند با موسى را توضيح فرماييد ؟
فرمود : خدا و رسول او داناترند كه به چه زبانى با او سخن راند ، به زبان سريانى يا عبرانى ، أبو قرّه با اشاره به زبان خود گفت : فقط از اين زبان از شما سؤال مىكنم ! فرمود : سبحان الله از اين طرز تفكَّر ! و پناه بر خدا در شباهت او به خلق ، يا تكلَّم حضرت حقّ همچون سخنرانان ، و ليكن تبارك و تعالى هيچ چيزى مانند او نيست ؛ نه گوينده و نه عملكننده اى . پرسيد : پس چگونه بوده ؟


[1]ظاهراً او موسى بن طارق يمانىّ أبو قرّهء زبيدى باشد ، وى از رجال عامّه و صاحب منصب قضاء بوده ، و از راويان ابن جريج متوفّى به سال 150 مىباشد .


صفحه 394


فرمود : كلام آفريننده به مخلوق همچون كلام مخلوق با مخلوق نيست ، و نه با حركت لب و زبان ، بلكه بدو مىفرمايد : « بشو » ، و كلام حضرت حقّ با موسى بنا بر مشيّت او از امر و نهى بود بدون آنكه تردّدى در نفس پيش آيد .
أبو قرّه پرسيد : نظر شما در بارهء كتب [ آسمانى ] چيست ؟
فرمود : تورات و انجيل و زبور و فرقان و هر كتابى كه نازل شده همه و همه كلام خداوند است كه آنها را براى روشنايى و هدايت جهانيان نازل فرموده ، و همهء آنها محدّث ( پديده ) مىباشند ، و آن غير خود خداوند است ، آنجا كه فرمايد : « يا آنان را ياد كرد و پندى پديد آورد - طه : 113 » ، و نيز : « آنان را هيچ ياد كرد و پند تازه اى از پروردگارشان نيايد مگر اينكه آن را بشنوند در حالى كه بازى مىكنند - انبياء : 2 » ، و خود خداوند سبب تمام كتابهايى مىباشد كه نازل فرموده است .
أبو قرّه گفت : آيا آنها فنا و نابود نمىشوند ؟
فرمود : اجماع مسلمين است كه هر چه جز خدا نابود مىشود ، و همه چيز جز خدا فعل او است ، و تورات و انجيل و زبور و فرقان نيز فعل اويند ، آيا نشنيده اى مردم مىگويند :


صفحه 395


« ربّ قرآن » و خود قرآن روز قيامت مىگويد : « يا ربّ ، آن فلانى است - حال اينكه ربّ او را از خودش بهتر مىشناسد - روزش عطشان و شبش بيدار بود ، شفاعت مرا در بارهء او بپذير » ، و همچنان است كار تورات و انجيل و زبور ، و همهء آنها محدّث ( پديده ) و مخلوقند ، محدث ( پديد آورندهء ) آنها كسى است كه هيچ كس مانند او نيست ، و مايهء هدايت براى عاقلان است ، پس كسى كه مىپندارد پيوسته با او بوده‌اند در اصل مىگويد كه خداوند نخست قديم و يكتا نيست ، و كلام پيوسته با او بوده و ابتدايى ندارد و معبود نيست .
أبو قرّه گفت : ما روايت شده‌ايم كه : « تمام آن كتب روز قيامت مىآيند در حالى كه همهء مردمان در زمين بلندى در صفى واحد در برابر ربّ العالمين ايستاده‌اند و نظاره مىكنند تا همهء آن كتابها از صحنهء قيامت مراجعت به حضرت حقّ كنند ، زيرا آنها از خدا هستند و جزئى از او مىباشند ، پس به سوى حضرت حقّ مىروند » .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : اين مانند عقيدهء نصارى در بارهء مسيح است كه : او روح او است و جزئى از او مىباشد و در او باز مىگردد ، و همين گونه مجوس در بارهء آتش و خورشيد معتقدند : آن دو جزئى از خدا بوده و در آن مراجعت مىكنند . پروردگار ما بسى برتر از آن است كه جزء جزء شود يا مختلف باشد ، و تنها گوناگونى و تأليف از صفات


صفحه 396


متجزّى است ، زيرا هر جزء جزء شده اى در توهّم آيد ، و كثرت و قلَّت مخلوقى است كه دلالت بر خالقى مىكند كه آن را آفريده است .
أبو قرّه گفت : ما روايت شده‌ايم كه : « خداوند ديدار و هم سخنى خود را ميان دو تن از پيامبران تقسيم فرمود ، صحبت را به موسى عليه السّلام و رؤيت را به محمّد صلَّى الله عليه و آله عطا كرد » .
حضرت فرمود : پس آنكه از طرف خدا [ اين مطلب را ] به جنّ و انس رسانيد كه :
ديده‌ها او را درك نكند ، علم مخلوق به او احاطه نيابد ، چيزى مانند او نيست ، آيا جز محمّد صلَّى الله عليه و آله بود ؟ گفت : چرا .
فرمود : چگونه ممكن است مردى به سوى تمام مخلوق آيد و به ايشان گويد كه از جانب خدا آمده و آنان را به فرمان خدا بسوى خدا خوانده و بگويد : ديده‌ها خدا را در نيابند و علمشان به او احاطه نكند و چيزى مانندش نيست ، سپس همين مرد بگويد : من به چشمم خدا را ديدم و به او احاطه علمى پيدا كردم و او به شكل انسان است ؟ ! آيا حيا نمىكنيد ! زنادقه نتوانستند چنين نسبتى به او دهند كه او چيزى از جانب خدا آورد آنگاه از راه ديگر خلاف آن را گويد .


صفحه 397


أبو قرّه گفت : خدا فرموده : « بدرستى او را در فرود آمدن ديگرى ديد - نجم : 13 » .
حضرت فرمود : پس از اين آيه ، آيه اى است كه دلالت بر آنچه پيغمبر ديده مىكند ، خدا فرمايد : « دل آنچه را ديد دروغ نشمرد » يعنى دل محمّد آنچه را چشمش ديد ؛ دروغ نشمرد ، آنگاه خدا آنچه را محمّد ديده خبر دهد و فرمايد : « پيغمبر از آيات بسيار بزرگ پروردگارش ديد » ، و آيات خدا غير خود خدا است ، و باز فرمايد : « مردم احاطهء علمى به خدا پيدا نكنند » ، در صورتى كه اگر ديدگان او را بينند علمشان به او احاطه كرده و معرفت او واقع شده است .
أبو قرّه گفت : پس روايات را تكذيب مىفرماييد ؟
فرمود : هر زمان روايات مخالف قرآن باشند تكذيبشان كنم ، و آنچه مسلمين بر آن اتّفاق دارند اين است كه : احاطهء علمى به او پيدا نشود ، ديدگان او را ادراك نكنند ، چيزى مانند او نيست .
و او از آن حضرت عليه السّلام در بارهء اين آيه پرسيد : « پاك است آن كه بندهء خود را شبى از مسجد الحرام به مسجد الأقصى برد - إسراء : 1 » ،


صفحه 398


حضرت فرمود : خداوند خبر فرموده كه او را برده ، سپس علَّت آن را فرموده كه : « تا برخى از نشانه‌هاى خويش را به او بنماييم » ، پس آيات خدا غير از خدا است ، پس عذر خود واضح بيان داشته كه چرا اين كار را انجام داده ، و چرا نشان داده ، و فرموده : « پس به كدام سخن پس از [ سخن ] خداى و آيات او ايمان مىآورند ؟ - جاثيه : 6 » ، پس خبر داده كه آن غير خدا است .
أبو قرّه گفت : پس خدا كجاست ؟ ! حضرت فرمود : « كجا » مكان است ، و اين پرسش حاضر از غايب است ، و خداوند متعال غايب نيست ، و هيچ كس بر او وارد نشده ، و او به هر مكانى موجود ، مدبّر ، صانع ، حافظ ، نگه دارندهء آسمانها و زمين است .
أبو قرّه گفت : مگر او جداى از همه ؛ بالاى آسمان نيست ؟
فرمود : او خداى آسمانها و زمين است ، او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود ، و اوست كه شما را در زهدانها ( رحمها ) چنان كه خواهد مىنگارد ، و او هر جا كه باشيد با شماست ، اوست كه به آسمان پرداخت و آن دودى بود ، و اوست كسى كه به