بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 395


« ربّ قرآن » و خود قرآن روز قيامت مىگويد : « يا ربّ ، آن فلانى است - حال اينكه ربّ او را از خودش بهتر مىشناسد - روزش عطشان و شبش بيدار بود ، شفاعت مرا در بارهء او بپذير » ، و همچنان است كار تورات و انجيل و زبور ، و همهء آنها محدّث ( پديده ) و مخلوقند ، محدث ( پديد آورندهء ) آنها كسى است كه هيچ كس مانند او نيست ، و مايهء هدايت براى عاقلان است ، پس كسى كه مىپندارد پيوسته با او بوده‌اند در اصل مىگويد كه خداوند نخست قديم و يكتا نيست ، و كلام پيوسته با او بوده و ابتدايى ندارد و معبود نيست .
أبو قرّه گفت : ما روايت شده‌ايم كه : « تمام آن كتب روز قيامت مىآيند در حالى كه همهء مردمان در زمين بلندى در صفى واحد در برابر ربّ العالمين ايستاده‌اند و نظاره مىكنند تا همهء آن كتابها از صحنهء قيامت مراجعت به حضرت حقّ كنند ، زيرا آنها از خدا هستند و جزئى از او مىباشند ، پس به سوى حضرت حقّ مىروند » .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : اين مانند عقيدهء نصارى در بارهء مسيح است كه : او روح او است و جزئى از او مىباشد و در او باز مىگردد ، و همين گونه مجوس در بارهء آتش و خورشيد معتقدند : آن دو جزئى از خدا بوده و در آن مراجعت مىكنند . پروردگار ما بسى برتر از آن است كه جزء جزء شود يا مختلف باشد ، و تنها گوناگونى و تأليف از صفات


صفحه 396


متجزّى است ، زيرا هر جزء جزء شده اى در توهّم آيد ، و كثرت و قلَّت مخلوقى است كه دلالت بر خالقى مىكند كه آن را آفريده است .
أبو قرّه گفت : ما روايت شده‌ايم كه : « خداوند ديدار و هم سخنى خود را ميان دو تن از پيامبران تقسيم فرمود ، صحبت را به موسى عليه السّلام و رؤيت را به محمّد صلَّى الله عليه و آله عطا كرد » .
حضرت فرمود : پس آنكه از طرف خدا [ اين مطلب را ] به جنّ و انس رسانيد كه :
ديده‌ها او را درك نكند ، علم مخلوق به او احاطه نيابد ، چيزى مانند او نيست ، آيا جز محمّد صلَّى الله عليه و آله بود ؟ گفت : چرا .
فرمود : چگونه ممكن است مردى به سوى تمام مخلوق آيد و به ايشان گويد كه از جانب خدا آمده و آنان را به فرمان خدا بسوى خدا خوانده و بگويد : ديده‌ها خدا را در نيابند و علمشان به او احاطه نكند و چيزى مانندش نيست ، سپس همين مرد بگويد : من به چشمم خدا را ديدم و به او احاطه علمى پيدا كردم و او به شكل انسان است ؟ ! آيا حيا نمىكنيد ! زنادقه نتوانستند چنين نسبتى به او دهند كه او چيزى از جانب خدا آورد آنگاه از راه ديگر خلاف آن را گويد .


صفحه 397


أبو قرّه گفت : خدا فرموده : « بدرستى او را در فرود آمدن ديگرى ديد - نجم : 13 » .
حضرت فرمود : پس از اين آيه ، آيه اى است كه دلالت بر آنچه پيغمبر ديده مىكند ، خدا فرمايد : « دل آنچه را ديد دروغ نشمرد » يعنى دل محمّد آنچه را چشمش ديد ؛ دروغ نشمرد ، آنگاه خدا آنچه را محمّد ديده خبر دهد و فرمايد : « پيغمبر از آيات بسيار بزرگ پروردگارش ديد » ، و آيات خدا غير خود خدا است ، و باز فرمايد : « مردم احاطهء علمى به خدا پيدا نكنند » ، در صورتى كه اگر ديدگان او را بينند علمشان به او احاطه كرده و معرفت او واقع شده است .
أبو قرّه گفت : پس روايات را تكذيب مىفرماييد ؟
فرمود : هر زمان روايات مخالف قرآن باشند تكذيبشان كنم ، و آنچه مسلمين بر آن اتّفاق دارند اين است كه : احاطهء علمى به او پيدا نشود ، ديدگان او را ادراك نكنند ، چيزى مانند او نيست .
و او از آن حضرت عليه السّلام در بارهء اين آيه پرسيد : « پاك است آن كه بندهء خود را شبى از مسجد الحرام به مسجد الأقصى برد - إسراء : 1 » ،


صفحه 398


حضرت فرمود : خداوند خبر فرموده كه او را برده ، سپس علَّت آن را فرموده كه : « تا برخى از نشانه‌هاى خويش را به او بنماييم » ، پس آيات خدا غير از خدا است ، پس عذر خود واضح بيان داشته كه چرا اين كار را انجام داده ، و چرا نشان داده ، و فرموده : « پس به كدام سخن پس از [ سخن ] خداى و آيات او ايمان مىآورند ؟ - جاثيه : 6 » ، پس خبر داده كه آن غير خدا است .
أبو قرّه گفت : پس خدا كجاست ؟ ! حضرت فرمود : « كجا » مكان است ، و اين پرسش حاضر از غايب است ، و خداوند متعال غايب نيست ، و هيچ كس بر او وارد نشده ، و او به هر مكانى موجود ، مدبّر ، صانع ، حافظ ، نگه دارندهء آسمانها و زمين است .
أبو قرّه گفت : مگر او جداى از همه ؛ بالاى آسمان نيست ؟
فرمود : او خداى آسمانها و زمين است ، او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود ، و اوست كه شما را در زهدانها ( رحمها ) چنان كه خواهد مىنگارد ، و او هر جا كه باشيد با شماست ، اوست كه به آسمان پرداخت و آن دودى بود ، و اوست كسى كه به


صفحه 399


آسمان پرداخت و هفت آسمان بساخت ، و اوست كسى كه بر عرش ( در مقام استيلا و تدبير امور جهان ) بر آمد ، او بود و خلق نبود ، و او همان گونه بود و آفرينشى در كار نبود ، همچون ديگر منتقلين انتقال نمىيابد .
أبو قرّه گفت : چرا هنگام دعا دستهاى خود را به آسمان بالا مىبريد ؟
فرمود : خداوند هر كدام از بندگان را به نوعى از عبادت استعباد فرموده ، و خداوند را پناهگاه و مكانهايى براى عبادت است كه بدان پناه مىبرند ، بندگان خود را ملزم به رعايت گفتار ، علم و عمل و توجّه و مانند آنها فرمود . توجّه در نماز به كعبه نمود و حجّ و عمره را برايش توجيه فرمود ، و مخلوق خود را هنگام دعا و طلب و تضرّع ملزم به باز كردن دستان و بالا بردن به سمت آسمان فرمود تا نشان از حال استكانت و بندگى و خوارى در برابر او باشد .
أبو قرّه گفت : أهل زمين به خداوند نزديكترند يا فرشتگان ؟
فرمود : اگر مراد تو از نزديكى ؛ وجب و ذراع باشد كه تمام اشياء همگى فعل خداوند مىباشند هيچ كدام او را از ديگرى باز نمىدارد ، همان طور كه بالاترين مخلوق را تدبير مىكند پايينترينشان را نيز اداره مىكند ، و بىهيچ سختى و زحمت و بىنياز از هر


صفحه 400


مشاوره و رنجى أوّل و آخرشان را يكسان اداره مىفرمايد ، و اگر مرادت اين است كه كداميك در وسيله به او نزديكترند ، پس مطيعترين آنان به الله مقرّبترين ايشان مىباشد ، و شما خود روايت كرده‌ايد كه نزديكترين حالى كه بنده به خداوند دارد حالت سجده است ، و نيز اينكه : چهار فرشته كه در چهار سمت خلق ؛ بالا و پائين و شرق و غرب آنان مىباشند روزى با هم برخورد كرده و هر كدام از ديگرى پرسيد و همگى گفتند : « از جانب خدا است ، مرا براى فلان مقصود ارسال فرموده » و اين مطلب نشان از آن دارد كه آن ( نزديكى ) در منزلت است نه تشبيه و تمثيل .
أبو قرّه پرسيد : آيا قبول داريد كه خداوند محمول است ؟
فرمود : هر محمولى مفعول است ، و اضافه شدهء بر ديگرى نيازمند است ، پس محمول اسم نقصى در لفظ ، و حامل فاعل است و آن در لفظ مورد مدح مىباشد ، و نيز اين كلام گوينده : فوق و زير و بالا و پايين ، و حال اينكه خداوند فرموده : « و نيكوترين نامها خداى راست ، پس او را بدانها بخوانيد - اعراف : 180 » ، و در هيچ قسمت از كتابهاى خود نامش را محمول نخواند ، بلكه او در خشكى و دريا حامل است ، و نگهدارندهء آسمانها و زمين است ،


صفحه 401


و هر چه جز خدا است همه محمول است ، و تا حال نشنيده‌ايم كسى كه ايمان به خدا داشته و او را تعظيم نموده در دعايش بگويد : « اى محمول » .
أبو قرّه گفت : آيا شما اين روايت را كه : « وقتى خداوند غضب مىكند فرشتگان حامل عرش متوجّه خشم خدا شده و سنگينى آن را بر دوش خود در مىيابند و سجده كنان در افتند ، و چون غضب او فروكش كند عرش سبك شده و به همان جاى قبلى خود مراجعت مىكنند » دروغ مىشماريد ؟
فرمود : بمن بگو ببينم آيا خداوند از آن زمان كه بر ابليس لعن نمود تا امروز و تا روز قيامت از ابليس و يارانش خشنود است يا غضبناك ؟ ! گفت : آرى او بر همهء آنان غضبناك است .
فرمود : پس چه زمان خشنود مىشود تا بار عرش بر دوش آنان سبك گردد در حالى كه او در صفت غضب پيوسته بر شيطان و اتباعش ماندگار است ؟ ! سپس حضرت فرمود : واى بر تو چطور جرأت مىكنى پروردگار خود را به تغيّر از حالى بحالى ديگر وصف كنى ، و همان كه بر مخلوقين جارى مىشود را بر حضرت حقّ جارى سازى ؟ پاك و منزّه است كه مخلوق زوال پذير باشد و محلّ تغيير قرار گيرد ! صفوان گفت :


صفحه 402


أبو قرّه از پاسخهاى آن حضرت متحيّر شد و از دادن هر جوابى واماند تا برخاسته و رفت .
286 - عبد السّلام بن صالح گويد : از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم : نظر شما در بارهء اين حديث كه أهل حديث نقل مىكنند : « أهل ايمان از منازل و مقامات خود در بهشت ، خدا را زيارت مىكنند » چيست ؟
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : اى أبو الصّلت ، خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله را بر تمام مخلوقين ، حتّى فرشتگان و انبياء عظام ، برترى داده است ، و بيعت كردن با او را به منزلهء بيعت با خود ساخته و زيارت و ديدار پيامبر را در دنيا و آخرت به منزلهء زيارت و ديدار خود شمرده است ، دليل بر اين مدّعى خداوند مىفرمايد : « هر كس از پيامبر پيروى كند از خدا پيروى كرده است - نساء : 80 » و نيز فرموده : « كسانى كه با تو بيعت مىكنند در واقع با خدا بيعت مىكنند ، دست خداوند [ براى بيعت كردن ] بالاى دست آنها است - فتح : 10 » و نيز رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « هر كس در زمان حيات من يا بعد از مرگم به ديدار و زيارت من بيايد خداوند را زيارت نموده است » و درجه و مقام پيامبر صلَّى الله عليه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است ، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت ؛ آن حضرت را زيارت كند ، خداوند تبارك و تعالى را زيارت كرده است .