بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 407


بندهء خدا اين دشنام به برادرت مگوى ، زيرا كه خداوند عزّ و جلّ حضرت آدم را به شكل او آفريده « .
293 - ابراهيم بن أبى محمود گويد : به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم : اى زادهء رسول خدا ، نظر شما در بارهء حديثى كه مردم از پيامبر صلَّى الله عليه و آله نقل مىكنند كه فرموده :
« خداوند تبارك و تعالى هر شب جمعه به آسمان [ دنيا ] مىآيد » چيست ؟ .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : خدا لعنت كند افرادى را كه كلمات را از محلّ خود جابجا و تحريف مىكنند ، سوگند به خدا ، پيامبر چنين سخنى نگفته است ، بلكه فرموده‌اند :
« خداوند تعالى در ثلث آخر هر شب ، و هر شب جمعه از أوّل شب ، فرشته اى را به آسمان دنيا مىفرستد و آن فرشته به فرمان خداوند ندا مىكند : آيا درخواستكننده اى هست تا حاجتش را برآورم ؟ آيا توبه كننده اى هست تا توبه اش را بپذيرم ؟ آيا آمرزش خواهى هست تا او را بيامرزم ؟ اى طالب خير ! به اين سو بيا ، اى طالب شرّ ! دست نگهدار ! و اين فرشته تا طلوع فجر اين ندا را ادامه مىدهد و هنگام طلوع فجر به محلّ خود در ملكوت آسمان باز مىگردد » ، اين حديث را پدرم از جدّم و او از پدرانش از قول رسول خدا صلَّى الله عليه و آله برايم نقل كرد .


صفحه 408


294 - محمّد بن سنان گويد : از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم : آيا خداوند قبل از اينكه مخلوقات را بيافريند به نفس خود آگاه بود ؟ فرمود : آرى .
پرسيدم : نفس خود را مىديد و صداى خويش را مىشنيد ؟ فرمود : احتياجى به اين كار نداشت زيرا از خود چيزى درخواست نمىكرد ، او خود هستيش و هستيش خودش است . قدرتش نافذ است لذا نيازى ندارد كه نامى براى خود برگزيند ، بلكه نامهايى براى خود برگزيده تا ديگران او را به آن نامها بخوانند ، زيرا اگر با نام خود خوانده نشود ، شناخته نمىگردد . اوّلين اسمى كه براى خود انتخاب نمود « علىّ عظيم » بود زيرا از همه چيز برتر است ، معنا و واقعيّت او « الله » است ، و نامش « علىّ عظيم » ، اين اوّلين نام اوست زيرا او بر همه چيز برترى دارد .
295 - و آن حضرت در بارهء آيهء كريمهء « روزى كه ساق نمايان مىشود - قلم : 42 » اين گونه بيان داشتند كه : روزى كه حجابى از نور كنار مىرود و أهل ايمان به سجده مىافتند ولى پشت منافقين سخت مىشود و نمىتوانند سجده كنند .
296 - آن حضرت از آيهء : « آنان در آن روز در پس حجاب و پرده اى هستند و پروردگار


صفحه 409


خود را نمىبينند - مطفّفين : 15 « سؤال شده و فرمود : صحيح نيست و نمىتوان خداوند را اين گونه وصف نماييم كه در جايى قرار مىگيرد و بندگان در پس حجاب هستند و او را نمىبينند ، بلكه معنى آيه اين است كه از ثواب پروردگار خويش محرومند .
297 - و از آيهء مباركهء : « پروردگارت و فرشتگان صفّ بصفّ ، آمدند - فجر : 22 » سؤال شده فرمود : خداوند با رفتن و آمدن وصف نمىشود ، خدا برتر از انتقال و جابجايى است ، بلكه معنى آيه اين است كه فرمان پروردگار آمد و فرشتگان صفّ بصفّ بودند .
298 - و آن حضرت در بارهء اين آيه سؤال شد كه : « آيا منتظرند كه خداوند در پاره‌هاى ابرها و نيز فرشتگان به نزدشان بيايند ؟ - بقره : 210 » فرمود : يعنى آيا منتظرند كه خداوند ملائكه را در ميان ابرها به سراغشان بفرستد ، و اين گونه نازل شده است .
299 - و در بارهء آيات مباركهء : « خدا آنان را مسخره كرد - توبه : 79 » ، و : « خداوند آنان را استهزاء مىكند - بقره : 15 » ، و : « آنان فريبكارى و مكر بكار بستند ، خدا نيز مكر و فريب بكار برد - آل عمران : 54 » ، و : « مىخواهند در مورد خدا خدعه و نيرنگ بكار برند ، ولى خدا به آنان خدعه مىزند - نساء : 142 » سؤال شد .
فرمود : خداوند نه مسخره مىكند نه استهزاء ؛ و نه نيرنگ و فريب بكار مىبرد ،


صفحه 410


بلكه مطابق عمل مسخره و استهزاء و نيرنگ و فريب آنان به ايشان جزا مىدهد ، خداوند بسيار برتر از آن چيزهايى است كه ظالمين مىگويند و مىپندارند .
300 - و آن حضرت عليه السّلام در بارهء آيهء : « خدا را فراموش كردند ، او هم ايشان را فراموش كرد - توبه : 67 » سؤال شد و فرمود : خداوند نه سهو مىكند و نه چيزى را فراموش مىنمايد ، بلكه سهو و نسيان مربوط به مخلوقاتى كه نبودند و خلق شدند است ، مگر اين آيه را نشنيده اى كه فرموده : « و پروردگارت فراموش كار نيست - مريم : 64 » ، بلكه معنى آيه چنين است : خداوند ، كسانى كه او و قيامت را فراموش كرده‌اند را اين گونه جزا مىدهد كه خودشان را از ياد خودشان مىبرد ، همان طور كه در جاى ديگر فرموده :
« و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و در نتيجه خدا نيز آنان را از ياد خودشان برد - حشر : 19 » ، و نيز فرموده : « امروز ايشان را فراموش مىكنيم همان طور كه آنان ؛ چنين روزى را فراموش كردند - اعراف : 51 » ، يعنى رهايشان مىكنيم همان طور كه آنان ؛ از آماده شدن براى چنين روزى طفره مىرفتند و اين كار را ترك كرده بودند ، يعنى بر آن ايشان را جزا مىدهيم .
301 - و آن حضرت عليه السّلام از آيهء مباركهء : « پس هر كه را خدا بخواهد كه راه نمايد سينهء او را براى [ پذيرش ] اسلام مىگشايد ، و هر كه را بخواهد كه گمراه كند سينهء او را تنگ


صفحه 411


و بسته مىگرداند [ تا پذيراى حقّ نباشد ] كه گويى به آسمان بر مىشود - انعام : 125 » سؤال شد ، در جواب فرمود : هر كس را خدا بخواهد ، با ايمانى كه در دنيا داشته به بهشت آخرت راهنمايى كند او را براى تسليم بودن در برابر خدا و اطمينان به خدا داشتن و آرامش و سكون از ثوابهايى كه خدا وعده داده آماده و راضى مىكند تا آرامش خاطر بايد ، و هر كس را بخواهد ، به خاطر كفر و عصيان در اين دنيا ، از بهشت آخرت محروم سازد او را دلتنگ و دلسرد مىنمايد تا در حال كفر ؛ دچار شكّ شده و در اعتقاد قلبى مضطرب گردد كه گويى به آسمان بر مىشود ، بدينسان خدا پليدى ( مرده دلى و انكار ) را بر كسانى كه ايمان نمىآورند مىنهد .
302 - أبو الصّلت هروىّ گويد : مأمون از حضرت رضا عليه السّلام در بارهء آيهء مباركه :
« و اوست آن كه آسمانها و زمين را در شش روز بيافريد و عرش او بر آب بود ، تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد - هود : 7 » سؤال نمود .
امام عليه السّلام در جواب فرمود : خداوند تبارك و تعالى عرش ، آب و ملائكه را قبل از خلقت آسمانها و زمين آفريد ، و ملائكه با توجّه نمودن به خود و عرش و آب ، بر وجود خداوند استدلال مىكردند ، سپس خداوند عرش خود را بر روى آب قرار داد


صفحه 412


تا بدين وسيله قدرت خود را به ملائكه نشان بدهد ، تا ملائكه بفهمند كه خداوند بر هر كارى توانا است ، سپس با قدرت و توانايى خويش ، عرش را بلند كرده و بر فراز آسمانهاى هفتگانه قرار داد ، آنگاه ، در حالى كه بر عرش خود تسلَّط و استيلا داشت ، آسمانها و زمين را در شش روز آفريد ، هر چند توانايى داشت كه در يك چشم بر هم زدن اين كار را انجام دهد ، لكن آنها را در شش روز آفريد تا با اين كار ، آنچه را كه در آسمانها و زمين مىآفريند ، كم كم و يكى يكى به ملائكه نشان دهد تا بوجود آمدن هر يك از آنها ، در هر مرتبه ، براى ملائكه ، دليلى باشد بر خداوند ، و خداوند ، عرش را به خاطر نياز ؛ نيافريده است زيرا او از عرش و تمام مخلوقات بىنياز است ، در مورد ذات حضرت حقّ نمىتوان گفت : بر روى عرش نشسته است زيرا او جسم نيست ، خداوند بسيار بسيار برتر و والاتر از صفات مخلوقين است .
امّا در بارهء اين فراز از آيه كه : « تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد » منظور اين است كه خداوند آنها را آفريد تا با طاعت و عبادت و تكاليف خود ، آنان را بيازمايد ، امّا نه به عنوان امتحان و آزمايش ، زيرا او هميشه همه چيز را مىدانسته است .
مأمون گفت : آسوده خاطرم كردى اى أبو الحسن ! خدا خاطرت را آسوده بدارد ! .


صفحه 413


سپس به آن حضرت گفت : اى زادهء رسول خدا ، معنى اين آيه : « و اگر پروردگار تو مىخواست هر آينه هر كه در زمين است همگيشان يكسره ايمان مىآوردند ، پس آيا تو مردم را به ناخواه وامىدارى تا مؤمن شوند ؟ و هيچ كس را توان آن نيست كه ايمان بياورد مگر به خواست خدا - يونس : 100 ، 99 » چيست ؟
حضرت رضا عليه السّلام با اتّصال سند حديثى به پدران گرامش از حضرت أمير نقل كرد كه علىّ بن أبى طالب عليه السّلام فرمود : مردم مسلمان به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله گفتند : اى رسول خدا ، اگر آن كسانى را كه بر ايشان قدرت داشتى ، مجبور مىكردى مسلمان شوند ، تعداد ما زياد مىشد و در مقابل دشمنان نيرومند مىشديم ، پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در جواب آنان فرمود : من نمىخواهم با بدعتى كه خداوند در آن ، دستورى به من نداده است ، خداوند را ملاقات كنم و من كسى نيستم كه بخواهم در كارى كه به من مربوط نيستم دخالت كنم . سپس خداوند اين آيه را بر او نازل فرمود كه : اى محمّد « و اگر پروردگار تو مىخواست هر آينه هر كه در زمين است همگيشان يكسره ايمان مىآوردند » بر سبيل الجاء و اضطرار در دنيا ، همان طور كه در هنگام ديدن سختيها ،


صفحه 414


در آخرت ، ايمان مىآورند ، و اگر اين كار را با ايشان انجام مىدادم ديگر مستحقّ مدح و ثواب از جانب من نبودند لكن من مىخواهم از روى اختيار و بدون اجبار ايمان آورند تا مستحقّ احترام و اكرام و نزديكى به من و جاودانگى در بهشت جاودان باشند ، « آيا تو مىخواهى مردم را مجبور كنى كه ايمان آورند ؟ - يونس : 99 » .
و امّا اين قسمت آيه كه : « و هيچ كس را توان آن نيست كه ايمان بياورد مگر به خواست خدا » به معنى محروميت از ايمان آوردن بر آنان نيست ، بلكه به اين معنى است كه بدون خواست خدا نمىتوانند ايمان آورند ، و اذن و خواست خدا ، عبارت است از : امر و فرمان او به ايمان آوردن مردم در دنيا كه دار تكليف و تعبّد است و مجبور نمودن مردم به ايمان در موقعى است كه تكليف و تعبّد از آنان برداشته شود .
مأمون گفت : آسوده خاطرم كردى اى أبو الحسن ! خدا خاطرت را آسوده بدارد ! ، حال بفرماييد آيهء : « آنان كه ديدگانشان از ياد من در پوشش بود و شنيدن نمىتوانستند - كهف : 101 » يعنى چه ؟
فرمود : پوشش چشم ؛ مانع از ياد و توجّه قلبى نشده و توجّه با چشم ديده نمىشود ،