بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 417


آن حضرت پرسيدم : از امام صادق عليه السّلام حديثى براى ما نقل شده كه آن حضرت فرموده :
« نه جبر است ، نه تفويض ، بلكه چيزى است بين دو امر » معناى اين حديث چيست ؟
فرمود : هر كس پندارد كه خداوند كارهاى ما را انجام مىدهد و سپس بخاطر آنها ما را عذاب مىكند قائل به جبر شده ، و كسى كه پندارد خداوند مسألهء خلق و رزق و روزى دادن به مخلوقات را به امامان عليهم السّلام واگذار نموده است ؛ قائل به تفويض شده ، و قائل به جبر كافر است و قائل به تفويض مشرك .
عرض كردم : اى زادهء رسول خدا ، چيزى بين دو امر يعنى چه ؟
فرمود : يعنى راه باز است كه آنچه را خدا دستور داده انجام دهند ، و آنچه را نهى فرموده ترك كنند .
پرسيدم : مگر در اين مورد ( اعمال بندگان ) مشيّت و ارادهء خداوند جارى نيست ؟
فرمود : امّا در مورد طاعات ، عبارت است از : دستور و رضايت خداوند به آن عمل و يارى نمودن ايشان در انجام آن است ، و اراده و مشيّت خدا در مورد معاصى عبارت از نهى كردن و خشمگين بودن از آن عمل و يارى نكردن بندگان در انجام آن .


صفحه 418


پرسيدم : آيا خداوند در مورد اعمال بندگان « قضاء » دارد ؟
فرمود : آرى ، هيچ فعلى را بندگان از خير و شرّ انجام ندهند مگر اينكه خداوند در مورد آن كار ؛ قضائى دارد .
پرسيدم : معنى اين قضاء چيست ؟
فرمود : اينكه خداوند حكم مىكند آن ثواب و عقابى كه در دنيا و آخرت به خاطر اعمالشان مستحقّ آن هستند به ايشان داده شود .
305 - و نقل است كه نزد آن حضرت عليه السّلام سخن از جبر و تفويض بميان آمد ، پس فرمود : آيا مىخواهيد در اين مورد ، اصلى را بشما آموزش دهم كه هيچ وقت دچار اختلاف نشويد و با هر كس بحث كرديد پيروز شويد ؟ گفتيم : اگر صلاح است بفرماييد . فرمود :
خداوند با اجبار بندگان اطاعت نشود ، و اگر آدميان نيز نافرمانى مىكنند از اين بابت نيست كه بر خداوند غلبه پيدا كرده‌اند ، و در عين حال او بندگان خود را به حال خويش رها نكرده است . او خود مالك همان چيزهايى است كه به آنان عطا فرمود ، و نيز نسبت به آنچه آنان را در آن مورد توانا ساخته ، قادر و توانا است ، اگر مردم ، تصميم به اطاعت خدا گيرند ، خداوند مانعشان نخواهد شد و اگر تصميم به معصيت و نافرمانى بگيرند ، اگر بخواهد از آنان جلوگيرى مىكند ولى اگر از كار آنان جلوگيرى نكرد و آنان مرتكب معصيت شدند ، او ايشان را به گناه نينداخته است ، سپس آن حضرت عليه السّلام ادامه فرمود :


صفحه 419


هر كس حدود اين گفتار را دريابد و مراعات كند ، بر هر مخالفى در اين موضوع چيره و غالب گردد .
306 - حسين بن خالد گويد : به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم : اى زادهء رسول خدا ، مردم ، بخاطر رواياتى كه از پدرانتان نقل شده ، ما را قائل به جبر و تشبيه مىدانند .
حضرت فرمود : اى پسر خالد ، بگو ببينم آيا اخبارى كه از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله در مورد جبر و تشبيه روايت شده بيشتر است يا اخبارى كه از پدرانم روايت شده ؟
عرض كردم : البتّه آنچه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نقل شده بيشتر است .
فرمود : بنا بر اين بايد بگويند خود آن حضرت نيز قائل به جبر و تشبيه بوده است ! ! .
گفتم : آنان معتقدند رسول خدا هيچ از آن سخنان را نگفته بلكه به او افترا زده‌اند .
فرمود : پس بگويند پدرانم نيز هيچ كدام را نگفته‌اند بلكه بر ايشان افترا زده‌اند ! سپس فرمود : هر كه قائل به جبر و تشبيه باشد كافر و مشرك است ، و ما از ايشان در دنيا و آخرت بيزاريم ، اى پسر خالد ، اخبار جبر و تشبيه را غلات كه عظمت خدا را


صفحه 420


كوچك دانسته‌اند از قول ما جعل كرده‌اند ، هر كس آنان را دوست بدارد ما را دشمن داشته و هر كه آنان را دشمن بدارد ما را دوست داشته است ، و هر كه با ايشان دوستى نمايد ، با ما دشمنى كرده ، و هر كه با ايشان دشمنى كند با ما دوستى نموده است ، هر كه با ايشان رابطه برقرار كند با ما قطع رابطه كرده و هر كه با ايشان قطع رابطه كند با ما مرتبط شده است ، هر كس به ايشان بدى كند به ما نيكى كرده و هر كه به آنان نيكى كند به ما بدى نموده ، هر كه ايشان را گرامى بدارد بما اهانت نموده و هر كه به ايشان اهانت كند ما را احترام كرده ، هر كه ايشان و اقوالشان را قبول كند ما را ردّ كرده ، و هر كه ايشان را ردّ كند ما را پذيرفته است ، هر كه به آنان احسان كند به ما بدى كرده و هر كه به آنان بدى كند به ما احسان نموده ، هر كه آنان را تصديق كند ما را تكذيب كرده و هر كه آنان را تكذيب كند ما را تصديق نموده است ، و هر كه به آنان چيزى عطا كند ما را محروم نموده و هر كه به آنان چيزى ندهد در واقع به ما عطا كرده ! اى پسر خالد ، هر كس از شيعيان ما باشد نبايد از ميان آنان براى خود دوست و ياورى انتخاب كند .


صفحه 421


« احتجاج حضرت رضا عليه السّلام بر أهل كتاب و مجوس » « و رئيس صابئين[1]و بر ديگر از أهل شقاق » 307 - حسن بن محمّد نوفلىّ گويد : وقتى حضرت رضا عليه السّلام بر مأمون وارد شدند ، خليفه به فضل بن سهل دستور داد تا علماى اديان و متكلَّمين مثل جاثليق[2]، رأس - الجالوت ، رؤساى صابئين ، هربذ بزرگ ، و زردشتىها ، عالم روميان و علماى علم كلام را گرد هم آورده تا گفتار و عقائد حضرت رضا و نيز اقوال آنان را بشنود . فضل بن سهل نيز آنان را فرا خواند و مأمون را از حضور ايشان با خبر ساخت ، خليفه نيز دستور داد همه را نزد او حاضر كنند ، و پس از خوش آمد گويى به ايشان گفت : شما را براى كار خيرى فراخوانده‌ام ، مايلم با پسر عمويم كه از مدينه به اينجا آمده مناظره كنيد ، فردا أوّل وقت به اينجا بياييد و كسى از اين دستور سرپيچى نكند .


[1]جماعتى كه منكر دين و شريعت و خدا و پيامبر مىباشند .
[2]عالم بزرگ نصارى مىباشد ، و رأس الجالوت عالم بزرگ يهود ، و هربذ بزرگ عالم بزرگ زردشتيان مىباشد .


صفحه 422


ايشان نيز اطاعت كرده و گفتند : اى امير المؤمنين به خواست خدا فردا أوّل وقت در اين محلّ حاضر خواهيم شد .
نوفلىّ گويد : ما نزد آن حضرت سرگرم صحبت بوديم كه ناگاه ياسر ؛ خادم آن حضرت وارد شده و گفت : سرور من ! أمير المؤمنين به شما سلام رسانده و فرمود : برادرت قربانت شود ! دانشمندان مذاهب مختلف ، و علماى علم كلام ، همگى نزد من حضور دارند ، آيا مايليد نزد ما آمده و با ايشان به بحث و گفتگو پردازيد ؟ و گر نه خود را به زحمت نينداخته در صورت تمايل ما به خدمت شما بياييم .
حضرت فرمود : به او سلام برسان و بگو متوجّه منظور شما شدم ، به خواست خدا فردا صبح خواهم آمد .
راوى ادامه داد : هنگامى كه ياسر رفت ، آن حضرت رو بمن كرده فرمود : اى نوفلىّ ، تو عراقىّ هستى و أهل عراق طبع ظريف و نكته سنجى دارند ، نظرت در بارهء اين گردهمايى از علماى اديان و أهل شرك توسّط مأمون چيست ؟


صفحه 423


گفتم : او قصد آزمودن شما را دارد ، و كار نامطمئنّ و خطرناكى كرده است ، حضرت فرمود : چطور ؟ گفتم : متكلَّمين و أهل بدعت ؛ مثل علما نيستند ، چون عالم ؛ مطالب درست و صحيح را انكار نمىكند ، ولى ايشان همه ؛ أهل انكار و مغالطه‌اند ، اگر بر اساس وحدانيّت خدا با ايشان بحث كنيد ، خواهند گفت : وحدانيّتش را ثابت كن ، و اگر بگوئيد :
محمّد صلَّى الله عليه و آله رسول خدا است ، مىگويند : رسالتش را ثابت كن ، سپس مغلطه مىكنند ، و باعث مىشوند خود شخص ؛ دليل خود را باطل كند و دست از حرف خويش بردارد ، قربانت گردم ، از ايشان بر حذر باشيد و خود را مواظبت كنيد ! .
حضرت ضمن تبسّمى فرمود : اى نوفلىّ ، آيا ترس آن دارى ايشان دلائل مرا باطل كرده و مجابم سازند ؟ ! گفتم : نه بخدا ، در بارهء شما چنين هراسى ندارم و اميدوارم خداوند شما را بر ايشان پيروز فرمايد .
فرمود : اى نوفلىّ ، مىخواهى بدانى مأمون چه وقت از اين كار پشيمان خواهد شد ؟
گفتم : آرى ،


صفحه 424


فرمود : وقتى كه نظاره كند كه با أهل تورات با توراتشان و با اهل انجيل با انجيلشان و با أهل زبور با زبورشان و با صابئين با عبرى و با زردشتيان به فارسى و با روميان به رومى و با هر فرقه اى از علما بزبان خودشان بحث مىكنم ، و آنگاه كه همه را مجاب كردم و در بحث بر همه چيره شدم و تمام ايشان سخنم را پذيرفتند ، مأمون درخواهد يافت آنچه بدنبال آن مىباشد درخور او نيست ، در اين زمان است كه او پشيمان خواهد شد ، لا حول و لا قوّة إلَّا با لله العليّ العظيم .
بارى بامدادان ، فضل بن سهل نزد او آمده و گفت : فدايت شوم ، پسر عموى شما منتظر است ، و تمام علما و دعوتشدگان حاضرند ، كى تشريف مىآوريد ؟
حضرت فرمود : شما زودتر برويد ، من هم بخواست خدا خواهم آمد . سپس وضوء گرفته ، و مقدارى سويق ( نوعى خوراكى از قبيل آش يا حليم است ) ميل فرموده و قدرى نيز به ما دادند ، آنگاه همه خارج شده نزد مأمون رسيديم ، مجلس پر از جمعيّت بود و محمّد ابن جعفر ( عموى آن حضرت ) به همراه گروهى از سادات و نيز فرماندهان لشكر در آن مجلس حضور داشتند .