سپس به جاثليق فرمود : با كتاب « شعيا » تا چه حدّ آشنايى ؟ گفت : حرف به حرفش را مىدانم .
سپس به آن دو فرمود : آيا قبول داريد كه اين مطلب از گفتههاى اوست : « اى مردم ، من تصوير آن شخص سوار بر درازگوش را ديدم در حالى كه لباسهايى از نور بر تن داشت و آن شتر سوار را ديدم كه نورش همچون نور ماه بود » ؟
آن دو جواب دادند : بله ، شعيا اين گونه گفته است .
امام فرمود : آيا با اين گفتهء عيسى عليه السّلام در انجيل آشنا هستيد : « من به سوى خداى شما و خداى خودم خواهم رفت ، و فارقليطا خواهد آمد[1]و اوست كه به نفع من و به حقّ
[1]مرحوم علَّامهء شعرانىّ در كتاب اثبات نبوّت ، ص 241 مىفرمايد : « بايد دانست كه حضرت مسيح عليه السّلام بشارت بآمدن » فارقليط « داد و اين لغت يونانى و در اصل » پركليتوس « - به كسر پاء فارسى وراء - است ، كه چون معرّبش كردند » فارقليط « شد ، و پركليتوس كسى است كه نام او بر سر زبانها باشد و همه كس او را ستايش كند و معنى » أحمد « همين است ، و نزد اين بندهء مؤلَّف ، كتاب لغت يونانىّ به انگليسىّ هست ، آن را به آشنايان زبان انگليسى نشان دادم ، گفتند : « پركليتوس » را به همين معنى ترجمه كرده است ، حتّى معنى تفضيلى كه در « احمد » است ( يعنى ستوده تر ) و در محمّد نيست از كلمهء « پركليتوس » يونانى نيز فهميده مىشود ، و اين كتاب لغت طبع انگلستان است ، و نصاراى امروز به جاى اين كلمه در ترجمههاى انجيل « تسلَّى دهنده » مىآورند ، و خوانندگان هر جا كه اين كلمه را ديدند بدانند در اصل انجيل ، بجاى آن كلمه « فارقليط » است و بعقيدهء مسيحيان كلمهء « پركليتوس » به فتح ما وراء است ، و گويند اگر به كسر اين دو حرف بوده به معنى « احمد » بود ، چون به فتح است به معنى « تسلَّى دهنده » است ، و به عقيدهء ما ترجمهء أوّل صحيح است ، و در قرآن ( سورهء صفّ آيه 6 ) فرموده : * ( وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُه أَحْمَدُ - انتهى . ) * سپس جناب علَّامه در ادامه دلائل صدق مدّعاى خود را بيان فرمودهاند . و لازم به ذكر است كه در برخى از نسخ حديث » بارقليطا « آمده است .
شهادت خواهد داد همان طور كه من براى او شهادت دادم ، و اوست كه همه چيز را براى شما تفسير خواهد كرد ، و اوست كه رسوائيهاى امّتهاى را آشكار خواهد كرد ، و اوست كه ستون خيمهء كفر را خواهد شكست » .
جاثليق گفت : هر چه از انجيل بخوانى آن را قبول داريم .
امام فرمود : آيا قبول دارى اين مطلب در انجيل موجود است ؟ گفت : آرى .
حضرت افزود : آن زمان كه انجيل نخست را گم كرديد ، آن را نزد چه كسى يافتيد و چه كسى اين انجيل را براى شما وضع كرد ؟ .
جاثليق گفت : ما فقطَّ يك روز انجيل را گم كرديم و سپس آن را تر و تازه يافتيم ، يوحنّا و متّى آن را براى ما پيدا كردند .
فرمود : چقدر نسبت به قصّهء اين انجيل و علماى آن بىاطَّلاع هستى ؟ اگر اين مطلب
همان طور باشد كه تو مىگويى ، پس چرا در مورد انجيل دچار اختلاف شديد ؟ اين اختلاف در همين انجيلى است كه امروزه در دست داريد ، اگر مثل روز نخست بود كه در آن دچار اختلاف نمىشديد ، ولى من مطلب را برايت روشن مىكنم : آن زمان كه انجيل نخست گم شد ، مسيحيان نزد علماى خود گرد آمده و گفتند : عيسى بن مريم كشته شده و انجيل را نيز گم كردهايم ، شما علما نزد خود چه داريد ؟ الوقا و مرقابوس و يوحنّا و متّى گفتند : ما انجيل را از حفظ هستيم و هر روز يك شنبه يك سفر از آن را براى شما خواهيم آورد ، محزون نباشيد و كنيسهها را خالى نگذاريد ، هر يك شنبه ، يك سفر از آن را براى شما خواهيم خواند تا تمام انجيل را گرد آوريم .
سپس آن حضرت فرمود : الوقا ، مرقابوس ، يوحنّا و متّى نشستند و اين انجيل را پس از گم شدن انجيل نخست براى شما نگاشتند ، و اين چهار نفر شاگرد شاگردان اوّلين بودند ، آيا اين مطلب را مىدانستى ؟
جاثليق گفت : اين مطلب را تا به حال نمىدانستم ، و از بركت آگاهى شما نسبت به انجيل ، امروز برايم روشن شد ، و مطالب ديگرى را كه تو مىدانستى از شما شنيدم ، قلبم شهادت مىدهد كه آنها همه حقّ است ، از فرمايشات شما بسيار استفاده كردم .
امام فرمود : به نظر تو ، گواهى اين افراد چطور است ؟
جاثليق گفت : گواهى اينان قابل قبول مىباشد ، اينان علماى انجيل هستند و هر چه را تأييد كنند و بدان شهادت دهند حقّ و درست است .
امام عليه السّلام به مأمون و أهل بيتش و ساير حضّار فرمود : شما گواه باشيد ، گفتند : ما گواهيم ، سپس به جاثليق فرمود : تو را به حقّ پسر ( عيسى ) و مادرش ( مريم عليهما السّلام ) سوگند مىدهم ، آيا مىدانى كه متّى گفته است : مسيح ، فرزند داود بن ابراهيم بن اسحاق بن - يعقوب بن يهوذا بن خضرون است و مرقابوس در بارهء اصل و نسب عيسى بن مريم عليهما السّلام گفته است : او « كلمهء » خدا است كه خداوند او را در جسد انسانى قرار داد و به صورت انسان درآمد ، و الوقا گفته است : عيسى بن مريم عليهما السّلام و مادرش انسانهايى بودند از خون و گوشت كه روح القدس در آنان حلول كرد ، و در ضمن قبول دارى كه از قسمتى از مطالب اين است كه فرموده : « اى حواريّون ، براستى و صداقت برايتان مىگويم : تنها كسى مىتواند به آسمان صعود كند كه از همان جا آمده باشد جز راكب شتر ؛ خاتم الأنبياء ، كه او به آسمان صعود مىكند و فرود مىآيد » ، نظرت راجع به اين كلام چيست ؟
جاثليق گفت : اين سخن عيسى است و ما آن را انكار نمىكنيم ، امام فرمود : نظرت در بارهء شهادت و گواهى الوقا ، مرقابوس و متّى در بارهء عيسى و اصل و نسب او چيست ؟
جاثليق گفت : به عيسى افتراء زدهاند ، امام عليه السّلام به حاضران فرمود : مگر او هم اكنون پاكى و صداقت ايشان را تأييد نكرد و نگفت آنان علماى انجيل هستند و گفتارشان كاملًا حقّ و حقيقت است ؟
جاثليق گفت : اى عالم أهل اسلام ، ميل دارم مرا در مورد اين چهار تن معاف دارى ، امام فرمود : قبول است ، تو را معاف كرديم ، حال هر چه مىخواهى پرسش كن .
جاثليق گفت : بهتر است ديگرى سؤال كند ، سوگند به حقّ مسيح كه من فكر نمىكردم در علماى مسلمين كسى مثل شما وجود داشته باشد .
امام رو به رأس الجالوت كرده فرمود : اكنون ، من از تو پرسش كنم يا تو مىپرسى ؟
گفت : من مىپرسم ، و تنها جوابى را قبول مىكنم كه يا از تورات باشد يا از انجيل و يا از زبور داود ، يا صحف ابراهيم و موسى .
امام فرمود : پاسخى را از من نپذير مگر اينكه از تورات موسى يا انجيل عيسى و يا زبور داود باشد .
رأس الجالوت گفت : از كجا نبوّت محمّد را اثبات مىكنى ؟
امام فرمود : يهودى ! موسى بن عمران ، عيسى بن مريم ، داود خليفهء خدا در زمين ، به نبوّت او گواهى دادهاند .
رأس الجالوت گفت : گفتهء موسى بن عمران را ثابت كن ، امام فرمود : مگر قبول ندارى كه موسى به بنى اسرائيل سفارش نموده و گفت :
« پيامبرى از برادران شما خواهد آمد ، او را تصديق كرده و از وى اطاعت نمائيد » ، حال اگر خويشاوندى بين اسرائيل ( يعقوب ) و اسماعيل و رابطهء بين آن دو را از طرف ابراهيم عليه السّلام مىدانى ، آيا قبول دارى كه بنى اسرائيل برادرانى غير از فرزندان اسماعيل نداشتند ؟
رأس الجالوت گفت : آرى ، اين همان گفتهء حضرت موسى است و ما آن را ردّ نمىكنيم ، فرمود : آيا از برادران بنى اسرائيل پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله آمده ؟ گفت : نه .
فرمود : آيا از نظر شما اين مطلب صحيح نيست ؟
گفت : آرى صحيح است ، ولى دوست دارم صحّت آن را از تورات برايم ثابت كنى ، امام فرمود : آيا منكر اين مطلب هستى كه تورات به شما مىگويد : « نور از جانب طور سينا آمد و از كوه ساعير بر ما درخشيد و از كوه فاران بر ما آشكار گرديد » ؟
رأس الجالوت گفت : با اين كلمات آشنا هستم ولى تفسير آن را نمىدانم .
امام فرمود : من برايت خواهم گفت ، جملهء « نور از جانب طور سينا آمده » اشاره به وحى خداوند است كه در كوه طور سينا بر موسى عليه السّلام نازل كرد ، و جملهء : « از كوه ساعير بر ما درخشيد » اشاره به كوهى است كه خداوند در آن بر عيسى بن مريم عليهما السّلام وحى فرمود ، و جملهء « از كوه فاران بر ما آشكار گرديد » اشاره به كوهى از كوههاى مكَّه است كه فاصله اش تا مكَّه يك يا دو روز مىباشد ، و شعياى پيامبر طبق گفتهء تو و دوستانت در تورات گفته است : « دو سوار را مىبينم كه زمين برايشان مىدرخشد ، يكى از آنان سوار بر درازگوشى است و آن ديگرى سوار بر شتر » ، سوار بر درازگوش و سوار بر شتر كيستند ؟
رأس الجالوت گفت : آنان را نمىشناسم ، ايشان را معرّفى كن ، امام فرمود : آنكه بر درازگوش سوار است ؛ عيسى است و آن شتر سوار محمّد صلَّى الله عليه و آله ، آيا اين مطلب تورات را منكر هستى ؟ گفت : نه ، انكار نمىكنم .
امام عليه السّلام پرسيد : آيا حيقوق پيامبر را مىشناسى ؟ گفت : بله ، مىشناسم .
امام فرمود : حيقوق چنين گفته است - و كتاب شما نيز همين مطلب را مىگويد - :
خداوند از كوه فاران « بيان » آورد و آسمانها از تسبيح گفتن محمّد و امّتش پر شده است ، سوارانش را بر دريا و خشكى سوار مىكند - و كنايه از تسلَّط امّت اوست بر دريا و خشكى - ، بعد از خرابى بيت المقدّس كتابى جديد براى ما مىآورد - و منظور از كتاب فرقان است - آيا به اين مطالب ايمان دارى ؟
رأس الجالوت گفت : اين مطالب را حيقوق گفته است و ما منكر آن نيستيم .
امام فرمود : داود در زبورش - كه تو نيز آن را مىخوانى گفته است : « خداوندا ! برپاكنندهء سنّت بعد از فترت را مبعوث كن » ، آيا پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله را مىشناسى كه بعد از دوران فترت ، سنّت را احياء و برپا كرده باشد ؟ !