بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 442


رأس الجالوت گفت : آنان را نمىشناسم ، ايشان را معرّفى كن ، امام فرمود : آنكه بر درازگوش سوار است ؛ عيسى است و آن شتر سوار محمّد صلَّى الله عليه و آله ، آيا اين مطلب تورات را منكر هستى ؟ گفت : نه ، انكار نمىكنم .
امام عليه السّلام پرسيد : آيا حيقوق پيامبر را مىشناسى ؟ گفت : بله ، مىشناسم .
امام فرمود : حيقوق چنين گفته است - و كتاب شما نيز همين مطلب را مىگويد - :
خداوند از كوه فاران « بيان » آورد و آسمانها از تسبيح گفتن محمّد و امّتش پر شده است ، سوارانش را بر دريا و خشكى سوار مىكند - و كنايه از تسلَّط امّت اوست بر دريا و خشكى - ، بعد از خرابى بيت المقدّس كتابى جديد براى ما مىآورد - و منظور از كتاب فرقان است - آيا به اين مطالب ايمان دارى ؟
رأس الجالوت گفت : اين مطالب را حيقوق گفته است و ما منكر آن نيستيم .
امام فرمود : داود در زبورش - كه تو نيز آن را مىخوانى گفته است : « خداوندا ! برپاكنندهء سنّت بعد از فترت را مبعوث كن » ، آيا پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله را مىشناسى كه بعد از دوران فترت ، سنّت را احياء و برپا كرده باشد ؟ !


صفحه 443


رأس الجالوت گفت : اين سخن داود است و آن را قبول دارم ، منكر نيستم ، ولى منظور او عيسى بوده است و روزگار عيسى همان دوران فترت است ، امام فرمود : تو نمىدانى و اشتباه مىكنى ، عيسى با سنّت تورات مخالفت نكرد بلكه موافق آن سنّت و روش بود تا آن هنگام كه خداوند او را به نزد خود بالا برد ، و در انجيل چنين آمده است : « پس زن نيكوكار مىرود و فارقليطا بعد از او خواهد آمد و او كسى است كه سنگينىها و سختىها را آسان كرده و همه چيز را برايتان تفسير مىكند ، و همان طور كه من براى او شهادت مىدهم او نيز براى من شهادت مىدهد ، من امثال را براى شما آوردم ، او تأويل را برايتان خواهد آورد » ، آيا به اين مطلب در انجيل ايمان دارى ؟ گفت :
بله ، آن را انكار نمىكنم .
امام فرمود : اى رأس الجالوت ، از تو در بارهء پيامبرت موسى بن عمران مىپرسم ، گفت : بفرمائيد ، فرمود : چه دليلى بر نبوّت موسى هست ؟
مرد يهودى گفت : معجزاتى آورد كه انبياى پيشين نياورده بودند ،


صفحه 444


امام فرمود : مثل چه چيز ؟
گفت : مثل شكافتن دريا و تبديل كردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن ، يد بيضاء و نيز آيات و نشانه هايى كه ديگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند ، امام فرمود : در مورد اينكه دليل موسى بر حقّانيّت دعوتش اين بود كه كارى كرد كه ديگران نتوانستند انجام دهند ، درست مىگويى ، حال ، هر كس كه ادّعاى نبوّت كند سپس كارى انجام دهد كه ديگران قادر به انجام آن نباشند آيا تصديقش بر شما واجب نيست ؟
گفت : نه ، زيرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند ، نظير نداشت و هر كس كه ادّعاى نبوّت كند ، بر ما واجب نيست كه به او ايمان بياوريم ، مگر اينكه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد ، امام فرمود : پس چگونه به انبيائى كه قبل از موسى عليه السّلام بودند ايمان داريد و حال آنكه آنان دريا را نشكافتند و از سنگ ، دوازده چشمه ايجاد نكردند ، و مثل موسى « يد


صفحه 445


بيضاء » نداشتند ، و عصا را به مار تبديل نكردند ، يهودى گفت : من كه گفتم ، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بياورند - هر چند غير از معجزات موسى باشد - تصديقشان واجب است .
امام فرمود : پس چرا به عيسى بن مريم ايمان نمىآورى ؟ با اينكه او مرده زنده مىكرد و افراد نابينا و مبتلا به پيسى را شفا مىداد و از گل ؛ پرنده اى گلى مىساخت و در آن مىدميد و آن مجسّمهء گلى به اذن خداوند به پرنده اى زنده تبديل مىشد ؟
رأس الجالوت گفت : مىگويند كه او اين كارها را انجام مىداد ، ولى ما نديده‌ايم ، امام فرمود : آيا معجزات موسى را ديده اى ؟ آيا اخبار اين معجزات از طريق افراد قابل اطمينان به شما نرسيده است ؟ گفت : بله ، همين طور است ، امام فرمود : بسيار خوب ، همچنين در بارهء معجزات عيسى اخبار متواتر براى شما نقل شده ، پس چرا موسى را تصديق كرديد و به او ايمان آورديد ولى به عيسى ايمان نياورديد ؟ مرد يهودى جوابى نداد .


صفحه 446


حضرت ادامه فرمودند : و همچنين است موضوع نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و نيز هر پيامبر ديگرى كه از طرف خدا مبعوث شده باشد ، و از جمله معجزات پيامبر ما اين است كه يتيمى بوده فقير كه چوپانى مىكرد و اجرت مىگرفت ، دانشى نياموخته بود و نزد معلَّمى نيز آمد و شد نداشت و با همهء اين اوصاف ، قرآنى آورد كه قصص انبياء عليهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آيندگان را تا قيامت بازگو كرده است و از اسرار آنها و كارهايى كه در خانه انجام مىداند خبر مىداد ، و آيات و معجزات بىشمارى ارائه دارد .
رأس الجالوت گفت : مسألهء عيسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسيده است و براى ما جائز نيست به آنچه كه ثابت نشده است ايمان آوريم ، امام فرمود : پس شاهدى كه براى عيسى و محمّد صلَّى الله عليه و آله گواهى داد ، شهادت باطل داده است ؟ يهودى جوابى نداد .
آنگه امام ؛ هربذ بزرگ را فراخواند و فرمود : دليل تو به پيامبرى زردشت چيست ؟
گفت : چيزهايى آورده كه قبل از او كسى نياورده است ، البتّه ما ، خود او را


صفحه 447


نديده‌ايم ولى اخبارى از گذشتگان ما در دست است كه او چيزهايى را كه ديگران حلال نكرده‌اند بر ما حلال كرد ، لذا از او پيروى مىكنيم .
امام فرمود : مگر نه اين است كه به خاطر اخبارى كه به شما رسيده ، از او پيروى مىكنيد . گفت : بله همين طور است ، امام فرمود : ساير امّتهاى گذشته نيز چنيناند ، اخبارى مبنى بر دين پيامبران و موسى ، عيسى و محمّد - صلوات الله عليهم - به دستشان رسيده است ، عذر شما در عدم ايمان به آنان و ايمان بغير آنان بدين امور چيست ؟ هربذ خشكش زد ! ! .
سپس حضرت خطاب به جمعيّت فرمود : اگر در بين شما ، كسى مخالف اسلام هست و مىخواهد سؤال كند ، بدون خجالت پرسش كند ! در اين موقع عمران صابىّ كه يكى از متكلَّمين بود ، برخاست و گفت : اى دانشمند ، اگر دعوت به پرسش نكرده بودى ، اقدام به سؤال نمىكردم ، من به كوفه ، بصره ، شام ، و جزيره سفر نموده و با متكلَّمين بسيارى برخورد كرده‌ام ، ولى كسى را نيافته‌ام كه بتواند وجود « واحد » ى را كه غير از او كس ديگرى قائم به وحدانيّت نباشد را برايم ثابت كند ،


صفحه 448


آيا اجازهء پرسش به من مىدهى ؟
امام فرمود : اگر در بين جمعيّت عمران صابىّ حاضر باشد ؛ حتماً تو هستى ، گفت : آرى خودم هستم ، امام فرمود : بپرس ولى انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حقّ بپرهيز ، عمران گفت : بخدا سوگند اى آقاى من ، فقط مىخواهم چيزى را برايم ثابت كنى كه بتوانم به آن چنگ زده و تمسّك جويم و به سراغ چيز ديگر نروم .
امام فرمود : آنچه مىخواهى بپرس ، أهل مجلس همگى ازدحام كرده و به هم نزديك شدند .
عمران گفت : اوّلين موجود و آنچه را خلق كرد چه بود ؟
امام فرمود : پرسيدى ، پس خوب دقّت كن ! « واحد » هميشه واحد بوده ، هميشه موجود بوده ، بدون اينكه چيزى به همراهش باشد ، بىهيچ سابقهء قبلى ، مخلوقى را به گونه اى ديگر آفريد ، با اعراض و حدودى مختلف ، نه آن را در چيزى قرار داد ، و نه در چيزى محدود نمود و نه به مانند و مثل چيزى ، ايجادش


صفحه 449


كرد ، و نه چيزى را مثل او نمود ، و بعد از آن ، مخلوقات را صور مختلف و گوناگون ، از جمله :
خالص و ناخالص ، مختلف و يكسان ، به رنگها و طعمهاى متفاوت آفريد ، بدون اينكه نيازى به آنها داشته باشد ، و يا براى رسيدن به مقام و منزلتى به اين خلقت محتاج باشد و در اين آفرينش ، در خود ، زيادى يا نقصانى نديد ، آيا اين مطالب را مىفهمى ؟
گفت : بله به خدا ، اى آقاى من .
حضرت ادامه داد : و بدان كه اگر خداوند ، به خاطر نياز و احتياج ، مخلوقات را خلق مىكرد ، فقط چيزهايى را خلق مىكرد كه بتواند از آنها براى برآوردن حاجتش كمك بگيرد ، و نيز در اين صورت شايسته بود كه چندين برابر آنچه خلق كرده بود خلق كند ، زيرا هر قدر اعوان و انصار بيشتر باشند ، شخص كمكگيرنده قوىتر خواهد شد .
سپس سؤال و جواب ميان آن حضرت و عمران صابى به طول انجاميد و آن حضرت وى را در بيشتر پرسشهايش ملزم نمود تا اينكه پايان كار بدان جا انجاميد كه گفت : اى آقاى من ، شهادت مىدهم كه او همان گونه است كه وصفش نمودى ، ولى پرسشى باقى مانده .
فرمود : هر چه مىخواهى پرسش كن .
گفت : در بارهء خداى حكيم مىپرسم كه او در چه چيزى مىباشد ؟ و آيا چيزى او