بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 454


« پس آن دو را به فريبى [ از آن پايهء بلند ] فرود آورد » ، و آن دو با اطمينان به سوگند او از درخت خوردند ، و اين قضيّه ، قبل از نبوّت آدم اتّفاق افتاد ، و اين گناه هم گناه كبيره نبود كه آدم مستحقّ عذاب جهنّم شود ، بلكه از جمله گناهان صغيره اى بود كه خدا آنها را مىبخشد و اين قبيل گناهان ، بر انبياء نيز - پيش از وقت نبوّتشان - جائز است ، ولى وقتى خداوند او را برگزيد و پيغمبر نمود ، معصوم شد و هيچ گناهى ، چه صغيره و چه كبيره مرتكب نشد ، خداوند خود مىفرمايد : « پس آدم پروردگار خويش را نافرمانى نمود پس راه راست را گم كرد . سپس پروردگارش او را برگزيد و به مهر و بخشايش خويش بر او بازگشت و توبه اش را پذيرفت و او را راه نمود - طه : 122 و 121 » ، و نيز فرموده :
« همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد - آل عمران : 34 » .
مؤلَّف كتاب رحمه الله گويد : شايد مراد حضرت رضا عليه السّلام از « گناهان صغيرهء بخشوده شده » ترك مستحبّ و انجام فعل مكروه باشد ، نه كار قبيح كوچك با افزودن به آنچه بزرگتر از آن است ، چرا كه اقتضاى دليل عقل و روايات نقل شده بر اين است . بازگرديم به ادامهء حديث .
سپس مأمون پرسيد : معنى اين آيه چيست : « پس چون آن دو را فرزندى نيك


صفحه 455


و شايسته داد در آنچه ايشان را بداد براى او شريكانى قرار دادند - اعراف : 190 » ؟ .
امام فرمود : حوّاء براى آدم پانصد شكم زائيد ، در هر زايمان يك پسر بود و يك دختر ، و آدم و حوّاء با خداوند عزّ و جلّ عهد بسته و دعا كرده و گفته بودند : « اگر ما را فرزندى نيك و شايسته دهى بىگمان از سپاسگزاران خواهيم بود - اعراف 189 » ، و هنگامى كه خداوند نسلى صحيح و سالم ، بدون هيچ مريضى و آفتى به ايشان عطا كرد ، و آنچه حضرت حقّ بديشان داده بود دو جنس بود ، يك جنس پسر و يك جنس دختر ، پس آن دو جنس را براى خداوند متعال شريكانى در آنچه بديشان عطا كرده بود قرار داده و او را همچون شكر پدر و مادرشان سپاس نگزاردند خداوند فرمود : « همانا خدا از آنچه [ با او ] شريك مىسازند برتر است - اعراف : 190 » .
مأمون گفت : گواهى مىدهم كه تو بحقّ زادهء رسول خدايى ، حال در بارهء آيهء : « پس چون تاريكى شب بر وى درآمد ستاره اى را ديد ، گفت اين خداى من است - انعام : 76 » توضيح بفرماييد .
فرمود : ابراهيم در ميان سه گروه واقع شده بود ، گروهى كه ستارهء زهره را مىپرستيدند ، و گروهى ماه و گروهى خورشيد را ستايش مىكردند ، و اين در دوره اى بود كه از مخفيگاه


صفحه 456


خود در زير زمين كه او را پنهان داشته بودند خارج شد .
وقتى شب او را فرا گرفت ستارهء زهره را ديده از روى انكار پرسيد : « آيا اين خداى من است ؟ ! » ، « پس چون - آن ستاره - فرو شد گفت : فروشوندگان را دوست ندارم - انعام : 76 » ، زيرا فرو شدن و افول از خصوصيات محدث است نه قديم .
« پس چون ماه را برآينده ديد » باز هم از سر انكار پرسيد : « اين خداى من است ؟ ! » « پس چون فرو شد گفت : اگر پروردگارم مرا راه ننمايد بىگمان از گمراهان باشم » مىگفت : اگر پروردگارم مرا رهنمون نگردد گمراه گردم .
« چون وارد روز شد خورشيد را براينده ديد گفت : اين خداى من است ، اين بزرگتر از ستارهء زهره و ماه است » ؟ ! اين سخن بر سبيل انكار و پرسش گفت نه اخبار و اعتراف .
« پس چون فرو شد - به گروه سه گانه اى كه ستارهء زهره و ماه و خورشيد را مىپرستيدند - گفت : اى قوم من ، من از آنچه [ با خدا ] انباز و شريك مىگيريد بيزارم » ، و قصد ابراهيم عليه السّلام از آنچه گفت تنها اين بود كه بطلان عقيده اشان را بر آنان روشن


صفحه 457


گردانده و بديشان ثابت نمايد كه عبادت شايستهء چيزهايى مانند ستارهء زهره و ماه و خورشيد نيست ، و تنها اين عبادت سزاوار خالق آنان و آفرينندهء آسمانها و زمين است ، و آن دليلهايى كه براى قوم خود مىآورد از الهاماتى بود كه خداوند بدو نموده و عطا فرموده ، همچنان كه خداوند عزّ و جلّ فرموده : « و اينها حجّت ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم - انعام : 83 » .
مأمون گفت : خير شما تماماً از خداست اى زادهء رسول خدا ! حال بفرماييد مراد از اين گفتهء ابراهيم : « پروردگارا ، به من بنماى كه چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟ گفت : مگر باور ندارى ؟ گفت : چرا ، و ليكن تا دلم آرام گيرد - بقره : 260 » چه بوده ؟
امام فرمود : خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهيم عليه السّلام وحى فرمود كه : « من از ميان بندگانم براى خود دوستى انتخاب كردم كه حتّى اگر از من بخواهد مرده‌ها را زنده كنم ، اين كار را براى او خواهم كرد ، ابراهيم به دلش الهام شد كه او آن دوست و خليل است ، لذا گفت : پروردگارا ، به من بنماى كه چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟ گفت : مگر باور ندارى ؟ گفت : چرا ، و ليكن تا دلم آرام گيرد ، يعنى نسبت به خليل بودن « خداوند فرمود : چهار پرنده برگير و آنها را نزد خود جمع و پاره پاره كن ، سپس بر هر كوه پاره اى


صفحه 458


از آنها بنه ، آنگاه بخوانشان تا شتابان سوى تو آيند ؛ و بدان كه خدا تواناى بىهمتا و داناى استواركار است - بقره 260 » .
حضرت ابراهيم عليه السّلام نيز ، يك كركس ، يك طاوس ، يك مرغابى و يك خروس گرفته ، آنها را تكَّه تكَّه كرد و اجزاى آنها را با هم در آميخت و سپس هر بخشى از اين اجزاء مخلوط شده را بر هر كوهى از ده كوه اطراف قرار داد و آنگاه منقار آن را بدست گرفت و آنها را با نامشان صدا زد و مقدارى دانه و آب نزد خود قرار داد ، آن اجزاء به سوى يك ديگر پرواز كردند و بدنها كامل شد و هر بدنى بسراغ گردن و سر خود رفت و به آنها پيوست ، سپس ابراهيم منقار آنها را آزاد كرد و آنها پرواز كردند و سپس فرود آمدند و از آن آب نوشيدند و از آن دانه‌ها برگرفتند و گفتند : اى پيامبر خدا ، تو ما را زنده كردى ، خدا تو را زنده بدارد .
ابراهيم گفت : بلكه خداوند زنده مىكند و مىميراند و اوست كه بر همه كار توانا است .
مأمون گفت : اى أبو الحسن خدا به شما بركت دهد ! حال در بارهء آيهء : « پس موسى او را مشتى زد و او بمرد ، [ آنگاه ] گفت : اين كار شيطان بود - قصص : 15 » توضيح بفرماييد .


صفحه 459


امام فرمود : موسى عليه السّلام به يكى از شهرهاى فرعون هنگام غفلت مردمش ( هنگام تعطيل كه به لهو و بازى مشغول بودند ) وارد شد - و اين واقعه بين مغرب و عشاء رخ داد - « و دو مرد را ديد كه با يك ديگر پيكار مىكردند ، اين يك از پيروان وى ( بنى اسرائيل ) بود و آن يك از دشمنانش ( فرعونيان ) ، پس آنكه از پيروانش بود بر آنكه از دشمنانش بود از وى يارى خواست ، پس موسى او ( قبطى ) را مشتى زد - پس موسى بنا بر حكم خداوند متعال او را مشت زد - و او بمرد - قصص : 15 » ، موسى گفت : « اين كار شيطان بود » ، منظورش زد و خوردى بود كه بين آن دو مرد رخ داده بود ، نه كشتن آن مرد توسّط موسى ، « او - يعنى شيطان - آشكارا دشمنى است گمراه كننده » .
مأمون گفت : پس معنى اين گفتهء حضرت موسى عليه السّلام : « پروردگارا ، من به خود ستم كردم مرا بيامر » چيست ؟
امام فرمود : منظورش اين است كه من با وارد شدن به اين شهر ، خود را در شرائطى قرار دادم كه نمىبايست در آن قرار مىدادم « پس مرا مورد غفران خود قرار ده » يعنى : مرا از دشمنانت مخفى فرما[1]تا نكند بر من چيره شده و مرا بقتل رسانند ، « پس


[1]لازم بتذكّر است كه اصل معنى غفران ؛ ستر و پوشش است ، ولى تركيب « اغفر لي » معنايش اينست كه « براى من بپوشان » و مفعول در اينجا حذف شده است و معمولًا مفعول در اين تركيب ، « ذنب » و امثال آن است ، و به نظر مىرسد اگر آنچه در متن به حضرت رضا عليه السّلام نسبت داده شده مراد بود ، بايد مىگفت : « اغفرني » يعنى مرا بپوشان ، نه « اغفر لي » ، و اللَّه العالم . ( نقل از زيرنويس كتاب عيون أخبار الرّضا عليه السّلام )


صفحه 460


خداوند او را مورد غفران خود قرار داد » يعنى : او را از دشمنش مخفى داشت ، « خداوند غفور است و مهربان » ، موسى گفت : « پروردگارا ! به پاس آنكه بر من نعمت ارزانى داشتى » از نيرو و توان تا توانستم مردى را با يك مشت به قتل رسانم ، « هرگز پشتيبان بزهكاران نخواهم شد » ، بلكه با اين نيرو و توان آنقدر در راهت تلاش مىكنم تا تو راضى و خشنود گردى . « پس در آن شهر ؛ ترسان و نگران و انديشناك ( از آشكار شدن خبر و دستگيرى و قتل او ) مىگشت كه ناگاه همان كه ديروز از او يارى خواسته بود باز هم از او فرياد خواست ، موسى به او گفت : همانا تو آشكارا گمراهى ( كه هر روز با يك نفر نزاع مىكنى ) » ، ديروز با مردى نزاع كردى و امروز هم ! ادبت مىكنم ، و قصد آن داشت كه او را بزند « و چون خواست تا به آن كه دشمن هر دوشان بود دست دراز كند ، [ فرياد خواه ] گفت : اى موسى ، آيا مىخواهى مرا بكشى چنان كه ديروز يكى را كشتى ؟ تو جز اين نمىخواهى كه در زمين ستمگر باشى و نمىخواهى از شايسته كاران باشى »[1].


[1]واضح است كه اگر اين جوابها واقعاً از امام عليه السّلام باشد اسكاتى است نه حلَّى ، و ثانياً فرعونيان بدستور فرعون فرزندان بنى اسرائيل را مىكشتند و زنان را اسير مىكردند ، و فرعونيان مفسد في الأرض بودند و كشتن يك مفسد في الأرض ؛ بدون قصد ، مسأله اى نيست كه خلاف عصمت باشد و اين قدر نياز به تكلَّف داشته باشد . ( هامش عيون )


صفحه 461


مأمون گفت : خدا از طرف انبياى خود جزاى خيرت دهد اى أبو الحسن ! بفرماييد معنى اين گفتهء موسى به فرعون : « آن كار را آنگاه كردم كه از ناآگاهان بودم - شعراء : 20 » چيست ؟
امام رضا عليه السّلام فرمود : فرعون وقتى موسى نزدش آمد بدو گفت : « و آن كردهء خويش كه كردى ، كردى و تو از ناسپاسانى - شعراء : 19 » ، موسى پاسخ داد : « آن كار را آنگاه كردم كه از ناآگاهان بودم - شعراء : 20 » يعنى راه را گم كردم و اشتباهى به شهرى از شهرهاى تو در آمدم ، « پس چون از شما ترسيدم گريختم ، و پروردگارم مرا حكمى ( حكمت يا حكم نبوّت ) داد و مرا از پيامبران كرد » ، و حال آنكه خداوند به نبىّ خود محمّد صلَّى الله عليه و آله فرموده : « آيا تو را يتيم نيافت پس جاى و پناه داد ؟ - ضحى : 6 » ، مىفرمايد : آيا تو را تنها نيافت و مردم را به سوى تو سوق داد ؟ ، « و راه گم كرده ات يافت » يعنى : نزد قوم خود گم شده و ناشناخته بودى ، « پس راه نمود » ، يعنى مردم را به شناخت تو راهنمايى فرمود ، « و نيازمندت يافت پس بىنياز و توانگر ساخت » ، يعنى : با پذيرش درخواست و دعايت تو را بىنياز ساخت .