بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 471


نيز بدنبالشان راه افتادم ، در راه مأمون به او گفت : برادرزاده ات را چطور يافتى ؟
گفت : عالم است ، و پيش از اين نديدم نزد أهل علمى آمد و شد داشته باشد .
مأمون گفت : بىشكّ برادرزاده ات از أهل بيت نبوّت مىباشد همانها كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در باره اشان فرموده : « آگاه باشيد كه نيكان عترت من ، و پاكان نسل من ، در كودكى از تمام مردم بردبارتر و در بزرگى از همهء ايشان داناتر مىباشند ، پس به آنان چيزى نياموزيد كه اينان از همهء شما داناترند ، از در هدايت شما را خارج نخواهند نمود و به در گمراهى شما را داخل نخواهند كرد » .
سپس حضرت رضا عليه السّلام به منزل خود بازگشت ، روز بعد خدمت آن حضرت رسيدم و او را از گفتگوى مأمون و محمّد بن جعفر بن محمّد با خبر ساختم ، آن حضرت با شنيدن آن خنده اى نموده و فرمود : اى پسر جهم ، مبادا آنچه شنيدى تو را فريب دهد ، كه او مرا به خدعه و نيرنگ به قتل خواهد رساند ، و خدا انتقام مرا از او خواهد گرفت[1].


[1]شيخ صدوق رحمه اللَّه در كتاب شريف عيون گويد : « نقل چنين حديثى از فردى مانند علىّ بن محمّد بن جهم كه ناصبى مذهب بوده و بغض و عداوتش نسبت به أهل بيت عليهم السّلام عجيب است » ، و در مجلَّد نخست همان كتاب ص 413 و 418 طبع نشر صدوق مطالب مهمّى در بارهء اين حديث نگاشته شده ، و ما به جهت پرهيز از طولانى شدن كتاب از نقل آن صرف نظر نموديم .


صفحه 472


« احتجاج امام رضا عليه السّلام در مطالبى مربوط به امامت و ويژگيهاى الهى آن » « و راه رسيدن به او ، و نكوهش افرادى كه انتخاب امام را جايز مىدانند ، و سرزنش » « غالبان در امامت ، و دستور توريه و تقيّه به شيعيان هنگام نياز به آن دو و حسن تربيت » 309 - أبو يعقوب بغدادى گويد : ابن سكَّيت از حضرت رضا عليه السّلام پرسيد :
براى چه خداوند حضرت موسى عليه السّلام را با معجزهء يد بيضاء ، و ابطال سحر مبعوث فرموده و حضرت عيسى عليه السّلام را با معجزهء طبّ ( و شفاى امراض ) و حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله را با كلام و خطبه‌ها ( در فصاحت و بلاغت كه همان قرآن است ) ؟
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : خداوند در روزگارى حضرت موسى عليه السّلام را مبعوث به نبوّت فرمود كه عمل رايج در ميان مردم آن زمانه « سحر » بود ، بهمين خاطر او از جانب خداوند با معجزهء ابطال سحر كه در توان مردم آن دوره نبود حجّت آورد .
و بدرستى خداوند متعال حضرت عيسى عليه السّلام را در روزگارى مبعوث فرمود كه دردهاى مزمن و ناعلاج شايع بود و مردم نياز شديدى به طبّ داشتند ، بهمين


صفحه 473


جهت حضرت عيسى عليه السّلام از جانب خداوند با معجزه اى آمد كه در حدّ توان همانند او نبود ، و آن زنده كردن مردگان و شفاى كور مادرزاد و مبتلا به مرض پيسى به فرمان خدا بود ، و حجّت را بر ايشان تمام كرد .
و خداوند حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله را در دوره اى مبعوث فرمود كه كلام و سخنرانى رايج بود - و فكر مىكنم شعر را نيز اضافه فرمود - پس آن حضرت از نزد خداوند كتابى آورد كه با داشتن مواعظ و احكام ؛ مايهء ابطال عقيدهء مشركان و اثبات حجّت بر آنان بود ، راوى گويد : ابن سكَّيت با شنيدن اين پاسخها پيوسته مىگفت : بخدا قسم كه تا كنون مانند تو نديده‌ام ! حال بفرماييد امروز حجّت بر مردم چيست ؟
حضرت فرمود : عقل است ، توسّط آن راستگوى بر خدا را شناخته و تصديقش مىكند ، و دروغگوى بر پروردگار شناخته گردد و تكذيبش كند .
ابن سكَّيت[1]گفت : بخدا قسم كه پاسخ صحيح همين است .


[1]او يعقوب بن إسحاق بن يوسف اهوازىّ معروف به ابن سكّيت - بكسر سين و تشديد كاف - مىباشد ، وى يكى از سران علم لغت و ادبيّات عرب و شعر و از خواصّ امام جواد و امام هادى عليه السّلام است ، كتاب معروف او « اصلاح المنطق » است كه چندين بار به طبع رسيده ، او به سال 244 بطور فجيعى بدست متوكّل عبّاسى بقتل رسيد ، و در سبب آن نقل است كه او معلَّم دو فرزندان متوكّل ؛ مؤيّد و معتزّ بود ، روزى متوكّل از او پرسيد : نزد تو اين دو كودك نيكوترند يا حسن و حسين دو فرزند علىّ ؟ ابن سكّيت با بر شمردن برخى از مناقب آن دو امام بزرگوار در آخر كار گفت : شخص قنبر خادم علىّ عليه السّلام در نزد من از تو و دو فرزندت بهتر و نيكوترند ، خليفه با شنيدن اين كلام به خشم آمده و فرمان داد تا زبانش را از قفا بيرون كشيدند و به اين ترتيب كشته شد ، و وجه تسميهء او به « ابن سكّيت » نيز همين مىباشد ، كه دائماً در سكوت بود و كمتر حرف مىزد ، و در نهايت نتوانست گفتن سخن حقّ را در جاى آن ترك گويد ، حضرت سجّاد عليه السّلام در پاسخ به كسى كه از او پرسيد سكوت بهتر است يا سخن گفتن ؟ فرمود : هر كدام داراى آفاتى است ، و در صورت نداشتن آفت ، حرف زدن بهتر از سكوت است ، پرسيد : اى زادهء رسول خدا اين چگونه است ؟ فرمود : زيرا خداوند انبيا و اوصيا را به خموشى و سكوت مبعوث نفرمود ، بلكه به سخنرانى و كلام ، و بهشت جزاى سكوت نشده ، و نه ولايت خداوند بدان واجب ، و نه آتش جهنّم بخاطر آن محصور ، و نه غضب الهى بدان فرو نشيند ، و همهء اينها فقط و فقط در پرتو كلام و سخن گفتن است ، و من قادر نيستم كه ماه را با خورشيد برابر كنم ، تو فقط فضل سكوت بر كلام را مىگويى نه فضيلت كلام و سخن گفتن بر سكوت و خموشى را .


صفحه 474


مؤلَّف كتاب - رحمه الله - گويد : « حضرت رضا عليه السّلام در ضمن كلام به اين مطلب اشاره فرمود كه عالم در زمان تكليف از فرد راستگويى از جانب خداوند متعال خالى نمىماند ، كه افراد مكلَّف در مسائل شبهه ناك در امر شريعت بدو پناه برند ، فردى كه خداوند دلالت بر صدق او مىكند ، كه مكلَّف با كمك عقل بدو مىپيوندد ، و اگر عقل نبود هرگز تميز بين صادق و كاذب ميسّر نمىشد ، پس عقل نخستين حجّت خداوند متعال بر خلق است » .


صفحه 475


310 - قاسم بن مسلم از برادرش عبد العزيز نقل مىكند كه گفت :
ما در روزگار حضرت رضا عليه السّلام در شهر مرو بوديم ، و در نخستين روز ورودمان در مسجد جامع گرد آمديم ، و حاضران مجلس از مسأله امامت و كثرت اختلاف مردم در اين باب سخن مىراندند ، من بر آقاى خود عليه السّلام وارد شده و او را از گفتگوهاى مردم با خبر ساختم ، آن حضرت تبسّمى كرده و فرمود :
اى عبد العزيز ، اين مردم آگاهى ندارند و فريب عقائد خود را خورده‌اند ، براستى خداوند جليل و عزيز ؛ رسول خدا را قبض روح نكرد تا اينكه دين اسلام را برايش به كمال رسانيد و كامل ساخت ، و قرآن را كه حاوى تفصيل هر چيزى است بر او نازل ساخته و در آن حلال و حرام ، حدود و احكام و جميع نيازمنديهاى مردم بطور كلَّى بيان شده است ، و فرمود : « در كتاب هيچ گونه كوتاهى نكرده‌ايم - انعام : 38 » ، در آخرين سفر حجّ ؛ كه اواخر عمر پيامبر صلَّى الله عليه و آله بود نيز اين آيه را نازل فرمود : « امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما پسنديدم - مائده : 3 » و مسألهء امامت از تماميّت دين است . و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از دنيا نرفت


صفحه 476


تا اينكه براى امّتش دانستيهاى دين را بيان فرمود ، و راهشان را آشكار ساخته و در مسير حقّ قرارشان داد ، و علىّ عليه السّلام را براى ايشان نشانه و پرچم راهنما و امام تعيين فرمود ، و هيچ چيزى را كه امّت بدان نيازمند شوند فرو نگذاشت جز اينكه آن را روشن ساخت ، پس هر كه گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده ، در حقيقت او كتاب خدا را انكار نموده ، و منكر كتاب خدا ؛ كافر است .
آيا مردم به قدر امامت و جايگاه آن در امّت پى برده‌اند و شناخت دارند تا اختيار ايشان در آن جايز باشد ؟ ! بىترديد امامت قدرى جليلتر و شأنى عظيمتر و مكانى بلندتر و جانبى منيعتر و باطنى عميقتر از آن دارد كه مردم به جهت عقل و خرد خود بدان رسند يا آنكه به اختيار خود امامى را منصوب كنند ، بىشكّ امامت منزلتى است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از نبوّت و مقام خليل - اللَّهى در مرتبهء سوم بدان مخصوص ساخته ، و فضيلتى است كه بدان مشرّف فرموده ، و نامش را بلند آوازه ساخته ، پس خداوند فرمود : « و [ بياد آر ] آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به امورى چند بيازمود و او آنها را به انجام رسانيد [ خداى ] گفت : تو را براى مردم ؛ امام برگزيدم » ابراهيم از روى شادمانى به اين مقام گفت : « و از فرزندان من


صفحه 477


نيز ؟ گفت : پيمان و عهد من به ستمكاران نرسد - بقره : 124 » ، در نتيجه اين آيه ؛ امامت و پيشوايى هر ظالم و ستمكارى را تا روز قيامت باطل ساخت ، و امامت در افراد برگزيده قرار گرفت و مختصّ ايشان شد . سپس خداوند با قرار دادن امامت در نسل برگزيدگان و پاكان آن را گرامى داشته و فرمود : « و او را [ پسرى چون ] اسحاق بخشيديم و [ فرزندزاده اى چون ] يعقوب را به فزونى داديم ، و همه را نيكوكاران و شايستگان گردانيديم . و ايشان را امامانى قرار داديم كه به فرمان و دستور ما راه نمايند ، و به آنان كارهاى نيك كردن و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم ، و آنان نيز به عبادت ما پرداختند - انبياء : 72 و 73 » ، پس پيوسته امامت به همين ترتيب در نسل و فرزندان او بود ، و يكى پس از ديگرى قرن به قرن به ارث مىبرد تا اينكه سرانجام پيامبر اسلام صلَّى الله عليه و آله آن را به ارث برد ، و خداوند فرمود : « براستى نزديكترين مردم به ابراهيم آنانند كه او را پيروى كردند و اين پيامبر و آنان كه [ به اين پيامبر ] ايمان آورده‌اند و خداوند ولىّ و سرپرست أهل ايمان است - آل عمران : 68 » .
پس امامت تنها اختصاص بدو يافت و او آن را بفرمان خدا بروشى كه خود واجب كرده است بر عهدهء علىّ عليه السّلام نهاد ، و از آن پس امامت در فرزندان برگزيده اش ؛ آنان كه


صفحه 478


خداوند علم و ايمانشان بخشيد قرار گرفت ، و اين همان فرمايش الهى است كه فرمود :
« و كسانى كه ايشان را دانش و ايمان داده‌اند به آنان گويند : هر آينه در نوشتهء خداى تا روز رستاخيز درنگ كرده‌ايد - روم : 56 » بهمان شيوه اى كه خدا آن را در اولاد او تا روز قيامت جارى ساخته و مقرّر داشت ، زيرا هيچ پيامبرى پس از محمّد ( صلَّى الله عليه و آله ) نيست ، پس از كجا اين جماعت نادان با رأى و نظر خود [ مىخواهند امامت را ] اختيار و انتخاب كنند ؟ !
براستى امامت جايگاه و مرتبهء انبياء ، و ميراث اوصياء است ، امامت خلافت خدا و رسول او و مقام أمير المؤمنين و ميراث حسن و حسين عليهما السّلام است .
براستى امام سر رشتهء امور دين ، و نظام كار مسلمين ، و مايهء صلاح دنيا و عزّت أهل ايمان است .
امام پايه و ريشهء اسلام بالنده و رو به رشد ، و شاخهء بلند و والاى آن است ، در پرتو امام است كه : نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد به تماميّت رسد و كامل گردد ، و غنائم [ بىتاخت و تاز و خونريزى ] و صدقات وفور يابد ، و حدود و احكام اجرا شوند ، و مرزها و اطراف [ كشور اسلامى ] حفظ و حراست گردد .