بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 473


جهت حضرت عيسى عليه السّلام از جانب خداوند با معجزه اى آمد كه در حدّ توان همانند او نبود ، و آن زنده كردن مردگان و شفاى كور مادرزاد و مبتلا به مرض پيسى به فرمان خدا بود ، و حجّت را بر ايشان تمام كرد .
و خداوند حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله را در دوره اى مبعوث فرمود كه كلام و سخنرانى رايج بود - و فكر مىكنم شعر را نيز اضافه فرمود - پس آن حضرت از نزد خداوند كتابى آورد كه با داشتن مواعظ و احكام ؛ مايهء ابطال عقيدهء مشركان و اثبات حجّت بر آنان بود ، راوى گويد : ابن سكَّيت با شنيدن اين پاسخها پيوسته مىگفت : بخدا قسم كه تا كنون مانند تو نديده‌ام ! حال بفرماييد امروز حجّت بر مردم چيست ؟
حضرت فرمود : عقل است ، توسّط آن راستگوى بر خدا را شناخته و تصديقش مىكند ، و دروغگوى بر پروردگار شناخته گردد و تكذيبش كند .
ابن سكَّيت[1]گفت : بخدا قسم كه پاسخ صحيح همين است .


[1]او يعقوب بن إسحاق بن يوسف اهوازىّ معروف به ابن سكّيت - بكسر سين و تشديد كاف - مىباشد ، وى يكى از سران علم لغت و ادبيّات عرب و شعر و از خواصّ امام جواد و امام هادى عليه السّلام است ، كتاب معروف او « اصلاح المنطق » است كه چندين بار به طبع رسيده ، او به سال 244 بطور فجيعى بدست متوكّل عبّاسى بقتل رسيد ، و در سبب آن نقل است كه او معلَّم دو فرزندان متوكّل ؛ مؤيّد و معتزّ بود ، روزى متوكّل از او پرسيد : نزد تو اين دو كودك نيكوترند يا حسن و حسين دو فرزند علىّ ؟ ابن سكّيت با بر شمردن برخى از مناقب آن دو امام بزرگوار در آخر كار گفت : شخص قنبر خادم علىّ عليه السّلام در نزد من از تو و دو فرزندت بهتر و نيكوترند ، خليفه با شنيدن اين كلام به خشم آمده و فرمان داد تا زبانش را از قفا بيرون كشيدند و به اين ترتيب كشته شد ، و وجه تسميهء او به « ابن سكّيت » نيز همين مىباشد ، كه دائماً در سكوت بود و كمتر حرف مىزد ، و در نهايت نتوانست گفتن سخن حقّ را در جاى آن ترك گويد ، حضرت سجّاد عليه السّلام در پاسخ به كسى كه از او پرسيد سكوت بهتر است يا سخن گفتن ؟ فرمود : هر كدام داراى آفاتى است ، و در صورت نداشتن آفت ، حرف زدن بهتر از سكوت است ، پرسيد : اى زادهء رسول خدا اين چگونه است ؟ فرمود : زيرا خداوند انبيا و اوصيا را به خموشى و سكوت مبعوث نفرمود ، بلكه به سخنرانى و كلام ، و بهشت جزاى سكوت نشده ، و نه ولايت خداوند بدان واجب ، و نه آتش جهنّم بخاطر آن محصور ، و نه غضب الهى بدان فرو نشيند ، و همهء اينها فقط و فقط در پرتو كلام و سخن گفتن است ، و من قادر نيستم كه ماه را با خورشيد برابر كنم ، تو فقط فضل سكوت بر كلام را مىگويى نه فضيلت كلام و سخن گفتن بر سكوت و خموشى را .


صفحه 474


مؤلَّف كتاب - رحمه الله - گويد : « حضرت رضا عليه السّلام در ضمن كلام به اين مطلب اشاره فرمود كه عالم در زمان تكليف از فرد راستگويى از جانب خداوند متعال خالى نمىماند ، كه افراد مكلَّف در مسائل شبهه ناك در امر شريعت بدو پناه برند ، فردى كه خداوند دلالت بر صدق او مىكند ، كه مكلَّف با كمك عقل بدو مىپيوندد ، و اگر عقل نبود هرگز تميز بين صادق و كاذب ميسّر نمىشد ، پس عقل نخستين حجّت خداوند متعال بر خلق است » .


صفحه 475


310 - قاسم بن مسلم از برادرش عبد العزيز نقل مىكند كه گفت :
ما در روزگار حضرت رضا عليه السّلام در شهر مرو بوديم ، و در نخستين روز ورودمان در مسجد جامع گرد آمديم ، و حاضران مجلس از مسأله امامت و كثرت اختلاف مردم در اين باب سخن مىراندند ، من بر آقاى خود عليه السّلام وارد شده و او را از گفتگوهاى مردم با خبر ساختم ، آن حضرت تبسّمى كرده و فرمود :
اى عبد العزيز ، اين مردم آگاهى ندارند و فريب عقائد خود را خورده‌اند ، براستى خداوند جليل و عزيز ؛ رسول خدا را قبض روح نكرد تا اينكه دين اسلام را برايش به كمال رسانيد و كامل ساخت ، و قرآن را كه حاوى تفصيل هر چيزى است بر او نازل ساخته و در آن حلال و حرام ، حدود و احكام و جميع نيازمنديهاى مردم بطور كلَّى بيان شده است ، و فرمود : « در كتاب هيچ گونه كوتاهى نكرده‌ايم - انعام : 38 » ، در آخرين سفر حجّ ؛ كه اواخر عمر پيامبر صلَّى الله عليه و آله بود نيز اين آيه را نازل فرمود : « امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما پسنديدم - مائده : 3 » و مسألهء امامت از تماميّت دين است . و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از دنيا نرفت


صفحه 476


تا اينكه براى امّتش دانستيهاى دين را بيان فرمود ، و راهشان را آشكار ساخته و در مسير حقّ قرارشان داد ، و علىّ عليه السّلام را براى ايشان نشانه و پرچم راهنما و امام تعيين فرمود ، و هيچ چيزى را كه امّت بدان نيازمند شوند فرو نگذاشت جز اينكه آن را روشن ساخت ، پس هر كه گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده ، در حقيقت او كتاب خدا را انكار نموده ، و منكر كتاب خدا ؛ كافر است .
آيا مردم به قدر امامت و جايگاه آن در امّت پى برده‌اند و شناخت دارند تا اختيار ايشان در آن جايز باشد ؟ ! بىترديد امامت قدرى جليلتر و شأنى عظيمتر و مكانى بلندتر و جانبى منيعتر و باطنى عميقتر از آن دارد كه مردم به جهت عقل و خرد خود بدان رسند يا آنكه به اختيار خود امامى را منصوب كنند ، بىشكّ امامت منزلتى است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از نبوّت و مقام خليل - اللَّهى در مرتبهء سوم بدان مخصوص ساخته ، و فضيلتى است كه بدان مشرّف فرموده ، و نامش را بلند آوازه ساخته ، پس خداوند فرمود : « و [ بياد آر ] آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به امورى چند بيازمود و او آنها را به انجام رسانيد [ خداى ] گفت : تو را براى مردم ؛ امام برگزيدم » ابراهيم از روى شادمانى به اين مقام گفت : « و از فرزندان من


صفحه 477


نيز ؟ گفت : پيمان و عهد من به ستمكاران نرسد - بقره : 124 » ، در نتيجه اين آيه ؛ امامت و پيشوايى هر ظالم و ستمكارى را تا روز قيامت باطل ساخت ، و امامت در افراد برگزيده قرار گرفت و مختصّ ايشان شد . سپس خداوند با قرار دادن امامت در نسل برگزيدگان و پاكان آن را گرامى داشته و فرمود : « و او را [ پسرى چون ] اسحاق بخشيديم و [ فرزندزاده اى چون ] يعقوب را به فزونى داديم ، و همه را نيكوكاران و شايستگان گردانيديم . و ايشان را امامانى قرار داديم كه به فرمان و دستور ما راه نمايند ، و به آنان كارهاى نيك كردن و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم ، و آنان نيز به عبادت ما پرداختند - انبياء : 72 و 73 » ، پس پيوسته امامت به همين ترتيب در نسل و فرزندان او بود ، و يكى پس از ديگرى قرن به قرن به ارث مىبرد تا اينكه سرانجام پيامبر اسلام صلَّى الله عليه و آله آن را به ارث برد ، و خداوند فرمود : « براستى نزديكترين مردم به ابراهيم آنانند كه او را پيروى كردند و اين پيامبر و آنان كه [ به اين پيامبر ] ايمان آورده‌اند و خداوند ولىّ و سرپرست أهل ايمان است - آل عمران : 68 » .
پس امامت تنها اختصاص بدو يافت و او آن را بفرمان خدا بروشى كه خود واجب كرده است بر عهدهء علىّ عليه السّلام نهاد ، و از آن پس امامت در فرزندان برگزيده اش ؛ آنان كه


صفحه 478


خداوند علم و ايمانشان بخشيد قرار گرفت ، و اين همان فرمايش الهى است كه فرمود :
« و كسانى كه ايشان را دانش و ايمان داده‌اند به آنان گويند : هر آينه در نوشتهء خداى تا روز رستاخيز درنگ كرده‌ايد - روم : 56 » بهمان شيوه اى كه خدا آن را در اولاد او تا روز قيامت جارى ساخته و مقرّر داشت ، زيرا هيچ پيامبرى پس از محمّد ( صلَّى الله عليه و آله ) نيست ، پس از كجا اين جماعت نادان با رأى و نظر خود [ مىخواهند امامت را ] اختيار و انتخاب كنند ؟ !
براستى امامت جايگاه و مرتبهء انبياء ، و ميراث اوصياء است ، امامت خلافت خدا و رسول او و مقام أمير المؤمنين و ميراث حسن و حسين عليهما السّلام است .
براستى امام سر رشتهء امور دين ، و نظام كار مسلمين ، و مايهء صلاح دنيا و عزّت أهل ايمان است .
امام پايه و ريشهء اسلام بالنده و رو به رشد ، و شاخهء بلند و والاى آن است ، در پرتو امام است كه : نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد به تماميّت رسد و كامل گردد ، و غنائم [ بىتاخت و تاز و خونريزى ] و صدقات وفور يابد ، و حدود و احكام اجرا شوند ، و مرزها و اطراف [ كشور اسلامى ] حفظ و حراست گردد .


صفحه 479


امام است كه حلال خدا را حلال ، و حرام خدا را حرام مىكند ، و حدود الهى را جارى نموده و از دين خدا دفاع مىنمايد ، و با حكمت و پند نيكو و دليل قاطع به راه خدا دعوت مىكند .
امام همچون خورشيد درخشانى است كه نورش جهان را فرا مىگيرد ، و جايگاهش در افق بگونه اى است كه نه دستها بدان رسد و نه ديدگان تواندش ديد .
امام ، ماه [ شب چهارده ] تابان است و چراغ درخشان و نور طالع ، و ستارهء راهنما در شبهاى تاريك و بيابانهاى بىآب و علف و درياهاى پرگرداب است .
امام [ گمشدگان را ] چون آتشى بر بلندى و گرمابخش سرمازدگان است و در حوادث هولناك راهنما است ، و هر كه از او جدا شود نابود و هلاك گردد .
امام ، ابرى است پر باران ، و بارانى است پر بركت ، و آسمانى سايه افكننده ، و زمينى است گسترده ، و چشمه اى است جوشان ، و بركه و گلستان است .
امام ، امانتدارى است همراه و رفيق ، و پدرى است خير خواه ، و برادرى است مهربان و پناهگاهى است براى بندگان .
امام ، امين خدا در زمين ، و حجّت او بر بندگان ، و خليفه اش در سرزمينهاى او ،


صفحه 480


و دعوتكننده بسوى خدا و نگهدارنده و مدافع حريم او است .
امام ، از گناهان پاك است و از هر عيبى بركنار ، و به دانش مخصوص است ، و به حلم و بردبارى معروف ، اساس و نظام دين و موجب عزّت أهل اسلام و مايهء خشم منافقان و هلاكت كافران است .
امام يگانهء عصر خويش است ، نه كسى به پايه اش برسد و نه دانشمندى همطراز او باشد و نه جايگزينى دارد ، امام عارى از هر مانندى است و تمام فضائل - بىهيچ سعى و درخواستى - مخصوص او است ، بلكه اين ويژگى و امتياز از جانب خداوند با فضل و بخشنده بدو عنايت شده است . پس ديگر با اين اوصاف چه كسى به معرفت امام رسد يا كنه وصفش را دريابد ؟ ! هرگز هرگز ! ! عقل و علم در او گم و خردها حيران ، و چشمها بىفروغ و بزرگان كوچك و حكيمان متحيّر و خطيبان الكن و خردمندان قاصر و دانايان جاهل و شاعران درمانده و اديبان ناتوان و بليغان عاجزند كه شأنى از شئون و فضيلتى از فضائل امام را وصف كنند و به ناتوانى و تقصير خود معترفند چه رسد به آنكه كنه او وصف شود و يا