تا اينكه براى امّتش دانستيهاى دين را بيان فرمود ، و راهشان را آشكار ساخته و در مسير حقّ قرارشان داد ، و علىّ عليه السّلام را براى ايشان نشانه و پرچم راهنما و امام تعيين فرمود ، و هيچ چيزى را كه امّت بدان نيازمند شوند فرو نگذاشت جز اينكه آن را روشن ساخت ، پس هر كه گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده ، در حقيقت او كتاب خدا را انكار نموده ، و منكر كتاب خدا ؛ كافر است .
آيا مردم به قدر امامت و جايگاه آن در امّت پى بردهاند و شناخت دارند تا اختيار ايشان در آن جايز باشد ؟ ! بىترديد امامت قدرى جليلتر و شأنى عظيمتر و مكانى بلندتر و جانبى منيعتر و باطنى عميقتر از آن دارد كه مردم به جهت عقل و خرد خود بدان رسند يا آنكه به اختيار خود امامى را منصوب كنند ، بىشكّ امامت منزلتى است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از نبوّت و مقام خليل - اللَّهى در مرتبهء سوم بدان مخصوص ساخته ، و فضيلتى است كه بدان مشرّف فرموده ، و نامش را بلند آوازه ساخته ، پس خداوند فرمود : « و [ بياد آر ] آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به امورى چند بيازمود و او آنها را به انجام رسانيد [ خداى ] گفت : تو را براى مردم ؛ امام برگزيدم » ابراهيم از روى شادمانى به اين مقام گفت : « و از فرزندان من
نيز ؟ گفت : پيمان و عهد من به ستمكاران نرسد - بقره : 124 » ، در نتيجه اين آيه ؛ امامت و پيشوايى هر ظالم و ستمكارى را تا روز قيامت باطل ساخت ، و امامت در افراد برگزيده قرار گرفت و مختصّ ايشان شد . سپس خداوند با قرار دادن امامت در نسل برگزيدگان و پاكان آن را گرامى داشته و فرمود : « و او را [ پسرى چون ] اسحاق بخشيديم و [ فرزندزاده اى چون ] يعقوب را به فزونى داديم ، و همه را نيكوكاران و شايستگان گردانيديم . و ايشان را امامانى قرار داديم كه به فرمان و دستور ما راه نمايند ، و به آنان كارهاى نيك كردن و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم ، و آنان نيز به عبادت ما پرداختند - انبياء : 72 و 73 » ، پس پيوسته امامت به همين ترتيب در نسل و فرزندان او بود ، و يكى پس از ديگرى قرن به قرن به ارث مىبرد تا اينكه سرانجام پيامبر اسلام صلَّى الله عليه و آله آن را به ارث برد ، و خداوند فرمود : « براستى نزديكترين مردم به ابراهيم آنانند كه او را پيروى كردند و اين پيامبر و آنان كه [ به اين پيامبر ] ايمان آوردهاند و خداوند ولىّ و سرپرست أهل ايمان است - آل عمران : 68 » .
پس امامت تنها اختصاص بدو يافت و او آن را بفرمان خدا بروشى كه خود واجب كرده است بر عهدهء علىّ عليه السّلام نهاد ، و از آن پس امامت در فرزندان برگزيده اش ؛ آنان كه
خداوند علم و ايمانشان بخشيد قرار گرفت ، و اين همان فرمايش الهى است كه فرمود :
« و كسانى كه ايشان را دانش و ايمان دادهاند به آنان گويند : هر آينه در نوشتهء خداى تا روز رستاخيز درنگ كردهايد - روم : 56 » بهمان شيوه اى كه خدا آن را در اولاد او تا روز قيامت جارى ساخته و مقرّر داشت ، زيرا هيچ پيامبرى پس از محمّد ( صلَّى الله عليه و آله ) نيست ، پس از كجا اين جماعت نادان با رأى و نظر خود [ مىخواهند امامت را ] اختيار و انتخاب كنند ؟ !
براستى امامت جايگاه و مرتبهء انبياء ، و ميراث اوصياء است ، امامت خلافت خدا و رسول او و مقام أمير المؤمنين و ميراث حسن و حسين عليهما السّلام است .
براستى امام سر رشتهء امور دين ، و نظام كار مسلمين ، و مايهء صلاح دنيا و عزّت أهل ايمان است .
امام پايه و ريشهء اسلام بالنده و رو به رشد ، و شاخهء بلند و والاى آن است ، در پرتو امام است كه : نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد به تماميّت رسد و كامل گردد ، و غنائم [ بىتاخت و تاز و خونريزى ] و صدقات وفور يابد ، و حدود و احكام اجرا شوند ، و مرزها و اطراف [ كشور اسلامى ] حفظ و حراست گردد .
امام است كه حلال خدا را حلال ، و حرام خدا را حرام مىكند ، و حدود الهى را جارى نموده و از دين خدا دفاع مىنمايد ، و با حكمت و پند نيكو و دليل قاطع به راه خدا دعوت مىكند .
امام همچون خورشيد درخشانى است كه نورش جهان را فرا مىگيرد ، و جايگاهش در افق بگونه اى است كه نه دستها بدان رسد و نه ديدگان تواندش ديد .
امام ، ماه [ شب چهارده ] تابان است و چراغ درخشان و نور طالع ، و ستارهء راهنما در شبهاى تاريك و بيابانهاى بىآب و علف و درياهاى پرگرداب است .
امام [ گمشدگان را ] چون آتشى بر بلندى و گرمابخش سرمازدگان است و در حوادث هولناك راهنما است ، و هر كه از او جدا شود نابود و هلاك گردد .
امام ، ابرى است پر باران ، و بارانى است پر بركت ، و آسمانى سايه افكننده ، و زمينى است گسترده ، و چشمه اى است جوشان ، و بركه و گلستان است .
امام ، امانتدارى است همراه و رفيق ، و پدرى است خير خواه ، و برادرى است مهربان و پناهگاهى است براى بندگان .
امام ، امين خدا در زمين ، و حجّت او بر بندگان ، و خليفه اش در سرزمينهاى او ،
و دعوتكننده بسوى خدا و نگهدارنده و مدافع حريم او است .
امام ، از گناهان پاك است و از هر عيبى بركنار ، و به دانش مخصوص است ، و به حلم و بردبارى معروف ، اساس و نظام دين و موجب عزّت أهل اسلام و مايهء خشم منافقان و هلاكت كافران است .
امام يگانهء عصر خويش است ، نه كسى به پايه اش برسد و نه دانشمندى همطراز او باشد و نه جايگزينى دارد ، امام عارى از هر مانندى است و تمام فضائل - بىهيچ سعى و درخواستى - مخصوص او است ، بلكه اين ويژگى و امتياز از جانب خداوند با فضل و بخشنده بدو عنايت شده است . پس ديگر با اين اوصاف چه كسى به معرفت امام رسد يا كنه وصفش را دريابد ؟ ! هرگز هرگز ! ! عقل و علم در او گم و خردها حيران ، و چشمها بىفروغ و بزرگان كوچك و حكيمان متحيّر و خطيبان الكن و خردمندان قاصر و دانايان جاهل و شاعران درمانده و اديبان ناتوان و بليغان عاجزند كه شأنى از شئون و فضيلتى از فضائل امام را وصف كنند و به ناتوانى و تقصير خود معترفند چه رسد به آنكه كنه او وصف شود و يا
چيزى از اسرار او فهميده شود يا كسى قائم مقام و نايب او شود ؟
نه ، از كجا ؟ و چطور چنين چيزى ممكن است در حالى كه او بمانند ستاره ؛ از دسترسى دستيازان و شرح واصفان بدور و برتر است ، اين مقام تا چه اندازه از اختيار و خرد مردم فاصله دارد و كجا چنين مقامى يافت مىشود ؟ ! آيا پنداشتهاند كه اين مقام جز در آل پيامبر عليهم السّلام يافت شود ؟ بخدا سوگند خودشان خود را دروغگو شمردند ، و آرزوهاى باطل ؛ سست و ضعيفشان ساخته زيرا به پرتگاهى بلند و سخت و به منزلى لغزنده پا نهادهاند كه سرانجام قدمهايشان لرزيده و به گودال درافتند ، و به عقول سرگردان و ناقص و آراى گمراه كنندهء خود امامى را برگزينند كه جز دورى و گمراهى بر آنان نيفزايد ، خدا ايشان را بكشد ، تا كى نسبت ناروا مىدهند ؟ حال آنكه سختى را طلب كردند و سخن دروغ بر زبان راندند و به ضلالت و گمراهى عميقى درافتادند و در سرگردانى و حيرتى واقع شدند ، زيرا كه از روى بصيرت ؛ امام را ترك كردند و شيطان اعمالشان را آراست و آنان را از سبيل الهى بازداشت در حالى كه مستبصر بودند ، از اختيار خدا و رسول روى برتافتند و به سوى اختيار خود روى آوردند در
حالى كه قرآن اين گونه ندايشان مىكند : « و پروردگار تو آنچه خواهد مىآفريند و بر مىگزيند ، [ امّا ] آنان را [ توان ] برگزيدن نيست . پاك و منزّه است خداى ، و از آنچه انباز مىگيرند برتر است - قصص : 68 » ، و : « و هيچ زن و مرد مؤمنى را نرسد كه چون خداى و پيامبر او كارى را فرمايند آنان را در آن كارشان اختيارى باشد - احزاب : 36 » ، و : « شما را چيست ؟ ! چگونه داورى مىكنيد ؟ ! . يا مگر شما را كتابى است كه در آن مىخوانديد ، . كه شما راست در آن [ جهان ] هر چه گزينيد ؟ ! يا مگر شما را بر ما پيمانهايى است رسا و پيوسته تا روز رستاخيز ، كه هر چه حكم كنيد شما را باشد ؟ ! از آنان بپرس كه كدامشان ضامن اين [ دعوى ] اند ؛ . يا مگر ايشان را انبازانى است ( بتها و معبودانى جز خدا كه پشتيبان آنان باشند ؟ ! ) پس اگر راستگويند انبازان خويش بيارند - قلم : 36 الى 41 » . و : « آيا در قرآن نمىانديشند يا بر دلها [ شان ] قفلها است ؟ - سورهء محمّد صلَّى الله عليه و آله : 24 » . يا : « و خدا بر دلهاى آنان مهر نهاده است ، از اين رو در نمىيابند - توبه : 93 » ، يا : « [ و مانند كسانى نباشيد كه ] گفتند شنيديم و حال آنكه نمىشنوند . همانا بدترين جنبندگان به نزد خداوند ، كران و گنگانند كه خرد را كار نمىبندند . و اگر خداى در آنان خيرى مىشناخت
شنواشان مىساخت ، و اگر [ در حالى كه دلهاشان شنوايى ندارد ] شنواشان مىساخت هر آينه رويگردان شده بر مىگشتند - انفال : 21 الى 23 » ، و : « گفتند : شنيديم و نافرمانى كرديم - بقره : 93 » . آرى مقام امامت از فضل خداوند است و آن را به هر كس كه خواهد عطا فرمايد و خداوند را فضلى عظيم است .
آنان را چه به انتخاب امام ؟ ! حال اينكه امام دانايى است عارى از جهل ، و سرپرستى است كه طفره نمىرود ، امام معدن قدس و طهارت و طريقت و زهد و علم و عبادت است ، و مخصوص به دعوت رسول خدا و تعيين او است ، و از نسل مطهّر بتول است و در نژاد او سياهى نيست و رجس و پليدى راه ندارد و برايش منزلتى است كه هيچ داراى حسبى بدان دست نيابد ، از خاندان قريش و نسب عالى هاشم و عترت آل رسول و مورد رضايت خدا است ، شرف اشراف و شاخه اى از درخت عبد مناف است ، برخوردار از علمى نامى و حلمى كامل است ، امام آفريده شده براى امامت است و عالم به سياست و واجب الاطاعه است ، او قائم به امر خدا ، و ناصح بندگان خدا ، و حافظ دين او است .
بىترديد علم پيامبران و ائمّه عليهم السّلام كه خداوند موفّق و ياريشان فرمايد و از خزانهء علم و حكمتش آن را كه بديگران نداده بديشان عطا فرمايد - ما فوق علم مردم روزگار