شنواشان مىساخت ، و اگر [ در حالى كه دلهاشان شنوايى ندارد ] شنواشان مىساخت هر آينه رويگردان شده بر مىگشتند - انفال : 21 الى 23 » ، و : « گفتند : شنيديم و نافرمانى كرديم - بقره : 93 » . آرى مقام امامت از فضل خداوند است و آن را به هر كس كه خواهد عطا فرمايد و خداوند را فضلى عظيم است .
آنان را چه به انتخاب امام ؟ ! حال اينكه امام دانايى است عارى از جهل ، و سرپرستى است كه طفره نمىرود ، امام معدن قدس و طهارت و طريقت و زهد و علم و عبادت است ، و مخصوص به دعوت رسول خدا و تعيين او است ، و از نسل مطهّر بتول است و در نژاد او سياهى نيست و رجس و پليدى راه ندارد و برايش منزلتى است كه هيچ داراى حسبى بدان دست نيابد ، از خاندان قريش و نسب عالى هاشم و عترت آل رسول و مورد رضايت خدا است ، شرف اشراف و شاخه اى از درخت عبد مناف است ، برخوردار از علمى نامى و حلمى كامل است ، امام آفريده شده براى امامت است و عالم به سياست و واجب الاطاعه است ، او قائم به امر خدا ، و ناصح بندگان خدا ، و حافظ دين او است .
بىترديد علم پيامبران و ائمّه عليهم السّلام كه خداوند موفّق و ياريشان فرمايد و از خزانهء علم و حكمتش آن را كه بديگران نداده بديشان عطا فرمايد - ما فوق علم مردم روزگار
خود هستند ، چنان كه خداى تعالى مىفرمايد : « آيا كسى كه به حقّ و درستى راه مىنمايد سزاوارتر و شايسته تر است كه پيروى شود يا آن كس كه خود راه نيابد مگر آنكه او را راه نمايند ؟ پس شما را چه شده ؟ ! چگونه حكم مىكنيد ؟ - يونس : 35 » ، و باز مىفرمايد : « آنكه حكمت داده شده خير بسيارى نصيب او گرديده - بقره : 269 » ، و نيز در بارهء طالوت فرموده : « خدا او را بر شما برگزيده است و در دانش و تن فزونى و فراخى داده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كه خواهد دهد و خدا فراخى بخش و داناست - بقره : 247 » و بپيامبرش فرموده : « و فضل خدا بر تو بزرگ است - نساء : 113 » .
و در بارهء امامان از خاندان و عترت و نسل او فرموده : « بلكه به مردم براى آنچه خدا به ايشان از فزونى و دهش خويش ارزانى داشته رشك و حسد مىبرند . همانا ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و ايشان را فرمانروايى بزرگ بخشيديم . پس از آنان كسانى به او گرويدند و از آنان كسانى از او روى گرداندند و [ اينان را ] آتش بر افروخته [ دوزخ اينان را بس است ] - نساء : 54 » ، و بىترديد هر بنده اى كه خداوند وى را براى امور بندگانش انتخاب فرمايد بجهت اين امر مهمّ سينه اش را وسعت بخشد و بدو شرح صدر دهد ، و چشمهء حكمت را بر دلش
روان ساخته و دانش را به او الهام فرمايد ، ديگر پس از آن در پاسخ هيچ پرسشى در نماند ، و در راه صوابى حيران نماند ، پس او همواره معصوم ، مؤيّد ، موفّق ، مسدّد است ، از هر خطا و لغزشى در امان است ، و اين خصوصيّت را خداوند بدو ارزانى داشته تا وى حجّت بر خلق و گواه بر بندگانش باشد ، و * ( ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ وَالله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ) * ، پس آيا بشر بر چنين چيزى قادر است تا او را انتخاب كرده يا برگزيند ؟ و آيا فرد منتخب ايشان چنين اوصافى را دارد تا او را مقدّم بدارند ؟ ! .
به بيت الله سوگند كه با حقّ دشمنى نمودند و كتاب خدا را به پشت انداختند ، گويا نمىدانند ، و در كتاب خدا هدايت و شفاء است ، آن را به كنارى انداختند و از هوى و هوس تبعيّت نمودند و خدا ايشان را سرزنش كرد و دشمن داشت و بدبخت كرد .
خداوند متعال فرموده : « و كيست گمراه تر از آن كس كه بىرهنمونى از سوى خدا كام و هوس خويش را پيروى كند ؟ همانا خدا گروه ستمكاران را راه ننمايد - قصص 50 » ، و نيز فرموده : « پس نگونسارى و هلاكت باد بر آنان و [ خدا ] كارهاشان را تباه و ناچيز ساخت - سورهء محمّد صلَّى الله عليه و آله : 10 » ، و : « [ اين ] به نزد خدا و نزد كسانى كه ايمان آوردهاند دشمنى بزرگ است ، و اين گونه خداى بر دل هر گردنكش خودكامه اى مهر مىنهد - غافر : 35 » .
311 - حسن بن علىّ بن فضّال گويد : حضرت رضا عليه السّلام فرمود : امام علائم و نشانه هايى دارد : امام در علم و حكمت و تقوا و صبر و شجاعت و سخاوت و عبادت از همه برتر است ، امام مختون متولَّد مىشود ، پاك و مطهّر است ، همان گونه كه از مقابل مىبيند از پشت سر نيز مشاهده مىكند ، سايه ندارد ، از بطن مادر با دو كف دست بر زمين مىافتد و با صداى بلند شهادتين مىگويد ، امام محتلم نمىشود ، چشمش به خواب مىرود ولى قلبش بيدار است ، محدّث است ( صداى فرشتهء وحى را استماع مىكند ولى او را مشاهده نمىكند ) ، زره پيامبر كاملًا اندازهء او است ، بول و غائط او ديده نمىشود ، زيرا خداوند زمين را مأمور كرده هر چه از او خارج مىشود را ببلعد[1]، شميم امام از مشك خوشتر ، به مردم از خودشان سزاوارتر ، و بر آنان دلسوزتر از
[1]مرحوم شيخ صدوق أعلى اللَّه مقامه در كتاب شريف فقيه در بيان اين فراز گويد : يعنى در محلَّى كه در معرض ديد همگان است براى استنجا جلوس نمىكند ، بلكه در مكانى كه چاهك و كنيف دارد تخلَّى مىنمايد ، و مدفوعش از ديد همگان مخفى مىشود ، بر خلاف غالب مردم عرب آن زمان كه در پس ديوار ، روى زمين ، و محلّ ديد ديگران قضاى حاجت مىكردند .
پدر و مادرشان است ، از تمام مردم در برابر خداوند متواضعتر و از همه بدان چه امر مىكند بيشتر عمل مىكند ، و از همه بيشتر ، در آنچه ديگران را نهى مىكند دورى مىنمايد ، امام دعايش مستجاب است بطورى كه اگر دعا كند كه صخره اى دو نيم شود همان خواهد شد ، اسلحهء پيامبر و شمشير آن حضرت ؛ ذو الفقار در نزد او است ، نزد امام صحيفه اى است كه در آن نام تمام شيعيان او تا روز قيامت مكتوب است ، و نيز نوشتهء ديگرى كه اسامى تمام دشمنانش تا روز قيامت مكتوب مىباشد ، « جامعه » ؛ صحيفه اى به طول هفتاد ذراع ؛ مشتمل بر تمام نيازهاى بنى آدم است نزد او مىباشد ، جفر اكبر و اصغر كه پوست قوچى است و جميع علوم حتّى مجازات يك خراش و حتّى زدن يك تازيانه يا نيم يا ثلث در آن ثبت شده و نيز مصحف فاطمه عليها السّلام نزد او است[1].
[1]در اين حديث يكى از مهمترين و بزرگترين خصلت امام ذكر نشده ، هر چند مورد اتّفاق و اجماع اماميّه است و آن مقام عصت مىباشد ، البتّه از آنجا كه راوى خبر ابن فضّال از فرقهء فطحيّه ( جماعتى كه پس از امام كاظم عليه السّلام برادرش عبد اللَّه بن جعفر را امام مىدانند ) بوده و او هر چند در نقل اخبار ثقه و قابل اعتماد است و در آخر عمر متنبّه گرديده با اين حال ايشان عصمت را شرط در امامت نمىدانند . و نكتهء ديگر اينكه در پاره اى از صفات امام كه در متن ذكر شده يكى مختون متولَّد شدن است كه شامل غير معصومين نيز مىگردد ، و بطور كلَّى آنچه مخالف اعتبار عقل باشد ، پذيرش آن واجب و ضرورى نيست ( از استاد غفّارى با تلخيص )
312 - خالد بن أبى الهيثم گويد : از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم : مردم فكر مىكنند كه زمين داراى ابدالى است ، آنان چه كسانى مىباشند ؟
حضرت فرمود : راست مىگويند ، ابدال ؛ اوصياء مىباشند ، خداوند ايشان را بدل از انبياء قرار داده است هنگامى كه وفات مىيابند ، و ايشان را به محمّد صلَّى الله عليه و آله خاتمه داد .
و نيز از آن حضرت مطالبى در نكوهش جماعت غلات ، و تكفير و گمراه دانستن و بيزارى از آنان و طرفدارانشان نقل شده است ، و در آنها علَّتى كه سبب گرايش به اين اعتقاد فاسد باطل است ذكر شده و قسمتى از آنها در پيش از اين در همين كتاب گذشت .
و نيز رواياتى از پدران و فرزندان آن حضرت عليهم السّلام نيز در حقّ آنان و دستور به لعن و بيزارى از ايشان رسيده ، و همچنين دستور بر اشاعهء حال آنان رسيده ، و اينكه اعتقاد زشت آنان در همه جا آشكار شود ، تا مبادا شيعيان ضعيف فريب سخنان ايشان را بخورند ، و نكند مخالفان آنان اعتقاد يابند كه شيعهء اماميّه به تمامى بر آن عقيده است ، از آن به خداى پناه مىبريم و از كسانى كه آن را اعتقاد و مذهب خود داشتهاند .
313 - و از جمله مطالبى كه حضرت رضا عليه السّلام در بيان خطا و گمراهى ايشان از دين قيّم بيان داشته اين يكى روايتى است - كه به اسناد گذشته - از حضرت امام حسن عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه : حضرت رضا - صلوات و تحيّات بر او باد - فرمود :
اين گروه گمراه كافر چيزى جز از ناحيهء جهل خود باندازهء نفوس خود نياوردند ، تا اينكه تعجّبشان به آن شدّت يابد ، و احترام بسيارى كه از آن آوردند ، همه و همه موجب شد در نظرات فاسد خود استبداد بخرج دهند ، و اقتصار بر عقول قاصر خود نموده و سالك مسالك غير واجب گشته از دين قويم و آئين مستقيم منحرف گردند ، تا اينكه قدر خدا را كوچك داشته و امر او را حقير دانستند ، چرا كه ندانسته بودند كه او ذاتاً قادر است و غنىّ ، همو كه قدرت و توانش عاريه از كسى نيست و نه غنايش وابسته به كسى است ، كه فقر و غنا و عجز و توان همه و همه در يد قدرت اوست با هر كس هر طور بخواهد رفتار مىفرمايد .
پس تمام بندگان نظر به بنده اى نمودند كه خداوند او را مشمول قدرتى ساخته بود تا فضل خود را نزد او به نمايش گذارد ، و با كرامت خود او را برگزيد تا حجّت را بر مردمان
تمام گردانده و آنچه بدو ارزانى داشته ثواب طاعت خود قرار دهد و باعث گوش دادن به فرمان خود سازد و موجب ايمنى بندگانش از هر خطا و سهوى در بارهء كسى باشد كه او را بر ايشان حجّت و الگو معيّن نموده باشد ، پس همه مانند طالبان ملكى از ملوك دنيا گرديده كه جوياى فضل او شده و آرزومند جايزهء او باشند ، و اميد پناهندگى به سايهء او و شور و نشاط به معروف او داشته باشند و اينكه به أهل اينان به بهترين عطايى كه در طلب دنيا ايشان را يارى كرده و از تعرّض به مكاسب و مطالب پست و فرو مايه نجات داده بازگردد ، پس از ميانشان گروهى از راه و طريق آن ملك پرسش نمودند تا سر راهش نشسته و مراقب او باشند و ميل و رغبت خود را متوجّه آن ساخته و تعلَّق خاطر به رؤيت و ديدن او داشتند ، چرا كه بديشان گفته شده بود : بزودى او را با سپاهى عظيم مشتمل بر سواره و پياده و دستههاى بسيار خواهيد ديد ، پس چون او را مشاهده نموديد به او نهايت تعظيم و احترام را بگذاريد و آن مقدار كه واجب است اقرار به مملكت او كنيد ، و مبادا او را به اسم ديگرى صدا كنيد ، و او را همچون ديگران تعظيم كنيد كه حقّ ملك را پايمال نموده و از قدرش بكاهيد كه در اين صورت از جانب او مستحقّ مجازات بزرگى شويد .