پدر و مادرشان است ، از تمام مردم در برابر خداوند متواضعتر و از همه بدان چه امر مىكند بيشتر عمل مىكند ، و از همه بيشتر ، در آنچه ديگران را نهى مىكند دورى مىنمايد ، امام دعايش مستجاب است بطورى كه اگر دعا كند كه صخره اى دو نيم شود همان خواهد شد ، اسلحهء پيامبر و شمشير آن حضرت ؛ ذو الفقار در نزد او است ، نزد امام صحيفه اى است كه در آن نام تمام شيعيان او تا روز قيامت مكتوب است ، و نيز نوشتهء ديگرى كه اسامى تمام دشمنانش تا روز قيامت مكتوب مىباشد ، « جامعه » ؛ صحيفه اى به طول هفتاد ذراع ؛ مشتمل بر تمام نيازهاى بنى آدم است نزد او مىباشد ، جفر اكبر و اصغر كه پوست قوچى است و جميع علوم حتّى مجازات يك خراش و حتّى زدن يك تازيانه يا نيم يا ثلث در آن ثبت شده و نيز مصحف فاطمه عليها السّلام نزد او است[1].
[1]در اين حديث يكى از مهمترين و بزرگترين خصلت امام ذكر نشده ، هر چند مورد اتّفاق و اجماع اماميّه است و آن مقام عصت مىباشد ، البتّه از آنجا كه راوى خبر ابن فضّال از فرقهء فطحيّه ( جماعتى كه پس از امام كاظم عليه السّلام برادرش عبد اللَّه بن جعفر را امام مىدانند ) بوده و او هر چند در نقل اخبار ثقه و قابل اعتماد است و در آخر عمر متنبّه گرديده با اين حال ايشان عصمت را شرط در امامت نمىدانند . و نكتهء ديگر اينكه در پاره اى از صفات امام كه در متن ذكر شده يكى مختون متولَّد شدن است كه شامل غير معصومين نيز مىگردد ، و بطور كلَّى آنچه مخالف اعتبار عقل باشد ، پذيرش آن واجب و ضرورى نيست ( از استاد غفّارى با تلخيص )
312 - خالد بن أبى الهيثم گويد : از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم : مردم فكر مىكنند كه زمين داراى ابدالى است ، آنان چه كسانى مىباشند ؟
حضرت فرمود : راست مىگويند ، ابدال ؛ اوصياء مىباشند ، خداوند ايشان را بدل از انبياء قرار داده است هنگامى كه وفات مىيابند ، و ايشان را به محمّد صلَّى الله عليه و آله خاتمه داد .
و نيز از آن حضرت مطالبى در نكوهش جماعت غلات ، و تكفير و گمراه دانستن و بيزارى از آنان و طرفدارانشان نقل شده است ، و در آنها علَّتى كه سبب گرايش به اين اعتقاد فاسد باطل است ذكر شده و قسمتى از آنها در پيش از اين در همين كتاب گذشت .
و نيز رواياتى از پدران و فرزندان آن حضرت عليهم السّلام نيز در حقّ آنان و دستور به لعن و بيزارى از ايشان رسيده ، و همچنين دستور بر اشاعهء حال آنان رسيده ، و اينكه اعتقاد زشت آنان در همه جا آشكار شود ، تا مبادا شيعيان ضعيف فريب سخنان ايشان را بخورند ، و نكند مخالفان آنان اعتقاد يابند كه شيعهء اماميّه به تمامى بر آن عقيده است ، از آن به خداى پناه مىبريم و از كسانى كه آن را اعتقاد و مذهب خود داشتهاند .
313 - و از جمله مطالبى كه حضرت رضا عليه السّلام در بيان خطا و گمراهى ايشان از دين قيّم بيان داشته اين يكى روايتى است - كه به اسناد گذشته - از حضرت امام حسن عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه : حضرت رضا - صلوات و تحيّات بر او باد - فرمود :
اين گروه گمراه كافر چيزى جز از ناحيهء جهل خود باندازهء نفوس خود نياوردند ، تا اينكه تعجّبشان به آن شدّت يابد ، و احترام بسيارى كه از آن آوردند ، همه و همه موجب شد در نظرات فاسد خود استبداد بخرج دهند ، و اقتصار بر عقول قاصر خود نموده و سالك مسالك غير واجب گشته از دين قويم و آئين مستقيم منحرف گردند ، تا اينكه قدر خدا را كوچك داشته و امر او را حقير دانستند ، چرا كه ندانسته بودند كه او ذاتاً قادر است و غنىّ ، همو كه قدرت و توانش عاريه از كسى نيست و نه غنايش وابسته به كسى است ، كه فقر و غنا و عجز و توان همه و همه در يد قدرت اوست با هر كس هر طور بخواهد رفتار مىفرمايد .
پس تمام بندگان نظر به بنده اى نمودند كه خداوند او را مشمول قدرتى ساخته بود تا فضل خود را نزد او به نمايش گذارد ، و با كرامت خود او را برگزيد تا حجّت را بر مردمان
تمام گردانده و آنچه بدو ارزانى داشته ثواب طاعت خود قرار دهد و باعث گوش دادن به فرمان خود سازد و موجب ايمنى بندگانش از هر خطا و سهوى در بارهء كسى باشد كه او را بر ايشان حجّت و الگو معيّن نموده باشد ، پس همه مانند طالبان ملكى از ملوك دنيا گرديده كه جوياى فضل او شده و آرزومند جايزهء او باشند ، و اميد پناهندگى به سايهء او و شور و نشاط به معروف او داشته باشند و اينكه به أهل اينان به بهترين عطايى كه در طلب دنيا ايشان را يارى كرده و از تعرّض به مكاسب و مطالب پست و فرو مايه نجات داده بازگردد ، پس از ميانشان گروهى از راه و طريق آن ملك پرسش نمودند تا سر راهش نشسته و مراقب او باشند و ميل و رغبت خود را متوجّه آن ساخته و تعلَّق خاطر به رؤيت و ديدن او داشتند ، چرا كه بديشان گفته شده بود : بزودى او را با سپاهى عظيم مشتمل بر سواره و پياده و دستههاى بسيار خواهيد ديد ، پس چون او را مشاهده نموديد به او نهايت تعظيم و احترام را بگذاريد و آن مقدار كه واجب است اقرار به مملكت او كنيد ، و مبادا او را به اسم ديگرى صدا كنيد ، و او را همچون ديگران تعظيم كنيد كه حقّ ملك را پايمال نموده و از قدرش بكاهيد كه در اين صورت از جانب او مستحقّ مجازات بزرگى شويد .
پس همگى گفتند : ما در اين راه نهايت تلاش و كوشش خود را بكار خواهيم بست ، پس ديرى نپاييد كه يكى از بندگان سلطان در سپاهى كه توسّط خود او ترتيب داده بود با مردى كه در بين آنان قرار داشته و اموالى كه پيشكش كرده بود بر آنان ظاهر و نمايان شد ، آنان نظر انداختند - و فقط چشم براه سلطان بودند - ( چون او را نديدند ) آن همه امكانات در دست آن بنده كه سرورش بدو داده بود زياد پنداشتند و اينكه منعم كس ديگرى است و او تنها بنده اى از بندگان اوست را از خاطر خود دور داشته و در مقابل آن بنده همان احترامى كه به سلطان مىنهند گذارده و به نام ؛ او را خواندند ، و ديگر منكر اين شدند كه بالاتر از او سلطانى باشد يا اينكه او را مالك و صاحبى است .
با ديدن اين رفتار آن بنده اى كه مشمول نعمت سلطان واقع شده بود و باقى سپاه ؛ با زجر و نهى از اين رفتار بديشان روى آورده و از تمام آن القاب اظهار برائت و بيزارى نمودند ، و به ايشان خبر دادند كه سلطان همان است كه اين همه نعمت را بر آن بنده عطا فرموده و مخصوص اين مقام گردانده و اين عقيده اى كه بدان قائل شدهايد موجب غضب و عذاب سلطان شده و تمام آرزوهايتان در بارهء او به باد فنا خواهد رفت ، ولى آن مردم شروع به تكذيب اينان نموده و همان حرف سابق خود را براى آنان تكرار كردند .
پس چيزى نگذشت تا اينكه همهء آنان مشمول خشم و غضب سلطان شدند از آنجا كه اين مردم او را با بنده اش برابر دانسته ، و وى را در حوزهء مملكت خود معيوب داشته ، و حقّ عظيم او را پايمال نمودهاند ، بدين جهت تمام ايشان را در زندان خود محبوس كرد و افرادى را مأمور ساخت تا شكنجه و عذاب سختى بديشان بچشانند .
پس همچنين اين جماعت ( غلات ) أمير المؤمنين عليه السّلام را بنده اى يافتند كه خداوند او را مشمول كرامت خود فرموده تا فضل خود را آشكار ساخته و حجّت خود را اقامه فرمايد ، اينان نيز خالقشان را نزد خود كوچك شمردند كه خداوند علىّ را بنده اى قرار داده و علىّ را بالا داشتند كه خداوند عزّ و جلّ پروردگار او باشد ، و او را به نامى جز اسم او ناميدند ، پس حضرت أمير و پيروان هم مذهب او و شيعيانش ايشان را از اين طرز تفكَّر بازداشته و به آنان گفتند : اى جماعت ، به تحقيق علىّ و فرزندان او همگى بندگانى محترم و مخلوق و تدبير شدهاند ، نيرو و توانى جز آنچه خداوند ربّ العالمين بديشان عنايت فرموده ندارند ، و مالك و صاحب هيچ چيز جز آنچه خداوند بديشان عطا فرموده نيستند ، نه مرگ ، نه زندگى ، نه نشور ، نه قبض ، نه بسط ، نه حركت ، نه سكون ، و تمام اختياراتشان در حوزه اى كه خدا بديشان توان داده و مكلَّف ساخته دور مىزند ،
و بىشكّ پروردگار ايشان منزّه و برتر از صفات مخلوقين و متعالى و بالاتر از خصوصيات محدودين است ، و بىترديد هر كه اين جماعت ( حجج الهى ) يا يكى از ايشان را بغير از خداوند معبود خود گيرد او از جملهء كافرين بوده و راه راست را گم كرده است .
مع الأسف آن جماعت غالى مخالفت كرده و دنبال هواى نفس خود را گرفته و در سركشى خويش سرگشته و كوردل ماندند ، پس آرزوهايشان بباد رفت و خواسته هاشان به حرمان و خسارت افتاد ، و در عذاب و شكنجهء دردناك باقى ماندند .
314 - و همچنين به إسناد قبل از امام حسن عسكرىّ عليه السّلام براى ما نقل شده كه :
امام رضا عليه السّلام فرموده : هر كس در بارهء أمير المؤمنين عليه السّلام از مرز عبوديّت آن حضرت تجاوز نمايد از جملهء خشم گرفتگان بر آنان و از گمراهان خواهد شد .
و خود حضرت أمير عليه السّلام فرموده : از مرز عبوديّت ما تجاوز نكنيد ، سپس هر چه مىخواهيد بگوييد ، هر چند به غايت آن در حقّ ما نخواهيد رسيد ، و مبادا به غلوّ افتيد مانند غلوّى كه نصارى بدان مبتلا شدند ، زيرا من از تمام غلات بيزارم .
در اين وقت مردى برخاسته و گفت : اى زادهء رسول خدا ، پروردگارت را براى ما
وصف فرما زيرا اطرافيان ما در آن دچار اختلاف شدهاند .
پس آن حضرت پروردگار را به زيباترين نوع آن وصف كرد و ستود و او را از هر چه درخور ربوبيّت او نيست پاك و منزّه ساخت .
آن مرد گفت : پدر و مادرم فدايت اى زادهء رسول خدا ، همراهان من موالات شما را پذيرفتهاند و مىپندارند اين اوصاف كه شما بر شمرديد همه از صفات علىّ عليه السّلام است ، و اينكه او خداى جهانيان است .
راوى گويد : با شنيدن اين مطلب تمام اندام آن حضرت بلرزه افتاد و عرق كرده و گفت :
پاك و منزّه است الله از آنچه ظالمان و كافران در باره اش قائلند ، برترى بزرگ ! ! مگر علىّ همچون ديگران نبود ! خوراك تناول مىكرد و مانند ديگران مىنوشيد ، نكاح مىنمود ، در نهايت محدث و پديده اى مانند ديگران بود ؟ و با تمام اين اوصاف خاضعانه نماز مىگزارد ، و در برابر خداوند خوار و ذليل بود ، و دائماً به سوى پروردگارش بازگشت و انابه داشت ، آيا دارندهء چنين صفاتى معبود است ؟ ! اگر اين گونه باشد پس هر كدام از شما يك خدا است ، زيرا در تمام اين صفات كه معرّف حدوث است مشاركت دارد ! ! .
آن مرد گفت : اى زادهء رسول خدا ! آنان معتقدند وقتى علىّ از جانب خود معجزاتى را