بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 499


پس از رسول خدا « أبا بكر » است ، و هنگامى كه اين كلام بر زبان مىراند همه فرياد مىكشيدند كه : توبه كرد ! و أبو بكر را بر علىّ بن أبى طالب برتر و تفضيل داشت .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : وقتى خلوت شد اين حديث را برايم تكرار كن ، من نيز در زمان مقتضى آن را تكرار كردم ، آن حضرت فرمود : تنها بدين جهت بار نخست سخن آن مرد در حضور اين خلق وارونه را برايت تفسير نكردم چون از انتقال آن به ديگران كراهت داشتم كه دست آن مرد رو شده و مورد ايذاء و آزار آنان قرار گيرد - آن مرد نگفت : « بهترين مردم پس از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله « أبو بكر » است كه با اين سخن او را بر علىّ تفضيل داده باشد ، بلكه گفت « أبا بكر » است ، ( و چون بحالت نصب نام أبو بكر برده شده ) پس او را منادى قرار داد تا موجب رضايت اطرافيان جاهل خود گردد ، تا از شرّ و اذيّت ايشان در امان بماند ، خداوند متعال اين توريه را از ناحيهء رحمت خود براى شيعيان و دوستداران ما قرار داده است .
318 - و به اسناد قبل از امام عسكرىّ نقل است كه فرمود : وقتى ولايتعهدى براى حضرت رضا عليه السّلام قرار گرفت ، دربان او بر حضرت وارد شده و گفت :


صفحه 500


گروهى پشت در ايستاده‌اند و اذن دخول خواسته و مىگويند : ما از شيعيان علىّ عليه السّلام هستيم ! .
حضرت فرمود : من فعلًا مشغولم آنان را بازگردان .
و اين آمد و شدها و جواب منفى امام دو ماه بطول انجاميد ، تا جايى كه ديگر از رسيدن به او نااميد شده و به دربان گفتند : به آقايمان بگو ما از شيعيان پدرت علىّ عليه السّلام هستيم ! اين ماجرا موجب شماتت و سرزنش دشمنانمان بر ما شده ، و ما اين بار بازگشته و از اين شرمندگى و شكستن غرورى كه بما رسيده ، و عجز از احتمال دردى كه به سبب شماتت از ناحيهء دشمنانمان به ما خواهد رسيد از شهر خود خواهيم گريخت .
حضرت رضا عليه السّلام به دربان خود فرمود : اجازه بده داخل شوند ، آنان وارد شده سلام كردند ولى آن حضرت نه جواب سلامشان را داد و نه اذن جلوس صادر كرد ، و همان طور ايستادند .
همگى گفتند : اى زادهء رسول خدا ، اين چه جفاى عظيم و استخفاف پس از آن حجاب سخت است ! ديگر چه جفائى مانده تا بر سر ما آيد ؟ !


صفحه 501


حضرت رضا عليه السّلام فرمود : اين آيه را بخوانيد : « و هر مصيبتى كه به شما رسد به سبب كارهايى ( خطا و گناهانى ) است كه دستهايتان كرده و از [ گناهان ] در مىگذرد - شورى 30 » ، بخدا سوگند كه من در اين كار تنها به خداوند و رسول او و أمير المؤمنين و پدران پاكم پس از او اقتدا كردم ، آنان بر شما نكوهش كردند من نيز اقتدا نمودم .
گفتند : براى چه اى زادهء رسول خدا ؟ ! فرمود : براى اين ادّعا كه شما شيعهء أمير المؤمنين هستيد ! واى بر شما ! شيعيان او حسن و حسين و سلمان و أبو ذرّ و مقداد و عمّار و محمّد بن أبى بكر بودند ، همانها كه ذرّه اى از دستورات او سرپيچى نكردند ، حال اينكه شما در بيشتر كردارتان با او مخالفيد ، و در بيشتر فرائض خود كوتاهى ورزيده و بزرگى حقوق برادران خود را در بارهء خدا خوار و بىمقدار مىداريد ، و آنجا كه نبايد تقيّه مىكنيد ، و آنجا كه بايد ؛ تقيّه نمىكنيد ، اگر شما در همان ابتداى كار مىگفتيد ما از موالى و محبّين اوئيم و از دوستداران اولياى او و دشمنان دشمنان او هستيم من منكر اين قول شما نشده بودم ، و ليكن اين مقام و مرتبهء شريفى بود كه شما مدّعى آن شده‌ايد ، اگر كردار شما گفتارتان را تصديق نكند به هلاكت افتيد ، مگر اينكه رحمت پروردگارتان آن را تلافى كند .


صفحه 502


آنان گفتند : اى زادهء رسول خدا ، ما همگى بدرگاه خدا استغفار كرده و از اين گفتهء خود توبه مىكنيم ، بلكه مىگوييم - همان طور كه شما بما آموختيد - : ما محبّ شما و اولياى شمائيم ، و دشمنان دشمنان شما هستيم .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : آفرين و مرحبا به شما برادران و محبّينم ! بيائيد بالا ، و آنقدر آنان را به بالا خواند تا تك تكشان را در بغل گرفت ، سپس به دربان خود فرمود :
چند بار ايشان را مانع شدى ؟ گفت : شصت بار .
فرمود : به همان تعداد نزد ايشان رفته و ضمن سلام ؛ سلام مرا به ايشان برسان .
اكنون با اين استغفار و توبه همهء گناهان خود را محو و پاك ساختند ، و به جهت محبّت و موالاتشان به ما مستحقّ كرامت شده‌اند ، و از حال ايشان و امور ناخورانشان تفقّد كن ؛ نفقات بسيار و احسان فراوان و هداياى بسيارى بديشان داده و زيانشان را جبران كن .


صفحه 503


« احتجاج امام أبو جعفر ثانى محمّد بن علىّ عليهما السّلام » « در انواع مختلف از علوم دينى و مذهبى » 319 - أبو هاشم داود بن قاسم جعفرى گويد : از حضرت جواد عليه السّلام پرسيدم :
« أحد » در آيهء مباركهء * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * به چه معنا است ؟
فرمود : يعنى اتّفاق همگان بر يكتايى او ، چنان كه خود فرموده : « و اگر از آنان بپرسى : چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و آفتاب و ماه را رام گردانيده هر آينه گويند : خداى - سورهء عنكبوت : 61 » ، سپس براى او شريك و صاحبى قائل مىشوند .
پرسيدم : در بارهء آيهء : « چشمها او را درنيابد - انعام : 103 » توضيح فرماييد .
فرمود : اى أبو هاشم ، اوهام دلها دقيقتر از چشمهاى ديدگان مىباشد ، تو با وهم خود قادرى شهرهاى سند و هند و حتّى بلادى كه به آنها وارد نشدى را درك كنى ، ولى با چشمهايت قادر به درك آنها نيستى ، بنا بر اين اوهام قلب و دلها او را درك نمىكند تا چه رسد به چشمهاى ديدگان ! ! .


صفحه 504


320 - از امام جواد عليه السّلام سؤال شد : آيا روا است بخدا گويند : او چيزى است ؟
فرمود : آرى ، با اين كار او را از حدّ ابطال ( خدايى نيست ) و حدّ تشبيه ( مانند ساختن او را به مخلوق ) خارج مىكنى[1].
321 - أبو هاشم جعفرىّ گويد : خدمت امام جواد عليه السّلام بودم كه مردى از آن حضرت پرسيد : بمن بفرماييد آيا اسماء و صفاتى كه در قرآن براى خداوند آمده ، آن اسماء و صفات ، خود پروردگار است ؟
امام فرمود : كلام تو داراى دو معنى است ، اگر مقصود تو كه مىگويى اينها خود او هستند اين است كه خدا متعدّد و متكثّر است كه خدا برتر از آنست ، و اگر مقصود تو اين است كه اين اسماء و صفات هميشگى و ازلى هستند ، ازلى بودن دو معنى دارد : نخست اگر بگويى خدا هميشه بآنها علم داشته و شايستهء آنها بوده ، صحيح است ، دوم و اگر بگويى


[1]در كتاب شريف كافى بجاى « حدّ ابطال » « حدّ تعطيل » آمده ، يعنى چون گويى خدا چيزى است اعتراف به وجودش كرده اى ؛ پس كافر و طبيعى نيستى امّا بايد بدانى كه او چيزى است بىمانند و مثل ، و در مرآة العقول گويد : « مراد به حدّ تعطيل عدم اثبات وجود يا صفات كماليّه و فعليّه و اضافيّه براى او است ، و حدّ تشبيه حكم كردن به اشتراك او با افراد ممكن الوجود در حقيقت صفات و عوارض ممكنات مىباشد » .


صفحه 505


تصوير آنها و الفباى آنها و حروف مفردهء آنها هميشگى بوده ، پناه به خدا مىبرم كه با خداوند چيز ديگرى در ازل بوده باشد ، بلكه خدا بود و مخلوق نبود ، سپس اين نامها و اسماء و صفاترا پديد آورد تا بين او و مخلوق خود واسطه باشند و توسّط آنها به درگاه خدا تضرّع كنند و او را بپرستند و آنها همه ذكر او باشند ، خدا بود و ذكر نبود و كسى كه توسّط ذكر ياد شود همان خداوند قديم است كه هميشه بوده و اسماء و صفات همه مخلوقند ، و معانى آن و آنچه از آنها مقصود است همان خدايى است كه اختلاف و بهم پيوستگى او را سزاوار نيست ، چيزى كه جزء دارد اختلاف و بهم پيوستگى دارد ( نه خداى يگانهء يكتا ) ، و نيز نبايد گفت خدا كم است و زياد است بلكه او به ذات خود قديم است ، زيرا هر چيز كه يكتا نباشد تجزيه پذير است و خدا يكتا است و تجزيه پذير نيست و كمى و زيادى نسبت به او تصوّر نشود هر چيز كه تجزيه پذيرد و كم و زيادى نسبت به او تصوّر شود مخلوقى است كه بر خالق خويش دلالت كند ، اينكه گويى خدا توانا است خود خبر داده اى كه چيزى او را ناتوان نكند و با اين كلمه عجز را از او برداشته و ناتوانى را غير او قرار داده اى و نيز اينكه گويى خدا عالمست ، با اين كلمه جهل را از او برداشته و نادانى را غير او قرار داده اى و چون خدا همه چيز را نابود كند ، صورت تلفّظ و مفردات حروف را


صفحه 506


هم نابود كند ، و آنكه علم و دانائيش هميشگى است هميشه باشد .
پرسيد : ( در صورت از بين رفتن الفاظ ) پس چگونه خداى خود را شنوا مىناميم ؟
فرمود : از آن جهت كه آنچه با گوش درك شود بر خدا پوشيده نيست ولى او را به گوشى كه در سر فهميده مىشود توصيف نمىكنيم ، همچنين او را بينا مىناميم از آن جهت كه آنچه با چشم درك شود مثل رنگ و شخص و غير اينها بر او مخفى و پوشيده نيست ، ولى او را به بينايى نگاه چشم وصف و تعريف نكنيم ، و نيز او را لطيف مىناميم براى آنكه به هر لطيفى ( كوچك و بزرگى ) دانا است ، مانند پشه و كوچكتر از آن ؛ و موضع راه رفتن و شعور جنسى او و مهرورزى به فرزندان او ، و سوار شدن برخى بر برخى ديگر و بردن خوردنى و آشاميدنى او براى فرزندانش در كوهها و كويرها و نهرها و خشكزارها ، از همين جا دريافتيم كه آفرينندهء پشه لطيف است بدون كيفيت ، كيفيت تنها مختصّ مخلوق است كه چگونگى دارد ، و نيز خداى خود را توانا ناميم نه از جهت قدرت مشتكوبى كه ميان مخلوق مشهور است ، اگر توانايى او قدرت مشتكوبى معمول ميان مخلوق باشد تشبيه به مخلوق مىشود و احتمال زيادت برد و آنچه احتمال زيادت برد احتمال كاهش برد