بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 509


و امّا اينكه من محمّد بن علىّ ( حضرت جواد عليه السّلام ) را براى دامادى خود انتخاب نمودم تنها بواسطهء برترى او با خردسالىاش در دانش و علم بر تمام علماى زمان مىباشد و براستى كه دانش او شگفت انگيز است ، و من اميد آن دارم آنچه من از او خبر دارم او خود براى تمام مردم آشكار و هويدا سازد تا همه دريابند كه نظر و رأى صواب همان است كه من در بارهء او انجام داده‌ام ! .
عبّاسيّون در پاسخ مأمون گفتند : گر چه رفتار و كردار اين جوان خردسال تو را به شگفتى واداشته و شيفتهء خود ساخته ولى در هر حال او كودكى است كه ميزان معرفت و فهم او اندك مىباشد ، پس او را مهلت داده و صبر كن تا عالم شده و در دانش دين فقيه گشته و دانش بجويد ، بعداً هر چه خواهى در بارهء او انجام بده ! .
مأمون گفت : واى بر شما ! من از شما به حال اين جوان آشناترم ، او از خاندانى است كه علم ايشان از جانب خدا و بستهء به دانش عميق بىانتها و الهامات پروردگار است .
پدران او پيوسته در علم دين و ادب از همگان بىنياز بوده و دست همگان از رسيدن به حدّ كمال آنان كوتاه و نيازمند به درگاه ايشان بوده است ، اگر مىخواهيد او را آزمايش كنيد تا دريابيد كه من سخن براستى گفتم و صدق كلام من بر شما هويدا گردد ؟ ! .
گفتند : ما از آزمايش او خشنوديم ، پس اجازه بفرماييد ما كسى را در حضور شما


صفحه 510


بياوريم تا از او مسائل فقهى و احكام اين دين را پرسش كند ، اگر جواب درست داد ما ديگر اعتراضى نداشته و بر شما خرده نخواهيم گرفت ، و استوارى و محكمى انديشهء أمير المؤمنين نزد آشنا و غريب و دور و نزديك آشكار مىگردد ، و اگر از دادن پاسخ درمانده و عاجز شد در اين صورت سخن ما روشن شود كه تنها از سر مصلحت بينى بوده .
مأمون گفت : هر زمانى كه خواستيد اين مطلب را [ در حضور من ] عملى سازيد .
آنان از نزد مأمون خارج شده و رأى همه بر اين شد كه از يحيى بن أكثم كه قاضى بزرگ آن زمان بود بخواهند تا پرسشى از امام جواد عليه السّلام نمايد كه او قادر بپاسخ آن نباشد ، و براى اين مهمّ وعدهء اموالى نفيس و وعده‌هاى فراوانى باو دادند ، آنگاه نزد مأمون آمده از او خواستند زمانى را براى اين مطلب تعيين كند كه همه در آن روز در حضور مأمون جمع شوند ، مأمون نيز روزى را براى اين مجلس تعيين نمود و در آن روز همه آمدند و يحيى بن أكثم نيز حاضر شد ، و مأمون دستور داد براى امام جواد عليه السّلام تشكى پهن كنند و دو بالش روى آن نهند ، آن حضرت كه نه سال و چند ماه داشت به مجلس آمده و ميان آن دو بالش جلوس فرمود ،


صفحه 511


و يحيى نيز مقابل آن حضرت نشسته و أهل مجلس هر كدام در جاى خود قرار گرفتند ، و مأمون نيز بر روى تشكى چسبيده به تشك آن حضرت نشسته بود .
يحيى رو به مأمون نموده و گفت : اى أمير المؤمنين اذن مىفرمايى از أبو جعفر پرسش كنم ؟
مأمون گفت : از خود او اجازه بگير ! پس يحيى رو به آن حضرت كرده گفت : فدايت شوم اجازه مىفرمايى بپرسم ؟
حضرت فرمود : بپرس ! .
يحيى گفت : فدايت شوم نظر شما در بارهء فردى كه در حال احرام شكارى را بكشد چيست ؟
حضرت جواد عليه السّلام فرمود : آيا در خارج از حرم كشته است يا در داخل حرم ؟
دانا به مسأله و حكم بوده يا جاهل ؟ عمداً كشته يا به خطا ؟ آن فرد آزاد بوده يا برده ؟ اوّلين بار بوده كه چنين كارى كرده يا پيش از آن نيز انجام داده ؟ شكار از پرندگان بوده يا غير آن ؟ شكار كوچك بوده يا بزرگ ؟ اصرار بر چنين كارى دارد يا نادم و پشيمان است ؟


صفحه 512


شكار در شب اتّفاق افتاده يا در روز ؟ در احرام عمره بوده يا احرام حجّ ؟ !
يحيى بن أكثم از فرمايشات امام عليه السّلام مات و مبهوت شد و آثار عجز و ناتوانى در سيمايش هويدا شده و زبانش به لكنت افتاد ، بنوعى كه أهل مجلس آن را فهميدند .
مأمون گفت : الحمد لله مطلب همان شد كه من پيشى بينى كرده بودم ، سپس به فاميل و خاندان خود نظرى انداخته و گفت : حال آنچه را قبول نمىكرديد دريافتيد ؟ سپس رو به حضرت جواد عليه السّلام كرده و گفت : خواستگارى كن و خطبه را براى خودت بخوان فدايت شوم ، زيرا من تو را به دامادى خود پسنديدم و دخترم أمّ الفضل را به همسرى تو درآوردم هر چند گروهى از اين كار راضى نيستند .
پس آن حضرت خطبهء عقد را به اين عبارت جارى ساخت : حمد و ثناى خداوند اقرار و اعترافى بر نعمات او است ، و كلمهء « لا إله إلَّا الله » اخلاص در وحدانيّت او ، و درود خدا بر محمّد آقاى مردمان ، و برگزيدهء عترتش باد ، امّا بعد : از جمله فضل خداوند بر خلايق اين است كه با حلال ؛ ايشان را از ارتكاب


صفحه 513


حرام بىنياز ساخته ، فرموده : « و عزبهايتان ( مردان بىزن يا زنان بىشوهر ) را و شايستگان از بندگان و كنيزان خود را به زناشويى دهيد ، اگر تنگدست باشند خداوند آنان را از بخشش خويش بىنياز مىگرداند ؛ و خدا فراخى بخش و دانا است - نور : 32 » ، آنگاه چنين فرمود : همانا محمّد بن علىّ بن موسى ؛ امّ الفضل دختر عبد الله مأمون را خواستگارى مىكند ، و صداق و مهريه اش را مهريهء جدّه اش فاطمه دخت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله قرار مىدهد كه پانصد درهم خالص تمام عيار باشد ، پس اى أمير المؤمنين ، آيا به اين مهريه او را به همسرى من درخواهى آورد ؟
مأمون گفت : آرى اى أبو جعفر ؛ امّ الفضل دخترم را به اين مهرى كه گفتى به همسرى تو درآوردم ، آيا شما نيز اين ازدواج را پذيرفتى اى أبو جعفر ؟
امام فرمود : آرى پذيرفتم و بدان خشنود گشتم ، پس مأمون فرمان داد هر يك از مردمان از نزديك و غير آنان بنا بر رتبه و مقامش در جاى خود بنشيند .
ريّان راوى خبر گويد : زمانى نگذشت كه آوازهايى مانند آوازهاى كشتيبانها شنيدم كه با هم سخن گويند ، سپس خادمانى را ديديم كه از نقره كشتى ساخته و آن را با


صفحه 514


ريسمانهاى ابريشمى روى چهارچرخى از چوب بسته و آوردند و آن كشتى پر از عطر بود ، مأمون فرمان داد در ابتدا آن گروه حاضر آنجا را معطَّر سازند ، و بعداً آن كشتى مصنوعى را به خانه‌هاى اطراف بكشند ، و همه را از آن عطر خوشبو سازند ، سپس ظروف خوراكى آوردند و همگان خوردند ، سپس جايزه‌ها را آوردند و به هر كه در حدّ قدر و مرتبه اش جايزه دادند .
وقتى مجلس بپايان رسيد و همهء مردم جز نزديكان پراكنده شدند ، مأمون رو به آن حضرت كرده و گفت : فدايت شوم اگر صلاح دانستيد احكام هر كدام از آنچه در بارهء كشتن شكار در حال احرام فرمودى براى ما بيان فرمايى تا ما نيز بدانيم و بهره بريم .
امام جواد عليه السّلام فرمود : آرى ؛ فرد محرم چون در خارج حرم شكارى را بكشد و آن شكار پرنده و بزرگ باشد كفّارهء آن يك گوسفند است ، و اگر در داخل حرم بكشد كفّاره اش دو برابر مىشود ، و اگر جوجهء پرنده را در خارج حرم بكشد كفّارهء او بره اى است كه تازه از شير گرفته شده باشد ، و اگر آن را در داخل حرم بكشد بايد هم آن را بدهد و هم بهاى آن جوجه كه كشته است ، و اگر شكار از حيوانات وحشى بود ، مثلًا اگر الاغ وحشى بود كفّاره اش يك گاو است ، و شكار شتر مرغ كفّاره اش يك شتر است ، و شكار


صفحه 515


آهو كفّاره اش يك گوسفند است ، و اگر هر كدام از اين حيوانات وحشى را در داخل حرم كشت كفّاره اش دو برابر مىشود ، و اين را بدان اگر قربانى به كعبه رسد و فرد محرم كارى كند كه قربانى بر او واجب شود و احرامش احرام حجّ باشد آن قربانى را در منى بايد بكشد ، و اگر احرام عمره باشد در مكَّه قربانى كند ، و كفّارهء صيد در مورد عالم به مسأله و نادان يكسان است ، و امّا در شكار عمد گناه نيز كرده و در خطاء از او برداشته شده ، و اگر فرد كشنده آزاد باشد كفّاره بر عهدهء خود اوست ، و اگر بنده باشد كفّاره بر عهدهء آقاى او است ، و بر فرد صغير كفّاره واجب نيست ولى بر كبير واجب است ، و شخصى كه از كردهء خود نادم و پشيمان است به همان جهت عقوبت اخروى از او برداشته شود ، ولى آنكه پشيمان نيست بطور حتم در آخرت عقاب خواهد شد .
مأمون گفت : آفرين اى أبو جعفر ! خدا به شما خير عطا فرمايد ! حال خوب است شما نيز از يحيى سؤالى كنيد همان طور كه او از شما پرسيد ؟
حضرت به يحيى بن أكثم فرمود : پرسش كنم ؟
گفت : هر طور كه مىخواهيد فدايت شوم ، اگر قادر بودم پاسخ شما را خواهم گفت و گر نه از شما بهره خواهم برد .


صفحه 516


حضرت فرمود : مرا آگاه كن از مردى كه در بامداد به زنى نگاه مىكند و آن بر او حرام است ، و چون روز بالا مىآيد بر او حلال مىگردد ، و هنگام ظهر دوباره حرام مىشود ، و هنگام عصر بر او حلال مىشود ، و غروب بر او حرام شود ، و عشاء بر او حلال شود ، و نيمه شب بر او حرام شود ، و هنگام سپيده دم بر او حلال گردد ، اين چگونه زنى است ؟
و براى چه حلال و از چه جهت حرام مىشود ؟
يحيى بن أكثم گفت : قسم بخدا كه من به جواب آن رهنمون نمىشوم ، و وجه حرمت حلال بودن آن را نمىدانم ، اگر صلاح مىدانيد بفرماييد تا بهره مند شويم ؟ .
امام عليه السّلام فرمود : اين زن كنيز مردى است كه بيگانه اى بر او نظر انداخته و آن نگاه حرام بوده ، و چون روز بالا آمد وى را از صاحبش خريد پس بر او حلال شد ، و ظهر آزادش كرد ، حرام شد ، عصر با او ازدواج كرد ، حلال شد ، و غروب ظهارش[1]كرد


[1]يعنى به زنش گفت : پشت تو همچون پشت مادر من است ، و « ظهار » در اسلام احكامى دارد از جمله اينكه با گفتن اين جمله زنش بر او حرام مىگردد .