بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 525


« احتجاج حضرت علىّ بن محمّد عسكرىّ عليهما السّلام در قسمتى از توحيد » « و جز آن از علوم مربوط به دين و دنيا بر مخالف و موافق » 325 - فردى [ طىّ ارسال نامه اى ] از آن حضرت در بارهء توحيد پرسيد كه آيا پيوسته خداوند يكتا بوده و هيچ چيزى با او نبوده سپس همهء اشياء را پديد آورده و اسماء را براى خود برگزيده ، و پيوسته اسماء و حروف از قديم با او بوده ؟
آن حضرت عليه السّلام مكتوب داشت : خداوند پيوسته موجود بوده سپس آنچه اراده كرد تكوين بخشيد ، نه كسى مخالف ارادهء اوست ، و نه عيبجوى در حكم او ، اوهام أهل و هم به بيراهه افتاد و ديدهء نظاره گران به قصور كشيد ، و وصف وصفكنندگان به فنا گرائيد ، و سخن أهل باطل از درك شگفتى شأن يا وقوع دستيابى بر مرتبهء بالاى او به اضمحلال و نابودى رسيد ، او در موضعى است كه نهايتى ندارد ، و در مكانى است كه با هيچ ديده و هيچ عبارتى نمىتوان بر او واقع گشت ! هرگز هرگز ! ! .
326 - أحمد بن إسحاق گويد : طىّ ارسال نامه اى به وجود مبارك امام هادى عليه السّلام


صفحه 526


از آن حضرت در بارهء رؤيت ( ديدن خدا ) و طرز تفكَّر مردم سؤال نمودم و او چنين نگاشت :
تا وقتى كه هوايى ميان رائى و مرئى نباشد تا چشم از آن عبور كند « رؤيت » محقّق نشود ، پس زمانى كه هوا منقطع شود و نور نابود گردد « رؤيت » صحيح نيست ، و در وجوب اتّصال روشنايى ميان رائى و مرئى وجوب اشتباه و خطا است ، و خداى تعالى پاك و منزّه از خطا و اشتباه است ، پس از همين جا ثابت مىشود كه مسألهء رؤيت او با چشمها بر خداوند سبحان جايز نيست ، زيرا ناچار از اتّصال اسباب به مسبّبات است .
327 - عبّاس به هلال گويد : از حضرت هادى عليه السّلام در بارهء اين آيهء مباركه :
« خداوند نور آسمانها و زمين است - نور 35 » پرسش كردم ، فرمود : يعنى : هدايتگر همهء أهل آسمان و زمين است .
328 - و از جمله پاسخهايى كه حضرت هادى عليه السّلام در مسألهء جبر و تفويض در نامه اش به أهل اهواز نگاشت اين بود كه فرمود : در اين مورد تمام امّت بدون اختلاف به اجماع رسيده‌اند كه : قرآن بىهيچ شكّ و ترديدى نزد تمام فرقه‌ها حقّ است ، و أهل


صفحه 527


اسلام در حالت اجتماع با آن موافقند و بر تصديق آيات آن هدايت شده‌اند ، بخاطر اين فرمايش نبوىّ كه : « امّت من بر هيچ گمراهى و ضلالتى اجماع نخواهند كرد » ، و آن حضرت با اين فرمايش اطَّلاع داده آنچه امّت در آن بدون اختلاف به اجماع رسند حقّ محض است ، و اين معنى حديث است نه آنچه نابخردان آن را تأويل مىكنند ، و نه آن احاديث مزوّره و روايات مزخرفه اى كه معاندين براى ابطال قرآن دست بدامن آنها مىشوند ، و در راه مخالفت با نصّ صريح قرآن پيروى هواى نفس هلاككنندهء خود را مىكنند ، و به تحقيق آيات واضح و روشن قرآن مىپردازند ، و از خداوند مسألت مىنماييم تا ما را موفّق به راه صواب و هدايت به رشاد گرداند .
سپس فرمود : وقتى آيه اى از قرآن خبرى را تصديق و تحقيق نمود ، پس فرقه اى از مسلمين كه منكر آن شده و آن را با حديثى از احاديث مزوّره تعارض داشتند ، همگى با اين انكار و دفع قرآن كافر و گمراه گردند ، و صحيحترين خبرى كه تحقيق آن از قرآن بدست مىآيد حديثى است اجماعى از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آنجا كه فرموده : « من دو چيز براى شما پس از خود بجاى مىگذارم ، كتاب خدا و عترت خود ، اگر دست بدامن آن دو شويد


صفحه 528


هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد ، و آن دو تا روزى كه در حوض بر من درآيند از هم جدا نمىگردند » ، و همين حديث با لفظ ديگرى هم از آن حضرت در اين معنى نقل شده كه :
« من دو چيز گرانبها براى شما مىنهم : كتاب خدا و عترت خود ؛ أهل بيتم ، و آن دو تا وقتى كه در حوض بر من وارد شوند از هم جدا نمىشوند ، اگر دست بدامن آن دو شويد هرگز گمراه نخواهيد شد » پس وقتى ما شواهد اين حديث را در نصّ قرآن يافتيم ؛ مانند اين آيه :
« هر آينه ولىّ و سرپرست شما خدا و رسول او و كسانى از أهل ايمان هستند كه نماز را بر پاى مىدارند و زكات را مىپردازند در حالى كه ركوع مىكنند - مائده : 55 » ، سپس تمام روايات علما در اين آيه متّفق است : فرد مذكور ( مؤمى كه در حال ركوع زكات داد ) أمير المؤمنين عليه السّلام مىباشد ، و نقل كرده‌اند كه آن حضرت انگشترى خود را در حال ركوع به صدقه داد ، و خداوند در قدردانى از او آن آيه را نازل فرمود ، سپس در تأييد همين مطلب به اين حديث نبوىّ بر مىخوريم كه فرموده : « هر كه را من مولاى اويم پس علىّ مولاى اوست ، خدايا با دوستانش دوستى و با دشمنانش عداوت كن » ، و اين فرمايش رسول خدا صلَّى الله عليه و آله كه : « علىّ دين مرا قضا مىكند و وعده‌ام را عملى مىسازد ، و پس من او خليفهء بر شما است » ، و اين گفتار آن حضرت آنجا كه او را بر أهل مدينه خليفهء خود ساخته در پاسخ به گفتهء او - كه : اى رسول خدا آيا مرا با زنان و كودكان باقى مىنهى ! -


صفحه 529


فرمود : « مگر خشنود نمىشوى كه منزلت تو نزد من همچون منزلت هارون نزد موسى باشد جز آنكه پس از من ديگر پيامبرى نخواهد بود » ، پس ما نيز دريافتيم كه قرآن به تصديق اين اخبار و روشن شدن اين شواهد گواهى داده ، پس امّت ملزم به اقرار آن شدند چرا كه اين اخبار موافق با قرآن است ، و قرآن نيز با آن احاديث سازگار و موافق مىباشد ، پس هنگامى كه قرآن و اخبار را هر كدام موافق و مؤيّد و دليل ديگرى يافتيم ديگر اقتداى به اين احاديث بر همه فرض و واجب است و جز أهل عناد و فساد به آن تعدّى و بىاحترامى نمىكند .
سپس حضرت هادى عليه السّلام فرمود : و مراد و قصد اصلى ما سخن در بارهء جبر و تفويض و شرح و بيان آن دو بود ، و نظر ما از آنچه در مقدّمه گفتيم تنها بيان اتّفاق و همراهى قرآن و حديث بود كه هر گاه با هم متّفق باشند دليل و راهنماى ما در قصد اصلى ما و نيرويى در بيان مطالبى كه مىگويم به خواست خدا خواهند بود .
فرمود : مسألهء جبر و تفويض بنا به فرمايش حضرت صادق عليه السّلام در پاسخ به پرسشى كه از آن دو شد اين بود كه : « نه جبر است و نه تفويض بلكه امرى ما بين آن دو است » .


صفحه 530


يكى پرسيد : اى زادهء رسول خدا ، مراتب آن چگونه است ؟
فرمود : شامل سلامتى عقل و آزادى راه و مهلت كافى ، و زاد و توشهء پيش از سفر و وسيلهء تحريك شخص بر انجام كار مىباشد . اينها پنج چيز شد ، پس اگر بنده اى فاقد يكى از آنها باشد به نسبت همان كاستى و كمبود تكليف از او ساقط گردد ، و من براى هر يك از اين ابواب سه گانهء : جبر و تفويض و منزلتى ميان دو منزلت ؛ مثالى خواهم زد تا هم معنى آن را به ذهن جويندهء حقيقت نزديك سازد و هم بررسى نمودن شرح آن را آسان نمايد ، به گونه اى كه هم آيات محكم قرآن تصديقش نمايند ، و هم خردمندان پذيرفته و تأييدش كنند ، و توفيق و عصمت با خدا است .
سپس فرمود : امّا « جبر » عقيده اى است كه معتقدانش قائلند : « خداى جليل و عزيز بندگان را مجبور به گناه كرده و با اين حال آنان را عذاب مىكند » ، و هر كس عقيده اش اين باشد ، خداى را در حكمش به ستم نسبت داده و تكذيب كرده است . [ و با اين عقيده ] كلام خدا را ردّ نموده كه فرمود : « و پروردگار تو به هيچ كس ستم نكند »[1]و نيز فرموده : « اين به سزاى آن چيزى است كه دستهايت پيش فرستاده و از آن رو كه


[1]كهف : 49 .


صفحه 531


خدا بر بندگان ستمكار نيست - حجّ : 10 « همراه با آيات بسيارى در اين نمونه ، پس هر كه گمان كند كه مجبور به گناه شده ؛ گناه خود را به خدا ارجاع نموده و او را در عذاب خود منسوب به ظلم و ستم داشته است ، و كسى كه خدا را ستمكار داند قرآن را دروغ شمرده ، و هر كه قرآن را تكذيب كند به اجماع امّت به كفر گرائيده ، و مثلى كه در اين عقيده زده شده همچون مردى است كه صاحب غلامى شده كه آن نه اختيارى از خود دارد و نه صاحب چيزى از متاع دنيا است ، و اربابش هم مىداند ، و با علم به اين موضوع به او دستور مىدهد كه به بازار رفته و جنسى برايش تهيّه كند ، ولى بهاى خريد آن جنس را به او نمىدهد ، هر چند ارباب ؛ خود بدين مطلب واقف است كه تمامى اجناس تحت نظر صاحب آنها بوده و كسى جز با پرداخت قيمت مورد رضايت صاحبش ؛ دربرداشت آنها به طمع نيفتد . و ارباب ؛ خود را به عدل و داد وصف نموده و حكيم و غير ظالم مىداند ، و غلامش را در صورت نياوردن اين جنس تهديد به كيفر و مجازات نمايد ، بارى چون آن بنده به بازار رفته تا جنس او را تهيّه كند در مىيابد كه صاحب جنس جز در مقابل بهايش آن را به وى نمىدهد ، و خود بنده نيز بهاى آن را ندارد ، در نتيجه نوميد و دست خالى به سوى اربابش بازگردد ، و ارباب نيز به خشم آمده و او را مجازات مىكند ، در اين صورت


صفحه 532


بر خلاف آنچه از عدل و حكمت و انصاف او نقل شده ؛ ستمكار متعدّى مبطل است ، و اگر او را مجازات نكند نفس خود را دروغ شمرده ، در اين صورت آيا واجب نيست او را مجازات نكند ، و كذب و ظلم ؛ عدل و حكمت را نفى مىكند ، خداى تعالى بسى برتر است از آنچه مىگويند ، برترى بزرگ ! ! .
سپس عالم ( لقب حضرت هادى ) عليه السّلام پس از كلامى طولانى فرمود : و امّا آن تفويض كه امام صادق عليه السّلام آن را باطل ساخته ، و معتقدان و پيروانش را خطا كار دانسته اين عقيده است كه : « خداوند ، اختيار امر و نهى خود را به بندگان سپرده ، و سرخود رهايشان ساخته » .
و در اين مورد گفتارى دقيق است كه جز امامان هدايت يافته عليهم السّلام از آل پيامبر صلَّى الله عليه و آله به غور و دقّت آن نرسند ، ايشان عليهم السّلام فرموده‌اند : « اگر اختيار بندگان را از سر اهمال به خودشان سپرده بود ، بايد انتخاب آنان را [ هر چه باشد ] پذيرفته ، و بسبب آن مستحقّ ثواب گردند ، و در اين صورت ( حصول خودسرى و اهمال ) ديگر بر جنايتى كه كنند هيچ عقوبتى نباشد » ، و دو معنى از اين گفتار برمىآيد : يكى اينكه بندگان بر خدا شوريده‌اند و بناچار او را مجبور به قبول اختيار توسّط رأى و نظرشان ساخته‌اند كه در اين