« احتجاج امام أبو محمّد حسن بن علىّ عسكرىّ عليهما السّلام » « در انواع علوم دينى » 334 - و به اسنادى كه پيش از اين ذكر شد امام حسن عسكرىّ عليه السّلام در بارهء اين آيهء كريمه : « خداوند بر دلهاشان و بر گوشهاشان مهر نهاده و بر ديدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى است بزرگ - بقره : 7 » فرمود : يعنى به نشانه اى علامتگذارى مىشوند كه هر كدام از فرشتگان وقتى به او نظر اندازند آنان را بشناسند چون ايمان نمىآورند ، « و بر گوشهاشان » نيز همان علائم نهند ، « و بر ديدگانشان پرده اى است » ، چون از نگاه بدان چه تكليف شدند اعراض نمودند ، و از دستور قصور كردند ، و از ايمان كه بدان ملزم شدند جهل پيشه ساختند ، و در نهايت همچون كسانى شدند كه در مقابل دو چشمشان پرده اى است ، زيرا خداوند عزّ و جلّ بسى بالا و متعالى از صفات بيهودگى و فساد و مطالبهء عباد بر آنچه قهراً منع ساخته است ، بندگان را نه امر به چيرگى خود نموده و نه طىّ مسيرى كه به اجبار صدّ نموده ، سپس در آيه فرمود : « و آنان را عذابى است بزرگ » ، يعنى
عذاب آخرتى كه براى كافران مهيّا شده ، و نيز در دنيا البتّه براى كسى كه قصد اصلاح او را دارد مانند عذابى اصلاحى براى اينكه او را براى طاعت خود بيدار سازد ، يا عذاب استئصال تا او را براه عدل و حكمت خود قرار دهد .
335 - امام حسن عسكرىّ عليه السّلام در روايتى ديگر همان كه در آيهء قبل آمد در بارهء مهر بر دلهاى كافران از حضرت صادق عليه السّلام با شرحى زياد نقل كرده و ما بخاطر بيم از طولانى شدن اين كتاب از ذكر آن صرف نظر كرديم .
336 - و به اسنادى كه پيش از اين مكرّر گذشت از امام حسن عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه در بارهء اين آيهء كريمه : « آن [ پروردگارى ] كه زمين را براى شما بسترى و آسمان را بنائى ساخت و از آسمان آبى فرو آورد پس بدان از ميوهها روزى براى شما بيرون آورد ، پس براى خدا همتايان قرار مدهيد ، و خود مىدانيد - بقره : 22 » فرمود : زمين را مناسب طبع شما و سازگار جسم شما قرار داد ، نه داغ و سوزان كه شما را بسوزاند ، و نه سرد و يخ تا شما را منجمد كند ، و باد آن نه چنان خوشبو است كه از آن سر درد بگيريد و نه آنچنان بدبو كه شما را اذيّت كند ، و زمين نه همچون آب ؛ نرم است كه شما را غرق كند و نه آنچنان سخت كه نتوانيد در آن خانه بنا كنيد و قبر حفر كنيد ، بلكه خداوند عزّ و جلّ آن مقدار
صلابت و سختى در آن نهاده كه براى شما نافع بوده تا بتوانيد خود و ساختمانهايتان را بر آن نگه داريد و در آن خاصيّتى قرار داده تا براى خانه سازى و حفر قبر ؛ و منافع بسيار ديگر براى شما مناسب باشد ، پس بدين خاطر زمين را براى شما همچون بستر گردانيده است ، سپس فرموده : « و آسمان را بنايى ساخت » مراد از « بناء » در اين آيه « سقف » است ، سقفى كه ماه و آفتاب و ستارگانش را به خاطر منافع شما در حركت و چرخش درآورده است ، سپس فرموده : « و از آسمان آبى فرو آورد » يعنى بارانى كه از بالا فرو مىفرستد تا به قلَّههاى كوه و تپّه و قعر درّهها برسد سپس اين باران را به صورتهاى مختلف ، ريز و تند ، درشت و شديد و نم نم درآورد تا زمينها اين بارانها را در خود فرا گيرد و اين باران را يك جا نازل نفرمود كه در اين صورت تمام زمينها ، درختان ، كشت و زرع و ميوههاى شما نابود مىشد .
و اينكه فرموده : « پس بدان از ميوهها روزى براى شما بيرون آورد » يعنى از آنچه از زمين مىرويد ، براى شما رزق و روزى قرار داد ، و در آخر آيه فرمود : « پس براى خدا همتايان قرار مدهيد » ، يعنى از بين بتهايى كه
عارى از عقل و شنوايى و بينايى و توانايى انجام كارى هستند ، « و خود مىدانيد » كه آن بتها قادر به عطاى اين نعماتى كه خداوند به شما داده نيستند .
337 - و به اسناد گذشته نقل است : امام حسن عسكرىّ عليه السّلام در بارهء آيهء : « و برخى از آنان امّى هستند كه از كتاب ندانند مگر آرزوهاى بيهوده [ و تنها گمانهايى در سر پرورانده ] - بقره : 78 » فرمود : امّى منسوب به مادرش مىباشد ، يعنى همان طور كه از شكم مادرش خارج شده ، نه خواندن و نه نوشتن مىداند ، « از كتاب نمىدانند » ، مراد كتابى است كه از آسمان نازل شده نه كتاب دروغين ، ولى تميز بين آن دو را نمىدهند ، « مگر آرزوهاى بيهوده » يعنى جز همان كه برايشان خوانده مىشود و مىگويند : اين كتاب و كلام خدا است ، و اگر خلاف آن خوانده شود هيچ تشخيص نمىدهند ، « و تنها گمانهايى در سر پرورانده » ، يعنى تنها مطالبى كه رؤسايشان بر گوششان از تكذيب محمّد صلَّى الله عليه و آله در نبوّت او و امامت علىّ عليه السّلام سرور عترت او خواندهاند ، و آنان فقط تقليد سران را مىكنند با اينكه تقليد پيشوايان بر آنان حرام شده بود ، « پس واى بر آنان كه كتاب را به دست خود مىنويسند ، آنگاه مىگويند اين از جانب خداست تا با آن بهايى اندك بستانند ، پس واى بر آنان از آنچه با دست خويش نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست مىآورند - بقره : 79 » .
حضرت فرمود : اينان قوم يهود بودند ، سرخود صفتى كه پنداشته بودند مربوط به محمّد است نوشتند در حالى كه آن خلاف ويژگيهاى آن حضرت بود ، و به مردم مستضعف خود گفتند : اين خصوصيّت پيغمبر آخر الزّمان است : او فردى قد بلند ، تنومند با شكمى بزرگ ، گردن ستبر ، ريش قرمز ( يا : سفيدى در موى سر ) است - در حالى كه آن حضرت خلاف آنها بود - و اينكه : او پانصد سال پس از اين زمان خواهد آمد ، و از گفتن اين بافتهها تنها قصد ابقاى رياست خود بر آن ضعفا و تداوم نفوذ بر آنان را داشتند ، و نفس خود را از زحمت خدمت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و خدمت علىّ و أهل بيت و خاصّان او باز مىداشتند ، پس خداوند عزّ و جلّ فرموده : « پس واى بر آنان از آنچه با دست خويش نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست مىآورند » يعنى واى بر آنان از ذكر اين صفات تحريفشدهء مخالف با صفت محمّد صلَّى الله عليه و آله و علىّ عليه السّلام ، شدّت عذاب در بدترين مكانهاى جهنّم براى ايشان باد ، « و واى بر آنان » همان شدّت عذاب براى بار دوم اضافه به مرتبهء نخست مىباشد ، از آن اموالى كه اخذ مىكنند وقتى عوام خود را بر كفر به محمّد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و انكار وصىّ و برادر او علىّ بن أبى طالب عليه السّلام ولىّ خدا ؛ ثابت داشتند .
سپس آن حضرت فرمود : مردى به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : اگر اين مردم يهودى از تورات فقط همان كه از علماى خود مىشنوند نمىدانند بنا بر اين راهى جز همان برايشان باقى نمىماند ، پس چطور خداوند ايشان را به تقليد كردن و قبول از علماى خود سرزنش نموده ، و مگر نه اين است كه عوام يهود همچون عوام ما تقليد علماى خود مىكنند ؟
حضرت فرمود : ميان عوام و علماى ما و عوام و علماى يهود از يك جهت فرق و تفاوت است و از جهتى برابرى .
امّا از جهتى كه آن دو با هم برابرند اين است كه خداوند ؛ عوام ما را به تقليد از علماى خود همان طور مذمّت كرده كه عوام و علماى يهود را سرزنش ، و امّا از جهت افتراق ايشان نه .
آن مرد گفت : اى زادهء رسول خدا ، اين مطلب را برايم بيان فرماييد .
حضرت عليه السّلام فرمود : بتحقيق عوام يهود صريحاً از كذب علماى خود و اكل حرام و رشوه و تغيير احكام از واجبات آن با شفاعت و عنايت و تملَّق و چاپلوسى با خبر بودند و با تعصّب شديدى كه آنان را از دينشان جدا كرده بود ايشان را شناخته بودند و اينكه
آنان هر گاه تعصّب بخرج دهند حقوق همانها كه بر ايشان متعصّب مىشوند زايل مىسازند ، و اموال را به ناروا دهند ، و بخاطر همانها بديشان ظلم كردند ، و نيك دانسته بودند كه علماى ايشان دست به حرام مىبرند ، و به ناچار با معارف قلوب خود به اين نكته پى برده بودند كسى كه رفتارش مانند علماى ايشان باشد فاسق است و جايز نيست بخاطر خدا تصديق شود و نه بعنوان واسطهء ميان خلق و خدا ، پس بخاطر اينكه تقليد كسانى را نمودند كه آنان را شناخته بودند و افرادى كه دانسته بودند ؛ قبول خبرشان ، و تصديق حكايتشان ، و عمل به مطالبى كه به ايشان مىرسد از افرادى كه نديدهاند جايز و روا نيست ، و واجب است كه به خودشان فرو رفته و در بارهء امر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نيك بينديشند ، چرا كه دلائل آن حضرت آشكارتر از آن است كه مخفى بماند ، و مشهورتر از آن است كه برايشان آشكار نگردد .
و اين چنين است عوام امّت ما ؛ هر گاه از علماى خود فسق ظاهر ، و تعصّب شديد و هجوم بر حطام دنيا و حرام آن را دريافتند ، و نيز ديدند آنان بجاى اصلاح طرفداران خود ؛ كمر به نابودى ايشان بستهاند ، و با اينكه به خوارى و اهانت شايسته ترند مورد
احسان و نيكوكارى طرفداران خود واقع مىشوند ، در يك چنين اوضاعى هر كدام از عوام ما از چنان فقهايى تقليد كند درست همانند يهودى خواهند بود كه مشمول ذمّ خداوند بواسطهء تقليد از فقيهانى فاسق خود شدند ، پس هر فقيهى كه مراقب نفسش بوده و حافظ دين خود است و با نفس خود مخالف است و مطيع امر مولى مىباشد ، بر عوام است كه از چنين فقيهى تقليد كنند ، و اين شرائط تنها مشمول برخى از فقهاى شيعى مىگردد نه تمامشان ، زيرا از هر كه مرتكب عملى قبيح و فاحش همچون فقهاى فاسق عامه گردد ؛ مطلبى كه از ما مىگويند را قبول نكنيد ، و حرمتشان را نگه نداريد ، و هر آينه بسيارى از مطالب منقول از ما دستخوش تخليط شده ، زيرا فاسقان گوش به كلام ما مىدهند و از سر جهل تمام آن را تحريف مىكنند ، و از كمى شناختى كه دارند مطالب را بر غير آن مىنهند ، و جماعت ديگرى نيز از سر عمد بر ما دروغ بندند تا از حطام ناچيز دنيا وسيله اى بدست آرند تا همان ؛ شعلههاى آتش جهنّم را بر ايشان بيفزايد .
و گروهى از دشمنان مذهبند كه قادر به قدح ما نيستند ، برخى از علوم صحيح ما را مىآموزند و آن را به شيعيان ما مىرسانند ، و از ما نزد دشمنان عيبجويى مىكنند ، و چندين برابر آن دروغ و چندين برابر آن اكاذيب بر ما مىافزايند كه ما از همهء آنها پاك و برى