هر چند به لعن شايسته ترند ، و ما را لعن مىكنند در حالى كه ما لبريز و غرقهء كرامات خداوندى هستيم ، و با صلوات خداوند و فرشتگان مقرّب بر ما از صلوات ايشان بر خود بىنياز و مستغنى هستيم » .
سپس فرمود : فردى از أمير المؤمنين عليه السّلام پرسيد : بهترين خلق خدا پس از امامان هدايت و چراغهاى تاريكى كيست ؟ فرمود : علما ؛ البتّه اگر به صلاح رسيده باشند .
پرسيد : پس از ابليس و فرعون و نمرود ، و بعد از جماعتى كه اسامى شما را بر خود مىنهند و گروهى كه خود را ملقّب به القاب شما مىكنند و امكنهء شما را تصرّف كرده و در ممالك شما حاكم مىشوند ؛ اشرار خلق خدا كيانند ؟
فرمود : علما وقتى به فساد افتند ، اينان اباطيل را ظاهر مىسازند و حقايق را كتمان مىكنند ، و در بارهء ايشان خداوند فرموده : « خدا و لعنتكنندگان لعنتشان مىكنند . مگر آنان كه توبه كردند - بقره : 160 و 159 » .
338 - و به اسنادى كه قبلًا ذكر شده از يوسف بن محمّد بن زياد ؛ و علىّ بن محمّد بن - سيّار نقل است كه آن دو گفتند : به امام حسن پدر حضرت قائم عليهما السّلام عرض كرديم :
عدّه اى نزد ما مىپندارند كه هاروت و ماروت دو فرشته اى بودند كه وقتى عصيان بنى آدم بسيار شد ملائكه آن دو را برگزيدند ، و خداوند آن دو فرشته را با فرشتهء سومى به دنيا فرو فرستاد ، و آن دو مجذوب زهره شدند و خواستند با او زنا كنند و شراب خوردند و آدم كشى كردند و خداوند آنان را در بابل عذاب فرمود و جادوگران ؛ از آن دو سحر و جادو مىآموختند و خداوند آن زن را مسخ كرده به صورت اين ستاره يعنى زهره درآورد .
امام عليه السّلام فرمود : پناه بر خدا از اين سخنان ! بتحقيق فرشتگان الهى در پرتو الطاف خداوند معصوم و محفوظ از كفر و اعمال زشتند ، خود در باره اشان فرموده : « از فرمان خداوند سرپيچى نمىكنند و آنچه امر شدهاند انجام مىدهند - تحريم : 6 » ، و فرموده : « و او راست هر كه در آسمانها و زمين است ، و آنان كه نزد اويند ( يعنى فرشتگان ) از پرستش وى گردنكشى و بزرگ منشى نمىكنند و خسته و مانده نمىشوند . شب و روز خداى را به پاكى مىستايند و سستى نمىكنند - انبياء عليهم السّلام : 20 و 19 » ، و نيز در بارهء ملائكه فرموده :
« بلكه [ آن فرشتگان ] بندگانى گرامىاند . كه به گفتار بر او پيشى نگيرند و آنان به فرمان او كار مىكنند آنچه را پيش روى آنهاست و آنچه را واپس آنهاست مىداند و جز براى
كسانى كه او پسندد و خشنود باشد شفاعت نمىكنند و از ترس او بيمناكند - انبياء عليهم السّلام :
26 تا 28 » ، بنا به گفتهء ايشان خداوند فرشتگان را خلفاى خود در زمين قرار داده و آنها همچون انبياء در دنيا و مانند ائمّه مىباشند ، در اين صورت آيا از انبياء و ائمّه قتل نفس و زنا و شرب خمر سر مىزند ؟ !
سپس فرمود : مگر نمىدانى كه خداوند دنيا را از وجود پيامبر يا امامى از جنس بشر باقى نگذاشته ؟ مگر اين آيه را نخوانده اى كه [ به رسول خود ] مىفرمايد : « و پيش از تو ما كسى را نفرستاديم - يعنى به سوى خلق - مگر مردانى كه از أهل شهرها كه بديشان وحى مىكرديم - يوسف : 109 » ، پس خود خبر داده كه هيچ فرشته اى را به زمين مبعوث نفرموده تا ائمّه و حاكمان باشند ، و فقط آنها را به سوى پيامبران الهى ارسال كرده .
آن دو گفتند : به آن حضرت عليه السّلام عرض كرديم : پس با اين بيان ديگر ابليس ملك و فرشته نبوده است .
فرمود : نه ، بلكه از جنّ بوده ! مگر شما دو نفر اين آيه را نشنيدهايد كه فرموده :
« و ياد آر آنگاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد ؛ پس سجده كردند مگر ابليس كه از جنّ بود - كهف : 50 » ، پس خود خبر داده كه او از جنّ بوده ، و در اين آيه فرمود : « و اجنّه را پيش از آن از آتش سوزان بىدود و نفوذكننده آفريديم : حجر : 27 » .
و امام عليه السّلام فرمود : پدرم از جدّش رضا از پدران گرامش از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله برايم حديث مىكردند كه آن حضرت فرموده : بىشكّ خداوند ما گروه آل محمّد را برگزيد ، و انبياء را انتخاب كرد ، و فرشتگان مقرّب را اختيار نمود ، و اين گزينش با توجّه به اين مطلب بود كه آنها كارى نخواهند كرد كه بموجب آن از ولايت او خارج شده و از حفاظتش باز مانند ، و از زمرهء افرادى كه مستحقّ عذاب و نقمت او هستند درآيند .
آن دو گفتند : به آن حضرت عرض كرديم : از حضرت علىّ عليه السّلام براى ما نقل شده :
وقتى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله امامت آن حضرت را اعلام فرمود ، خداوند ولايت او را بر هزاران هزار از فرشتگان عرضه داشت ولى آنان قبول نكردند و بدين خاطر پروردگار آنها را به قورباغه مسخ فرمود .
حضرت فرمود : پناه بر خدا ! اينان بر ما دروغ و افترا مىبندند ، فرشتگان ؛ رسولانى مانند ساير انبياى الهى به خلق مىباشند ، آيا از آنان كفر سر مىزند ؟ گفتيم : نه .
فرمود : ملائكه نيز همين طور هستند ، بتحقيق قدر و مرتبهء ملائكه عظيم و امرشان بسيار با جلالت است .
339 - و به اسناد گذشته نقل است كه همان دو نفر گفتند : در مجلس امام حسن پدر
حضرت قائم عليهم السّلام حضور يافتيم ، در آنجا يكى از أصحاب به آن حضرت عرض كرد :
يكى از برادران شيعه نزد من آمد ، او مبتلا به جهالت عامه شده و آنان او را در مسألهء امامت آزموده و قسم مىدهند ، چه كند تا از دستشان نجات يابد ؟
من به او گفتم : مگر چه مىگويند ؟ گفت : مىگويند : « آيا معتقد هستى كه فلانى پس از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله امام است ؟ و من چاره اى جز گفتن آرى ندارم و گر نه مرا به باد كتك مىگيرند ، وقتى گفتم » آرى « مىگويند بگو : » بخدا سوگند « ، پس من هم بديشان گفتم :
« نعم » و قصدم گفتن « نعماً » از انعام بود كه شامل شتر و گاو و گوسفند مىشود .
گفتم : اگر گفتند بگو « و الله » تو بگو « ولَّى » ، يعنى : صرف نظر كرد از فلان كار ، زيرا آنان پى نخواهند برد و تو جان سالم بدر برى .
پس بمن گفت : اگر بصورت واضح از من خواستند بگويم « و الله » وها را در آن آشكار كن ؛ چه كنم ؟
گفتم : بگو « و الله » وها را رفع بده ( و خداوند ) ، زيرا در صورت عدم خفض ( جرّ
لغت يا همان كسر دادن به هاء در اثر اضافه شدن به واو ) يمين شمرده نمىشود ، پس آن دوست مؤمنم رفت و پس از مدّتى نزد من آمده و گفت : همان مطالب را بر من عرضه داشته و مرا قسم دادند ، و همان طور كه تو گفتى عمل كردم .
امام حسن عسكرىّ عليه السّلام بدو فرمود : تو مشمول همان فرمايش رسول خدا صلَّى الله عليه و آله هستى كه : « راهنماى به خير همچون انجام دهندهء آن است » ، خداوند براى رفيق تو به جهت تقيّه اى كه نمود به شمار افرادى از شيعيان و مواليان و دوستاران ما كه تقيّه را بكار بستهاند براى او حسنه مكتوب فرموده ، و به تعداد افرادى كه تقيّه را ترك گفتهاند نيز حسنه نوشته است ، كمترين آن حسنه اگر با گناهان صد سال روبرو شود همه آمرزيده شود ، و براى تو به جهت اين راهنمايى و ارشاد همانند او حسنه خواهد بود .
340 - و به اسنادى كه پيش از اين مكرّر گذشت از امام حسن عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه فرمود : آشناترين مردم به حقوق برادرانش و كوشاترين ايشان به اداى آن حقوق از بالاترين قدر و مرتبه نزد خداوند برخوردار است ، و هر كه در دنيا براى برادران خود تواضع كند او نزد خداوند از جملهء صدّيقان و از شيعيان علىّ عليه السّلام خواهد بود ، و روزى پدر و پسرى از برادران مؤمن أمير المؤمنين عليه السّلام نزد او آمدند ، آن حضرت
در حضور آن دو برخاسته و ضمن احترام و اكرام از ايشان آن دو را در صدر مجلس نشاند ، و خود كنار اين دو جلوس فرمود ، سپس دستور شام داد و حاضر شد پس آن دو از آن غذا خوردند ، سپس قنبر طشت و پارچى چوبى و حوله اى براى خشك كردن آورد و تا خواست از آن پارچ آب بر روى دست آن مرد بريزد آن حضرت از جا جسته و پارچ را گرفت تا خود بر دستان آن دوست آب بريزد ، با ديدن اين صحنه آن مرد صورت به خاك غلطانده و گفت :
اى أمير المؤمنين ، خدا مرا مىبيند و شما بر دستان من آب مىريزيد ؟ ! حضرت فرمود : « بنشين و دستانت را بشوى ، زيرا خداوند عزّ و جلّ تو را مىبيند در حالى كه برادرى كه هيچ امتياز و فضيلتى بر تو ندارد به تو خدمت مىكند و خداوند بواسطهء اين خدمت ؛ خادمان او را در بهشت مساوى با ده برابر عدد مردم دنيا و بر همان حساب در نفرات مناطق و ممالكى كه در آنجا است قرار دهد .
پس آن مرد نشست و حضرت علىّ امير المؤمنين عليه السّلام بدو فرمود : تو را قسم به حقّ بزرگ من كه نيك آن را مىشناسى و بدان احترام مىگذارى ؛ و سوگند به تواضعت
براى خدا كه به همان سبب شما دو تن بخاطر آن جزا داد و مرا بدان ستود ، تو را بدان خدمتى كه برايت نمودم شرافت بخشيد ، از تو مىخواهم وقتى دستان خود را با آرامش شستى همان گونه بشويى كه انگار قنبر بر دستان تو آب مىريزد ! آن مرد نيز همان كار را انجام داد .
پس از اتمام كار آن حضرت پارچ را به محمّد ابن حنفيّه داده و فرمود : اى فرزندم ، اگر فرزند اين مرد بتنهائى نزد من بود باز هم من روى دستش آب مىريختم ، ولى خداوند امتناع دارد از اينكه ميان پسر و پدر - وقتى هر دو در يك مجلس بودند - مساوى رفتار شود كند بلكه پدر بر روى دستان پدر آب مىريزد و پسر بر پسر ، پس محمّد ابن حنفيّه بر دستان پسر آب ريخت .
سپس امام حسن عسكرىّ عليه السّلام فرمود : پس هر كه در اين خصلت از علىّ عليه السّلام تبعيّت و پيروى نمايد او يك شيعهء حقيقى است .