« احتجاج شيخ مفيد أبو عبد الله محمّد بن محمّد بن محمّد بن نعمان رضى الله عنه » 361 - اين ماجرا را شيخ أبو علىّ حسن بن معمّر در سال 423 هجرى از شيخ مفيد نقل مىكند كه گفته است : در خواب ديدم كه در راهى گذر مىكردم و مردم بسيارى گرداگرد هم بودند . گفتم اين چيست ؟ گفتند : اين حلقه اى است در گرد مردى كه موعظه مىكند . گفتم : آن مرد كيست ؟ گفتند : عمر بن خطَّاب است .
پيش رفته و مردم را كنار زدم و درون حلقه درآمدم بناگاه مردى را ديدم براى مردم سخنرانى مىكند در بارهء چيزى كه من نفهميدم و سخنش را بريده و گفتم : اى شيخ بمن بگو كلمهء : « * ( ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ ) * »[1]چه دلالتى به فضيلت أبو بكر دارد ؟
گفت : دلالت آن به فضل أبو بكر از شش راه است :
[1]توبه : 40 .
أوّل اينكه : خدا پيغمبرش را ياد كرده و أبو بكر را با او آورده و « دوم » او خوانده و فرموده : * ( « ثانِيَ اثْنَيْنِ » ) * ( دوم دو تا ) .
و دوم : شرح داده كه هر دو تن در يك جا بودند و به يك ديگر الفت داشتند كه فرموده :
* ( إِذْ هُما فِي الْغارِ ) * ( وقتى كه هر دو در غار بودند ) .
سوم : او را به پيغمبر بسته كه در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را همرتبه كرده باشد كه فرموده : « * ( إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِه ) * ( چون كه به همراه خود گفت ) .
چهارم : از اين رو كه گزارش داده از مهرورزى پيغمبر بدو براى موقعيتى كه نزد او داشته و فرموده : * ( لا تَحْزَنْ ) * ( اندوه مخور ) .
پنجم : اعلام به اينكه بدو خبر داده راستش خدا بهمراه ما است ، برابر هم و يار آنان است و دفاع كن از هر دوشان و فرموده : * ( إِنَّ الله مَعَنا ) * ( براستى كه خداوند بهمراه ما است ) .
و ششم : گزارش داده از نزول سكينه بر أبو بكر ، زيرا پيغمبر كه هرگز جدا از سكينه نبوده و فرموده : * ( فَأَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلَيْه ) * .
و اين شش مقام است در آيه كه دلالت دارند بر فضل أبو بكر در آيهء غار كه تو و ديگران را امكان دست يافتن بدانها نبوده است .
شيخ مفيد رحمه الله گفته : من بدو گفتم : سخن خود را پروراندى و شرح آن به نهايت رساندى تا آنجا كه هيچ آفريده اى نتواند حجّت فضل يارت را بر آن افزايد جز اينكه من بيارى خدا و توفيق او آنچه را آوردى چون خاكسترى در برابر باد سخت بر باد خواهم داد .
امّا اينكه گفتى خداوند ذكر پيغمبر نموده و أبو بكر را دومى آن حضرت شمرده هيچ فضلى از آن مستفاد نمىشود زيرا گزارشى است از « شمار » و « تعداد » . بجان خودم سوگند كه آنان با هم دو تا بودند و ما مىدانيم يك مؤمن و يك كافر با هم دو تا باشند چنانچه يك مؤمن و يك مؤمن هم در شمار « دو تا » باشند ، پس در ذكر شماره براى تو فائده اى نباشد كه مورد اعتماد گردد و اثبات فضل نمايد .
و امّا اينكه گفتى آنان را به اجتماع در يك جا وصف كرده ؛ مانند همان جمع در شمار است ، زيرا در يك مكان بسا كه مؤمن و كافر گرد هم آيند چنانچه در شمار ، مؤمن و كافر با هم رده مىشوند و نيز مسجد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله شريفتر از غار است و در آن مؤمن و منافق و كافر هم با هم گرد مىآمدند و در اين باره است قول خداى تعالى : « پس كافران[1]را
[1]گويند : مراد از كافران در آيه مشركانند ، كه گروه گروه و شتابان گرد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله حلقه مىزدند و سخنان او - بخصوص وعدهء قيامت و بهشت و دوزخ - را مسخره مىكردند و مىگفتند : اگر اينان - كسانى كه به او ايمان آوردهاند - به بهشت مىروند ، چنان كه محمّد مىگويد ؛ ما پيش از آنها داخل بهشت مىشويم ، زيرا وضع ما در اين جهان از آنان بهتر است ، پس در آن جهان هم بهتر خواهد بود ، امّا تفسير مجمع البيان بر آنست كه مراد از اين كافران ؛ منافقانند ، و تفسير الميزان هم با اقتفا از مجمع البيان اين نظر را پذيرفته است ، و حال آنكه اين نظر درست نيست ، زيرا اين سوره مكّى است و منافقان پس از هجرت و در مدينه بودند ؛ و كسى ( خصوصاً اين دو مفسّر ) اشاره اى نكرده است كه اين آيات مدنى است ، و مورّخين گفتهاند كه هر جا كلمهء « كلَّا » در قرآن آمده باشد آن سوره قطعاً مكّى است بويژه كه اين كلمه در همين آيات آمده است .
چيست كه به تو چشم دوخته و به سويت شتابانند ، . از راست و از چپ گروه گروه - معارج : 36 و 35 » .
و نيز كشتى نوح مجمع پيغمبر و شيطان و چهارپايان بود و روشن است كه اجتماع در يك جا دلالت ندارد بر فضلى كه تو دعوى كردى و اين دو وجه فضيلت باطل شدند .
امّا اينكه گفتى وابستگى أبو بكر را به ذكر صحبت و همدمى با پيغمبر از دو فضل نخست سستتر است ، زيرا صحبت و همدمى هم مىتواند ميان مؤمن و كافر باشد ، و دليل بر آن قول خداوند عزّ و جلّ است : « يارش كه با او گفت و شنود مىكرد گفت : آيا به آن كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد و آنگاه مردى راست بالا و تمام اندام كرد كافرشده اى ؟ ! - كهف : 36 » .
و نيز صاحب و همدم در بارهء همدمى خردمند با چهارپا گفته مىشود و دليلش گفتهء مردم عرب زبانست كه الاغ را صاحب آدمى خواندند و گفتند :
حمار كه با حمار باشد باركش است ، چون تو با او تنها شوى چه بد صاحبى باشد .
و نيز بىجانى را با موجود زنده صاحب ناميدهاند ، مثلًا قول شاعر در بارهء شمشير :
بديدار هند رفتم پس از كناره گيرى از او ، به همراهم صاحب و يارى بود بىزبان .
مقصودش از صاحب بىزبان شمشير است و چون كه صاحب به همراهى مؤمن و كافر و خردمند و چهار پا و حيوان و جماد گفته شده هيچ حجّتى براى يار تو در آن نباشد .
و امّا اينكه گفتى به او فرموده : « اندوه مخور » اين خود و بال و كاستى او است و دليل بر خطاى او ، زيرا دلالت بر نهى او دارد از اندوه خوردن چون صيغهء نهى آورده كه « لا تفعل » است و اين اندوه خورى أبو بكر يا طاعت بوده يا گناه ، اگر طاعت بوده كه پيغمبر از طاعت نهى نمىكرد بلكه بدان فرمان مىداد و دعوت مىكرد و اگر گناه بوده نهى از آن
درست باشد و آيات و دليلى نيامده كه أبو بكر امتثال كرده باشد و از اندوه خورى كناره كرده باشد .
و امّا اينكه فرمود : « خدا همراه ما است » راستش پيغمبر به او اعلام كرده كه خدا همراه من است و مرا يارى كند و از خودش بلفظ جمع تعبير كرده ؛ چنان كه خدا فرموده :
« ما خودمان فرو فرستاديم ذكر ( قرآن ) را و براستى كه ما برايش نگهبانيم - حجر : 9 » .
و گفتهاند كه أبو بكر گفته : اى رسول خدا اندوه من براى برادرت علىّ بن أبى طالب است كه چه شود او را ( زيرا در همان شب كه آن حضرت با أبو بكر از مكَّه بيرون رفته و در غار مخفى شدند حضرت أمير عليه السّلام در بستر آن حضرت خوابيده بود كه نقطهء هجوم چندين مرد شمشير زن قريش بود ) و پيغمبر در جوابش فرمود : « براستى كه خدا با ما است » يعنى با من و برادرم علىّ بن أبى طالب عليهما السّلام .
و امّا اينكه گفتى « سكينه بر أبو بكر فرود آمده » اين خلاف قرآنست زيرا آنكه بر او سكينه فرود شده همانست كه خدا او را با لشكريانش تأييد كرده و دنبال « أنزل السّكينة » فرموده : * ( وَأَيَّدَه بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها ) * و اگر بر أبو بكر سكينه فرود آمده باشد بايد او مؤيّد بلشكريان خدا شده باشد و اين كلمه پيغمبر صلَّى الله عليه و آله را از مقام و جايگاه پيغمبرى بيرون برد و اگر اينجا را به سود صاحبت نگفته مىگذاشتى برايش بهتر بود زيرا
خدا در دو جاى قرآن بنزول سكينه بر پيغمبر خود تصريح كرده كه همراهش مؤمنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در اين فضيلت شريك كرده و در يكى از آنان فرموده :
« آنگاه خداوند آرامش و سكينهء خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهيانى كه آنان را نمىديدند فرو فرستاد - توبه : 26 » .
و در جاى ديگر فرموده : « پس خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرو آورد و سخن پرهيزگارى را با آنان همراه داشت - فتح : 26 » .
و چون آن حضرت در غار بود نزول سكينه را خاصّ او فرمود كه : « پس خداوند سكينه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد - الآيه » اگر همراه آن حضرت مؤمنى بود او را هم شريك مىكرد در نزول سكينه ، چنان كه در موارد گذشته مؤمنان را با او شريك كرده براى اينكه همراه او بودند و اخراج أبو بكر از نزول سكينه دليل است بر اخراج او از ايمان و الحمد لله .
شيخ مفيد گفته : عمر بن خطَّاب در پاسخ من حيران ماند و نتوانست جوابى بدهد و مردم پراكنده شدند و من هم از خواب بيدار شدم .
« احتجاج علم الهدى سيّد بزرگوار مرتضى[1]- رضى الله عنه و أرضاه - » « بر أبو العلاء المعرّي در پاسخ به پرسشهاى مرموزانهء او » 362 - أبو العلاء المعرّى[2]بر سيّد مرتضى قدّس سرّه وارد شده و گفت : اى سيّد ! نظر شما در بارهء كلّ چيست ؟ سيّد : نظر شما در بارهء جزء چيست ؟ أبو العلاء : نظر شما در بارهء
[1]وى ذو المجدين أبو القاسم علىّ بن حسين بن موسى بن محمّد بن موسى بن إبراهيم بن - موسى بن جعفر عليهما السّلام ، مشهور به سيّد مرتضى - عليه آلاف و التّحيّة و الثّناء - است ، شخصيت والاى او اظهر من الشّمس است ، وى ملازم شيخ مفيد بوده و استاد شيخ طوسىّ - رحمهما اللَّه - ، در علوم زمانه اش مانند كلام و اصول و منطق و لغت و فقه و تفسير سرآمد بوده ، و در وصف او هر چه از فريقين وارد شده نشان از علوّ درجات وى دارد ، تأليفات او حدوداً به 21 عنوان مىرسد ، در سال 355 تولَّد و در سال 436 وفات يافته است ، جامع نهج البلاغه سيّد رضى برادر آن بزرگوار مىباشد - أعلى اللَّه مقامهما - .
[2]وى أحمد بن عبد اللَّه بن سليمان ، معروف به أبو العلاء المعرّى - به فتح ميم و عين و تشديد راء ، منسوب به معرّة النّعمان يكى از قراى شام - است ، وى در ابتداى تولَّد بمرض آبله نابينا شد ، ولى از شعراء و ادباى مشهور زمان خود گشت ، و به جهت هوش و ذكاوت وافرى كه داشت بمحض ملاقات با سيّد رضى قدّس سرّه او را اعجوبهء دهرش يافته و زان پس پيوسته به محضر سيّد حاضر شده و نزد او تقرّب يافت ، او را تأليفات بسيارى است ، و وفات او سنهء 449 مىباشد .