نيست ، و به هيچ كدام از تكاليف ما تعلَّق ندارد .
و اين مطلب براى ما باقى مانده كه دلائل اثبات ادّعاى خود را بيان كنيم .
از دلائلى كه ثابت مىكند معرفت به امامت افرادى كه گفتيم از جملهء ايمان است و اخلال در آن كفر و بازگشت از ايمان ، و اين بدون هيچ اختلافى به اجماع شيعهء اماميّه رسيده ، و اجماع اينان حجّت است ، چرا كه سخنان فردى كه حجّت است و معصوم كه هر عقل و انديشه اى در هر دوره و زمانه اى دلالت بر وجود آن مىكند ، و بر اين طريق در جاى جاى كتاب دليل آورديم ، و پاسخ بدانها را بطور كامل در مجموعهء « پاسخ به مسائل تبانيات »[1]در كتاب « نصرة ما انفردت به الشّيعة الإماميّة من المسائل الفقهيّة »[2]بطور مخصوص بيان نموديم ، زيرا اين كتاب مبتنى بر صحّت همين اصل مىباشد .
[1]اين مجموعه اى از سؤالاتى است كه شيخ أبو عبد اللَّه محمّد بن عبد الملك التّبانى از سيّد بزرگوار نموده ، و سؤالات را بر ده فصل تقسيم كرده ، و پاسخ به آنها حدود سه هزار بيت مىباشد اين مجموعه با نامهاى « جوابات المسائل التّبانيات » و « المسائل التّبانيات » در كتاب شريف الذّريعه مذكور است .
[2]ظاهراً نام اين كتاب : « المسائل النّاصريّة في الفقه » يا « ما تفرّد به الإماميّة » باشد .
و امكان دارد استدلال بر وجوب معرفت به ايشان عليهم السّلام به اجماع امّت ؛ افزون از آنچه ما از اجماع اماميّه نموديم بشود .
و اين بدان خاطر است كه تمام شافعى مذهبان معتقدند كه صلوات فرستادن در تشهّد آخر نماز فريضه اى واجب و يكى از اركان نماز است ، و در صورت هر گونه نقص و اخلال در آن نماز باطل مىشود ، و غالب آنان معتقدند : صلوات فرستادن در اين تشهّد بر آل پيامبر صلَّى الله عليه و آله در وجوب و لزوم و وقوف اجزاء صلوات بر آنان همچون صلوات بر پيامبر است .
و باقى اينان معتقدند كه صلوات بر آل عملى مستحبّى است نه واجب ، پس بنا بر قول نخست بر نمازگزار معرفت بديشان واجب است از آنجا كه صلوات فرستادن بر اينان بر او واجب مىباشد ، زيرا صلوات بر آنان فرع بر معرفت بديشان مىباشد ، و هر كه معتقد به مستحبّى بودنش دارد پس آن از جمله اعمال عبادى است ، هر چند مسنون و مستحبّ باشد ، و رعايت و تعبّد به آن اقتضاى تعبّد به آن چيزى را مىكند كه جز با معرفت و شناخت به كمال نمىرسد .
و غير از شافعى مذهبان هيچ كس منكر اين مطلب نيست كه صلوات بر پيامبر و آل
او در تشهّد مستحبّ است ، با اين حال ديگر جاى چه شبهه و شكَّى مىماند كه اين حضرات صلَّى الله عليه و آله افضل و اجلّ مردمند ، و اينكه ذكر و يادشان در نماز واجب است ، و نزد غالب افراد امّت از شيعيان اماميّه ، و جمهور شافعى مذهبان : نماز با ترك صلوات بر آنان باطل مىشود . و آيا مانند اين فضيلت براى مخلوقى جز آنان هست يا از اينان تعدّى مىكند ؟ !
و از جمله مواردى كه مىشود بر آن استدلال نمود اين است كه خداى تعالى بر تمام قلوب و دلها الهام فرموده و نهال تعظيم شأن و اجلال قدر و مرتبهء آنان را در جان همه - با اختلاف عقيده و كيش و مذهبشان - نشانده ، و آنچه اين گروه بزرگ با داشتن عقيده و مذهب مختلف و گوناگون بر آن متّفق القول شدهاند همتاى اجماع ايشان بر تعظيم و بزرگداشت همان گروهى است كه ياد كردم ، زيرا بيشترين ايشان قبور مقدّس آن حضرات را زيارت مىكنند و از اقصى نقاط دنيا قصد مشاهد و محلّ دفن آنان را مىكنند ؛ همان مواضعى كه براى نمازگزاردن و حلول در آنجا مشخّص و معيّن شده ، و در اين راه اموال بسيارى را خرج مىكنند ، و عمر زيادى را صرف مىنمايند .
همچنين تعداد بسيارى كه از شمار خارجند به من خبر دادهاند كه أهل نيشابور
و ديگر مواليان آن حضرات در شهرهاى ديگر ؛ در هر سال به قصد شهر طوس براى زيارت حضرت رضا عليه السّلام از شهرهاى خود با آنچنان كاروانهاى بزرگى خارج مىشوند كه جز با كاروانهاى سفر به بيت الله الحرام قابل قياس نيست ، اينها همه با توجّه به انحراف و عدولى است كه از أهل خراسان در اين جهت معروف است ، و نيست اين تسخير دلهاى سخت و عطوفت و الفت اين امّت ناپخته جز خارق عادت و معجزه و امرى خارج از امور مألوف ، و گر نه چه چيز اين مخالفينى كه از اينان دورى مىكردند را بدين كيش و آئين حمل مىكند ؟ ! و سرگرم آن شده و بامدادان بدان جا روند و در آن مشاهد از خداى تعالى طلب روزى ، و حلّ مشكلات مىنمايند و به بركات آنجا درخواست حاجت و دفع بليّات مىكنند ، و احوال ظاهر نه دلالتى بر وجوب آن دارد و نه اقتضا مىنمايد و نه نيازى بدان دارد ، و گر نه اين عمل را در بارهء معتقدات خودشان مىكردند ، حال اينكه بيشتر ايشان اعتقاد به امامت و فرض طاعت او دارند ، و اينكه او در ديانت موافق و مساعد ايشان است نه مخالف و معاند ، و از محالات است كه اينان اين كار را براى اعراض دنيايى انجام داده باشند ، زيرا دنيا نزد غير اين طائفه فراهم و موجود ، و نزد اينان
مفقود است ، و اين عمل از ايشان نه براى تقيّه است و نه براى سالم ماندن ، چرا كه عمل تقيّه در مورد اينان است نه خودشان ، و نه براى خوف است و نه به جهت سلطه ، و هر خوف و ترسى تنها از خود آنان است ، در اين ميان هيچ دليلى باقى نمىماند جز داعى دين ( خواننده به سوى دين ) ، و اين امر غريب و شگفتانگيزى است كه در مانند آن هيچ چيزى جز مشيّت و خواست خداوند نفوذ ندارد ، و نيرو و قدرت قادر قهّارى كه هر مشكلى را از ميان بر مىدارد ، و همه سر تعظيم به خواست و فرمان او مىدارند .
و كسى كه متوجّه اين مزيّت نشده يا خود را به نفهمى مىزند يا ديده فرو مىبندد با اينكه آن را مىبيند شايسته نيست بگويد : دليل تعظيم مردم غير شيعى براى اين افراد آن طور نيست كه شما بدان باليدهايد و آن را بزرگ داشته و خارق عادت و خروج از مسائل طبيعى مىدانيد ، بلكه مطلب اين است كه چون اين حضرات از عترت پيامبر صلَّى الله عليه و آله هستند و هر كه خود پيامبر را بزرگ مىدارد ناچار بايد عترت و أهل بيت آن حضرت را نيز تعظيم و تكريم نمايد ، و چون زهد و ترك دنيا و عفّت و علم نيز به مسألهء عترت اضافه شود بر اجلال و بزرگداشت اين حضرات به جهت زياد شدن اسباب مىافزايد .
و پاسخ به اين شبههء ضعيف : اين است كه ديگر از اقوام ايشان عليهم السّلام در نسب و
حسب و قرابت به پيامبر صلَّى الله عليه و آله در صفاتى كه بر شمردى با آن حضرات شريك و همتايند و هر كدام خصوصياتى مانند : عبادات ظاهرى و زهد و علائمى زيبا و ويژگيهاى نيك و خوبى دارند ، اعمّ از فرزندان پدرانشان و از فرزندان عمويشان عبّاس ، با اين حال ما هيچ اجماعى در بزرگداشت اينان و زيارت قبورشان و طلب شفاعت از ايشان را نديديم ، و نه درخواست دفع بليّات و بيماريها ، و ما هيچ محلّ زيارتى را در اين اشتراك معاينه نكرديم ، در غير اين صورت كداميك از افراد اين عترت در اعظام و اجلال به پاى شخصيتهايى مانند حضرات باقر و صادق و كاظم و رضا - صلوات الله عليهم أجمعين - مىرسند ، و اينكه جداى جماعتى از صالحان عترت و زاهدانشان كه مورد تعظيم فرقه اى از امّت و مورد اعراض گروهى ديگرند ، همان گروهى كه مورد تعظيم و احترام و تقديم مىباشند هرگز در اعظام و اجلال بپاى آن حضراتى نمىرسند كه در ابتدا يادشان نمودم ، و اگر نبود كه تفصيل اين مطلب ملحوظ و معلوم است حتماً آن را با تمام طول و تفسيرش شرح مىدادم ، و تمام آنان كه به كنايه گفتم نام مىبردم ، بنا بر اين ما ميان هر معظَّم و مقدّمى از عترت را نظر انداختيم ، تا دانسته شود آن مطالبى كه گفتيم تماماً حقّ واضح
است و جز آن همه و همه باطل و معيوب مىباشد .
و بعد ؛ بطور ضرورى پر واضح است كه حضرات باقر و صادق عليهما السّلام و امامان بعدى از فرزندان آن دو عليهم السّلام در ديانت و اعتقاد و فتوا به حلال و حرام دقيقاً خلاف مذاهب مخالف اماميّه بودند ، و اگر شكَّى در هر مورد اين مطالب باشد هيچ شكّ و شبهه اى بر فرد منصف باقى نمىماند كه اينان بر عقيده و مذهب فرقههاى مختلف نبودند همان فرقى كه در تعظيم آن حضرات متّفق القول بودند و بواسطهء آنان به خداوند تقرّب مىجستند ، با اين وجود ديگر چگونه جاى اعتراض شكّ و ترديدى در آنچه گفتيم باقى مىماند ؟ ! و اين مطلب ضرورتاً معلوم است كه مشايخ و بزرگان شيعهء اماميّه و گذشتگانشان در آن دوره از خواصّ و أصحاب حضرات باقر و صادق عليه السّلام و همراه و مصاحب آن دو بودند ، و تمام عقايدشان را از ايشان گرفته و ملازم و متمسّك به آنان بودند ، و تمام عقائد و دين اينان را اظهار مىداشتند كه يا مورد تصحيح آن حضرات قرار مىگرفت يا ردّ مىشد همه و همه را از آن بزرگواران اخذ و دريافت مىداشتند ، پس چنانچه آنان از آن مشايخ راضى نبودند و اقرار بديشان نداشتند بطور قطع نسبت اين مذاهب را بر ايشان ردّ مىكردند ، و از تمامشان اظهار برائت كرده و رهايشان مىساختند ، و هر گونه مواصله و
مجالست و ملازمت و موالات و مصافات و مدح و ثنا را ميان خود و ايشان نفى مىفرمودند ، و همه را تبديل به سرزنش و مذمّت و برائت و عداوت مىساختند ، پس چنانچه آن حضرات به اين مذاهب هيچ اعتقاد و رضايتى نداشتند حتماً براى ما بيان داشته و توضيح مىدادند ، و اگر براى اين مطالب همين يك دليل نبود همان بسنده مىكرد و بىنياز مىساخت .
و چگونه دل فرد عاقل به اين مطلب خوش مىشود يا در مسائل دين جايز مىشمرد كه آدمى ديگرى را - كه خود را حقّ و باقى را باطل مىداند - تعظيم داشته و بزرگ بدارد ؛ سپس در تعظيم و احترام پا را فراتر نهاده و آن را به كمال رساند ، و آيا مانند يك همچنين مسأله اى پيش آمده است ؟ يا سنّت و آدابى بر آن گذشته است ؟ آيا نمىبينيد كه شيعيان اماميّه هيچ توجّهى به مخالفين خود از عترت نمىكنند ، و التفاتى به منحرفين از جادّهء ديانت و طريق روشن ولايت نمىدارند ، و ذرّه اى مدح و تعظيم بدو عطا نمىكنند ، تا چه رسد به افراط در تعريف و تعظيم ، بلكه اظهار برائت كرده و با او دشمنى مىكنند ، و كار او را در تمام احكام مطابق با فردى قرار مىدهند كه هيچ نسب و حسب و خويشى و علقه اى ندارد ، و اين مطلب ديده را باز مىسازد كه خداى تعالى در مورد اين جماعت