بعد از آن حضرت رسول آخر الزمان فرمود كه اى ابو جهل بدان كه رفع عذاب ايزد منان نسبت بتو بواسطهء آنست كه حضرت قادر عالم دانا و مطلع است كه از صلب تو ذريات طيبه بوجود خواهد آيد كه آن پسر نيكو سير عكرمه مكرم است كه وسيله من در امور مسلم و موقن است ، اما تو اگر اطاعت حضرت رب العالمين بعد از اين از روى صدق و يقين نمائى در نزد رب جميل جليل خواهى بود و اگر از طريق مستقيم عدول و انحراف از روى عصبيت و اعتساف جايز دانى البته عذاب مالك الرقاب بر تو نازل است و عما قريب بنوعى عجيب مقتول خواهى شد ، همچنين است حال ساير قريش كه سائل و ملتمس سؤال مثل و مانند تو باشند .
اما آنكه رب العزت ايشان را مهلت داد بواسطهء آنست كه چون حضرت عالم السر و الخفيات مطلع و دانا است كه بعضى از ايشان بشرف اسلام و ايمان بحضرت محمد عليه الصلاة و السلام مشرف شده بسعادت اخرويه فايز و بهرهمند ميگردند لهذا واهب بىمنت آن جمع را از ادراك آن سعادت بىسعادت نگرداند و از دريافت آن مرحمت محروم و مأيوس نسازد ، يا آنكه علم الهى نطق پذير شده كه از آن كافر ابتر پسر مؤمن نيكو سير مطيع خالق اكبر متولد شود بنا بر اين ايزد اقدس آن كافر ناكس را بجهت پيدا شدن آن مؤمن مقدس مهلت دهد ، يا آنكه آن مؤمن بعد از تولد از آن كافر بد نفس بشرف ايمان در دنيا و جزا و احسان در عقبى مؤسس گردد .
اى ابو جهل اگر بواسطهء آن امر نميبود حضرت معبود عذاب ارباب جحود و عنود هر آينه معجلا در همين دار دنيا بايشان ظاهر و بين مىنمود ؛ بلكه بكافه شما في الفور بلا منزل و مرسل بود و اصلا اثرى از وجود هيچ احدى امثال شما نميبود .
پس آنگاه حضرت حبيب الله روى بسوى ابو جهل گمراه آورده فرمود كه بسوى آسمان نظر كن .
همان كه آن رئيس كافران رو بسوى آسمان بحكم و امر نبى انس و جان نمود
بموجب حكم و قضاى ايزد سبوح ابواب آسمان را مفتوح ديد در همان زمان شعلهاى نيران از آسمان بر محاذى سر ايشان مشتعل و فروزان بود و بغايت الغايت لهبات نيران بآن طايفه گمرهان نزديك گرديد چنان كه آن جماعت كافران حرارت نيران در اكناف و جوانب خود محسوس ابدان نمودند و بسيار متوهم گشته اميد حيات از خود قطع فرمودند . اعضاى ابو جهل و باقى تبعه ايشان از اقربا و خويشان از بيم سپردن جان و سوختن بآن آتش تابان مرتعش و لرزان شدند و با كمال حيرت و حسرت نظر بسوى سيد رسولان و بجانب آن حضرت نگران گشتند كه شايد آن ينبوع مكرمت و احسان از رشحات سحاب عنايت بىغايت و امتنان خويش قطره چند بر لهبات متواتره آن نيران افشاند و منت جانى بر جان آن سيه نامگان گذاشته آن جماعت را بجان بخشاند و بآن اشتعال نواير نيران نسوزاند .
چون آن شافع گناهكاران نظر فيض اثر بسوى اهل عصيان كرد و آنها را در غايت قلق و اضطراب و بينهايت متوهم و بيتاب ديد از لسان بشارت نشان چنين بيان فرمود كه از التهاب اين نيران بجهت جان خويش خايف و هراسان البته نگرديد كه حضرت قادر منان شما را هلاك و فنا باين نيران نگرداند بلكه شما را بواسطه مصالح دنيا تا بهنگام آجال مقرره باقى ميگذارد و الحال اظهار اين نوع برهان ظاهر و عيان محض بواسطه عبرت شما و ساير كافران بود .
چون آن متمردين نويد رستگارى از بلايى چنان و سلامتى جان از آن معدن فضل و عرفان و منبع مكرمت و احسان استماع نمودند في الجمله خاطر ايشان آرميده چون نظر بجانب يك ديگر كردند ديدند كه از ظهور ايشان انوار ساطعه و اضواى لامعه بمقابله آن نيران موهمه در آمده همگى و تمامى آن نيران نازله را از ايشان مدفوع و مرفوع بجانب آسمان گردانيدند چنانچه از آسمان فرود آمده بودند بهمان هيئت و صورت بجانب آسمان معاودت نمودند . چون مشاهده و ملاحظه اين حال
نمودند و خاطر از حرفت و بعضى مقدمات مرتبط بآن جمع فرمودند در حيرت شدند كه آيا نيران بچه وجه برايشان نازل گشت و انوار ساطعه از ظهور و جوانب ايشان بچه وسيله رفع و دفع آن نيران شدند .
چون آن سيد رسولان آن كافران را در اين باب حيران ديد از زبان مبارك چنين بيان نمود كه بعضى از آن انوار ساطعه نور همين ياران شماست كه بزودى بشرف سعادت ايمان بمن مشرف و مستسعد گشته تابع فرمان مهيمن منان گردند ، و بعضى از انوار لامعه ديگر انوار ذريات طيبات طاهرات آنهاست كه بزودى از اصلاب بعضى شما كه بشرف اسلام مشرف و بسعادت ايمان مستسعد نميگردند متولد شوند و همگى و تمامى ايشان مؤمن پاك دين و مطيع محمد سيد المرسلين و منقاد امر و فرمان حضرت ارحم الراحمين گردند ، فلهذا قادر بىامتنان اين همه انوار از ايشان ظاهر و عيان گردانيد .
اى جماعت قريش بايد كه من بعد طريق مستقيم پيش گرفته سالك مسالك بطش و منهج خلاف كه در عقبى موجب اندوه و حزن بيش از پيش است نگشته ترحم بحال و مال خود و باقى عشاير و خويش نموده از اطاعت و بندگى شيطان كه دشمن ظاهر و پنهان ايشان است ننگ و عار داشته در سلك مردان راه حضرت الله در آيند زيرا كه در متابعت آن رئيس ظالمان در دنيا ننگ و عار و در عقبى نوميدى از مرحمت ايزد غفار و وسيله خلود و استمرار عذاب نار است .
چون كلام سيد الانام باين محل و مقام رسيد اصلا از آن كفرهء لئام سخنى يا حرفى كه مشتمل بر اطاعت ايام حال يا استقبال باشد استماع نشد و همچنان بر كفر و عدوان مستمر با طغيان بودند بعد از زمان اندك هر يك از آن كافران بجانب مسكن و مقر خود روان شدند . لعنهم الله .
و نيز از حضرت ابى الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مروى است كه شخصى بخدمت حضرت سيد الوصيين امير المؤمنين سلام الله عليه و عليهم اجمعين حاضر شد بعد از عرض فدويت و نيكو بندگى گفت : يا امير المؤمنين آيا سيد المرسلين عليه صلوات رب الارضين را آيه و نشان مثل آيه موسى عليه سلام الله الملك المنان كه در آن مقام بود بر بالاى سر ايشان مرتقى و مرتفع گرديد ؟
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه بلى بآن خداى خالق اكبر كه آن پيغمبر جليل القدر را كه بحق و صدق بنبوت و رسالت خلايق مرسل و مبعوث گردانيد كه هر آينه از آياتى كه حضرت واهب العطيات بهترين از انبياى صاحب آيات و بينات كه از ابتداى ايجاد آدم تا انتهاى زمان بحضرت خاتم ارسال و انزال نمود مثل آن يا افضل از آن نبى الانس و الجان محمد مصطفى عليه سلام الملك الديان ارسال و بيان گردانيد و از آن حضرت شبيه و نظير اين آيه موسى عليه السلام بآيات ديگر ظاهر و بين گرديد .
تفصيل اين اجمال و تبيين اين مقال آنكه چون رسول ايزد متعال در بلد مباركه مكه معظمه را دها الله شرقا و تعظيما الى يوم القيام دعوى نبوت كرد و بر طبق دعوى خود معجزه ظاهر نمود و بتبليغ اوامر و احكام و نواهى ايزد علام بهمگى انام مطلب و مرام حضرت خالق العباد را از ارسال اديان فرمود سكنهء آن مكان بموجب قساوت قلب خود و طغيان بقدر وسع و امكان رد قول و رمى كلام و در ايذاى آن خاتم پيغمبران سعى موفور و اهتمام زياد از مقدور بحيز بروز و ظهور ميرسانيدند و من چون ارشاد و هدايت واهب بيچون بيشتر از همه خلقان بشرف اسلام و ايمان مشرف گشته از روى صدق چنان اخلاص جوارح و اركان مطيع آن رسول انس و جان شده بودم چنانچه روز دوشنبه هفته دعوى نبوت آن حضرت دست متابعت و مبايعت بدست آن سيد سرور انبياى هر ملت و آدم و كمر اطاعت و بندگى آن نبى القرشى را بر منطقه جسم و روان بسته امضاى حكم و فرمان
او را مترصد ايستادم چنانچه در سهشنبه همان هفته نماز پنجگانه در عقب آن رسول يگانه گذاردم و از همان روزى كه باستسعاد مبايعت او مستسعد و فيروز گشتم او را مقتداى با اعزاز و احترام بقيه عمر و ايام هفته و شهور و اعوام خود گردانيدم و مدت هفت سال در عقب آن صاحب سعادت و اهتدا و اقبال نماز دوگانه بجهت بندگى واهب يگانه در اوقات پنجگانه بتقديم و انصرام ميرسانيدم تا آنكه چند نفر ديگر بموجب اهتدا و ارشاد رسول واحد اكبر بشرف اطاعت و متابعت آن نبى رفيع القدر در آمدند و بعد از اندك مدت حضرت رب العزت او را در دين مؤيد گردانيده تقويت داد وصيت نبوت و دبدبه رسالت آن صاحب عزت و كرامت بمسامع اقاصى و ادانى سكنه آن ولايت بلكه بسمع هر ملت رسيد .
جمعى از نيكان و پاكان هر امت بشرف خدمت آن رسول با عدل و مرحمت مشرف گشته همگى كلام اوامر و نواهى حضرت الهى را زيور ساير مسموعات گوش و غاشيهء بندگى و متابعت او را زينت يال و دوش خويش گردانيدند . اما جمعى از ارباب جحود و اصحاب عنود عاقبت نامحمود از طريق محمود كه ايزد معبود بود بوسيلهء اطاعت شيطان مطرود و مردود گشتند هميشه آن طوايف اشرار در صدد ايذا و آزار حضرت نبى قادر مختار در تمادى تمامى ليل و نهار پيوسته مشتغل و در كار بودند .
اتفاقا من روزى قصد زيارت و دريافت صحبت لازم المسرت آن رسول مهيمن كردم چون بامداد حضرت وهاب باسعاد آن سعادت مستسعد و كامياب گشتم و داخل محفل بهشت قرين ارم تزيين شدم ، ناگاه در همان جايگاه قومى از مشركين بخدمت سيد المرسلين آمده گفتند : يا محمد شما چون بزعم خود رسوليد از قبل رب العالمين بر جميع مخلوقين اما بواسطه فخر و مباهات شما همين كافى نيست و باين رتبه اعزاز و احترام ايزد علام راضى نيستند كه دعواى زياده از آن در خاطر شما چنانست كه سيد همه خلقان و افضل ايشان باشيد ، چون ترا دعواى نبوت انس و جان و ادعاى رسالت
جميع طوايف خلقان است بايد كه شاهد عيان و دليل و برهان بر دعوى خود بگذرانى چنانچه انبياى سابق و رسولان صاحب حقايق برهان كامل بل آيات و دلايل بر وفق دعوى و طبق مدعاى خود مىگذرانيدند زيرا كه دعوى در هنگام انكار مدعى عليه بىشبهه و گمان مقبول و مسموع هيچ احدى از انس و جان نيست ، و چنانچه هر يك از انبياى ابرار ايات بر وفق دعواى خود ظاهر و آشكار كردند بايد تو نيز آيات ظاهر نمائى .
چنانچه آيه براى عصات لئام كفره اقوام نوح عليه السّلام غرق در بحار زخار بأمر ايزد علام آمد و هر كه در سفينه و سكينه اطاعت و متابعت بآن شيخ المرسلين همنشين شد از غرق بليت نجات و راحت بلكه حيات و جنات يافت و آنكه انكار و استنكاف و استكبار و اعتساف نمود بسعير جهنم و آن مكان درد و الم شتافت .
و آيه ابراهيم عليه السّلام بموجب بيان تو اى محمد و باعتقاد ساير انام آنست كه چون نمرود مردود بوسوسه و دمدمه ابليس مطرود او را در نيران مشتعل بىتفكر و تأمل القاء نمود في الفور حضرت ايزد علام آن نواير ملتهبه را بالتمام بر آن نبى الاكرام برد و سلام گردانيد .
و آيه موسى عليه السّلام بزعم شما ارتفاع و ارتقاى حبل بلا بر بالاى سر قوم مبتغين از قبول احكام شرع آن نبى الورى بود ، چون قوم بنى اسرائيل چنين كردند حق سبحانه و تعالى از كوههاى فلسطين كه آن را طور گفتندى و در تفسير قرطبى مذكور است كه آن كوه منسوب است بطور بن اسماعيل ايزد منان فرمان داد تا بر زبر سر ايشان بايستاد و در پيش روى ايشان آتشى برافروخت و در عقب درياى زخار پديد آمد چون گريز گاهى نديدند همگى بروى در افتادند و متحير شدند و چون چنان آيه و نشان واضح درخشان بديدهء عيان مشاهده و ملاحظه نمودند با كمال ذلت و خوارى و با نهايت مسكنت و سوگوارى در ربقه بندگى و طاعت و در سلسلهء انقياد و متابعت حضرت كليم عليه التحية و السلام در آمدند .
و أما آيه و نشان حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام چنان بود كه آن حضرت اخبار و اعلان امتان مينمود بأكل مأكولاتى كه در خانههاى خود اكل آن مينمودند و آنچه در مساكن و مواطن خود ادخار ميفرمودند .
و آن مشركان چون متفرق بچهار فرقه شدند جمعى از آن طايفه مستدعى آيه نوح عليه السّلام گرديدند و گفتند آيه نوح را بواسطه ما بين و ظاهر گردان ، و فرقهء ديگر چون مقترح آيه موسى عليه السّلام بودند ميگفتند كه آيه و نشان موسى عليه السلام براى ما ظاهر و آشكار نما و فرقهء سوم كه خواستار آيه ابراهيم عليه السلام بودند ميگفتند كه آيه ابراهيم براى ما بنما ، و فرقهء چهارم ميگفتند بايد كه آيهء حضرت عيسى عليه التحية و الثنا براى ما واضح و هويدا گردانى و هر صنف از اصناف اربعه از آن مشركان بسخنان بسيار بسيار خاطر فيض قاطر آن حضرت سيد الابرار را در آزار داشتند .
چون سيد المختار استماع كلام بىنظام آن كفرهء لئام نمود از لسان معجز نشان چنين بيان فرمود كه مرا واجد قدير بجهت شما و ساير امت ، نذير مبين گردانيد و من با آيات بينات و دلالات واضحات قرآن لازم الاذعان بشما آمدم كه شما و ساير امم بلكه همگى و تمامى عرب و عجم را عاجز و متحير و درمانده و مضطر از مخاصمه و معارضه مثل آيات اين قرآن گردانيدم و آن را من بموجب امر حضرت ذو المنن بشما رسانيدم و آن قرآن واضح الدلاله و التبيان حجت خداى منان و حجت پيغمبر ايزد سبحان است و مرا بغير از تبليغ احكام شرع و دين و اعلام حقايق اوامر و نواهى حضرت رب العالمين اقتراح و استدعاى ديگر بر حضرت ايزد قادر نيست كه * ( وَما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) * معنى بلاغ مبين بر جميع مقرين بحجت صدق و آيه حق حضرت مطلق باشند لازم است .
و بعد از قيام حجت و اتمام برهان از طرف حضرت صمديت نبى رب العزت را جايز و رخصت نيست كه اقدم و اقتراح پروردگار خالق الاشباح نمايد ؛ چنانچه جماعت
مقترحين كه عالم بر فساد و صلاح آنچه اقتراح در آن مينمايند نيستند و نميدانند كه در امور مقترحه مستدعيه ايشان صلاح آن بچهسان و فساد آن بچه عنوان است ، بلكه هر چه شيطان در خاطر فاتر و ضمير قاصر حاسر ايشان ممكن و حاضر گرداند همان را بعينه پيشنهاد همت خود سازند و آن مقترحات موهومه را عمدة المطالب و المرام نام كنند و بدان وسيله بقدر وسع و اهتمام خود ابرام و لجاج نمايند تا از روى بحث و جدال احتجاج و الزام فرمايند .
چون كلام حضرت نبى الخاص و العام باين مقام اختتام و انجام يافت ناگاه پيك حضرت الله امين الوحى الجزيل جبرئيل از نزد رب جميل بخدمت حضرت رسول - جليل در رسيد و گفت : يا محمد حضرت على الاعلى بشما دعا و سلام ميرساند و ميگويد كه اى محمد خاطر انور و ضمير فيضگستر خود را جمع نماى كه من بزودى خاطر تو را از روى عزت و خشنودى با عطا و احسان مقترحات متفرقه آن فرق اربعه مستبشر و مستظهر گردانم تا همگى و تمامى ملتمسات و مقترحات آن طوايف را بانجاح و انجام مقرون و مشحون گردانى ؛ ليكن بعضى از ايشان بعد از رؤيت همه آيت بآن كافر گردند و اصلا پيرامون ايمان و اسلام نگردند مگر آنكه خير الحافظين در پناه عصمت و حراست خود نگاه دارد اما من بواسطهء ايضاح حجتهاى تو دفع و رفع عذرهاى آن طايفه تمامى آن آيات را ظاهر و آشكارا و بين و اظهار نمايم .
اى محمد بگوى به آن جماعت مقترحين آيه نوح شيخ المرسلين عليه السّلام كه بجانب كوه ابو قبيس روانه شوند و چون پيرامون آن جبل رسند منتظر عنايات بيغايات بيچون عز و جل باشند كه آيه شيخ المرسلين در آن سرزمين برايشان مبين گردد ، اما بايد كه چون آن بليت ظاهر و هلاكت بايشان قريب و مستظهر گردد دست بدامن فلان مرد صالح زنند و او را با دو طفل ديگر كه در ميان ايشان مىباشند شفيع نجات خود از آن طوفان بليات نمايند .