حضرت رسول در آن زمان رو بسوى يهودان و باقى كافران آورده فرمود كه شما را در توجه و مسير آن مكان چه سخنان است ؟
گفتند : يا رسول الانس و الجان آرزو و ارادهء ما آنست كه در خانها و مكان خود مستقر و با اطمينان باشيم و ما را اشتياق مشاهده آنچه با دعاى شما واقع و عيان و واضح و درخشان خواهد شد و در خيال ذات بلند اقبال شما مصور و مخيل است اصلا در خاطر ما مضمر نيست .
حضرت رسول العجم و العرب فرمود كه شما را در مسير بدر هيچ نوع تعب ملحق و ملتصق نگردد و از اين مكان تا آن مقام زياده از يك خطوه و گام براى مطيعان اهل اسلام نيست بايد كه يك گام بواسطه ديدن آن مطالب و مرام برداريد كه حضرت ايزد علام مسافت اين زمين بالتمام درنوردد و شما را بطى الارض يد و گام بآن مقام رساند .
مؤمنان از استماع كلام سيد الانام اظهار مسرت تمام و بشاشت لا كلام نمودند و گفتند : صدق رسول الله . ترصد و ترقب از مزاياى احسان و انعام تو اى سيد و سرور خلقان آنكه ما را بشرف دريافت آن سعادت عظمى و آيه كبرى مستسعد و مشرف گردانى ليكن كافران و منافقان از استماع قول رسول ايزد منان با يك ديگر گفتند كه امروز روز امتحان سخنان محمد است زود باشد كه امتحان آن كذاب نمائيم و چون كذب و دروغ بىفروغ او ظاهر گردد عذر او منقطع شود و دعوى نبوت و رسالت او بر او حجت فاضحه واضحه گردد و بعد از ظهور كذب او بر خلقان بيقين بعد از آن پيرامون آن دعوى بىحجت و برهان نگردد .
حضرت ابو الحسن العسكرى عليه السّلام از حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه التحية و الثنا نقل مينمايد كه چون جميع قوم از اصحاب و غيره يك گام از آن مقام برداشتند همگى آن انام گام دوم بالتمام بسر چاه بدر بگام خود
گذاشتند ، چون چاه بدر بنظر يكسر درآمد كمال تعجب و تحير نمودند .
چون حضرت سيد البشر نيز حاضر بود فرمود كه اى مؤمنان چاه بدر را علامت و نشانه كنيد و از سر چاه گرفته چند ذرع پيمان نمائيد ، چون پيمان آن مكان بموجب فرموده پيغمبر آخر الزمان بانتها رسيد نبي عز و جل فرمود كه اين مصرع ابو جهل است كه فلان انصارى باو زخم رساند و عبد الله بن مسعود كه اضعف اصحاب من است سر نامبارك او را از پيكر بدن بحكم ايزد مهيمن جدا گرداند .
بعد از آن رسول منان امر به پيمان اطراف چاه از جانب راست و چپ و يمين و شمال بذراع مختلفه نمود مرتبه اولى آن پيمان چون بانتهاى مكان رسيد حضرت نبى معبود فرمود كه اين مصرع عتبه و آن ديگر مصرع شيبه و آن اماكن بذراع مصارع فلان و فلان و فلان است ، و اسامى مقتولين را يكان يكان بنام و نشان داد كه تا هفتاد كس ذكر فرمود كه باراده و مشيت ايزد مقدس مقتول شوند .
و نيز فرمود كه زود باشد كه فلان و فلان اسير و گرفتار گردند تا آنكه هفتاد نفر آن جماعت را ايضا باسم يك يك نام آبا و اجداد و صفات و نسب ايشان را آبا و آباى آبا و نسب موالى ايشان با نسب مولاى موالى ايشان در كمال ظهور و عيان در آن مجمع بيان نمود .
و بعد از آن فرمود كه اى ياران آنچه من بشما خبر دادم باطلاع آن خوب واقف و مطلع گشتيد ؟
گفتند : بلى .
حضرت فرمود : در وقوع و ظهور اين مقدمه ظاهر كرد چه اين وعده از حضرت قادر عالم هر آينه واقع و حكم و قضاى حق و امر واجب و لازم است كه اصلا و قطعا خلاف آن ميسر و امكان ندارد .
و بعد از انجام و انصرام آن مطالب و مرام حضرت رسول ايزد علام بطى ارض با اصحاب و ساير انام بيك گام داخل مدينه با سكينه دار السلام گرديد . اينست تمام حقايق
آن خبر ، و الله اعلم بالاول و الآخر و الظاهر و الباطن .
( بيان ذكر احتجاج نبى صاحب اللواء و المعراج ) ( در جواب از نسخ شرايع و اديان و غير از آن ) از حضرت ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه در هنگامى كه حضرت رسول انام در مكه معظمه توطن و مقام داشت حضرت ملك علام او را در اوقات اداى فرايض ليالى و ايام امر بتوجه و اقبال بيت المقدس كه مسجد و معبد اكثر انبياى عظام و رسل گرام عاليمقام عليهم السّلام بود نمود و مقرر گردانيد كه در حال قدرت و امكان در حين اداى فريضه بنوعى متوجه گردد كه كعبه فيما بين او و بيت المقدس باشد تا آنكه في الحقيقه حضرت سيد البريه در هنگام اداى صلوات استقبال بهر دو نموده باشد و در حالت عدم امكان استقبال هر دو اكتفا باستقبال بيت المقدس تنها نمايد بهر نوع كه باشد .
بنا بر حكم و امر قادر عالم رسول صلى الله عليه و آله و سلم تا مدت سيزده سال كه آن نبى ايزد متعال بسعادت و اقبال در مكه مكرمه اقامت و استقامت داشتند بهمان منهج و منوال اداى فرايض و استكمال آن مينمودند ، و چون از مكه معظمه بواسطهء سختگيريهاى قريش بملت و باقى سكنه و امت بمدينه طيبه مهاجرت نمود از همان تاريخ تا مدت هفت ماه و بروايتى شانزده ماه آن حبيب الله عبادت و بندگى اله اقدس باستقبال بيت المقدس مينمود و از كعبه انحراف ميورزيد .
قومى از مردم يهود عاقبت نامحمود بعد از مشاهده و ملاحظه اين كار از رسول مختار شروع در كلام كذب بىهنجار نموده با اقوام و تبار يك ديگر ميگفتند كه و الله محمد در عبادت و بندگى پروردگار در حيرت و انتظار بود و نميدانست كه باستقبال كدام طرف و ديار بندگى ايزد غفار نمايد تا آنكه بخاطرش معين و مقرر گشت كه بهترين معابد و مساجد بيت المقدس قبلهء ما كه معبد جميع انبياى بنى اسرائيل
عليهم السلام ؟ ؟ ؟ الله تعالى است فلهذا متوجه بسوى قبلهء ما در نماز و عبادت و اخذ طريق ما در نسك و هدايت نمايد . و در معارك و محافل آن عوام جاهل باين سخنان لا طائل خود متفاخر بودند .
چون كلام آن كفره لئام بسمع شريف سيد الانام رسيد بغايت از آن مستكره و بىآرام گرديد و بعد از آن باستقبال بيت المقدس در عبادت واحد اقدس بغايت بيحد و نهايت كراهت داشت و دوستى كعبه معظمه و مودت آن خانه مكرمه در خاطر انور و ضمير فيض گسترش مستقر و متعين گرديد و در آن باب منتظر وحى ايزد وهاب بود كه ناگاه جبرئيل امين از بارگاه جلال و جاه حضرت كريم اله دررسيد .
حضرت حبيب الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اى اخى جبرئيل بسيار بسيار دوست دارم كه حضرت واهب عالم مرا از بيت المقدس بكعبه بيت الله الحرام الاقدس بگرداند زيرا كه من بسيار بسيار متألم و متأذى شدم از آنچه از قبل يهود عاقبت نابهبود و از قبلهء آن طايفه خدا از آنها ناخشنود بمن عايد و راجع گرديد .
جبرئيل عليه السّلام گفت : يا محمد التماس و استدعا بحضرت واجب تعالى نماى تا ترا بجانب كعبه مباركه بگرداند زيرا كه حضرت كريم واهب جميع مقاصد و مطالب ترا بانجاح و انجام مقرون و انصرام مشحون ميگرداند و عزيز حميد ترا از خواهش و اراده نوميد نميگرداند .
حضرت نبى الورى چون شروع در دعا نمود در آن حال جبرئيل عليه السّلام روانه بارگاه جاه و جلال گرديد . هنوز رسول شافع العصيات در دعا و مناجات بقاضى الحاجات بود كه جبرئيل در همان ساعت از نزد رب العزت مراجعت نمود و گفت : يا محمد حضرت واحد معبود ترا بارسال و انزال اين آيه سرفراز و ممتاز فرمود كه بخوان « * ( قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ
أَنَّه الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ » ) *[1].
معنى آيه وافى هدايه و الله اعلم بالبداية و النهاية آنست كه ما ميبينيم يا محمد كه تو روى خود را بجانب آسمان مىگردانى براى انتظار وحى در باب تحويل قبله .
حقيقت معنى كلام ايزد علام آنست كه چون سيد عالم از قول يهود جهول ملول شد و آرزو نمود كه قبله او كعبه قبله ابراهيم عليه السّلام كه از اجداد گرام آن نبى الاكرام بود باشد در اين باب سخن بحضرت جبرئيل پيك ايزد ذو المنن نمود ، جبرئيل عليه السّلام از آن مقام متوجه كرياس ايزد علام گرديد و سيد كائنات عليه افضل الصلوات از پى آن بآسمان بود و انتظار وحى مينمود تا آنكه جبرئيل عليه السّلام بنوعى كه سابقا محرر شد از نزد رب جميل آمد و اين آيه مباركه آورد كه ما توجه تو را بآسمان ميديديم فلهذا تو را بقبلهاى كه ميخواستى متوجه گردانيديم بايد كه در نماز روى خود را - يعنى جميع بدن را - بجانب مسجد الحرام كه محيط و مدبر است بخانه كعبه بگردانى .
و اين در روز دوشنبه منتصف شهر رجب بود در سال دهم از هجرت سيد عالم نبى حليم دو ركعت نماز ظهر گزارده بود كه اين حكم نازل شد كه هم در نماز روى از صخره بميزاب توجه نمائى .
حضرت رسول انام بموجب حكم ايزد علام بآن جانب توجه نمود و آن مسجد بذو القبلتين اشتهار يافت . و بعد از تخصيص خطاب جهت تصريح بعموم حكم براى امت آن نبى عاليقدر ميفرمايد كه در هرجا باشيد و در بحر و بر و سهل و جبل و شرق و غرب چون خواهيد نماز گزاريد و بندگى و طاعت حضرت عزت بجاى آريد بايد كه روى خود بجانب مسجد الحرام بگردانيد .
يا محمد اگر جماعت اهل كتاب الحال از روى عصبيت و عناد تجاهل و انكار اين كردار تو كنند و گويند كه اين كار محمد بغايت مستنكر و بعيد است ، ايشان در
[1]سورة البقرة : 144 .
سخنان خود كاذب و دروغگويانند زيرا كه ايشان ميدانند كه تحويل قبله از بيت المقدس بجانب كعبه اقدس از پروردگار مقدس تو است بواسطه آنكه ايشان در توراة خواندهاند كه پيغمبر آخر الزمان بدو قبله نماز گزارد و قبلهاى كه در آخر باو مقرر گردد كعبه است .
چون يهودان بعد از استماع قول رسول ايزد منان مجاب گشتند گفتند كه آخر وجه گرديدن از بيت المقدس بكعبه چراست ، چون محمد مدت مديد در مكه و مدينه بجانب آن محل نماز و بندگى عز و جل بجاى آوردند آخر براى چه از آن برگشت .
حضرت ملك تعالى ايشان را باين جواب داد كه « * ( وَلِلَّه الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله ) * »[1].
يعنى مشرق كه معبد نصارى در آن صوب افتاد و مغرب كه محل عبادت و معبد يهودان در آن جانب واقع است همهء آن ملك ايزد منان است و اگر شما را تكليف بتحريك و استقبال بجانب كعبه نمايد بعينه مانند آنست كه شما را تحويل از جانب بجانب ديگرى نمايد مثل آنكه شما را از كفر باسلام دلالت كند ، زيرا كه حضرت عزت هر كه را بخواهد هدايت و دلالت بصراط مستقيم ميكند و بر قساوت قلب آنكه مطلع باشد و داند كه او مهتدى نگردد او را بهمان حالت گذارد و او را مجبور نگرداند ، زيرا كه تكليف و هدايت كسى كه قبول آن ننمايد از بابت ارتكاب فعل عبث است . اما تكليف جمعى كه بشرف اسلام و ايمان متقبل و مشرف شوند هدايت آنان خوبى و مصلحت حال ايشان است چه قبول تكليف لازم دارد ارتكاب اعمال طاعت و افعال عبادت را و معرفت و بندگى حضرت كريم موجب وصول بجنات النعيم است .
[1]سورة البقرة : 115 .
و نيز از ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام منقول و مروى است كه روزى قومى از يهود عاقبت نابهبود بخدمت رسول ايزد معبود آمده گفتند : يا محمد اين قبله بيت المقدس كه شما چهارده سال عبادت واهب متعال در جميع اركان و افعال در حال توجه و استقبال بآن بجاى آورديد پس ترك توجه و استقبال آن در هنگام عبادت ايزد منان در اين زمان بجهت چه چيز است بيان نمائيد ؛ آيا در مرتبه اولى كه شما با اصحاب در بندگى ملك تعالى توجه و استقبال بجانب بيت المقدس ميكرديد برحق بود يا نه اگر برحق بود الحال كه شما آن را ترك كرديد پس از حق بباطل رجوع كرديد زيرا كه حق مخالف و مقابل باطل است ، يا آنكه نماز بندگى كه پيشتر بجهت ايزد داور باستقبال بيت المقدس بجاى آورديد همه بر باطل بود و در اين هنگام رجوع از باطل بحق نموديد ، اگر چنين باشد پس شما در اين مدت در غفلت بوديد . بناء عليه الحال ما چون از حال تو ايمن بود و اطاعت و متابعت تو چون توانيم نمود ؛ شايد كه الحال نيز بطريق سابق بر غفلت باطل باشى پس ما را بنا بر عقل از روى حق اطاعت تو سزاوار و لايق و مستحسن خرد و مطابق عقل نباشد .
در آن زمان حضرت رسول آخر الزمان از زبان معجز نشان بيان فرمود كه بندگى حضرت ايزد خالق در سابق باستقبال بيت المقدس بر نهج حق و در لاحق بتوجه و استقبال كعبه معظمه نيز بر نهج حق و مطابق حكم مهيمن صادق است چنانچه واهب مطلق ميفرمايد « * ( قُلْ لِلَّه الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * » .
يعنى بگو اى محمد در جواب يهود و نصارى كه ملك تعالى هر گاه صلاح مآل بلكه نيكوى حال و استقبال شما داند در استقبال مشرق كه معبد نصارى در آنجاست بىشبهه و گمان شما را امر بآن نمايد و اگر صلاح نشأتين و صواب دارين شما در توجه استقبال جانب مغرب كه معبد يهود در آن صوب است شناسد ، بىشك و ريب شما را
باستقبال و توجه آن مأمور گرداند و اگر صلاح و صواب نحال شما در حال عبادت واجب تعالى غير جانب مشرق و مغرب داند شما را باستقبال آن جانب مأمور سازد .
و خلاصه كلام آنكه شما را در جميع مكان و مأوى اطاعت تبارك و تعالى واجب و لازم است اصلا انكار تدبير ايزد قدير در حق بندگان او از صغير و كبير مستحسن و جدير نيست زيرا كه هر چه سميع بصير بجهت بندگان تعيين و تقدير نمايد بغايت پسنديده و عين مصلحت و خوبى ايشان است .
پس آنگاه آن حبيب الله بآن قوم گمراه گفت كه آيا شما كه از روى تحقيق ترك عمل يوم السبت نموديد و در ساير هفته عمل ميكرديد ترك عمل شنبه از شما و ارتكاب عمل در ساير هفته آيا ترك حق و ارتكاب فعل باطل بود يا ترك عمل باطل و ارتكاب عمل باطل ديگر بود يا ترك عمل حق و ارتكاب عمل حق ديگر بود ، بايد كه هر چه اعتقاد شما باشد بيان نمائيد آنچه قول شما بود بعينه همان قول و جواب محمد است مر شما را .
يهودان گفتند : يا محمد ترك عمل در روز شنبه حق بود و عمل ساير ايام هفته نيز برحق بود .
در آن هنگام رسول ايزد علام گفت كه عبادت ايزد اقدس در سابق از ما باستقبال بيت المقدس بر نهج حق بود و عبادت اين زمان از ما باستقبال كعبه مقدسه نيز بر منهج حق است .
چون يهود تيره مآب اين جواب باصواب از حضرت رسالت مآب بر طريقى كه خود مذكور نمودند طابق النعل بالنعل بل وافق النقل بالعقل استماع نمودند ، در آن زمان يهودان گفتند : يا محمد آيا پروردگار تو از آن فعل كه شما را اول مأمور به آن گردانيده يعنى استقبال بيت المقدس كه در سابق ايزد خالق شما را بتوجه آن در حالت نماز و بندگى قادر سبحان امر نموده بود الحال بظن شما كه شما را از استقبال بيت المقدس