آن حضرت در جواب فرمود كه بنا بر قول ملك تعالى چنانچه ميفرمايد « * ( وَما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه ) * »[1]تفسير آيه مباركه و الله العالم بالبداية و النهاية آنست كه يا محمد ما نگردانيديم آن قبله كه تو بر آن بودى - يعنى بيت المقدس بجانب كعبه - تا بدانيم ما كه تابع رسول مهيمن است و كدام شخص از امت مراجعت بهمان ملت سابق خود مينمايد ، هر چند حضرت قادر عالم واقف و دانا بر حقايق احوال مستقرين بر دين و مستمرين بر قبله و آئين سيد المرسلين و مطلع بر حال مسترجعين از آن بىشبهه و گمان بود ليكن بواسطه اظهار و اعلام خلقان ايشان را باستقبال كعبه امر واضح و عيان نمود بواسطه آنكه دوستى اهل مكه نسبت بخانه مباركه كعبه است ، لهذا ايزد تعالى اراده نمود تا موافق حضرت رسول صادق را از مخالف ناحق تميز حق نمايد باتباع قبله كعبه معظمه است .
چون بعضى مهاجرين باستقبال كعبه و اطاعت حضرت در باب قبله كراهيت داشتند و حال آنكه رسول آخر الزمان ايشان را در هنگام اداى فرايض واهب منان امر بتوجه كعبه و استقبال آن نمود و مردم اهل مدينه چون بدوستى بيت المقدس حضرت واحد اكبر آنها را بخلاف خواهش و مراد ايشان امر باستقبال كعبه فرمود و مطلب واهب واجب بشخص مؤالف از مخالف و مخالف از مؤالف هر طايفه بود فلهذا امر نمود هر كه موافقت بحضرت رسالت دارد بايد كه كعبه مقدسه را قبله داند و تصديق حضرت رسالت مآب در اين باب ظاهر كند و ترك كراهيت نمايد .
بعد از آن حضرت خالق البريه ميفرمايد كه « * ( وَإِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى الله ) * » يعنى تحويل قبله بيت المقدس بكعبه مقدسه بسيار بسيار گران بر جهودان و بعضى از كافران است مگر آنان كه بشرف هدايت و ايمان مشرف گشتند و تحويل قبله را حق و صدق دانستند .
بر ضماير صافيه صاحب دلان و خواطر زاكيه نكتهسنجان مستور و مخفى نيست
[1]سورة البقرة : 143 .
كه از بيان حقايق تحويل قبله برطرف خلاف رضاى خلقان چنان معلوم و مستفاد شد كه عبادت و بندگى ايزد اقدس بر خلاف مراد رضاى اين كس است چنانچه ايشان را به خلاف دواعى و مراد ايشان مأمور در هنگام بندگى نمود پس بندهء مطيع قدير سميع آنست كه هر چه مأمور گردد از آن تخطى و تعدى جايز ندارد و اطاعت و بندگى رب غفور را بر آن منهج مأمور و مقصور گرداند ، و هو نعم المعبود و اليه المرجع في الموعود .
( و هم در باب احتجاج حضرت پيغمبر ) ( عليه سلام الملك الاكبر ) از حضرت ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مروي است كه جابر بن عبد الله الانصارى روايت كند كه عبد الله بن صوريا غلام يهود بود ، يهودى كه يك چشم داشت ليكن بزعم يهودان اعلم همه ايشان به كتاب قادر سبحان و به علوم انبيا و پيغمبران بود ، روزى به خدمت حضرت سيد البريه آمد از آن برگزيدهء ايزد مختار مسائل بسيار از روى تعنت و استكبار سؤال نمود .
رسول حضرت پروردگار بنوعى او را از جميع سؤالات اسكات و مجاب گردانيد كه اصلا آن غلام در جواب هيچ يك از آن سؤال راه انكار نيافت ، بناء على هذا گفت : يا محمد كيست كه اخبار از خداى تعالى بشما ميرساند ؟
حضرت نبى الورى عليه التحية و الثنا فرمود كه جبرئيل عليه السّلام .
ابن صوريا گفت : اگر سواى جبرئيل از ملايك كرام مثل ميكائيل عليه السّلام يا غير او پيغام مهيمن علام بشما مىآورد هر آينه من بتو ايمان مىآوردم ليكن چون جبرئيل دشمن طايفه بنى اسرائيل است از ميان فرشتگان ما اطاعت قول او نمىكنيم و استماع سخنان او نمينمائيم .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه براى چه شما جبرئيل عليه
السّلام را دشمن فرا گرفتيد ، زيرا كه او امين الوحى ملك تعالى و رسول مجتبى از طرف خالق البرايا بهمه رسل و انبياست يقين رسولى كه ارحم الراحمين مرسل و مبعوث به أنبياى مرسلين گرداند البته آن رسول صادق و امين خواهد بود .
ابن صوريا گفت كه عداوت او بر طايفهء ما ظاهر و هويداست بجهت آنكه هميشه جبرئيل بلا و شدت و زحمت و بليت بر بنى اسرائيل مىآورد و دانيال اكبر را از قتل بخت النصر منع و دفع نمود تا آنكه امر آن متمرد كافر در غايت رفعت و نهايت قوت و شوكت گرفت و اكثر بنى اسرائيل را هلاك گردانيد ، بلاد و امصار و مساكن و مواطن ابرار و اشرار همه را تخريب نمود بلكه با خاك برابر كرد همگى و تمامى يأس و شدت و مصائب و بليت از هيچ احدى سواى جبرئيل باين امت نرسيد ، به خلاف حضرت ميكائيل عليه السّلام كه پيوسته برگزيدهء آن رب جميل باخبار شفقت و مرحمت از حضرت بارى عز اسمه ما را معزز و سرفراز مىنمود و طوايف بنى اسرائيل را از قدوم بهجت لزوم حضرت ميكائيل مسرت تمام و بشاشت لا كلام ميرسيد .
در آن هنگام سيد الانام فرمود : و يحك تو جاهل و غافل از امر خداى اكبرى هر گاه جبرئيل بموجب حكم و امر رب جليل چيزى از عذاب اله بشما آورده باشد او را چه تقصير و گناه بود ، آيا شما ملك الموت را كه حضرت عز و جل بقبض ارواح خلايق موكل گردانيد دشمن خود ميدانيد ؟
اى عبد الله در گاه و بيگاه نيز آباء و امهات بواسطهء معالجات امراض اولاد و دفع بعضى اذيات ادويه كريهه در حلق آنها مىريزند ؛ نه آن محض بواسطه اصلاح حال اولاد و اطفال بلكه بجهت صحت بدن و تدبير احوال ايشان است و چون اولاد در هنگام تناول اشياء كريهه متأذى و متألم ميگردند پس بر اولاد لازم و واجب شود كه پدر و مادر خود را دشمن خود فرا گيرند ، اما حال نه بدين نهج و منوال است چون شما از حقيقت امر و حكم عز و جل غير مطلع و جاهل و از ارادت ذاهل و غافليد لهذا جرأت بگفتن امثال
اين كلام كفر التيام مىنمائيد ليكن چون من بر حقايق ارادت حضرت بىچون مطلعم گواهى مىدهم كه جبرئيل و ميكائيل دو ملك كرام ملك علامند بلكه دو عامل و كامل و دو مطيع حكم و فرمان ايزد سبحانند ، اظهار عداوت يكى از اين دو امين رب العالمين مستلزم اظهار دشمنى و كين ديگرى از اين دو امين بيقين است . و اگر كسى را زعم چنان باشد كه او را جايز است كه بر دوستى و محبت يكى از ايشان ثابت قدم و بر بغض و عداوت ديگرى از آن دو اعيان راسخ دم بود بىشبهه و گمان آن كس كافر و كاذب و نادان است .
ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مىفرمايد كه چنانچه محمد و على دو برادرند جبرئيل و ميكائيل نيز دو اخوانند و بنوعى دوستدار محمد و على عليهما السّلام از اولياى ايزد تعالى و مقربان درگاه حضرت ا للهاند و آنكه ببغض و عداوت يكى از اين دو برگزيده ارحم الراحمين باشد كافر بىدين و مسكن او اسفل السافلين است ، و ايضا كسى كه بمودت و دوستى آن دو ملك ايزد تعالى و تبارك بود معزز و مكرم و احد عالم است و مبغض و منكر هر يك از آن فرشتگان ملعون و ساكن نيران است . و اگر كسى يكى از نبى صلى الله عليه و آله يا ولى يعني امير المؤمنين على عليه السّلام يا از آن دو فرشتگان را دوست داشته باشد و اظهار عداوت ديگرى از نبى و ولى يا يكى از آن دو ملك ظاهر و هويدا گرداند البته آن كس دروغگوى ، ناكس است و نبى و ولى و آن دو ملك واجب تعالى از آن محب ناقص برى و بيزارند ، و نيز حضرت مهيمن غفار و جميع ملائك اخيار و ساير خلايق ابرار نيز از آن شخص بىتميز برى و بيزارند .
حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام ميفرمايد كه سبب نزول آيه وافى هدايه « * ( قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ ) * » الآيه[1]و غيرها آنست كه يهودان چون دشمن قادر سبحان بودند سخنان بد در حق جبرئيل و ميكائيل آن دو فرشتگان بيان
[1]سورة البقرة : 97 .
ميكردند . و ايضا جمعى از ناصبان كه دشمنان مهيمن منان بودند و چيزهاى بد و سخنان بد در حق واجب الوجود و جبرئيل و ميكائيل و ساير ملائكه كريم معبود ميگفتند و اظهار عداوت مينمودند .
و وجه دشمنى نواصب آن بود كه چون حضرت رسول بىچون در هر مجمع و مآب در حق ولى ملك الوهاب امير المؤمنين على عليه السّلام فضائل و كمالات كه حضرت واهب العطيات بآن امام البريات مخصوص و مرجوع كرده و شرف و كرامتى كه بنام او ايزد علام مفوض و مرفوع نموده مسموع صواحب كرام و مستسعدين محفل دار السّلام خود ميگردانيد و پيوسته در هنگام بيان كلام فضايل و شرف آن شرف دودمان ابى طالب امام المشارق و المغارب امير المؤمنين على عليه السّلام الواهب از زبان معجز نشان چنين بيان مينمود كه جبرئيل عليه السّلام از حضرت ملك علام چنين و چنان در حق امير مؤمنان على عليه السّلام اخبار و اعلام و بواسطه اعلام و اطلاع جميع انام نمود .
و هم در بعضى از محافل جنت مقابل خود ميفرمود كه جبرئيل عليه السّلام در يمين امير المؤمنين و ميكائيل عليه السّلام در طرف يسار آن ولى غفار گاه مقيم و گاه سيارند و جبرئيل و ميكائيل بواسطهء سكناى طرف يمين آن بزرگوار بسيار بسيار افتخار مينمايد و ميگويد كه جانب راست آن امام الابرار بسيار بهتر از جانب يسار است چنان كه ندماى بعضى از ملوك عظيم الشأن اهل زمان كه در طرف ايمن آن پادشاه باشند بر ندماى جانب يسار آن ملك روزگار افتخار مينمايند ، بلكه هر يك از اين دو ملك جليل فخر و مباهات كنند بر اسرافيل كه در پس پشت آن ولى رب جميل در خدمت مرجوعه خود ساعى و مشتغل است و بر ملك الموت كه در برابر آن امام عليه السّلام بخدمت قيام و اقدام دارد افتخار مينمايند و ميگويند كه طرف راست و چپ امام العجم و العرب على بن ابى طالب عليه السّلام كه محل سكنى و خدمت ما دو نفر است بسيار بسيار بهتر از مكان قدام و خلف امام است كه مأواى شماست چنانچه جمعى كه مستسعدين حاشيه خدمت پادشاه زمان باشند بيقين آنها را فخر و مباهات است بر طوايف ديگر كه در پيش و پس ملك حاضر باشند .
و نيز حضرت رسول عزيز صلى الله عليه و آله و سلم در بعضى از احاديث ميفرمود كه اعز و اشرف ملايك واحد تعالى و تبارك آن فرشته است كه محبت و مودت او نسبت بحضرت على بن ابى طالب عليه السّلام بر دوستى و مودت ساير ملايك نسبت بآن حضرت غالب آيد و هر كرا محبت على بيشتر آن ملك در رتبه و كرامت در نزد حضرت عزت بيشتر است .
و نيز حضرت رسول مهيمن عزيز فرمود كه قسمى كه در ميان ملايك آسمان مشهور و عيان است آن در باب مرتبه رفعت و شأن امير المؤمنين على ولى ايزد منان است ، و آن قسم بدين نهج و بيان است كه در هنگام سوگند بآن خداى كه شرف و كرامت على بن ابى طالب را بعد از محمد مصطفى و ؟ ؟ ؟ همه ما سوى الله زيادت گردانيد .
و هم رسول صلى الله عليه و آله و سلم در وقت ديگر فرمود كه ملائك سماوات و حجب همگى مشتاق رؤيت و لقاى على بن ابى طالب عليه الصلاة و السّلاماند چنانچه مادر مهربان كه ده فرزند از او تولد يافته و نه نفر از اولاد او در وفات باشند فرزند دهمين يكى از عنايت رب العالمين باقى مانده باشد چه نوع اشتياق بآن يك فرزند دارد ، لقاى خورشيد سيماى آن امام الورى بر آن ملايكه بسيار بيشتر از اشتياق آن والده مهربان بآن فرزند مهربان شفيق است .
بر متفطن عارف و محب زيرك معارف واضح و عيان و لايح و درخشان است كه اصدار امثال اين كلام صدق التيام از حضرت سيد الانام اظهار شرف رتبت عالى منقبت حضرت امام البريه على بن ابى طالب است ، و اين محتوى و مبنى بر آنست كه اگر من نسبت بآن ولى ذو المنن عزت و مودت يا اكرام و محبت مينمايم مأمور بلكه معذورم ، زيرا كه آن ولى ملك تعالى و وصى حضرت سيد البراياست و عزت و حال و شرف و كمال آن حضرت بر ملايك واهب متعال در غايت وضوح از روى برهان و استدلال است و چون ملايك كرام حضرت ايزد علام مطلع بر مراتب علم و كمال و عارف بر حقيقت معرفت و افضال او شدند و دانستند كه حضرت على بندهء خاص الخاص
و مطيع با اخلاص حضرت خالق العام و الخاص است لهذا مودت و دوستى او را شيوه مرضيه و طريقه محسنه دانسته بر آن ثابت قدم و راسخ دمند .
چون جماعت نواصب ظلمت قوالب از نبى المشارق و المغارب اين همه شرف و مناقب در باب على بن ابى طالب عليه السّلام استماع نمودند با يك ديگر گفتند كه ما را من بعد تاب شنيدن كلام محمد نيست ؛ تا چند ايشان در مجلس و محفل گويد كه خداى عز و جل با جبرئيل و ميكائيل و ملائكه همگى و تمامى تعظيم و تفخيم شأن على عليه السّلام مينمايد كه خداى تعالى خاص است بعلى نه بساير مخلوقين و محبت و مودت كه حضرت عزت با على دارد بهيچ احدى از بندگان خود ندارد ، ما بيزاريم از چنين پروردگار و از ملائكه او مثل جبرئيل و ميكائيل كه ايشان همه براى على باشند و على را بعد از محمد بر جميع خلايق تفضيل دهند ؛ ما از جميع آنها برى و بيزاريم بلكه از پيغمبران سابق كه ايشان نيز بعد از محمد تفضيل على بر ساير طوايف امم دهند از آنها نيز برى و بيزاريم و اصلا ما را چنين مذهب و دين پسنديده و دلنشين نيست .
اما يهودان كه دشمن اله منان بودند چون رسول آخر الزمان از مكه معظمه بمدينه طيبه مهاجرت نمود جمعى كثير از آن طايفه با عبد الله بن صوريا كه اعلم ايشان بوده .
چنانچه سابقا حقيقت احوال او مذكور شد اتفاق نموده جمعى ديگر بخدمت سيد البشر آمدند . ابن صوريا گفت : يا محمد از كيفيت خواب خود ما را مطلع و كامياب گردان كه بچه عنوان است زيرا كه پيغمبر ما حضرت موسى عليه التحية و الثنا امت خود را از كيفيت خواب پيغمبر آخر الزمان كه ايزد سبحان بخلقان مرسل و مبعوث خواهد گردانيد اعلام و بيان نمود .
حضرت نبى المحمود فرمود كه چشم من بخواب الفت و آرام گيرد ليكن دل من بحكم ذى المنن بيدار است .
ابن صوريا گفت : راست گفتى يا محمد . مرا خبر ده فرزندى كه متولد ميگردد از مرد است يا از زن ؟
حضرت پيغمبر آخر الزمان عليه سلام الله الديان فرمود كه پى و رگ و استخوان از مردان است و گوشت و خون و موى از نسوان .
ابن صوريا گفت صدقت يا محمد ، راست گفتى . باز از حضرت سيد الورى پرسيد كه چرا فرزند گاه بعم خويش كمال مشابهت و مماثلت دارد چنانچه اصلا هيچ چيز او را تشبيه بحال خال نيست و گاه مشابه و مماثل بخال است بنوعى كه بهيچ وجه من الوجوه او را مشابهت و مماثلتى بعم نباشد .
حضرت سيد النبيين فرمود كه چنين است اى عبد الله ، هر گاه بحكم اله و مشيت او آب منى مرد زيادتى كند بر بالاى منى زن ممكن گردد فرزند مشابهت تمام بپدر و اعمام پيدا كند و اگر آب منى زن بحكم حضرت مهيمن در بالاى آب منى مرد زيادتى نموده ممكن گردد آن فرزند بىشبهه عقل و فكر مشابهت و مماثلت بمادر و اقوام او يكسر بهم رساند .
ابن صوريا گفت : يا محمد راست گفتى ، مرا خبر ده از حال رجال كه بحكم ذو الجلال از آنها فرزند بهم رسد و از حال مردانى كه آنها را فرزند بهم نرسد .
حضرت نبى ايزد معبود فرمود كه هر گاه آب منى سرخ و تيره رنگ بود آن نطفه از روى عقل و فرهنگ مغره و بىآهنگ است و از آن فرزند تولد ننمايد ، و چون منى صاف بود بحكم اله واحد از آن فرزند تولد نمايد .
عبد الله گفت : يا محمد راست گفتى ، بعد از آن ابن صوريا گفت : يا محمد مرا خبر ده از پروردگار كه بچه نوع است .
في الفور سورهء « * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * » نازل شد ، حضرت رسول مشكور در ساعت اين سوره را بر ابن صوريا خواند .
گفت : يا محمد راست گفتى ، اما يك خصلت باقى ماند از تو استفسار مينمايم اگر مرا بجواب آن سرفراز فرمائى بشما ايمان آرم و تابع امر و حكم حق تعالى گردم ، يا محمد كدام ملك از ملائكه كرام از حضرت ملك علام بتو پيغام و آداب شرع