بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142


اين كلام كفر التيام مىنمائيد ليكن چون من بر حقايق ارادت حضرت بىچون مطلعم گواهى مىدهم كه جبرئيل و ميكائيل دو ملك كرام ملك علامند بلكه دو عامل و كامل و دو مطيع حكم و فرمان ايزد سبحانند ، اظهار عداوت يكى از اين دو امين رب العالمين مستلزم اظهار دشمنى و كين ديگرى از اين دو امين بيقين است . و اگر كسى را زعم چنان باشد كه او را جايز است كه بر دوستى و محبت يكى از ايشان ثابت قدم و بر بغض و عداوت ديگرى از آن دو اعيان راسخ دم بود بىشبهه و گمان آن كس كافر و كاذب و نادان است .
ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مىفرمايد كه چنانچه محمد و على دو برادرند جبرئيل و ميكائيل نيز دو اخوانند و بنوعى دوستدار محمد و على عليهما السّلام از اولياى ايزد تعالى و مقربان درگاه حضرت ا للهاند و آنكه ببغض و عداوت يكى از اين دو برگزيده ارحم الراحمين باشد كافر بىدين و مسكن او اسفل السافلين است ، و ايضا كسى كه بمودت و دوستى آن دو ملك ايزد تعالى و تبارك بود معزز و مكرم و احد عالم است و مبغض و منكر هر يك از آن فرشتگان ملعون و ساكن نيران است . و اگر كسى يكى از نبى صلى الله عليه و آله يا ولى يعني امير المؤمنين على عليه السّلام يا از آن دو فرشتگان را دوست داشته باشد و اظهار عداوت ديگرى از نبى و ولى يا يكى از آن دو ملك ظاهر و هويدا گرداند البته آن كس دروغگوى ، ناكس است و نبى و ولى و آن دو ملك واجب تعالى از آن محب ناقص برى و بيزارند ، و نيز حضرت مهيمن غفار و جميع ملائك اخيار و ساير خلايق ابرار نيز از آن شخص بىتميز برى و بيزارند .
حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام ميفرمايد كه سبب نزول آيه وافى هدايه « * ( قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ ) * » الآيه[1]و غيرها آنست كه يهودان چون دشمن قادر سبحان بودند سخنان بد در حق جبرئيل و ميكائيل آن دو فرشتگان بيان


[1]سورة البقرة : 97 .


صفحه 143


ميكردند . و ايضا جمعى از ناصبان كه دشمنان مهيمن منان بودند و چيزهاى بد و سخنان بد در حق واجب الوجود و جبرئيل و ميكائيل و ساير ملائكه كريم معبود ميگفتند و اظهار عداوت مينمودند .
و وجه دشمنى نواصب آن بود كه چون حضرت رسول بىچون در هر مجمع و مآب در حق ولى ملك الوهاب امير المؤمنين على عليه السّلام فضائل و كمالات كه حضرت واهب العطيات بآن امام البريات مخصوص و مرجوع كرده و شرف و كرامتى كه بنام او ايزد علام مفوض و مرفوع نموده مسموع صواحب كرام و مستسعدين محفل دار السّلام خود ميگردانيد و پيوسته در هنگام بيان كلام فضايل و شرف آن شرف دودمان ابى طالب امام المشارق و المغارب امير المؤمنين على عليه السّلام الواهب از زبان معجز نشان چنين بيان مينمود كه جبرئيل عليه السّلام از حضرت ملك علام چنين و چنان در حق امير مؤمنان على عليه السّلام اخبار و اعلام و بواسطه اعلام و اطلاع جميع انام نمود .
و هم در بعضى از محافل جنت مقابل خود ميفرمود كه جبرئيل عليه السّلام در يمين امير المؤمنين و ميكائيل عليه السّلام در طرف يسار آن ولى غفار گاه مقيم و گاه سيارند و جبرئيل و ميكائيل بواسطهء سكناى طرف يمين آن بزرگوار بسيار بسيار افتخار مينمايد و ميگويد كه جانب راست آن امام الابرار بسيار بهتر از جانب يسار است چنان كه ندماى بعضى از ملوك عظيم الشأن اهل زمان كه در طرف ايمن آن پادشاه باشند بر ندماى جانب يسار آن ملك روزگار افتخار مينمايند ، بلكه هر يك از اين دو ملك جليل فخر و مباهات كنند بر اسرافيل كه در پس پشت آن ولى رب جميل در خدمت مرجوعه خود ساعى و مشتغل است و بر ملك الموت كه در برابر آن امام عليه السّلام بخدمت قيام و اقدام دارد افتخار مينمايند و ميگويند كه طرف راست و چپ امام العجم و العرب على بن ابى طالب عليه السّلام كه محل سكنى و خدمت ما دو نفر است بسيار بسيار بهتر از مكان قدام و خلف امام است كه مأواى شماست چنانچه جمعى كه مستسعدين حاشيه خدمت پادشاه زمان باشند بيقين آنها را فخر و مباهات است بر طوايف ديگر كه در پيش و پس ملك حاضر باشند .


صفحه 144


و نيز حضرت رسول عزيز صلى الله عليه و آله و سلم در بعضى از احاديث ميفرمود كه اعز و اشرف ملايك واحد تعالى و تبارك آن فرشته است كه محبت و مودت او نسبت بحضرت على بن ابى طالب عليه السّلام بر دوستى و مودت ساير ملايك نسبت بآن حضرت غالب آيد و هر كرا محبت على بيشتر آن ملك در رتبه و كرامت در نزد حضرت عزت بيشتر است .
و نيز حضرت رسول مهيمن عزيز فرمود كه قسمى كه در ميان ملايك آسمان مشهور و عيان است آن در باب مرتبه رفعت و شأن امير المؤمنين على ولى ايزد منان است ، و آن قسم بدين نهج و بيان است كه در هنگام سوگند بآن خداى كه شرف و كرامت على بن ابى طالب را بعد از محمد مصطفى و ؟ ؟ ؟ همه ما سوى الله زيادت گردانيد .
و هم رسول صلى الله عليه و آله و سلم در وقت ديگر فرمود كه ملائك سماوات و حجب همگى مشتاق رؤيت و لقاى على بن ابى طالب عليه الصلاة و السّلاماند چنانچه مادر مهربان كه ده فرزند از او تولد يافته و نه نفر از اولاد او در وفات باشند فرزند دهمين يكى از عنايت رب العالمين باقى مانده باشد چه نوع اشتياق بآن يك فرزند دارد ، لقاى خورشيد سيماى آن امام الورى بر آن ملايكه بسيار بيشتر از اشتياق آن والده مهربان بآن فرزند مهربان شفيق است .
بر متفطن عارف و محب زيرك معارف واضح و عيان و لايح و درخشان است كه اصدار امثال اين كلام صدق التيام از حضرت سيد الانام اظهار شرف رتبت عالى منقبت حضرت امام البريه على بن ابى طالب است ، و اين محتوى و مبنى بر آنست كه اگر من نسبت بآن ولى ذو المنن عزت و مودت يا اكرام و محبت مينمايم مأمور بلكه معذورم ، زيرا كه آن ولى ملك تعالى و وصى حضرت سيد البراياست و عزت و حال و شرف و كمال آن حضرت بر ملايك واهب متعال در غايت وضوح از روى برهان و استدلال است و چون ملايك كرام حضرت ايزد علام مطلع بر مراتب علم و كمال و عارف بر حقيقت معرفت و افضال او شدند و دانستند كه حضرت على بندهء خاص الخاص


صفحه 145


و مطيع با اخلاص حضرت خالق العام و الخاص است لهذا مودت و دوستى او را شيوه مرضيه و طريقه محسنه دانسته بر آن ثابت قدم و راسخ دمند .
چون جماعت نواصب ظلمت قوالب از نبى المشارق و المغارب اين همه شرف و مناقب در باب على بن ابى طالب عليه السّلام استماع نمودند با يك ديگر گفتند كه ما را من بعد تاب شنيدن كلام محمد نيست ؛ تا چند ايشان در مجلس و محفل گويد كه خداى عز و جل با جبرئيل و ميكائيل و ملائكه همگى و تمامى تعظيم و تفخيم شأن على عليه السّلام مينمايد كه خداى تعالى خاص است بعلى نه بساير مخلوقين و محبت و مودت كه حضرت عزت با على دارد بهيچ احدى از بندگان خود ندارد ، ما بيزاريم از چنين پروردگار و از ملائكه او مثل جبرئيل و ميكائيل كه ايشان همه براى على باشند و على را بعد از محمد بر جميع خلايق تفضيل دهند ؛ ما از جميع آنها برى و بيزاريم بلكه از پيغمبران سابق كه ايشان نيز بعد از محمد تفضيل على بر ساير طوايف امم دهند از آنها نيز برى و بيزاريم و اصلا ما را چنين مذهب و دين پسنديده و دلنشين نيست .
اما يهودان كه دشمن اله منان بودند چون رسول آخر الزمان از مكه معظمه بمدينه طيبه مهاجرت نمود جمعى كثير از آن طايفه با عبد الله بن صوريا كه اعلم ايشان بوده .
چنانچه سابقا حقيقت احوال او مذكور شد اتفاق نموده جمعى ديگر بخدمت سيد البشر آمدند . ابن صوريا گفت : يا محمد از كيفيت خواب خود ما را مطلع و كامياب گردان كه بچه عنوان است زيرا كه پيغمبر ما حضرت موسى عليه التحية و الثنا امت خود را از كيفيت خواب پيغمبر آخر الزمان كه ايزد سبحان بخلقان مرسل و مبعوث خواهد گردانيد اعلام و بيان نمود .
حضرت نبى المحمود فرمود كه چشم من بخواب الفت و آرام گيرد ليكن دل من بحكم ذى المنن بيدار است .
ابن صوريا گفت : راست گفتى يا محمد . مرا خبر ده فرزندى كه متولد ميگردد از مرد است يا از زن ؟


صفحه 146


حضرت پيغمبر آخر الزمان عليه سلام الله الديان فرمود كه پى و رگ و استخوان از مردان است و گوشت و خون و موى از نسوان .
ابن صوريا گفت صدقت يا محمد ، راست گفتى . باز از حضرت سيد الورى پرسيد كه چرا فرزند گاه بعم خويش كمال مشابهت و مماثلت دارد چنانچه اصلا هيچ چيز او را تشبيه بحال خال نيست و گاه مشابه و مماثل بخال است بنوعى كه بهيچ وجه من الوجوه او را مشابهت و مماثلتى بعم نباشد .
حضرت سيد النبيين فرمود كه چنين است اى عبد الله ، هر گاه بحكم اله و مشيت او آب منى مرد زيادتى كند بر بالاى منى زن ممكن گردد فرزند مشابهت تمام بپدر و اعمام پيدا كند و اگر آب منى زن بحكم حضرت مهيمن در بالاى آب منى مرد زيادتى نموده ممكن گردد آن فرزند بىشبهه عقل و فكر مشابهت و مماثلت بمادر و اقوام او يكسر بهم رساند .
ابن صوريا گفت : يا محمد راست گفتى ، مرا خبر ده از حال رجال كه بحكم ذو الجلال از آنها فرزند بهم رسد و از حال مردانى كه آنها را فرزند بهم نرسد .
حضرت نبى ايزد معبود فرمود كه هر گاه آب منى سرخ و تيره رنگ بود آن نطفه از روى عقل و فرهنگ مغره و بىآهنگ است و از آن فرزند تولد ننمايد ، و چون منى صاف بود بحكم اله واحد از آن فرزند تولد نمايد .
عبد الله گفت : يا محمد راست گفتى ، بعد از آن ابن صوريا گفت : يا محمد مرا خبر ده از پروردگار كه بچه نوع است .
في الفور سورهء « * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * » نازل شد ، حضرت رسول مشكور در ساعت اين سوره را بر ابن صوريا خواند .
گفت : يا محمد راست گفتى ، اما يك خصلت باقى ماند از تو استفسار مينمايم اگر مرا بجواب آن سرفراز فرمائى بشما ايمان آرم و تابع امر و حكم حق تعالى گردم ، يا محمد كدام ملك از ملائكه كرام از حضرت ملك علام بتو پيغام و آداب شرع


صفحه 147


و احكام مىآورد ؟ حضرت سيد الانام فرمود كه جبرئيل عليه السّلام كه امين الوحى ايزد تعالى بساير رسل و انبيا بود از مهيمن علام جميع آيات كلام از آداب شرايع و احكام و قصص انبيا عليهم السّلام بما ميرساند .
ابن صوريا گفت : اين جبرئيل از ميان ملايك دشمن با طايفه بنى اسرائيل است پيوسته بواسطه قتل و شدت و تحير و بليت ما از ايزد تعالى مىآيد ، رسول مهربان ما حضرت ميكائيل است كه هميشه بجهت سرور و رجا و فرح ما از ملك تعالى مىآيد ، اگر ميكائيل بشما مىآمد ما ايمان مىآورديم زيرا كه آن فرشته مقرب و دايم از حضرت واهب مستدعى دوام ملك ما و استوارى آنها ساعى و جاهد بود و جبرئيل در پى تخريب ملك و هلاكت ما بود و بر هر عاقل ظاهر و بين است كه اطاعت دشمن و استماع كلام او سزاوار و مستحسن نيست .
بر سامعان كلام درر نظام ائمة الانام و واقفان نكات و لطايف سخنان صدق التيام واضح و هويدا و لايح و پيداست كه حقايق مضامين صدق آئين همين كلام سابقا سمت تحرير يافت چون جامع كتاب ابو على الطبرسى چنين نقل نمود كه امام الوفى الزكى ابو محمد الحسن بن على العسكرى كرة ثانيه كلام حقيقت التيام خود را بدين نهج و مرام بيان و انجام نمودند لهذا اين مترجم اقتداء به و اقتفاءا على اثره نيز مرة بعد اخرى كلام ايشان را بيان نمود يقين حمل بر تكرار كلام نخواهند فرمود .
چون ابن صوريا در باب عداوت امين الوحى حق سبحانه و تعالى كلام لا يعنى باينجا رسانيده در محفل جنت نشان آن نبى عاليشان از خواص آن حضرت سلمان رضى الله عنه حاضر بود روى بجانب عبد الله بن صوريا آورده گفت : عداوت جبرئيل نسبت بطايفه بنى اسرائيل چون ظاهر و عيان شما يهودان گرديد ؟
ابن صوريا گفت : بلى يا سلمان جبرئيل مرتبهء بسيار دشمنى خود را نسبت بما ظاهر و آشكار گردانيد و بيشترين عداوت و اشد و اصعب آن آنچنان بود كه حضرت


صفحه 148


ايزد معبود دو سه مرتبه آيات بينات بر پيغمبران بنى اسرائيل ارسال و انزال نمود و اعلام ايشان گردانيد كه بيت المقدس بدست كسى كه نام او بخت النصر باشد خراب و ويران گردد و او اكثر بنى اسرائيل را مقتول و سبايا و ذرارى آنها را در سلك اسارى منخرط گرداند .
و چون طوايف بنى اسرائيل واقف و مطلع گشتند كه بسعى و اهتمام آن متمرد مهجور از رحمت رب غفور اين همه شدايد غير محصور بر بنى اسرائيل بر منصهء ظهور ظاهر گردد و بمضمون صدق مشحون * ( « يَمْحُوا الله ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ ) * » اين معنى بر همگنان روشن و عيان است بلكه از روى تجربه ظاهر و درخشان اهل علم و عرفان گرديد كه حضرت واحد اكبر هر روز در احداث شغل و امر ديگر است .
و چون خبر و حكايت تخريب بيت المقدس در ميان بنى اسرائيل اشتهار تمام يافت اعيان پيشين اين طايفه در فكر عاقبت اين كار و دفع آن متمرد وخيم العاقبه نابكار شدند مردى را از اقوياى بنى اسرائيل بلكه از افاضل انبياى ملك جليل و نام آن صاحب كرامت و اقبال حضرت دانيال بود بواسطه طلب بخت النصر معين و مقرر كردند تا در ولايات و امصار تردد بسيار نمايد و بعد از وجدان و ملاقات آن رئيس ظالمان او را مقتول ساخته داخل دوزخ تابان و آتش نيران گرداند .
و نيز بجهت تحصيل اين امانى و آمال و مزيد قوت و قدرت و شوكت آن نبى ايزد متعال اموال و اثقال بشتران حمل نموده با جمعى از مردم قوى هيكل با اقبال بمصحوب آن نبى حضرت ذو الجلال روانه گردانيدند كه در هر محل و مكان كه محتاج بر انفاق باشد مصروف سازد تا جان آن كافر را بانصرام رساند .
چون دانيال از مقر و مقام با احترام خود بطلب بخت النصر تيره سرانجام برآمد بعد از قطع منازل و طى مراحل داخل بابل كه اليوم بدار السّلام بغداد شهرت دارد گرديد و بخت النصر را در صغر سن كه در غايت ضعف و مسكنت و نهايت ذلت و فاقت بود يافت .
چون او را هيچ نوع قوت و قدرت نبود حضرت دانيال او را گرفته محبوس


صفحه 149


فرمود و خواست كه او را مقتول گرداند و بنى اسرائيل و ساير بندگان ايزد جليل را از شر و ضرر آن طاغى كافر برهاند ، همان ساعت جبرئيل رسيد و آن ملعون حضرت بيچون را از دست دانيال بعنف كشيده و او را بجهت قتل و غارت و نهب و حقارت بنى اسرائيل و باقى خلقان آزاد و مطلق العنان گردانيد و با دانيال گفت كه اگر پروردگار شما بخت النصر را باهلاك بنى اسرائيل و ذرارى و سبايا امر نمايد بيقين تو بر او مسلط نتوانى شد و اگر اراده و مشيت حضرت عزت بر وقوع آن امر و حركت متعلق نگشته پس شما بچه وثيقه گناه او را مقتول و تباه ميگردانيد .
چون صاحب ما كلام جبرئيل عليه السّلام من اوله الى آخره همه را استماع نموده دست از آن كافر بداشت و بند از پاى او برداشت ، و بعد از مراجعت آن نبى با اقبال از آن سفر پر محنت و اشغال حقايق احوال آن ضال بر جماعت بنى اسرائيل بدين منوال بيان نمود .
بعد از آن روز بروز كار و مهم آن متمرد و كافر در تزايد بوده قوىتر ميشد تا آنكه صاحب شوكت و جاه و عسكر و سپاه و حشم و پادشاه گرديد و با طايفه بنى اسرائيل شروع در نزاع و جدال و جنگ و قتال نمود ، بالاخره كار او بجائى رسيد كه بنى اسرائيل را تاب مقاومت و قدرت مخاصمت با آن كافر وخيم العاقبت نماند .
چون اين طايفه را در كمال ضعف و ناتوانى ديد دست تعدى و تسلط بنهب و غارت اموال و سبى ذرارى و قتل رجال گشاد و انواع ايذا و مشقت و اصناف آلام و بليت بر بنى اسرائيل روا داشت و دقيقه از دقايق ظلم و ستم نسبت بحال اين مردم فرو نگذاشت ، لهذا ما جبرئيل را كه بانى و باعث اين حركت ناپسند بود و برأى او دانيال عمل نمود تا اين بلا و آزار طوايف بنى اسرائيل و احبار را دچار شد ما او را دشمن خود ميدانيم و ميكائيل عليه السّلام كه محب جميع بنى اسرائيل است او نيز دشمن جبرئيل است .
سلمان گفت : يا ابن صوريا عقلى كه واهب العطايا بتو ارزانى داشته تو آن را بكار نداشتى و هرگز سالك مسالك حق و ناهج مناهج صدق نگشتى گمراه و دور از