آريم ، عجب نيست بواسطه آنكه شخصى ديگر از اقوام شما براى تو اين كارها را بانجام و انصرام ميرساند بلكه جد تو بجد و سرعت و جهد اين عجائبات براى تو مىآرد و ترا در ميان بنى اسرائيل معزز ميگرداند ؛ اما فريفتهء مقدمات شما نگرديم و باين وسيله اعتقاد بنبوت تو نكنيم .
در آن حال سنگها از آن جبال بر مفارق آن كفره ضال بفرمان جبار متعال فروريخت و حجت حضرت رب العالمين را واضح و مبين گردانيد . « * ( وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * شهيد » .
( و نيز در احتجاج نبى الانس و الجان عليه صلوات ) ( الملك المنان با طايفه يهودان ) از معمر بن راشد منقول و مروى است كه از لسان معجز نشان جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام استماع نمودم كه فرمود : روزى مرد يهود بخدمت نبى المحمود آمد و نظر بىبصر خود را متواتر بسوى سيد البشر انداخته و آن بىسعادت و تميز نگاههاى تند و تيز بجانب آن رسول عزيز ميگرداند .
آن نبى واهب لا يزال روى سعادت و اقبال بسوى آن يهود محتال آورده فرمود كه چه حاجت دارى .
يهود گفت : يا محمد مرا با تو سؤالى است آيا تو افضلى يا موسى كليم الله كه رسول واجب التعظيم ايزد كريم بود و حضرت عز و جل با آن نبى مرسل در طور جبل تكلم نمود و توراة بايشان ارسال و انزال فرمود و از تمامى انبياى پيشين رب العالمين او را ممتاز و سرفراز نمود ، چنانچه معجزات مثل يد بيضا و تبديل عصا باژدرها و شكافتن دريا و سايه انداختن بر مفارق قوم خود بدعا باو احسان و عطا فرمود و هيچ رب العلى يكى از آنها را از شما ظاهر و هويدا ننمود ، پس دعوى نبوت و ادعاى
رسالت شما بحسب عقل و الامر تبت جايز و رخصت نباشد لهذا دعوى تو مستحسن و مرضى هيچ امت نيست .
حضرت رسول واجب الوجود فرمود كه اى يهود تزكيه و ستايش نفس خود پسنديدهء واحد اقدس بلكه مقبول هيچ كس نيست ، ليكن اى يهود حقيقت حال انبياى واحد متعال از من از روى صدق مقال بر سبيل اجمال استماع نماى تا بر حقايق آن عالم و واقف گردى :
اى يهودى بدان كه بآدم عليه السّلام وزر و خطا رسيد و از لباس عزت عريان و از مسكن جنان نوميد و حيران گرديد ، و بعد از نزول بدار الغرور جهان مدت مديد سرگردان بود و سبب قبولى توبت ايشان چنان بود كه گفت : بار خدايا من تو را التماس و سؤال بحق محمد و بجاه و جلال آل او مينمايم كه از سر گناه من درگذرى و مرا به رحمت خود بپذيرى . همان كه تشفع به من و بعترتم اولياى حضرت مهيمن نمود في الفور رحيم الغفور او را مرحوم و مغفور گردانيد و باعطاى و احسان رتبهء نبوت كرة ثانيه او را مبتهج و مسرور گردانيد .
نيز حضرت شيخ المرسلين نوح عليه السّلام چون در سفينه نجات بحكم واهب الخطيئات متمكن گرديد و كشتى آن حضرت در روى بحر بيكران متلاطم مواج بىپايان مانند خاشاك مضطرب و سرگردان بود در آن زمان نوح نبى با سكنهء آن كشتى بغايت الغايت خائف و هراسان و متحير و لرزان گشتند ، در آن حال ايزد متعال مجيد حضرت شيخ الأنبياء را باسامى سامى آن پسنديدگان ذو الجلال متذكر گردانيد ، في الحال گفت : بار خدايا من تو را التماس و سؤال بحق محمد و بجاه و جلال آل آن حضرت مينمايم كه مرا با اهل اين كشتى از بليات غرق و هلكات نجات داده بساحل امن و سلامت رسان . در همان محل حضرت عز و جل شيخ الرسل را با جميع سكنهء آن محل از خوف غرق و بليه نجات و امان داد .
و نيز چون خليل الرحمن را نمرود مردود بدمدمه و فسون شيطان بآتش سوزان انداخت در همان حال آن نبى ذو الجلال متذكر و متوسل بحضرت محمد و آل عليهم السّلام گرديد و گفت : بار خدايا من تو را التماس و استدعا بحق حبيب تو محمد و آل او مينمايم كه مرا از اين آتش و نيران نجات و امان عنايت نمائى . في الفور رحيم علام آن آتش افروخته را بر آن نبى الاكرام بر دو سلام گردانيد .
نيز حضرت موسى كليم در هنگام مخاصمه فرعون لئيم و وقت مشاجره و منازعه با ساحران چون عصاى خود را بحكم رحيم الرحمن القاء نمود و آن عصاى بيجان ثعبان گرديد ، آن حضرت را خوف و رعب بىپايان بهم رسيد ، كليم عليه السّلام در آن ساعات مناجات بقاضى الحاجات فرمود كه : بار خدايا من ترا التماس و سؤال بحق محمد و بجاه و جلال آل او مينمايم كه مرا از اين خوف مطمئن و مشعوف گردان .
در آن بادى ملك تعالى خطاب بموسى عليه السّلام نمود كه « * ( لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَعْلى ) * » يعنى اى موسى بايد كه ترس و بيم بر خاطر واجب التعظيم خود راه ندهى بدرستى كه تو بوسيلهء اعطاى رتبهء نبوت در جلالت شأن و رفعت بمكان ممتازى و چون مستشفع بشفعاى كرام گشتى در محل رضا و امانى .
اى يهودى اگر موسى كليم بادراك صحبت كثير البهجت من خاطرش مستقيم نگردد و اقرار بنبوت من و ايمان برسالتم نيارد البته ايمان سابق او بهيچ وجه من الوجوه نفع باو نرساند پس نبوت او بىفايده و عبث گردد .
اى يهودى از ذريت من در آخر الزمان مهدى عليه السّلام بيرون آيد و بعد از خروج آن حضرت عيسى بن مريم از آسمان بحكم قادر سبحان بواسطه نصرت و دريافت صحبت لازم المسرت آن خلاصهء خاندان طيبين و طاهرين بزمين آيد و بجهت تصديق آن امام زمان در وقت اداى فرايض ايزد علام اقتدا بآن امام خاص و عام نمايد و نماز دوگانه در عقب آن يگانه گوهر ولايت و نبوت بجاى آرد و مزيد درجهء ثواب و عزت آن حضرت عليه السّلام گردد .
( و نيز در ذكر و بيان احتجاج نبى صلى الله عليه و آله ) ( و اثبات دليل بر يهودان لجاج ) از حضرت ابى محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام مرويست كه فرمود ابن عباس روايت كند كه من روزى در مجلس سامى و محفل گرامى حضرت رسول عالم حاضر بودم كه چهل نفر علماى يهود اتفاق كرده از مدينه برآمدند و گفتند كه بيائيد تا به هيئت اجتماعى پيش آن كاهن دروغ گوى رفته روى بروى تكذيب و سرزنش او نمائيم زيرا كه او از پيغام و كنايه از دعوي بىسرمايهء خود متقاعد نگردد و گويد من بيقين رسول امين حضرت رب العالمين بر جميع مخلوقم .
چون بخدمت آن رسول بيچون آمدند گفتند : يا محمد اين معنى بر همهء عالميان واضح و عيان است كه انبياى پيشين و رسل سابقين را معجزات بسيار و آيات بيشمار است و هر احدى از انبيا و رسل ايزد سبوح مثل آدم و نوح از تو بهتر بودند ، تو چون رسول بيچون باشى ؟ .
چون كلام يهود لئام باتمام رسيد سيد الانام روى مبارك به اعلم ايشان عبد الله بن سلام آورده فرمود كه اى يهود آيا راضى مىگرديد كه حكم ميان من و شما توراة سبحان بود ؟ .
يهود چون در آن مقام حاضر بودند و استماع كلام رسول عليه السّلام نمودند گفتند :
بلى يا محمد ؛ اما حضرت آدم عليه السّلام بهتر از شماست زيرا كه حضرت معبود او را بيد قدرت خود ايجاد و خلقت نمود و روح كه از بدايع صنايع حضرت سبوح است در او دميد و او را در صدر جنت خرامانيد .
رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه آدم پدر من بود ليكن آنچه بمن حضرت مهيمن احسان و عطا فرمود بمراتب بسيار افضل از عطايا و تفضلات اله نسبت به آدم صفى الله است .
يهود گفتند : آن كدام است ؟
نبى الله فرمود كه آن عزت و كرامت و احترام و عنايت آنست كه منادى اذان بفرمان ايزد غفار هر شبانه روز پنج بار اين كلمات منظومة النجاة را تكرار نمايد كه « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أن محمدا رسول الله » و از اين زمان الى يوم البعث و الميزان اين ندا مستمر و عيان است و مسبح آدم نگفت كه « اشهد ان آدم رسول الله » . و لواء الحمد نيز در يوم القيام بحكم واحد علام بدست من مستقر و مستدام است و لواء در يوم الجزاء بدست آدم ابو البرايا نخواهند داد .
يهودان گفتند : يا محمد راست گفتى زيرا كه همهء آنچه ذكر كردى در توراة موسى بن عمران مذكور و عيان است .
حضرت نبى الله صلى الله عليه و آله فرمود : كه اين يكى بعد از آن يهودان گفتند : يا محمد موسى از تو بهتر است .
نبى الله تعالى فرمود كه از چه وجه ؟
يهودان گفتند : بواسطه آنكه حضرت خالق البريه چهار هزار كلمه بموسى كليم عليه التسليم تكلم نمود و با شما اصلا سخن و كلام ننمود .
رسول ايزد معبود فرمود كه آنچه حضرت واجب الوجود به من اعطا نمود افضل و اكمل است از احسان و اعطاى حضرت موسى عليه السّلام .
يهودان گفتند : آن كدام است ؟
نبى الله آخر الزمان فرمود كه آن قرآن است چنانچه ميفرمايد « * ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه لِنُرِيَه مِنْ آياتِنا إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » ) *[1].
تفسير آيهء جلالت پايه : تنزيه و تقديس سزاوار واحد مقدس ستاريست كه
[1]سورة الاسراء : 1 .
محمد بندهء خود را در بعضى از شب از مسجد الحرام كه محيط است بحرم محترم كعبهء معظمه يا از خانهء ام هانى چه مكه و حريم او بالتمام مسجدند برد بجانب مسجد دور از مكه كه آن بيت المقدس است ، آن چنان مسجدى كه اطراف او را كه ارض شام است گويد بركت تمام داديم و آن عبارت از دو بركت است يكى دينى چنانچه آن مكان را مهبط وحى عز و جل و معبد انبيا و رسل ساختيم ، دوم دنيوى بنوعى كه آن مكان و محل را محفوف باشجار مشتمل بر انهار ؟ ؟ ؟ بسيار و فواكه خوشگوار و سعت عيش بيشمار گردانيديم .
از آنجا آن حضرت را برديم تا دلايل و آيات خود را باو بنمائيم در اراضى شام و در باقى مواطن و مقام آسمان ، بدرستى كه خداى تعالى عالم و شنواى سخنان كفره جهلا در باب تكذيب تو سيد الأنبياء است و بنا باحوال مؤمنان در تصديق رسول آخر الزمان است و هر يك اين طايفه را بآنچه لايق و سزاوار باشد از احسان و اعطا و عقوبت و ايذا بآن رساند .
پس آنگاه و بعد از آن رسول الانس و الجان فرمود كه اى يهودان چون من بر جناح جبرئيل سوار گشته از سماوات ستة گذشتم و بآسمان هفتم رسيدم و از آنجا بسدرة المنتهى كه جنة المأوى در آن مقام و مأوى است رفتم و بساق عرش معلق گشتم ، در آن محل ندائى از ساق عرش عز و جل بگوش هوش من رسيد « انى انا الله لا اله الا أنا السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر الرؤف الرحيم » . من در آن دم خداى عالم بچشم سر نديدم اما بچشم دل ديدم ، پس اين درجه عزت و اعتبار بمراتب بسيار بيشتر از درجات موسى عليه السّلام است .
يهودان گفتند : راست گفتى يا محمد زيرا كه در توراة موسى بهمين نوع مرقوم است . رسول فرمود اين دو .
بر سياران معارج عالى مقام سخن و سياحان مدارج كلام نو و كهن در غايت وضوح و ظهور و در نهايت بروز و مشهور است كه بنا بر آيهء كلام ملك علام و قول حضرت سيد الانام مقدمهء معراج آن نبى صاحب اللواء و التاج بىشبهه ابرام و لجاج باثبات و احتجاج رسيده ؛ و تفصيل اين مقال على سبيل الاجمال بدين منوال است :
ايزد نبى متعال بعد از تقضى چند ساعت شبى از حرم مكهء معظمه يا از خانهء ام هانى كه يكى از ازواج طاهرات سيد البريات بود و خانهاش نيز داخل مسجد الحرام بود يا از مقام ديگر على اختلاف الروايات بسعادت و اقبال نهضت اجلال از آن مقام بجانب شام نمود و آن مكان جنت نشان را از قدوم مسرت لزوم خود مشرف گردانيد بعد از طواف بيت المقدس و زيارت هر يك از انبياى حق تعالى و تقدس و توقف اندك زمانى در آن مراقد اعيان عروج و صعود بآسمان و بر عجايب سماوات سبعه كما ينبغى و يليق اطلاع از روى تحقيق يافت .
لكن در تاريخ وقوع اين حال خلاف است كه آيا در كدام سال بحكم لا يزال حضرت رسول متعال را اين سعادت و اقبال روى داد و اكثر علماى اهل معرفت برآنند كه معراج نبى الرحمه در سال دوازدهم از بعثت بود . و در شهور بر اختلاف مشهور است بعضى ربيع الاول و بعضى رمضان برخى شوال و گروهى ربيع الثاني و جمعى بيست و هفتم رجب گفتهاند و اين اشهر است .
و چون معراج رفتن حضرت از مكه به بيت المقدس بنص قرآن ثابت شده منكر آن از كافران است . و نيز عروج حضرت بسماوات و وصول بقرب و كمالات باحاديث مشهورة الروايات صحيحه كه قريب بحد تواتر اشتهار يافته منكر آن بىشبهه و گمان ضال مبتدع و خاوى و مخترعست ( نظم ) :
< شعر > شاهد معراج نبى وافر است آنكه مقر نيست بدين كافر است دستگه سلطنت اين وصال نيست بپا مردى خبل و خبال < / شعر >
< شعر > عقل چه داند چه مقام است اين عشق شناسد كه چه دام است اين < / شعر > و معتقد اكثر اهل اسلام خصوصا فرقهء ناجيه شيعه اثنا عشريه اسكنهم الله في دار السلام آنست كه عروج آن سرور عليه الصلوات و السّلام بروح و جسد مع ساير اندام بحيز انجام و انصرام رسيد ؛ و جمعى قصه نقل جسد را از عروج و صعود مانعند و آن جماعت ارباب بدعت و منكر بدايع قوت صنايع قدرتند ( بيت ) :
< شعر > آنكه سرشت تنش از جان بود سير عروجش بتن آسان بود < / شعر > ليكن اعتقاد عوام اضلهم الله آنست كه جبرئيل امين عليه السّلام با فوج از ملايك رب العالمين بخدمت آن حضرت آمد ، آن حضرت را از حجرهء ام هانى كه بحرم نزديك بود بمسجد الحرام برد و بعد از شق صدر و غسل قلب و تطهير ساير بدن او را بر براق سعادت سوار گردانيد . و باندك فرصتى آن حضرت را به بيت المقدس رسانيد ( نظم ) :
< شعر > شبى رخ تافته زين دار فانى بخلوت در سراى ام هانى رسيدش جبرئيل از بيت معمور براق برق سير آورده از دور قوى پشت و گران سير و سبك خيز بديدن دور بين وقت شد تيز < / شعر > روايت صحيحه از ائمه البريه عليهم السّلام و التحيه آنست كه شق بطن يا صدر و غسل قلب خلاف واقع است .
و اصح و اشهر اقوال آنست كه حضرت رسول ايزد تعالى در بيت المقدس رسل و انبيا و ملائكه را ديده و امامت آن جماعت كرده بعد از آن بر براق يا بر پر جبرئيل سوار گشته از حجره بمعراج آمده در آسمان اول آدم و در دوم عيسى و يحيى و در سيم يوسف و در چهارم يونس و در پنجم هارون و در ششم موسى و در هفتم ابراهيم عليهم السّلام را ديد ، آن حضرت صلى الله عليه و آله بر انبياى عظام سلام كرد و آن اعيان جواب رسالتمآب بر وجه اكرام و احترام دادند .