نيران را بالتمام فيض گستران پيغمبر جليل القدر درآوردند و از آنجا به بيت المقدس آمده جانب مكه معظمه شد و كاروانهاى قريش را نيز در راه ديد .
تمامى اين منظر ميمنت اثر آن سرور سه ساعت و بقولى چهار ساعت بيشتر نبود ( بيت ) :
< شعر > راه ز اندازه برون رفته بود پى نتوان برد كه چون رفته بود عقل در اين وادى حاشا كند عشق نه حاشا كه تماشا كند < / شعر > چون در اين باب حكايت بسيار و سؤال و جواب بيشمار است لهذا در آن مرام خوض و ابرام ننموديم .
آوردهاند كه در بامداد آن شب كه حضرت سيد البريه از معراج مراجعت بمرقد استراحت خود نمود و حقايق آنچه مشهود او بود بر امت تقرير فرمود مؤمنان بعد از تصديق تعظيم نمودند و كفرهء لئام استبعاد و عظيم نموده آن حضرت نشانهاى بيت المقدس آن مسجد اقدس را در پيش نظر آن خاتم الرسل ممثل گردانيد از هر چه نشان ميطلبيدند كما هو حقه بيان ميفرمود ؛ چون از كاروان خود خبر گرفتند خبر تحقيق يافتند مطيعان تصديق و متمرّدان تكذيب نمودند .
القصة حضرت رب العزه نبى الرحمه را بمعراج آسمان عروج بواسطهء آن نمود تا انتهاى ملك و ملكوت را از مزاياى احسان الحي الذى لا ينام و لا يموت ملاحظه نموده بعد از مراجعت حقيقت آنها را بامت وانمود كند كه مقر و منكر بر حقايق آن امر مطلع و باخبر گردند .
پس آنگاه يهودان گمراه گفتند : يا محمد نوح شيخ المرسلين بيقين از شما بهتر است .
رسول گفت : از چه وجه ؟
گفتند : بواسطهء آنكه آن حضرت صاحب سفينهء سلامت و پسنديدهء حضرت
بوده چنانچه او را با اهل كشتى در مأمن سلامت نگاه داشت و باقى موجودات را به بليه طوفان گذاشت .
نبى ايزد معبود فرمود كه اى يهود آنچه عز و جل بمن احسان و اعطا نمود افضل از اعطاى حضرت سبوح بحضرت نوح است .
يهود از حضرت نبى الاكرام كيفيت حقيقت آن را استعلام نمودند .
نبى المحمود فرمود كه نهرى در آسمان واهب سبحان بمن اعطا نمود كه مجراى آن از تحت العرش ايزد ديان است و در كنار آن جويبار هزار هزار قصر زرنگار كه خشت آن قصور يكى از نقره و يكى از طلاى آبدار است و گياه آن بستان زعفران و سنگريزههاى آن مكان ياقوت و مرجان است و خاك آن محل مفيض مشك ابيض است اى يهود آن مكان متعلق بمن و امتان من است و اين در رتبه و كمال افضل از مراتب نوح نبى عز و جل است . و حقيقت اين كلام در قرآن لازم الاذعان مذكور و عيانست كه « * ( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ) * » .
يهود بعد از تصديق سيد الانام گفتند : يا محمد همين كلام مرغوب شما در تورات موسى مكتوب است اين احسان ايزد تعالى بشما باعتقاد ما بسيار بسيار بهتر از احسان واهب سبحان بنوح عليه سلام الملك الديانست .
آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين سه .
پس آنگاه يهود گمراه گفتند : ابراهيم خليل از شما در رتبه تفضيل دارد .
نبى الجليل فرمود كه درجهء تفضيل خليل كدام است .
گفتند : وجه آنكه واهب جميل رتبهء عاليه خلت را بخليل تكميل گردانيد .
حضرت نبى الحبيب فرمود كه اگر ابراهيم خليل الله منيب است من خليل حبيبم . يهود گفتند : وجه تسميه شما به محمد چراست ؟ .
رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه چون نام بيچون محمود است ايزد عالم نامم را از اسم گرامى خود اشتقاق نمود مرا محمد و امتانم را حامدين ناميد .
يهود گفتند : يا محمد راست گفتى كه رتبهء كمال تو افضل از درجهء حال ابراهيم خليل ملك متعال است .
حضرت نبى الله صلى الله عليه و آله فرمود : اين چهار .
يهود گفتند : يا محمد عيسى باعتقاد ما جميع مردم بنى اسرائيل بهتر از شماست .
رسول انام فرمود وجه آن كدام است ؟
گفتند : وجه آنكه روزى عيسى عليه السّلام در عقب بيت المقدس بعبادت ايزد اشتغال داشت در آن هنگام شياطين با تبعهء لئام قصد حمل عيسى عليه السّلام از آن مقام نمودند ، جبرئيل عليه السّلام بامر قادر علام پر خود را بر روى آن مردم ظلام زده همگى آن لئام را بدار الملام نيران انداخت و خاطر آن نبى الاكرام را از آن كفره ملاعين شياطين مطمئن ساخت .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه آنچه واجب الوجود بمن اعطا نمود افضل از رتبهء كمال روح الله خود آمده بود .
يهود احبار از سيد الابرار استفسار و استفهام عنايت رب الارباب به آن رسالتمآب نمودند .
آن نبى الوهاب فرمود كه من با اصحاب بامداد مالك الرقاب در روز بدر از قتال مشركين آسوده خاطر از آن سفر نصرت اثر مراجعت بمقام و مقر خود مدينه طيبه نموديم و در هنگام دخول آن نگين بهشت قرين بغايت گرسنه بودم و بىنهايت حرارت داشتم .
همان كه بمدينه نزديك شدم زن يهوديه با جفنه كه در آن بزغاله بريان و نان بود باستقبال من پيش آمد و در آستين قليلى از شكر و آن جفنه در سر داشت ، و بمجرد رؤيت من با شكفتگى تمام شروع در دعاء و سلام نموده فرمود كه شكر و سپاس و ستايش بىاندازه و احساس سزاوار واهب كريم و قادر رحيمست كه شما را يا نبى الله بصحت و سلامت براى ما زمرهء احبا با ظفر و نصرت بمدينه مراجعت فرمود بر جان
سكنه اين بلد منت گذاشت تا همگى را مشرف فرمودند ، من اى نبى مهيمن نذر با حضرت ذو المنن كردم كه چون شما بسعادت و اقبال از جهاد كفره ضال صحيح و سالم و مظفر و غانم معاودت بمدينه نمائى من آنچه لايق مأكول شما باشد بواسطهء شما ذبح نمايم ، الحال از اين بزغاله كه خود تربيت كردهام چيزى نداشتم كه از اين عزيزتر در نزد من باشد فلهذا اين را بريان كرده با قليلى از شكر و نان بشما آوردم تا بسعادت بأكل اين منت بجان من حزين گذارى و بجهت من طلب غفران از ايزد سبحان نمائى و مرا باين مرحمت سرفراز فرمائى .
حضرت ميفرمايد كه من بمجرد شنيدن اين سخن از آن عجوزه از بقله شهبا فرود آمدم و دست بر آن بزغاله بريان زدم تا تناول نمايم ، در همان زمان بحكم قادر منان آن بزغاله بزبان بنطق و بيان درآمد و از جاى برخاست و بقوايم أربع بايستاد و گفت :
اى نبى الابرار دست از من بدار كه مرا اين عجوزه نابكار مسموم يعنى زهردار گردانيد من نيز دست از آن بداشتم يهودان گفتند كه اين رتبه حال تو بسيار بهتر از حال عيسى عليه السّلام است .
رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه اين پنج .
بعد از آن يهودان گفتند : يا محمد يك سؤال ما باقيست ، بعد از سؤال آن مرام ديگر اقامت در اين مقام بر ما حرام است .
سيد الانام فرمود كه هر سؤال كه شما را بود عرض نمائيد و بجواب آن بامداد توفيق ايزد وهاب مستعد و كامياب خواهيد شد .
يهود گفتند : يا محمد ! سليمان پيغمبر عليه السّلام برتبه و قدر از شما بهتر بود .
حضرت نبى ايزد معبود رتبه خيريت را از آن طايفه استعلام نمود .
گفتند : بواسطهء آنكه خداى عز و جل از براى آن نبى عادل ، شياطين و انسان و جن و پريان و رياح و سباع و باقى جانوران را مسخر گردانيد .
نبى قادر خلاق فرمود كه ايزد تعالى دابهء براق را براى من مسخر گردانيد كه آن
بهتر از جميع جانوران دنيا و ما فيها است ، و آن مركبى است از مراكب جنان كه واهب سبحان بجهت ركوب پيغمبر آخر الزمان ايجاد و خلقت نمود كه از خطوط شعاع نظر بغايت تيزتر است و با باد صرصر همتك و همسر ، روى آن مركب متشابه روى انسان و سم آن مثل حوافر اسبان و دمش مثل ذنب گاوانست ، از حمار بزرگتر و از استر كوچكتر .
< شعر > آن سبكسير عنانى كه چو گرمش سازند از ازل سوى ابد وز ابد آيد بازل قطرهها كش دم رفتن چكد از پيشانى شبنمآساى نشيند گه رجعت بكفل < / شعر > زين آن دابه بادپاى ياقوت حمرا و ركابش دره بيضا بحكم واهب علام ، آن دابه را هفتاد هزار لجام است كه تمامى آن از طلاى خالص است . حضرت قادر اكبر آن دابه مباركه را دو بال و پر كه هر دو مكمل است بدر و زبرجد و ياقوت و جواهر عنايت فرمود و در ميان دو چشم آن مركب رسول اله مكتوبست كه « اشهد ان لا اله الا الله لا شريك له و اشهد أن محمدا رسول الله » .
يهود در آن حال گفتند كه يا محمد راست گفتى زيرا كه موافق كلام صدق التيام تو در توراة موسى عليه السّلام مكتوب و مرقومست .
پس آنگاه گفتند : يا محمد بىشبهه و گمان اين عنايت و احسان قادر منان بشما بسيار بهتر از اشفاق و احسان حضرت ايزد سبحان بسبب سليمان عليه سلام الملك الديانست .
بعد از آن يهودان بخدمت سيد البريه بوسيله ارشاد و هدايت نبى حضرت رب العزت از بيداى غوايت و ضلالت پاى بشهرستان توفيق معرفت گذاشته طريق دين و آئين سيد المرسلين برداشته از سر صدق و اخلاص تمام متكلم بكلمه طيبهء « اشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا رسول الله » گشتند و همگى آن طايفه مؤمن و مخلص شدند .
حضرت سيد الانام از اطاعت و اسلام آن جماعت اظهار مسرت تمام نمود و فرمود كه نوح شيخ الأنبياء عليهم السلام بنا بر آيه كلام ايزد علام « * ( فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ
عاماً ) * »[1]نهصد و پنجاه سال در تمامى ليالى و ايام شهور و اعوام آن طايفهء عاقبت و خام را بايمان و اسلام دلالت و دعوت بحجت و الزام نمود و از آن لئام بمضمون صدق مشحون آيهء كلام * ( « وَما آمَنَ مَعَه إِلَّا قَلِيلٌ ) * »[2]اندكى بشرف اسلام مشرف و باسرانجام شدند .
حضرت نبى الاكرام در آن هنگام فرمود كه اى معشر اهل اسلام مرا بامداد توفيق قادر علام در سن قليل نذير و عمر يسير جمعى كثير تابع شدند كه مثل عدد آن گروه در طول عمر حضرت نوح بسعى آن برگزيده ايزد سبوح اطاعت امر رب الملائكة و الروح نكردند و آن حضرت شكايت از ايذا و ستوه آن كفره انبوه بحضرت قادر باشكوه برده و فناى آن اشرار از حضرت آفريدگار درخواست نمود كه « * ( رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ) * » .[3]در بيان آنكه از امم انبياى ايزد عالم چند فرقه داخل جنت گردند بعد از آن حضرت نبى الرحمه فرمود كه اى اصحاب دين و ملت از تمامى اصناف امت انبيا و رسل بر ملت يك صد و بيست فرقه در روز قيامت داخل جنت واهب بيمنت گردند از آن جمله هشتاد فرقه از امت من باشند .
و نيز رسول حضرت ايزد وهاب فرمود كتابى كه ايزد مهيمن عز و جل بمن منزل و مرسل گردانيد آن كتاب عز و جل ناسخ كتب ساير انبيا و رسل است و بعضى اشيا كه انبياى سابق بحكم ايزد خالق مأمور بودند كه حرمت آنها را بامت رسانند من از حضرت رب غفور مأمورم كه امت خود را بحليت آن اشيا واقف سازم .
چنانچه موسى بن عمران بحرمت صيد حيتان بحر در روز شنبه و در نهى و زجر آن آمده و گفت اى قوم حكم ايزد مجيد صادر گرديد كه هر كسى كه اصطياد حيتان
[1]سورة العنكبوت : 14
[2]سورة هود : 40 .
[3]سورة نوح : 26 .
بحر كند در روز مذكور البته آن كس از صورت بشر مسخ شده بصورت ميمون گردد ، و چون آن قوم مرتكب آن امر منكر گشتند صورت قرده قبيح منظر شدند ؛ اما واهب منان مرا بامتان تجويز و تحليل اصطياد حيتان در جميع ايام نمود و مرا امر و حكم باعلام امت در باب حليت آن فرمود و عزيز وهاب در كتاب مستطاب در اين باب آيه ارسال و انزال گردانيد چنانچه فرمايد « * ( أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعامُه مَتاعاً لَكُمْ ) * » .[1]و بر يهود شما بالتمام اكل شحوم حرام بود و قادر علام بمن حكم نمود كه بر امت خود حليت اكل شحوم را اعلام نمايم .
و نيز خداى عز و جل بنا بر آيهء « * ( إِنَّ الله وَمَلائِكَتَه يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْه وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً ) * »[2]خود درود و تحيت من فرستاد و بمؤمنان حكم فرمود كه در آن باب ارباب ايمان و ايقان بحضرت قادر خلاق اقتفا نمايند چنانچه ملائكه كرام در تحيت سيد الانام اقتفا بمهيمن علام نمودند .
بعد از آن رسول آخر الزمان فرمود كه خداى تعالى مرا در كتاب لازم العزت خود برأفت و رحمت متصف و بآن شرف و اكرام مشرف گردانيد چنانچه فرمايد * ( « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْه ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ) * »[3]تفسير آيهء جلالت پايه و الله اعلم بالبداية و النهاية آنست : رسول كه او بغايت عزيز در نزد خداى عز و جل است و از جنس شما بر شما مرسل گردانيد كه هر چه شما اراده كنيد در آن مجد و ساعى ما لا كلام در انصرام و انجام است ، و آن حضرت بر مؤمنان بغايت الغايت رؤف و رحيم و مهربان و كريم است در دنيا و عقبى .
و نيز حضرت رسول معبود در همان محل و مكان فرمود كه خداى عز و جل آيهاى بواسطهء من منزل نمود كه هيچ احدى از امم با من تكلم ننمايد مگر آنكه قبل
[1]سورة المائدة : 96 .
[2]سورة الاحزاب : 56 .
[3]سورة التوبة : 128
از تكلم چيزى تصدق بمردم نمايد ، و اين شفقت و احسان بجهت هيچ پيغمبرى از پيغمبران ننمود بنوعى كه حقيقت آن را در قرآن لازم الاذعان بيان فرمود كه « * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ) * »[1].
معنى آيهء وافى هدايه آنكه اى مؤمنان هر گاه اراده سر و نجوى يا مكالمه با حضرت سيد الورى نمائيد اول صدقه در راه خداى تعالى بدهيد كه چنين نبى بشما احسان و اعطا نمودم بعد از آن بشرف ادراك صحبت كثير البهجت حضرت نبى الرأفة مشرف شويد .
بعد از نزول آيه اين امر بر جميع امتان واجب و لازم گرديد و بعد از بعضى از زمان ، حضرت ايزد منان از روى مرحمت و احسان اين امر از مسلمانان رفع نمود .
( در ذكر احتجاج حضرت نبى صلى الله عليه و آله ) ( با يهود كثير اللجاج ) نيز از حضرت ابى محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه ثوبان روايت كند كه يهودى بنزد سيد العربى آمده گفت : يا محمد مرا مسألهايست از تو سؤال مينمايم بايد كه مرا بحقيقت آن مطلع گردانى .
در آن دم از جاى برجستم و گفتم : اى يهودى چرا رعايت طريقهء ادب را مرعى نداشتى و نگفتى يا رسول الله .
يهودى گفت : من او را بهمان نام كه بيشتر اهل او ميخواندند مذكور ميگردانم و نام ديگر بجهت او نميدانم .
پس آنگاه آن يهودى گمراه گفت : يا محمد يقين آيهء كلام ايزد اكبر « * ( يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماواتُ ) * » الخ[2]بنظر شما رسيده پس در آن روز مردمان
[1]سورة المجادلة : 12 .
[2]سورة ابراهيم : 48 .