تعالى و تقدس كه جان بتو ارزانى داشته ترا صاحب حدس گردانيد كه آنچه از حقايق اين احوال بر تو ظاهر و واضح است بيان نمائى .
آن فرس بموجب قسم آن ولى ايزد مقدس گفت : يا امير المؤمنين هر گاه خداى عز و جل اراده تقدير فعل از روى الزام و احتجاج نمايد و جهال ضال قصد نقض آن افعال نمايند يا آنكه جهال ارادهء وقوع بعض افعال و ايجاد بندى از اعمال فرمايند و قادر فعال اراده نقض آن افعال نمايد در اين هر دو حال غالب قادر فعال و مغلوب طايفهء جهال آيد .
بعد از آن حيوان بنطق و بيان درآمد و گفت : اين عمل فلان و فلان و فلان است تا ذكر تمام اسامى ده نفر از اهل نفاق كه يكسر مواطاة و سازش با بيست و چهار نفر كه آنها در سفر نصرت اثر غزوهء تبوك رفيق طريق سيد البشر بواسطهء تدبير قتل آن پيغمبر جليل القدر بودند ، نمود ، و نيز تدبير آن فعل منكر در عقبه بدر كرده بودند ليك حضرت رب العالمين در پى محافظت نبى خود سيد المرسلين و ولى خود امير المؤمنين است پس بىشبهه و گمان غلبگى كافران بر قادر سبحان بموجب عقل و عرفان ارباب ايمان و ايقان محال ظاهر و عيان است .
در آن حال بعضى از اصحاب اشاره بحضرت ولايتمآب نمودند كه كتاب در آن باب بحضرت رسالتمآب نويسد و مسرعى بشتاب بخدمت نبى الوهاب فرستد .
ولى مالك السعادت فرمود كه اى اصحاب رسول ايزد خالق بخدمت نبى الحق محمد صلى الله عليه و آله و سلم اسرع و احق و اولى و اسبق است از اخبار يقين كه حضرت ارحم الراحمين پيغمبر خود سيد النبيين را از حقيقت سازش و حركت منافقين مخبر و مطلع گرداند .
در همان زمان كه امام الانس و الجان بر محبان بين و عيان ميگردانيد قضا را در همان ساعت حضرت رسالت بعقبه تبوك رسيد و بتقدير عزيز مجيد اكثر منافقان در آن مكان حاضر بودند ، چون رسول حضرت ذى الجلال بسعادت و اقبال در آن محال نمود في الحال باحضار همگى آن قوم شوم در همان مرز و بوم حكم و امر فرمود .
بعد از اجتماع منافقان بلكه ساير خلقان رسول ايزد سبحان روى مبارك به آن قوم آورده فرمود كه اينست جبرئيل امين كه از قبل حضرت اكرم الاكرمين آمده مرا از حقايق كيد منافقين كه در باب قتل ولى حضرت ارحم الراحمين امير المؤمنين انگيخته بودند اخبار و اعلان مينمايد كه آن فجره بيدين براى دفع امير المؤمنين تدبير چنين و چنين كردند ليكن قادر سبحان از مزاياى احسان خود و از عجايب معجزات و نشان چنين و چنان از آن حضرت دفع اذيت و رفع بليت نمود .
ايزد مختار آن زمين محفور را تحت سم اسب حيدر كرار محكم و استوار گردانيد تا امير المؤمنين با ساير رفقاى ايشان از سواران و پيادگان از آن مكان با جمعيت خاطر و كمال اطمينان گذشتند ، بعد از آن على بحكم و امر ايزد تعالى حكم بكاويدن آن مكان و كشف آن نمود آن حفيره و اسامى تمام جماعتى كه مرتكب آن عمل شنيعه شده بودند ظاهر فرمود .
پس از آن عز و جل از عنايت خود و كرامت على عليه السّلام زمين آن محل و مكان بنهج اصلى و هيئت اولى محشور و مليان گردانيدند و يكى از رفقاى حضرت على عليه السّلام كرة ثانيه معروض رأى فيض اقتضاى حضرت امام الورى گردانيد كه يا على سوانح و حقايق اين طريق را بتحقيق بحضرت رسول آخر الزمان مرقوم گردان و به مصحوب مسرعى بسرعت روانه ساز ، ولى ايزد بينياز فرمود كه جواب اين كلام را سابقا بشما اعلام نمودم كه رسول ملك تعالى شأنه بحضرت سيد الورى اسرع از رسول و مسرع من است و كتابت ايزد خالق او برسول او اسبق است ، بناء عليه مرا تأنى در ارسال مسرع بخدمت حضرت نبى الخالق احرى و اليق و احسن و احق است .
حضرت نبى شافع العصيات بيكى مقدمات و مقالات كه على در مدينه در هنگام سير طريق باصحاب مذكور نمود آن حضرت صلى الله عليه و آله در حضور اصحاب بيان فرمود الا آنچه امير المؤمنين عليه السّلام در باب المدينه در ابتداى آن سفر سيد البشر در باب كيد منافقان بحضرت رسالتمآب گفته بودند كه اين طايفه وخيم العاقبه نسبت
بسيد المرسلين كند چنين و چنان مينمايد ليكن واجب تعالى رفع آن كيد و ايذاء از حضرت سيد الأنبياء نمايد ، نبوت مآب اصلا در اين باب به اصحاب حرفى نگفت .
اما چون در وقت تكلم رسول بيچون آن بيست و چهار نفر اصحاب عقبه در مجلس سامى و محفل گرامى نبى ايزد علام حاضر بودند و كلام صدق التيام سيد الانام در باب على عليه السّلام استماع نمودند بعضى از منافقان روى ببعضى از ياران و دوستان خود كرده گفتند كه محمد حقايق مقدمات على كما هو حقه بواسطهء خوف تفرق لشكر و تشويش خاطر عسكر بين و ظاهر نمىنمايد ، بىشبهه و گمان حقايق احوال على برابر خلقان مستور و پنهان گردانيد زيرا كه مسرع يا طاير خبر از مدينه باين محل نرسانيد تا محمد بر حقايق امر على مطلع و مخبر بوده داند كه على بچه حيله بقتل رسيد .
بعد از آن منافقان با يك ديگر گفتند كه بىشائبه و گمان قاتلان على همان جماعت ياراناند كه ميان ما و ايشان در باب قتل على عهد و پيمان شده الحال چون خبر قتل على بمحمد و متابعانش رسيد نهايت كتمان آن مينمايند و خلاف آن خبر بيان و ظاهر ميفرمايند ، و مطلب محمد از تغيير خبر و انقلاب آن محض بواسطهء تسكين و التهاب نواير غضب و نفاق ياران است كه در اين سفر محض بقصد آن سرور از مدينه مسافر گشتند چون حقيقت ما و ياران في الجمله بمحمد خاطر نشان است لهذا بخوف آنكه مبادا اين طايفه دست تطاول و تعدى باو و يارانش دراز كنند بواسطه همان خلاف واقع بيان كرد .
هيهات هيهات و الله كه على بعد از برآمدن ما و شما اندك در حيات بود و بىقيل و قال بدست احبهء ما بقتل رسيد و در اين محل در سلك موتى منخرط و مسجل است و محمد بعد از خروج از اين مكان در اندك زمانى چنانچه على عليه السّلام در آنجا هلاك گشته او نيز در اينجا هلاك گردد ؛ اما الحال لازم است كه ما و شما بهيئت اجتماعى بخدمت ايشان رويم و در باب نجات على در حضور او اظهار بهجت و سرور بحيز ظهور
رسانيم شايد باين وسيله و سبب خاطر محمد في الجمله مطمئن گردد از طرف ما تا تدبير ما در حق او مجرى و ممضى شود .
بناء عليه آن طايفه بخدمت سيد البريه آمده تهنيت آن حضرت در باب ولى رب العزت امير المؤمنين على عليه السّلام و التحيه از كيد اهل عداوت كه در قصد قتل و هلاكت آن سرور كرده بودند گفتند .
پس از آن از حضرت نبى الكرام استفهام و استعلام نمودند كه آيا على عليه السّلام افضل از ملائكه عظام حضرت ايزد علام است .
پيغمبر عليه الصلاة و السّلام فرمود كه شرافت و احترام ملائكه كرام و مقربين عظام بوسيلهء محبت و مودت نسبت بمحمد و على است ، بلكه ايجاد جميع ملائكه زمين و آسمان محض بواسطهء تقبل ولايت محمد و آل او عليهم سلام الله الملك المنان است ، بدرستى و تحقيق هر احدى از محبان و شيعيان على عليه السّلام كه دل خود را از نجاسات غش و غل و قاذورات و زر و شغل و غل بتوفيق الله عز و جل منزه و منظف در تمامى اوقات و محل گرداند هر آينه آن بندهء لم يزل افضل و اطهر از ملائكه خداى تعالى و تبارك است .
بدانيد كه خالق البرايا امر ملائكه بسجده آدم و حكم بتخشع و تخضع اين طايفه در نزد آن معزز مكرم قادر علام بواسطه آن نمودند كه همگى ملائكه يكسر در نفوس و خواطر خود مركوز و مضمر ساخته بودند كه از انتقال آن اعيان و ارتفاع ايشان از زمين به آسمان با خود مقرر چنان كرده بودند كه اگر قادر مجيد خلق جديد از زمين پديد گرداند چون رحيم الرحمن ما را چندان ميخواست كه از زمين بآسمان برد پس البته ذات ما از آن خلق جديد واجب تعالى بهتر خواهد بود .
چون ايشان ذات خود را بهتر از خلق جديد ايزد منان ميدانستند و بمعرفت و شناخت واحد اكرم و بدين و آداب شرايع اسلام و ايمان خود را از آدم افضل و اعلم گمان داشتند بلكه در اعتقاد خيريت ايشان بر آدم ثابت قدم بودند حضرت آفرينندهء
هجده هزار عالم اراده نمود كه ملائكه را عارف و عالم گرداند كه ايشان در معتقدات و ظنون خطا نموده از طريقه معرفت تقديرات الهى بيرون رفتند .
لهذا خلاق العباد بعد از ايجاد آدم عليه السّلام آن حضرت را بر جميع مسميات عالم گردانيد و او را با جفت او كه از جنس انسان بود در جنت المأوى خرامانيد پس آنگاه كريم اله استعلام و استفهام اسماء مسميات ارض و سماوات از ملائكه نمود ، چون ملائكه از شناخت و معرفت اسماء مسميات اظهار عجز و جهل نمودند ايزد كرام در همان دم بآدم امر و حكم فرمود كه ملائكه را باسماء مسميات واقف و عالم گرداند و رتبه فضل و كمال و علم خود را به جماعت بشناساند .
آدم عليه السّلام اطاعت حكم كريم مجيد نمود مسجود ملائكه كرام گرديد .
اما چون حكيم بيچون انوار انبياى ابرار و رسل اخيار را در صلب ابو البشر مودع و مستقر نموده بود لهذا آن حضرت را از دار السرور جنان روانه دار الغرور جهان گردانيد و از صلب حضرت آدم ذريات ايشان از انبياء و رسولان و خيار بندگان ايزد عالم كه افضل و اعلم و اتقى و اكرم آن اعيان محمد رسول آخر الزمان و آل آن حضرت اولياى رحيم الرحمن عليهم صلوات الملك المنان است اخراج نمود و از نيكوترين اصحاب محمد و از اعلم فضلاى امت آن رسول ايزد واحد حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام است كه قادر علام ملائكه كرام و مقربين عظام را بالتمام مطلع و اعلام گردانيد كه آدم عليه السّلام و اولاد او افضلند از ملائكه ذوى الاحترام .
بواسطهء آنكه انسان متحمل مشقت فراوان و اذيت بىپايان ميگردند بقياس آنچه در ايشان موجود و مركوز است از عوارض اخوان الشياطين و مجاهده با نفوس و تحمل اذيت نقل عيان بواسطهء سعى و اجتهاد در طلب مال براى وجه معيشت و روزى حلال و مخاطره از خوف اعداى ملاعين و توهم از جور و قهر سلاطين و آزار دزدان و قطاع الطريق بد افعال و صعوبت سير در مسالك مضايق طرق جبال و شدت سلوك و سير محال مخاوف و اجزاع ملال با تحمل شدائد مشقت بواسطهء جهاد و قتال بجهت
اعداى دين و كلمهء شهادت وحدانيت واحد متعال مينمايند چون با وجود اسباب و اعلال و ارتكاب اين شدايد و اهوال از طريقه اطاعت و بندگى لا يزال برنميگردند ، حضرت كريم ذو الجلال ملائكه را بر حقايق اين احوال على سبيل التفصيل من غير اجمال ، عارف و عالم گردانيد .
خيار مؤمنين و پيروان ائمه دين از احسان و عنايت امداد حضرت مهيمن متحمل اين همه شدايد و محن ميگرديدند مع هذا اظهار اخلاص و يقين در طريق دين مبين و محاربه با شياطين بنوعى كه انهزام آن ملاعين مىنمايند با آنكه خلقت و فطرت ايشان بشهوات فحولت و محبت و مودت لباس و عز رياست و فخر و دواعى و خواهش فكر خيال امور بيحد و حصر كه در ذات هر بشر محفوف و مستمر است .
مع هذا مقاسات عناد مشقت و ايذا و بليت مكر و خدعت ابليس پر تبليس و مرده او لعنهم الله تعالى با ساير عفاريت او از خود رفع و اغواء و استهزاء جميع مكايد شياطين از خود دفع مينمايند ، بلكه استماع طعن از اعداى دين و رب العالمين و سماع ملاهى و دشنام اولياى هادين به صبر بيقين ميفرمايند با مقاسات شدايد اذيات بليات سفر كه اين طايفهء نيكو سير بواسطه طلب قوت ايشان و نفقه تبعه و خويشان بامداد حضرت رحيم الرحمن با گريز و ستيز از اعداى دين و تردد بطلب كسى كه از او اميد معامله و جنگ و ستيز با مخالف شرع و ملت پيغمبر حضرت عزيز باشد دارند .
و با وجود اين همه مقدمات و شدايد جهان اصلا اهل اسلام و ايمان قدم از طريق بندگى حضرت قادر سبحان و متابعت رسول ايزد منان بيرون نميگذارند و پيوسته بر شيوهء اطاعت اوامر و نواهى موجد عالم و بر طريقت عبوديت ثابت قدم و راسخ دمند و چون حضرت عز و جل بنى آدم را در شيوهء طاعت مستقيم و مكمل ديد در آن حال خطاب بملائكه از روى عزت و اجلال فرمود :
اى ملائكه من شما را از شدايد محن و بلايا كه لازمه طبع انسان و بواسطه آن طايفه هميشه معين و مهياست بمراحل از آن دور و خواطر و ضماير شما را بواسطه
گرفتارى بآن مبتهج و مسرور گردانيدم نه شهوات مردى وسيله ذلت و صغارت شما و نه اشتهاى بطعام و ساير اشياء و ميلان اشربه باعث حزن و حقارت شما است ، بلكه خوف از اعداى دين و دنيا از قلوب شما منزوع و مسلوب و موطن شما در مأمن مرفوع محبوبست .
اى ملايكه ابليس پرتبليس را در آسمانها و زمينها بواسطهء اغواى ملايكه من كه آنها را در پناه عصمت خويشتن صيانت و حراست نمودم اصلا او را شغل و كارى نيست ، ليكن اى ملائكه بدانيد و آگاه باشيد كه از طوايف بنى آدم هر كه مرا اطاعت نمايند و دين و آئين خود را از شر شياطين و مردهء آن ملاعين و ساير آفات و نكبات نگاه و سلامت دارند بدرستى و راستى كه آن كس در جنب محبت مسعود بسعادت و بخيرى است كه غير او هيچ كس را بمثل آن اشفاق و احسان دسترس نيست ، بلكه آن كس در نزد من كه حضرت مهيمنم مكتسب است بسعادت قربى كه سواى او هيچ كس را بواسطهء عدم قدرت دريافت آن سعادت و ادراك مثل آن نيست .
چون ايزد منان ملائكه زمين و آسمان را از حقايق كمال آدم و شناخت آن حضرت از فضل و خوبى امت محمد صلى الله عليه و آله و سلَّم و شيعيان و خلفاى على و باقى امامان عارف و شناسا گردانيد كه آن جماعت در جنت مودت و بواسطهء محبت رب العزت متحمل اين همه شدايد و مشقت مىگردند كه اصلا طوايف ملايك را قدرت تحمل مثل آن سختى محنت نيست در آن زمان بر ملائكه ظاهر و عيان گرديد كه آدم و اكثر اخيار متقيان از طوايف انسان افضلند از احسان اعيان ملائكه .
بعد از آن حضرت ايزد منان ملائكه زمين و آسمان را بنا بر فضل آدم عرفان امر بسجود آدم عليه السّلام نمود زيرا كه ذات حضرت ابو البشر مشتمل بر انوار خلايق از انبيا و فضلاى نيكو سير بيحد و مرز كه در صلب او مودع بودند لهذا سجود ملائكه حضرت معبود گرديد سجده ملائكه مر آدم را مخصوص از براى ذات او در آن دم نبود بلكه آدم صلى الله عليه و آله قبله ملائكه حضرت قادر عالم بود كه بسوى آدم سجده از
براى پروردگار عالم ميكردند نهايت آنكه آن سجده وسيله تبجيل و تعظيم و باعث عزت و تكريم آدم عليه التحية و التسليم گرديد و هيچ احدى را سجده مخلوق ديگر سزاوار و درخور نيست بغير خالق اكبر و خشوع ملائكه عظام و خضوع آن طايفه كرام از براى آدم عليه السّلام محض از براى ايزد غفار بود و تعظيم سجود ملائكه و اظهار عجز و انكسار در خدمت آدم عليه السّلام بىشبهه و گمان همان تعظيم قادر سبحان بود .
و اگر من از بندگان حضرت مهيمن كسى را بسجده مخلوق امر مينمودم هر آينه ضعفاى شيعيان خود را مأمور مىگردانيدم بسجدهء كسى كه او متوسط و متشبث بعلوم وصى رسول حى قيوم و بمحض وداد و اتحاد و دوستى و يك جهتى ؟ ؟ ؟
نيكوترين خلق رب العباد است و بعد از محمد مصطفى كه آن على مرتضى باشد مىنمودم ، زيرا كه حضرت على عليه السّلام در دار دنيا متحمل مكاره و بلايا و متألم بشدايد و جفاها گرديد محض از براى اظهار و تصريح حقوق الله تعالى و هرگز منكر هيچ امر ايزد اكبر نگرديد بجهت آنكه جهل و غفلت به پيرامون خاطر فيض مقاطر ولى ايزد داور امير المؤمنين حيدر اصلا و قطعا راهبر نيست .
بعد از آن رسول آخر الزمان روى مبارك بمستسعدان محفل جنت نشان آورده فرموده كه اى معشر الناس ابليس خسيس كه عاصى خداى تعالى گشته بواسطه ترك يك امر و حكم واحد اكبر خاوى و خاسر بلكه ملعون و هالك و مسكن او در نيران در اضيق المهالك گرديد بجهت آنكه معصيت او مشتمل بر تكبر و حقد بر آدم مخلوق و مصنوع همين داور بود ، اما معصيت حضرت آدم بواسطه اكل شجرهء منهيه مقارن بر تجبر و مربوط بر تكبر نبود ، چه آدم در هنگام تذكر و تشفع باسماى محمد و آل طيبين و طاهرين او كه برگزيدگان حضرت رب العالميناند اصلا هيچ نوع تكبر ننمود .
توضيح كلام و تبيين اين مرام من غير تكلف و ابرام چنين است كه حضرت ارحم الراحمين چون خطاب مستطاب به آدم اب الأنبياء و المرسلين فرمود كه ابليس