بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 193


بسيد المرسلين كند چنين و چنان مينمايد ليكن واجب تعالى رفع آن كيد و ايذاء از حضرت سيد الأنبياء نمايد ، نبوت مآب اصلا در اين باب به اصحاب حرفى نگفت .
اما چون در وقت تكلم رسول بيچون آن بيست و چهار نفر اصحاب عقبه در مجلس سامى و محفل گرامى نبى ايزد علام حاضر بودند و كلام صدق التيام سيد الانام در باب على عليه السّلام استماع نمودند بعضى از منافقان روى ببعضى از ياران و دوستان خود كرده گفتند كه محمد حقايق مقدمات على كما هو حقه بواسطهء خوف تفرق لشكر و تشويش خاطر عسكر بين و ظاهر نمىنمايد ، بىشبهه و گمان حقايق احوال على برابر خلقان مستور و پنهان گردانيد زيرا كه مسرع يا طاير خبر از مدينه باين محل نرسانيد تا محمد بر حقايق امر على مطلع و مخبر بوده داند كه على بچه حيله بقتل رسيد .
بعد از آن منافقان با يك ديگر گفتند كه بىشائبه و گمان قاتلان على همان جماعت ياراناند كه ميان ما و ايشان در باب قتل على عهد و پيمان شده الحال چون خبر قتل على بمحمد و متابعانش رسيد نهايت كتمان آن مينمايند و خلاف آن خبر بيان و ظاهر ميفرمايند ، و مطلب محمد از تغيير خبر و انقلاب آن محض بواسطهء تسكين و التهاب نواير غضب و نفاق ياران است كه در اين سفر محض بقصد آن سرور از مدينه مسافر گشتند چون حقيقت ما و ياران في الجمله بمحمد خاطر نشان است لهذا بخوف آنكه مبادا اين طايفه دست تطاول و تعدى باو و يارانش دراز كنند بواسطه همان خلاف واقع بيان كرد .
هيهات هيهات و الله كه على بعد از برآمدن ما و شما اندك در حيات بود و بىقيل و قال بدست احبهء ما بقتل رسيد و در اين محل در سلك موتى منخرط و مسجل است و محمد بعد از خروج از اين مكان در اندك زمانى چنانچه على عليه السّلام در آنجا هلاك گشته او نيز در اينجا هلاك گردد ؛ اما الحال لازم است كه ما و شما بهيئت اجتماعى بخدمت ايشان رويم و در باب نجات على در حضور او اظهار بهجت و سرور بحيز ظهور


صفحه 194


رسانيم شايد باين وسيله و سبب خاطر محمد في الجمله مطمئن گردد از طرف ما تا تدبير ما در حق او مجرى و ممضى شود .
بناء عليه آن طايفه بخدمت سيد البريه آمده تهنيت آن حضرت در باب ولى رب العزت امير المؤمنين على عليه السّلام و التحيه از كيد اهل عداوت كه در قصد قتل و هلاكت آن سرور كرده بودند گفتند .
پس از آن از حضرت نبى الكرام استفهام و استعلام نمودند كه آيا على عليه السّلام افضل از ملائكه عظام حضرت ايزد علام است .
پيغمبر عليه الصلاة و السّلام فرمود كه شرافت و احترام ملائكه كرام و مقربين عظام بوسيلهء محبت و مودت نسبت بمحمد و على است ، بلكه ايجاد جميع ملائكه زمين و آسمان محض بواسطهء تقبل ولايت محمد و آل او عليهم سلام الله الملك المنان است ، بدرستى و تحقيق هر احدى از محبان و شيعيان على عليه السّلام كه دل خود را از نجاسات غش و غل و قاذورات و زر و شغل و غل بتوفيق الله عز و جل منزه و منظف در تمامى اوقات و محل گرداند هر آينه آن بندهء لم يزل افضل و اطهر از ملائكه خداى تعالى و تبارك است .
بدانيد كه خالق البرايا امر ملائكه بسجده آدم و حكم بتخشع و تخضع اين طايفه در نزد آن معزز مكرم قادر علام بواسطه آن نمودند كه همگى ملائكه يكسر در نفوس و خواطر خود مركوز و مضمر ساخته بودند كه از انتقال آن اعيان و ارتفاع ايشان از زمين به آسمان با خود مقرر چنان كرده بودند كه اگر قادر مجيد خلق جديد از زمين پديد گرداند چون رحيم الرحمن ما را چندان ميخواست كه از زمين بآسمان برد پس البته ذات ما از آن خلق جديد واجب تعالى بهتر خواهد بود .
چون ايشان ذات خود را بهتر از خلق جديد ايزد منان ميدانستند و بمعرفت و شناخت واحد اكرم و بدين و آداب شرايع اسلام و ايمان خود را از آدم افضل و اعلم گمان داشتند بلكه در اعتقاد خيريت ايشان بر آدم ثابت قدم بودند حضرت آفرينندهء


صفحه 195


هجده هزار عالم اراده نمود كه ملائكه را عارف و عالم گرداند كه ايشان در معتقدات و ظنون خطا نموده از طريقه معرفت تقديرات الهى بيرون رفتند .
لهذا خلاق العباد بعد از ايجاد آدم عليه السّلام آن حضرت را بر جميع مسميات عالم گردانيد و او را با جفت او كه از جنس انسان بود در جنت المأوى خرامانيد پس آنگاه كريم اله استعلام و استفهام اسماء مسميات ارض و سماوات از ملائكه نمود ، چون ملائكه از شناخت و معرفت اسماء مسميات اظهار عجز و جهل نمودند ايزد كرام در همان دم بآدم امر و حكم فرمود كه ملائكه را باسماء مسميات واقف و عالم گرداند و رتبه فضل و كمال و علم خود را به جماعت بشناساند .
آدم عليه السّلام اطاعت حكم كريم مجيد نمود مسجود ملائكه كرام گرديد .
اما چون حكيم بيچون انوار انبياى ابرار و رسل اخيار را در صلب ابو البشر مودع و مستقر نموده بود لهذا آن حضرت را از دار السرور جنان روانه دار الغرور جهان گردانيد و از صلب حضرت آدم ذريات ايشان از انبياء و رسولان و خيار بندگان ايزد عالم كه افضل و اعلم و اتقى و اكرم آن اعيان محمد رسول آخر الزمان و آل آن حضرت اولياى رحيم الرحمن عليهم صلوات الملك المنان است اخراج نمود و از نيكوترين اصحاب محمد و از اعلم فضلاى امت آن رسول ايزد واحد حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام است كه قادر علام ملائكه كرام و مقربين عظام را بالتمام مطلع و اعلام گردانيد كه آدم عليه السّلام و اولاد او افضلند از ملائكه ذوى الاحترام .
بواسطهء آنكه انسان متحمل مشقت فراوان و اذيت بىپايان ميگردند بقياس آنچه در ايشان موجود و مركوز است از عوارض اخوان الشياطين و مجاهده با نفوس و تحمل اذيت نقل عيان بواسطهء سعى و اجتهاد در طلب مال براى وجه معيشت و روزى حلال و مخاطره از خوف اعداى ملاعين و توهم از جور و قهر سلاطين و آزار دزدان و قطاع الطريق بد افعال و صعوبت سير در مسالك مضايق طرق جبال و شدت سلوك و سير محال مخاوف و اجزاع ملال با تحمل شدائد مشقت بواسطهء جهاد و قتال بجهت


صفحه 196


اعداى دين و كلمهء شهادت وحدانيت واحد متعال مينمايند چون با وجود اسباب و اعلال و ارتكاب اين شدايد و اهوال از طريقه اطاعت و بندگى لا يزال برنميگردند ، حضرت كريم ذو الجلال ملائكه را بر حقايق اين احوال على سبيل التفصيل من غير اجمال ، عارف و عالم گردانيد .
خيار مؤمنين و پيروان ائمه دين از احسان و عنايت امداد حضرت مهيمن متحمل اين همه شدايد و محن ميگرديدند مع هذا اظهار اخلاص و يقين در طريق دين مبين و محاربه با شياطين بنوعى كه انهزام آن ملاعين مىنمايند با آنكه خلقت و فطرت ايشان بشهوات فحولت و محبت و مودت لباس و عز رياست و فخر و دواعى و خواهش فكر خيال امور بيحد و حصر كه در ذات هر بشر محفوف و مستمر است .
مع هذا مقاسات عناد مشقت و ايذا و بليت مكر و خدعت ابليس پر تبليس و مرده او لعنهم الله تعالى با ساير عفاريت او از خود رفع و اغواء و استهزاء جميع مكايد شياطين از خود دفع مينمايند ، بلكه استماع طعن از اعداى دين و رب العالمين و سماع ملاهى و دشنام اولياى هادين به صبر بيقين ميفرمايند با مقاسات شدايد اذيات بليات سفر كه اين طايفهء نيكو سير بواسطه طلب قوت ايشان و نفقه تبعه و خويشان بامداد حضرت رحيم الرحمن با گريز و ستيز از اعداى دين و تردد بطلب كسى كه از او اميد معامله و جنگ و ستيز با مخالف شرع و ملت پيغمبر حضرت عزيز باشد دارند .
و با وجود اين همه مقدمات و شدايد جهان اصلا اهل اسلام و ايمان قدم از طريق بندگى حضرت قادر سبحان و متابعت رسول ايزد منان بيرون نميگذارند و پيوسته بر شيوهء اطاعت اوامر و نواهى موجد عالم و بر طريقت عبوديت ثابت قدم و راسخ دمند و چون حضرت عز و جل بنى آدم را در شيوهء طاعت مستقيم و مكمل ديد در آن حال خطاب بملائكه از روى عزت و اجلال فرمود :
اى ملائكه من شما را از شدايد محن و بلايا كه لازمه طبع انسان و بواسطه آن طايفه هميشه معين و مهياست بمراحل از آن دور و خواطر و ضماير شما را بواسطه


صفحه 197


گرفتارى بآن مبتهج و مسرور گردانيدم نه شهوات مردى وسيله ذلت و صغارت شما و نه اشتهاى بطعام و ساير اشياء و ميلان اشربه باعث حزن و حقارت شما است ، بلكه خوف از اعداى دين و دنيا از قلوب شما منزوع و مسلوب و موطن شما در مأمن مرفوع محبوبست .
اى ملايكه ابليس پرتبليس را در آسمانها و زمينها بواسطهء اغواى ملايكه من كه آنها را در پناه عصمت خويشتن صيانت و حراست نمودم اصلا او را شغل و كارى نيست ، ليكن اى ملائكه بدانيد و آگاه باشيد كه از طوايف بنى آدم هر كه مرا اطاعت نمايند و دين و آئين خود را از شر شياطين و مردهء آن ملاعين و ساير آفات و نكبات نگاه و سلامت دارند بدرستى و راستى كه آن كس در جنب محبت مسعود بسعادت و بخيرى است كه غير او هيچ كس را بمثل آن اشفاق و احسان دسترس نيست ، بلكه آن كس در نزد من كه حضرت مهيمنم مكتسب است بسعادت قربى كه سواى او هيچ كس را بواسطهء عدم قدرت دريافت آن سعادت و ادراك مثل آن نيست .
چون ايزد منان ملائكه زمين و آسمان را از حقايق كمال آدم و شناخت آن حضرت از فضل و خوبى امت محمد صلى الله عليه و آله و سلَّم و شيعيان و خلفاى على و باقى امامان عارف و شناسا گردانيد كه آن جماعت در جنت مودت و بواسطهء محبت رب العزت متحمل اين همه شدايد و مشقت مىگردند كه اصلا طوايف ملايك را قدرت تحمل مثل آن سختى محنت نيست در آن زمان بر ملائكه ظاهر و عيان گرديد كه آدم و اكثر اخيار متقيان از طوايف انسان افضلند از احسان اعيان ملائكه .
بعد از آن حضرت ايزد منان ملائكه زمين و آسمان را بنا بر فضل آدم عرفان امر بسجود آدم عليه السّلام نمود زيرا كه ذات حضرت ابو البشر مشتمل بر انوار خلايق از انبيا و فضلاى نيكو سير بيحد و مرز كه در صلب او مودع بودند لهذا سجود ملائكه حضرت معبود گرديد سجده ملائكه مر آدم را مخصوص از براى ذات او در آن دم نبود بلكه آدم صلى الله عليه و آله قبله ملائكه حضرت قادر عالم بود كه بسوى آدم سجده از


صفحه 198


براى پروردگار عالم ميكردند نهايت آنكه آن سجده وسيله تبجيل و تعظيم و باعث عزت و تكريم آدم عليه التحية و التسليم گرديد و هيچ احدى را سجده مخلوق ديگر سزاوار و درخور نيست بغير خالق اكبر و خشوع ملائكه عظام و خضوع آن طايفه كرام از براى آدم عليه السّلام محض از براى ايزد غفار بود و تعظيم سجود ملائكه و اظهار عجز و انكسار در خدمت آدم عليه السّلام بىشبهه و گمان همان تعظيم قادر سبحان بود .
و اگر من از بندگان حضرت مهيمن كسى را بسجده مخلوق امر مينمودم هر آينه ضعفاى شيعيان خود را مأمور مىگردانيدم بسجدهء كسى كه او متوسط و متشبث بعلوم وصى رسول حى قيوم و بمحض وداد و اتحاد و دوستى و يك جهتى ؟ ؟ ؟
نيكوترين خلق رب العباد است و بعد از محمد مصطفى كه آن على مرتضى باشد مىنمودم ، زيرا كه حضرت على عليه السّلام در دار دنيا متحمل مكاره و بلايا و متألم بشدايد و جفاها گرديد محض از براى اظهار و تصريح حقوق الله تعالى و هرگز منكر هيچ امر ايزد اكبر نگرديد بجهت آنكه جهل و غفلت به پيرامون خاطر فيض مقاطر ولى ايزد داور امير المؤمنين حيدر اصلا و قطعا راهبر نيست .
بعد از آن رسول آخر الزمان روى مبارك بمستسعدان محفل جنت نشان آورده فرموده كه اى معشر الناس ابليس خسيس كه عاصى خداى تعالى گشته بواسطه ترك يك امر و حكم واحد اكبر خاوى و خاسر بلكه ملعون و هالك و مسكن او در نيران در اضيق المهالك گرديد بجهت آنكه معصيت او مشتمل بر تكبر و حقد بر آدم مخلوق و مصنوع همين داور بود ، اما معصيت حضرت آدم بواسطه اكل شجرهء منهيه مقارن بر تجبر و مربوط بر تكبر نبود ، چه آدم در هنگام تذكر و تشفع باسماى محمد و آل طيبين و طاهرين او كه برگزيدگان حضرت رب العالميناند اصلا هيچ نوع تكبر ننمود .
توضيح كلام و تبيين اين مرام من غير تكلف و ابرام چنين است كه حضرت ارحم الراحمين چون خطاب مستطاب به آدم اب الأنبياء و المرسلين فرمود كه ابليس


صفحه 199


در باب تو با من بواسطه تكبرى كه نسبت بتو نمود و ترا سجده ننمود طاغى و عاصى گرديد و خود را هالك و غاوى گردانيد اگر تواضع تو مىنمود و امر مرا بوسيلهء عظمت و عزت جلالت من در باب سجده تو اى آدم قبول ميفرمود هر آينه رستگار در روز حساب و شمار مىشد چنانچه تو سبب اكل شجرهء منهيه با من معصيت نمودى اما بوسيلهء تواضع باسم سامى محمد و ذكر اسامى گرامى آل آن رسول ايزد احد فلاح و رستگارى يافتى و از ذل هوان معصيت و خوارى و اذيت ذلت و سوگوارى برآمدى بواسطه آنكه مرا بمحمد و آل طيبين و طاهرين آن سيد المرسلين خواندى و بجهت تقصير خود آن اولياى خداى تعالى را بتشفع آوردى فلهذا توبهء ترا بپذيرفتم و بواسطهء آن اعيان ترا به آن ذلت و هوان نگرفتم و از سر گناهان تو درگذشتم و ترا در سلك رستگاران و نيكان منخرط گردانيدم .
اى معشر مردمان آدم پدر همه آدميان بود بعد از ارتكاب ذلت و آثام چون دست اعتصام بعروة الوثقى ما و اهل البيت عليهم السّلام زده نجات از بليت معصيت و آثام ببركت اين اعيان عليهم السّلام يافت ، پس هر كس از بندگان واجب تعالى و تقدس كه همين شيوهء مرضيه و شعار محسنه يعنى آن كس قبول ولايت و امامت ائمه عليهم السّلام را مرعى دارد در دار دنيا و سراى عقبى بىشبهه هيچ نوع واهمه و فزع ندارد .
پس آنگاه حضرت سيد البشر در نصف آخر شب وقت سحر امر بكوچ عسكر و رحلت از آن معسكر بمحل ديگر نمود و حكم فرمود كه يكى از چاوشان لشكر نصرت اثر در معسكر منادى كنند كه هيچ احدى از اصحاب و ساير لشكريان پيش از حضرت نبى الانس و الجان از آن عقبه نگذرد و در سير و سلوك آن مكان بر آن حبيب واهب سبحان سبقت نگيرد .
رسول آخر الزمان در همان زمان حكم فرمود بحذيفة اليمان كه بايد تو پيشتر از جميع مردمان خود را بدامن آن جبل كه معبر خلايق بيشتر در آن محل است رسانى و بحراست و حزم تمام در آن مقام نشينى و مترقب و مترصد گردى كه كدام طايفه از طوايف عسكر از آن مكان پيشتر ميگذرند مطلع گردى تا ما را بحقايق آن امر مطلع


صفحه 200


و مخبر گردانى ليكن بايد كه با كمال حداست باخبر بوده خود را در عقب سنگى بمجرد متشابه گردانى و طرف احتياط را كما هو حقه مرعى داشته بنوعى كه خود را اصلا بر گذرندگان مرئى و عيان نگردانى .
حذيفه بعد از عرض فدويت و بندگى بخدمت سيد النبى معروض گردانيدى كه اى سرور اين ذرهء احقر چون در روى اين لشكر مشهورم چگونه خود را مشبهه بصورت بشر ديگر كه مستحسن هيچ بشر نيست گردم .
و نيز از آن ميترسم كه اگر من بدامن آن كوه و مكان كبير چون آن منافقان ارادهء قتل شما دارند شايد در سر آن مكان بر شما تقدم كنند و يقين در وقت عبور از آن عقبه با كمال احتياط و تفحص گذرند ، البته بعد از ديدن من و انكشاف احوال جمعى ضال بخاطر خود خواهند رسانيد كه من بواسطهء نصيحت و اعلام شما باين مقام رفته‌ام و چون مرا باين امر مبهم متهم گردانند بىشك مرا بقتل رسانند و من از شرف محضر تو اى سيد الانام محروم مانم و اعلام نيز نتوانم نمود .
حضرت نبى المحمود فرمود كه چون بدامن فلان جبل رسى سنگ بزرگ بنظر تو آيد بنزد آن حجر رفته بگوى كه حضرت رسول عز و جل بشما امر مينمايد كه بحكم الهى شكافته شوى و مرا در جوف خود جاى دهى و بنوعى مثقوب و مشبك گردى كه هر كس از گذرندگان كه از اين مكان تردد نمايند من بر آن جماعت مخبر و مطلع گشته بعد از مراجعت از اين محال حقايق احوال جمع ضال برسول متعال اعلام نمايم و نيز روحم در جسم من تردد تواند نمود تا از جمله هالكين نباشم .
البته تو چون پيغام پيغمبر خداى اكبر به آن حجر رسانى آن سنگ من غير مهل و درنگ بحكم ايزد ربانى در كمال سهولت و آسانى شق گشته ترا در جوف خود مقام و آرام دهد و بجهت حركت روح تو در بدن آن مسكن با روزن گردد .
چون حذيفة اليمان بامر رسول آخر الزمان به آن مكان رسيد و پيغام رسانيد در ساعت آن سنگ خارا بفرمان ايزد تعالى شكافته و مشبك گرديد .