بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196


اعداى دين و كلمهء شهادت وحدانيت واحد متعال مينمايند چون با وجود اسباب و اعلال و ارتكاب اين شدايد و اهوال از طريقه اطاعت و بندگى لا يزال برنميگردند ، حضرت كريم ذو الجلال ملائكه را بر حقايق اين احوال على سبيل التفصيل من غير اجمال ، عارف و عالم گردانيد .
خيار مؤمنين و پيروان ائمه دين از احسان و عنايت امداد حضرت مهيمن متحمل اين همه شدايد و محن ميگرديدند مع هذا اظهار اخلاص و يقين در طريق دين مبين و محاربه با شياطين بنوعى كه انهزام آن ملاعين مىنمايند با آنكه خلقت و فطرت ايشان بشهوات فحولت و محبت و مودت لباس و عز رياست و فخر و دواعى و خواهش فكر خيال امور بيحد و حصر كه در ذات هر بشر محفوف و مستمر است .
مع هذا مقاسات عناد مشقت و ايذا و بليت مكر و خدعت ابليس پر تبليس و مرده او لعنهم الله تعالى با ساير عفاريت او از خود رفع و اغواء و استهزاء جميع مكايد شياطين از خود دفع مينمايند ، بلكه استماع طعن از اعداى دين و رب العالمين و سماع ملاهى و دشنام اولياى هادين به صبر بيقين ميفرمايند با مقاسات شدايد اذيات بليات سفر كه اين طايفهء نيكو سير بواسطه طلب قوت ايشان و نفقه تبعه و خويشان بامداد حضرت رحيم الرحمن با گريز و ستيز از اعداى دين و تردد بطلب كسى كه از او اميد معامله و جنگ و ستيز با مخالف شرع و ملت پيغمبر حضرت عزيز باشد دارند .
و با وجود اين همه مقدمات و شدايد جهان اصلا اهل اسلام و ايمان قدم از طريق بندگى حضرت قادر سبحان و متابعت رسول ايزد منان بيرون نميگذارند و پيوسته بر شيوهء اطاعت اوامر و نواهى موجد عالم و بر طريقت عبوديت ثابت قدم و راسخ دمند و چون حضرت عز و جل بنى آدم را در شيوهء طاعت مستقيم و مكمل ديد در آن حال خطاب بملائكه از روى عزت و اجلال فرمود :
اى ملائكه من شما را از شدايد محن و بلايا كه لازمه طبع انسان و بواسطه آن طايفه هميشه معين و مهياست بمراحل از آن دور و خواطر و ضماير شما را بواسطه


صفحه 197


گرفتارى بآن مبتهج و مسرور گردانيدم نه شهوات مردى وسيله ذلت و صغارت شما و نه اشتهاى بطعام و ساير اشياء و ميلان اشربه باعث حزن و حقارت شما است ، بلكه خوف از اعداى دين و دنيا از قلوب شما منزوع و مسلوب و موطن شما در مأمن مرفوع محبوبست .
اى ملايكه ابليس پرتبليس را در آسمانها و زمينها بواسطهء اغواى ملايكه من كه آنها را در پناه عصمت خويشتن صيانت و حراست نمودم اصلا او را شغل و كارى نيست ، ليكن اى ملائكه بدانيد و آگاه باشيد كه از طوايف بنى آدم هر كه مرا اطاعت نمايند و دين و آئين خود را از شر شياطين و مردهء آن ملاعين و ساير آفات و نكبات نگاه و سلامت دارند بدرستى و راستى كه آن كس در جنب محبت مسعود بسعادت و بخيرى است كه غير او هيچ كس را بمثل آن اشفاق و احسان دسترس نيست ، بلكه آن كس در نزد من كه حضرت مهيمنم مكتسب است بسعادت قربى كه سواى او هيچ كس را بواسطهء عدم قدرت دريافت آن سعادت و ادراك مثل آن نيست .
چون ايزد منان ملائكه زمين و آسمان را از حقايق كمال آدم و شناخت آن حضرت از فضل و خوبى امت محمد صلى الله عليه و آله و سلَّم و شيعيان و خلفاى على و باقى امامان عارف و شناسا گردانيد كه آن جماعت در جنت مودت و بواسطهء محبت رب العزت متحمل اين همه شدايد و مشقت مىگردند كه اصلا طوايف ملايك را قدرت تحمل مثل آن سختى محنت نيست در آن زمان بر ملائكه ظاهر و عيان گرديد كه آدم و اكثر اخيار متقيان از طوايف انسان افضلند از احسان اعيان ملائكه .
بعد از آن حضرت ايزد منان ملائكه زمين و آسمان را بنا بر فضل آدم عرفان امر بسجود آدم عليه السّلام نمود زيرا كه ذات حضرت ابو البشر مشتمل بر انوار خلايق از انبيا و فضلاى نيكو سير بيحد و مرز كه در صلب او مودع بودند لهذا سجود ملائكه حضرت معبود گرديد سجده ملائكه مر آدم را مخصوص از براى ذات او در آن دم نبود بلكه آدم صلى الله عليه و آله قبله ملائكه حضرت قادر عالم بود كه بسوى آدم سجده از


صفحه 198


براى پروردگار عالم ميكردند نهايت آنكه آن سجده وسيله تبجيل و تعظيم و باعث عزت و تكريم آدم عليه التحية و التسليم گرديد و هيچ احدى را سجده مخلوق ديگر سزاوار و درخور نيست بغير خالق اكبر و خشوع ملائكه عظام و خضوع آن طايفه كرام از براى آدم عليه السّلام محض از براى ايزد غفار بود و تعظيم سجود ملائكه و اظهار عجز و انكسار در خدمت آدم عليه السّلام بىشبهه و گمان همان تعظيم قادر سبحان بود .
و اگر من از بندگان حضرت مهيمن كسى را بسجده مخلوق امر مينمودم هر آينه ضعفاى شيعيان خود را مأمور مىگردانيدم بسجدهء كسى كه او متوسط و متشبث بعلوم وصى رسول حى قيوم و بمحض وداد و اتحاد و دوستى و يك جهتى ؟ ؟ ؟
نيكوترين خلق رب العباد است و بعد از محمد مصطفى كه آن على مرتضى باشد مىنمودم ، زيرا كه حضرت على عليه السّلام در دار دنيا متحمل مكاره و بلايا و متألم بشدايد و جفاها گرديد محض از براى اظهار و تصريح حقوق الله تعالى و هرگز منكر هيچ امر ايزد اكبر نگرديد بجهت آنكه جهل و غفلت به پيرامون خاطر فيض مقاطر ولى ايزد داور امير المؤمنين حيدر اصلا و قطعا راهبر نيست .
بعد از آن رسول آخر الزمان روى مبارك بمستسعدان محفل جنت نشان آورده فرموده كه اى معشر الناس ابليس خسيس كه عاصى خداى تعالى گشته بواسطه ترك يك امر و حكم واحد اكبر خاوى و خاسر بلكه ملعون و هالك و مسكن او در نيران در اضيق المهالك گرديد بجهت آنكه معصيت او مشتمل بر تكبر و حقد بر آدم مخلوق و مصنوع همين داور بود ، اما معصيت حضرت آدم بواسطه اكل شجرهء منهيه مقارن بر تجبر و مربوط بر تكبر نبود ، چه آدم در هنگام تذكر و تشفع باسماى محمد و آل طيبين و طاهرين او كه برگزيدگان حضرت رب العالميناند اصلا هيچ نوع تكبر ننمود .
توضيح كلام و تبيين اين مرام من غير تكلف و ابرام چنين است كه حضرت ارحم الراحمين چون خطاب مستطاب به آدم اب الأنبياء و المرسلين فرمود كه ابليس


صفحه 199


در باب تو با من بواسطه تكبرى كه نسبت بتو نمود و ترا سجده ننمود طاغى و عاصى گرديد و خود را هالك و غاوى گردانيد اگر تواضع تو مىنمود و امر مرا بوسيلهء عظمت و عزت جلالت من در باب سجده تو اى آدم قبول ميفرمود هر آينه رستگار در روز حساب و شمار مىشد چنانچه تو سبب اكل شجرهء منهيه با من معصيت نمودى اما بوسيلهء تواضع باسم سامى محمد و ذكر اسامى گرامى آل آن رسول ايزد احد فلاح و رستگارى يافتى و از ذل هوان معصيت و خوارى و اذيت ذلت و سوگوارى برآمدى بواسطه آنكه مرا بمحمد و آل طيبين و طاهرين آن سيد المرسلين خواندى و بجهت تقصير خود آن اولياى خداى تعالى را بتشفع آوردى فلهذا توبهء ترا بپذيرفتم و بواسطهء آن اعيان ترا به آن ذلت و هوان نگرفتم و از سر گناهان تو درگذشتم و ترا در سلك رستگاران و نيكان منخرط گردانيدم .
اى معشر مردمان آدم پدر همه آدميان بود بعد از ارتكاب ذلت و آثام چون دست اعتصام بعروة الوثقى ما و اهل البيت عليهم السّلام زده نجات از بليت معصيت و آثام ببركت اين اعيان عليهم السّلام يافت ، پس هر كس از بندگان واجب تعالى و تقدس كه همين شيوهء مرضيه و شعار محسنه يعنى آن كس قبول ولايت و امامت ائمه عليهم السّلام را مرعى دارد در دار دنيا و سراى عقبى بىشبهه هيچ نوع واهمه و فزع ندارد .
پس آنگاه حضرت سيد البشر در نصف آخر شب وقت سحر امر بكوچ عسكر و رحلت از آن معسكر بمحل ديگر نمود و حكم فرمود كه يكى از چاوشان لشكر نصرت اثر در معسكر منادى كنند كه هيچ احدى از اصحاب و ساير لشكريان پيش از حضرت نبى الانس و الجان از آن عقبه نگذرد و در سير و سلوك آن مكان بر آن حبيب واهب سبحان سبقت نگيرد .
رسول آخر الزمان در همان زمان حكم فرمود بحذيفة اليمان كه بايد تو پيشتر از جميع مردمان خود را بدامن آن جبل كه معبر خلايق بيشتر در آن محل است رسانى و بحراست و حزم تمام در آن مقام نشينى و مترقب و مترصد گردى كه كدام طايفه از طوايف عسكر از آن مكان پيشتر ميگذرند مطلع گردى تا ما را بحقايق آن امر مطلع


صفحه 200


و مخبر گردانى ليكن بايد كه با كمال حداست باخبر بوده خود را در عقب سنگى بمجرد متشابه گردانى و طرف احتياط را كما هو حقه مرعى داشته بنوعى كه خود را اصلا بر گذرندگان مرئى و عيان نگردانى .
حذيفه بعد از عرض فدويت و بندگى بخدمت سيد النبى معروض گردانيدى كه اى سرور اين ذرهء احقر چون در روى اين لشكر مشهورم چگونه خود را مشبهه بصورت بشر ديگر كه مستحسن هيچ بشر نيست گردم .
و نيز از آن ميترسم كه اگر من بدامن آن كوه و مكان كبير چون آن منافقان ارادهء قتل شما دارند شايد در سر آن مكان بر شما تقدم كنند و يقين در وقت عبور از آن عقبه با كمال احتياط و تفحص گذرند ، البته بعد از ديدن من و انكشاف احوال جمعى ضال بخاطر خود خواهند رسانيد كه من بواسطهء نصيحت و اعلام شما باين مقام رفته‌ام و چون مرا باين امر مبهم متهم گردانند بىشك مرا بقتل رسانند و من از شرف محضر تو اى سيد الانام محروم مانم و اعلام نيز نتوانم نمود .
حضرت نبى المحمود فرمود كه چون بدامن فلان جبل رسى سنگ بزرگ بنظر تو آيد بنزد آن حجر رفته بگوى كه حضرت رسول عز و جل بشما امر مينمايد كه بحكم الهى شكافته شوى و مرا در جوف خود جاى دهى و بنوعى مثقوب و مشبك گردى كه هر كس از گذرندگان كه از اين مكان تردد نمايند من بر آن جماعت مخبر و مطلع گشته بعد از مراجعت از اين محال حقايق احوال جمع ضال برسول متعال اعلام نمايم و نيز روحم در جسم من تردد تواند نمود تا از جمله هالكين نباشم .
البته تو چون پيغام پيغمبر خداى اكبر به آن حجر رسانى آن سنگ من غير مهل و درنگ بحكم ايزد ربانى در كمال سهولت و آسانى شق گشته ترا در جوف خود مقام و آرام دهد و بجهت حركت روح تو در بدن آن مسكن با روزن گردد .
چون حذيفة اليمان بامر رسول آخر الزمان به آن مكان رسيد و پيغام رسانيد در ساعت آن سنگ خارا بفرمان ايزد تعالى شكافته و مشبك گرديد .


صفحه 201


چون حذيفة اليمان در جوف آن حجر مكان گرفت بعد از تفصى اندك زمان ديد كه همهء آن بيست و چهار نفر مشركان منافقان بر شتران سوار گشته در يمين و يسار آن اشرار با پيادگان بسيار ميگذرند و با يك دگر ميگفتند هر كه در اين معبر بنظر درآيد بايد تن او را بىسر گردانيد تا هيچ احد خبر بمحمد نرساند كه من فلان جماعت را در دامن عقبه ديدم زيرا كه محمد صلى الله عليه و آله و سلَّم بمجرد استماع قول مخبر تحقيق از سير و سلوك اين طريق متقاعد گردد و اصلا پيرامون اين عقبه نگردد و چون آن رسول بيچون ارتقاء باين جبل و تردد باين محل ننمايد تدبير ما در حق او باطل و ارادهء ما بىشبهه معطل ماند .
همگى و تمامى سخنان منافقان بحكم قادر سبحان بگوش حذيفة اليمان ميرسيد و او كلام آن طايفه را ذخاير خاطر خود ميگردانيد .
اما چون جميع منافقان از آنجا گذشتند و هيچ كس از آن ملاعين اخوان الشياطين در آن وادى نماند بلكه آن قوم مضل باعلاى آن جبل رسيدند و باطراف و جوانب آن جبل متفرق گشتند و در كمين سيد المرسلين نشستند و از روى بهجت و سرور ميگفتند كه هلاكت محمد در اين وقت نزديك رسيد و اجلش قريب گرديد چنانچه از اضطراب اصحاب و جميع ملتزمين ركاب از صعود جبل از خوف جان ممنوع گردانيد كه اول او قطع مسافت اين محل نمايد ، چون او تنها باين مكان رسد و از اصحابش كسى كه هم آورد با ما باشد همراه او نباشد البته تدبير ما موافق تقدير خداى تعالى گردد و اگر هزار جان داشته باشد يكى را از دست ما بيرون نتواند برد .
اين نوع هذيان و مزخرفات ميگفتند و باد بامر خلاق العباد جميع سخنان آن منافقان بىشعور خواه نزديك و خواه دور بگوش حذيفة اليمان ميرسانيد و او همگى آن را در ضمير و خاطر خود مضمر ميگردانيد .
چون آن جمع مضل در بالاى جبل در مكان و محل كه ارادهء كمين كردن آن قوم دغل بود متمكن گرديدند در آن وقت صخره كه حذيفة اليمان در آن مكمن متحصن


صفحه 202


بود با او بسخن درآمد و گفت : الحال برون رو و با كمال شتاب بخدمت رسالتمآب رفته آن رسول الزمان را از حقايق سخنان و ارادات فاسده آن منافقان مطلع و مخبر گردان و آنچه مرئى و مسموع تو گرديد همگى و تمامى آن را بسمع شريف آن نبى ابطحى رسان و در اين باب تأنى جايز ندان .
حذيفه گفت : اى حجر من از مفارقت تو در تخوف و تحيرم چه بتعين ميدانم كه چون از تو جدا گردم و بيرون روم منافقين بمجرد ديدن من در اين مكان بىشبهه و گمان بخوف آنكه مبادا كه احوال اين طايفه ضال و جهال را بحضرت رسول ايزد متعال رسانم مرا بقتل ميرسانند و از شرف دريافت خدمت كثير المنفعه سيد البريه محروم و مأيوس گردانند .
صخره گفت : اى عزيز خاطر عاطر خود مطمئن و مستقر گردان كه حضرت ايزد قادر كه ترا در جوف من مأمن و مقر ، مقرر كرد و روح ترا باذن آن واهب سبوح از سوراخها كه من در خود احداث نمودم ميرسانيد بيقين ترا از اعداى رسول بيچون محفوظ و مصون داشته بشرف تقبل عتبه آن حضرت عليه الصلاة و التحيه خواهد رسانيد .
همان زمان آن صخره بحكم ايزد اكبر منفجر گشته حذيفه بيرون آمد در ساعت سميع قادر او را بصورت طاير گردانيد و او بامر حضرت بىنياز بپرواز آمد و در هوا طيران مىنمود ، تا آنكه بخدمت نبى المعبود فرود آمد بعد از عرض سلام و بندگى در خدمت رسول عز و جل آنچه در آن جبل از آن قوم دغل ديد و شنيد برسول مجيد معروض گردانيد .
نبى الرحمه گفت اى حذيفه تو آن جماعت را بروهاى ايشان شناختى .
حذيفه گفت اى سيد الانام آن منافقان لئام بالتمام نقاب بر روى و بر دهان لثام اگر چه بسته بودند ليكن من بامداد التفات و توجه تو اى رسول مهيمن اكثر ايشان را از شتران كه سابقا در سفر و حضر بر آن سوار ميديدم شناختم اما آن بعضى ضال طرف


صفحه 203


حزم و احتياط را بغايت مرعى ميداشتند چون هيچ احدى از بشر در آن معبر بر ايشان بين و ظاهر نشد خاطر ظلمت مآثر جمع نموده لئام گشودند و در آن اثر چون وجوه تيره شكوه آن قوم ابتر بنظر من درآمد تمامى آن منافقان را باسما و اعيان شناختم كه فلان و فلان و فلان بودند تا آنكه حذيفه در محضر آن پيغمبر جليل القدر تعداد و ذكر اسامى آن بيست و چهار نفر نمود .
رسول ايزد اكبر فرمود كه اى حذيفه هر گاه حضرت اله حافظ و ناصر و مشيت محمد بىشبهه و گمان تمامى اين خلقان را از قدرت اله دفع ايشان نبود زيرا كه بدرستى و تحقيق خداى تعالى بالغ امر و حكم و قدرت و علم خود بمحمد صلى الله عليه و آله و سلم است و هر چه صلاح دنيا و آخرت او داند معمول گرداند هر چند از فعل و امرش اهل كفر كاره و مستكبر و متأذى و مستنفر باشند .
پس آنگاه حضرت حبيب اله * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * صلى الله عليه و آله و سلم روى مبارك بخواص اصحاب كه در سلك مستسعدين ركاب سعادت انتساب در آن سفر نصرت اثر منخرط بودند آورد و فرمود كه اى حذيفة اليمان تو و عمار و سلمان توكل كل بحضرت مهيمن سبحان نموده در طى مرحله اين عقبه در طريق مسير رفيق باشيد و چون ما بحكم بيچون بيشتر از عقبه صعبه نگذريم در عقب ما ساير مردم در همان دم در سير اين مسلك مهلك متابعت و موافقت نمايند و تأنى و تراخى جايز ندانسته مكث ننمايند .
حضرت سيد الأنبياء عليه سلام الله تعالى در آن دم بر ناقه شهبا يا غير آن از مراكب سركار فيض آثار خود سوار گشته بجانب عقبه روان شد حذيفه و سلمان يكى مهار شتر آن نبى آخر الزمان ميكشيد و ديگرى ميراند و عمار فدائىوار با عصاى اژدهاكردار در اطراف و جوانب آن رسول مختار سيار هوشيار بود و باقى اصحاب و قوم مانند نجوم سياره بر شتران فلك كوهان سوار گشته بر اطراف آن خسرو نجوم ، هجوم آورده اكثر در عقب آن نبى الواهب روان گشتند و پيادگان لشكر نصرت اثر در حوالى و جوانب آن عقبه پراكنده شده با كمال حزم و جلادت بلكه نقد جان را براى