نزديك من بغايت قريب گشته و مرا شوق لقاى شما از حد گذشته بايد كه بسعادت و بشتاب تهيه اسباب آن سفر خير اثر چنانچه سزاوار و درخور است نمائى و اوصياى خود را در مكان امامت مقرر و معين فرمائى زيرا كه من بيقين هرگز زمين را بغير حجت امين خالى نگذارم و آن حجت ارحم الراحمين الى يوم الدين هميشه مخلد در دنيا باقى و مكين نيست .
يا محمد ايزد تعالى و تقدس امر نمود كه شما بنفس اقدس درين سال با حرام افعال و آداب حج بيت الله الحرام بهر كس قيام و اقدام نمائى و هر احدى امت را باعلام احكام حج و آداب آن سرافراز و مبتهج فرمائى و از بندگان من آنكه شرع ترا مطيع و قادر مستطيع بود از عربى و عجمى و بدوى و حضرى همگى و تمامى را امر باقدام و قيام حج اسلام نمائى و بنوعى كه امت خود را بصلاة و صيام و زكوات و ساير واجبات ايزد علام واقف و اعلام گردانيدى بايد كه بآداب حج بيت الله الحرام و احكام آن نيز مخير و مطلع گردانى .
چون حضرت نبى المبعوث الى الانس و الجان باعلام وحى ايزد سبحان واقف و عالم بايد آداب قادر منان گرديد في الفور در مدينه طيبه بمنادى حكم فرمود كه ندا كند كه اى معشر مردمان واى گروه مشرف بشرف اسلام و ايمان بدانيد كه حضرت رسول آخر الزمان درين سال ما همگى امتان بزيارت كعبه معظمه و تعليم امت مناسك و احكام آن روانه آن مكان پرفيض بامر ايزد سبحانست بايد كه در تهيه و تجهيز اين سفر مثوبت اثر سعى بيشتر نمائيد و كمال جهد و جد خود را در باب انجام و انصرام اسباب سفر سعى خود را مبذول و مرعى داريد و در باب اهتمام آن بهيچ باب بتقصير از خود راضى مشويد كه مساهله در آن موجب تأسف و خسران و ندامت در روز جزا و احسان است .
ارباب اسلام و ايمان و اصحاب رسول آخر الزمان بعد از استماع قول منادى حضرت ايزد تعالى اگر چه بوساطت شهرت آنكه نبى الرحمه در اين سال خود با امت قيام
و اقدام بحجة الوداع مينمايند بغايت الغايت آزرده خاطر و بينهايت مضطر و پريشان گشتند ليكن بنويد تعليم آداب مناسك حج و اركان از حضرت پيغمبر قادر منان في الجمله شادمان بودند در تحصيل آن مقصد و مرام همه اصحاب اسلام بقصد الزام ركاب سعادت انتساب حضرت نبى الوهاب هر كس بقدر استطاعت و دسترس خود بتجهيز سفر خير اثر مكه معظمه پرداختند و اسباب آن را كما ينبغى و يليق مهيا ساختند و منتظر توجه رايات ظفر اثر جاه و جلال حضرت رسول واهب متعال نشستند تا آنكه آن نبى با عز و اقبال از مدينه طيبه بجانب كعبه امانى و آمال براى زيارت نهضت اجلال فرمود و تمامى اصحاب اسلام و ارباب كرام در خميهگاه آن مرشد خاص و عام نصب و در سرانجام مهام و مرام سعى تمام نموده قدم بقدم در تحت علم آن نبى المكرم مىبودند .
بعد از قطع منازل و طى مراحل داخل مكه معظمه شدند ساير اصحاب و امت در ايام رفاقت آن نبى الرحمه بلكه جميع ارباب ملت گوش بجانب آن منبع فضل و هوش داشته مستمع اقوال و مستتبع افعال آن رسول نيكو خصال بودند كه هر چه از آن سيد و سرور و مهتر و بهتر استماع نمايند يا مأمور بآن گردند معمول و مؤدى گردانيد .
همگى و تمامى اصحاب و اكثر سكنه مدينهء با سكينه و اعراب بوادى و بلاد و اطراف و متوطنين حوالى مدينه و اكناف كه در آن سال در خدمت آن رسول فرخنده خصال متوجه ادراك طواف خانه كعبه حضرت ذو الجلال شدند زياده از هفتاد هزار نفر بودند بعدد قوم موسى كليم عليه التحية و التسليم كه در تيه با آن نبى الله رفيق و همراه بودند و پيوسته طريقه مرافقت و شيوه موافقت مرعى و مسلوك ميداشتند .
و آن پيغمبر عاليمقام در هنگام توجه ميقاتگاه حضرت ايزد علام از آن قوم بالتمام بجهت برادر اعيان خود هارون عليه السّلام اخذ بيعت و اقرار متابعت و اقامت بر اطاعت آن طايفه و خيم العاقبه گرفته بود و در آن باب وصيت و تهديد بسيار و وعيد
و تأكيد بيشمار فرمود .
بعد از توجه آن نبى اله بميقاتگاه كه عبارت از طور سينا است اكثر بنى اسرائيل از طريق متابعت هارون عليه سلام الملك الجليل برآمده تبديل سبيل رب جميل نموده سالك مسالك تمرد و خلاف و ساير مهالك منهج عتو و اعتساف گشته بعد از نقض عهد و پيمان و نكث مصافحه و ترك ايمان متابع شيوه سامرى شدند و طريقه گوسالهپرستى برداشتند و خاك ظلمت جهل و ضلالت بر ديدهء عقل بصيرت خود انباشتند .
ذكر بيان احوال سامرى و پيدا كردن گوساله بعلم ساحرى اما حقايق احوال سامرى ضال على سبيل الاجمال كه ذكر آن مناسب اين محالست شرح و بيان آن بدين منوال است كه نام آن مرتد ابتر موسى بن ظفر است و آن مردود ضليل در ميان قوم بنى اسرائيل بوقوف علم كيميا بلكه بمعرفت و شناخت همه اشياء از علوم مثل رمل و هندسه و نجوم شهرت تمام و امتياز لا كلام داشت .
اكثر طلبه علوم آن قوم در پيش او تردد براى تحصيل علم رمل و حكمت و هندسه و نجوم ميكردند .
خلاصه كلام على سبيل الاستفهام و الاستعلام آنكه چون شدايد سختگيرى فرعون و تبعه او بقوم بنى اسرائيل از حد بيان و تفصيل و از حيز طاقت آن قوم ذليل متجاوز كردند قوم بنى اسرائيل بالتمام براى رفع و دفع آن شدايد و آلام بحضرت موسى عليه السّلام مستغاثى شدند .
آن پيغمبر عاليمقام چون مطلع بر تعدى و تسلط ظلمه لئام بود بعد از استجازه از مهيمن علام و بحكم اوامر قوم بسفر از آن مرز و بوم فرمود بنى اسرائيل امتثالا لامره العالى و احترازا من ظلم الفرعون الغاوى تمامى رجال و نسوان با اطفال و مماليك ايشان از بلده مصر برآمده روى به بيابان نهادند .
فرعون و هامان بعد از اطلاع بر فرار بنى اسرائيليان با جميع قبطيان بلكه با لشكر
خارج از حصر و بيان تعاقب گريختگان نمودند چون بامر رب العالمين در كنار درياى نيل تلاقى فريقين قريب گرديد و قوم بنى اسرائيل بعد از ملاحظه حشمت آن طاغى بىسر و بن همگى آن مرد و زن بر اسيرى و هلاكت خويشتن متيقن گشتند باز آن قوم در آن ماوى كرة بعد اخرى استغاثه بر موسى عليه التحية و الثنا نمودند .
نبى الجليل ( ع ) في الفور به اعلام و اخبار جبرئيل به موجب امر رب جميل عصاى خود بدرياى نيل زد بتقدير ايزد جزيل دوازده سبيل به عدد اسباط بنى اسرائيل از آن بحر بىبديل منشعب گشته و آب آن بحر بمشيت حضرت خالق الارض و الافلاك مثل و مانند تودههاى خاك بر بالاى يك ديگر قرار گرفته با هر سبط از اسباط بنى اسرائيل بامر و فرمان رسول ايزد جميل از سبيل طريق نيل معبرى شدند .
اما فرعون و هامان بعد از وصول بر كنار آن بحر بيكران و ادراك معجزه و نشان - چنان از حضرت موسى بن عمران توسن خود را عنان كشيدند حيرت و ملالت از جبين آن ملاعين ظاهر و مبين گشته نه روى رجوع و نه قدرت مرور و عبور در حضور آن طاغى باغى بيحضور .
في الفور جبرئيل امين بامر و حكم رب غفور بر ماديان بادپاى فلكپيماى سوار شده از پيش اسب آن كافر باغى بگذشت بمجرد وصول بوى ماديان بر مشام توسن آن ظالم نادان آن مركب شروع در تيزى عنان و سركشى زياده از حيز بيان نمود تا آنكه عنان اختيار از يد تمالك آن نابكار و از قبضه تماسك و اقتدار او درربود فرعون هر چند سعى از حد افزون نمود كه آن مركب را ضبط كند و نگذارد كه بدريا درآيد مفيد نيفتاد .
اسب فرعون سر در عقب ماديان گذاشت و همه جا چشم از آن برنداشت تا چون بلب درياى نيل رسيد و اسب جبرئيل ( ع ) به آن درياى زخار درآمد اسب آن كافران يعنى فرعون و هامان بلكه تمامى قبطيان به آن بحر بيكران درآمدند .
چون هيچ احدى از ايشان بر ساحل آن بحر بىپايان باقى نماند آن دريا بمشيت
ايزد سبحان بهمان هيئت اصلى و در صورت اولى بعد از طلاطم و طوفان معاودت نمود و جميع قبطيان را هلاك و نابود و طعمه دواب بحر و ساير جانوران ساخت .
و چون سامرى عليه اللعنة را اطلاع بر خاصيت خاك سم اسب جبرئيل بود و مىدانست كه اگر اندك از آن خاك بر هر جماد پاشند بتقدير حافظ هر گزند ، آن جماد بزيور حيات ارجمند گردد في الفور آن طاغى بيحضور در حضور موسى عليه السّلام و آن قوم بنى اسرائيل غير محضور قليل از آن خاك برداشت و با خود نگاه ميداشت .
و نيز بعد از تفصى ايام از هلاكت آن لئام چون آن دريا بامر ملك علام متموج و متلاطم گشته در آن اثر جلى و حلل آن كفره ابتر را با باقى ذخايران جمعى زبون از بحر بيرون ريخت سامرى از آن حلى و ذخاير مال متكاثر تحصيل كرد و از طلاى احمر گوساله مرتب ساخت و اندكى از آن خاك در جوف آن تيره مغاك انداخت .
بعلم و تقدير رب العباد آن جماد بنطق و بيان درآمد و بدمدمه سحر و فسون بآسانى مرشوم ملعون بآن قوم خطاب نمود كه اى بنى اسرائيل بايد كه در طريق متابعت سامرى و بنهج اطاعت او ساعى بوده اصلا و قطعا شما و ساير برايا از حكم و امر او تمرد و انحراف و تخلف و اعتساف روا مداريد و هر چه من شما را فرمايم و امر بآن نمايم آن را عين صدق و عيان و وسيله اسلام و ايمان كه باعث ثواب و سبب دخول جنانست دانيد .
زيرا كه اله سامرى و اله موسى و شما منم و او پيغمبر و فرستاده منست آن طايفه مخذول العاقبه گوساله مصورى و سامرى را در آن قول و ماجرا مصداق فرا گرفتند هر چند هارون برادر و خليفه و وصى موسى عليه السّلام كه سابقا آن لئام بموجب حكم موسى عليه السّلام بمتابعت و مبايعت او قيام و اقدام نموده بودند آن قوم منكر را منع و زجر نمود مفيد نيفتاد و اثرى نداد تا آنكه اكثر بنى اسرائيل شيوه سامرى و طريقه گوساله ( ص ) مصورى برداشته از نهج بندگى رب جليل و منهج متابعت رسول جميل برآمده شيوه ناراستى و آئين گوسالهپرستى برداشتند و خاك مذلت كفر
و ارتداد بر وجنات اعمال صواب و سداد خود انباشتند بلكه نيل عصيان و گناهكارى بر صحيفه وجوه نيكو كردارى خود كشيدند و از طريق قويم و شرع مستقيم موسى كليم عليه التحية و التسليم رميدند و تا قيام قيامت بواسطهء آن حركت ملوم و از آن فعل شنيع مذمومند نحن نعوذ اليه و نستعين لديه .
چون اصحاب سيد البريه و ارباب مطيعين بلد المحمديه از بدوى و حضرى و عجمى و عربى در يوم الغدير حسب الأمر النبى الابطحى متابعت امير المؤمنين عليه السّلام درآمدند و بعد از وفات نبى المختار اكثر اصحاب بىاعتبارى را شعار خود ساختند و قدم از طريق آن امام الامم برون گذاشته سالك مسالك عباد و ساير منهج غير سداد گشته نقض عهد مصافحت و نكث پيمان و بيعت نمودند و تابع گوساله عربى و مطيع و بدعت محدثى شدند .
درين باب اين اصحاب با قوم موسى عليه السلام سبب نسبت و مثل بمثل اقتدا و اقتفا نمودند منقولست كه بعد از توجه سيد البريه از مدينه مكرمه بصوب مكه معظمه باصحاب كرام و ارباب اسلام از كثرت صوب ملبيات ملتزمين ركاب سيد الانام در هر مقام و مسكن او از مدينه و مكه متصل بود و هيچ مكان از صوت تلبيه اهل ايمان خالى و بىنشان نبود .
اما چون آن شافع العصات في العرصات رحل اقامت بمأمن عرفات انداخت پيك رب جليل علام امين الوحى جبرئيل عليه السّلام بخدمت رسول ايزد جميل آمد بعد از عرض تحيت و سلام و تهنيت از قبل خالق الانام گفت اى سيد الخواص و العام چون اجل شما نزديك و مواصلت تو بما اى حبيب بغايت قريب گشته بناء على هذا شما را مطلع و مخبر گردانم .
تو خوب تبليغ امر كه بحكم ايزد اكبر از امور ضروريه دين مبين بلكه از متممات شرع سيد المرسلين است و از آن مفر و محيص جايز و رخيص نيست بايد كه
بزودى در همين زمان در تجديد عهد و پيمان سعى و جهد فراوان نمائى و قيام بحكم و امر من فرمائى و نيز از آنچه علوم غريبه كه در نزد تو مودعست بلكه ميراث از انبياء كه پيش از شما در دار دنيا بودند با سلاح و تابوت و علامات و آيات كه از انبياى سابق بشما عايد و لاحق گرديد همه آن را تسليم وصى و خليفه تو و حجت بالغه من على بن ابى طالب عليه السّلام نمائى و آن امام الامم را مانند علم بر پاى دارى و عهد و بيعت و پيمان و مصافحت براى على عليه السّلام بستانى و خلايق را باقرار بر ولايت و امامت او امر نمائى و آن جماعت را متذكر گردانى بعهود و مواثيق كه سابقا از ايشان در باب امامت على عليه السّلام و ائمه اين خاندان گرفته كه على عليه السّلام مولاى انس و جان و مولاى همه رجال و نسوانست كرة بعد اخرى بايد كه آن را مجدد گردانى .
زيرا كه قبض روح هيچ احدى از انبيا و رسل و هاديان سبل در هيچ وقت و محل ننمودم مگر وقتى كه اكمال دين و اتمام نعمت بسكنه زمين نمودم چنانچه پيغمبران ايشان را در هنگام سفر آخرت امر بتعيين وصى كه من براى ايشان مقرر و معين گردانيده بودم مينمودم و تأكيد ميفرمودم و عداوت و انكار دشمنان خود و ايشان را بر آن اعيان ظاهر ميگردانيدم .
الحال چون تو اشرف انبيا و رسل و برگزيده حضرت عز و جل خواهى بود و اوصياء تو سيد الاوصيا امير المؤمنين على عليه السّلام و اولاد كرام فحام آن حضرت ائمة الهدى عليهم السّلام خواهند بود حقايق آن را بخلايق اعلام و اعلان نماى و تأخير مفرماى و اين تبليغ امر از من بشما محض اظهار كمال مهربانى و شفقت و غايت احسان و مرحمت است كه نسبت بشما و ساير امت معمول ميگردد .
اين كه شما را امر نمودم بر تبليغ ولايت على عليه السّلام بجميع انام و حكم و امر بر اطاعت و متابعت آن حضرت و ائمة الهدى عليهم السّلام فرمودم بواسطهء آنست كه من دائم زمين را از حجت قايم هادى امم خالى نگذارم تا آنكه مرا همه دم حجت بر اهل عالم باشد .
اى محمد درين روز اتمام كار تمامى مخلوقين براى لواى سيد المرسلين بوسيله
تعيين امير المؤمنين عليه السّلام بنده من و وصى و خليفه رسول حضرت ذو المنن كه حجت بالغه من بر تمامى خلايق مرد و زنست نمودم و شما را عالم گردانيدم بآن كه طاعت ولى من مقرون بطاعت نبى منست و طاعت نبى من مقرون است بطاعت من پس هر كه طاعت ولى من نمود طاعت نبى من نمود و آنكه طاعت نبى من نمود طاعت من نمود و معصيت با ولى من معصيت نبى من و معصيت با نبى من معصيت است با من .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بىشبهه و يقين نشانه ايست ميان من و جميع مخلوقين هر كه آن ولى ايزد تعالى را بحق بشناسد و بداند كه آن سرور ولى حضرت داور و بعد از رسول صلى الله عليه و آله بلا فصل وصى نفس پيغمبر واجب تعالى و تقدس است آن مرد مؤمن نيكو كار و مستحق جنان و سزاوار مغفرت ايزد غفار است و منكر ولايت و امامت حضرات ائمه عليهم السّلام و التحية لايق نيران و درخور دوزخ تابانست و آنكه در بيعت آن امام دين شرك آرد بيقين آن كس از جمله مشركين بحضرت رب العالمين است .
يعنى بر بىرويت كه در ايام ولايت و امامت آن صاحب رايت ديگرى را بامامت بگزيند يا احدى را از جبلت ذات غير قويم و طبع نامستقيم با حضرت امير المؤمنين عليه التحية و التسليم در باب ولايت و امامت شريك و سهيم داند چنانست كه آن شريك و انباز بواسطه حضرت بىنياز ثابت گرداند و مشرك رب العالمين ملعون و بيدين است و آنكه در يوم العرصات با مودت و محبت آن امام البريات با من ملاقات كند در روز حساب و شمار داخل « * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * » گردد و هر كس كه با دشمنى و عداوت آن ولى ايزد منان و باقى امامان ( ع ) با من ملاقات نمايد بىشبهه و گمان داخل نيران دوزخ تابان گردد .
در آن وقت جبرئيل عليه السّلام گفت يا نبى الرحمه بحكم حضرت رب العزت بايد كه از جميع امت براى امير المؤمنين عليه السّلام و باقى ائمه عليهم السّلام و التحيه مصافحه و بيعت بستانى و او را مهتر خلايق گردانى و عهود و مواثيق كه پيشتر از امت بواسطهء امير المؤمنين حيدر و ائمه احدى عشر ( ع ) گرفته مجدد گردانى كه مرا شوق لقاى تو دريافته لهذا