بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 214


تعيين امير المؤمنين عليه السّلام بنده من و وصى و خليفه رسول حضرت ذو المنن كه حجت بالغه من بر تمامى خلايق مرد و زنست نمودم و شما را عالم گردانيدم بآن كه طاعت ولى من مقرون بطاعت نبى منست و طاعت نبى من مقرون است بطاعت من پس هر كه طاعت ولى من نمود طاعت نبى من نمود و آنكه طاعت نبى من نمود طاعت من نمود و معصيت با ولى من معصيت نبى من و معصيت با نبى من معصيت است با من .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بىشبهه و يقين نشانه ايست ميان من و جميع مخلوقين هر كه آن ولى ايزد تعالى را بحق بشناسد و بداند كه آن سرور ولى حضرت داور و بعد از رسول صلى الله عليه و آله بلا فصل وصى نفس پيغمبر واجب تعالى و تقدس است آن مرد مؤمن نيكو كار و مستحق جنان و سزاوار مغفرت ايزد غفار است و منكر ولايت و امامت حضرات ائمه عليهم السّلام و التحية لايق نيران و درخور دوزخ تابانست و آنكه در بيعت آن امام دين شرك آرد بيقين آن كس از جمله مشركين بحضرت رب العالمين است .
يعنى بر بىرويت كه در ايام ولايت و امامت آن صاحب رايت ديگرى را بامامت بگزيند يا احدى را از جبلت ذات غير قويم و طبع نامستقيم با حضرت امير المؤمنين عليه التحية و التسليم در باب ولايت و امامت شريك و سهيم داند چنانست كه آن شريك و انباز بواسطه حضرت بىنياز ثابت گرداند و مشرك رب العالمين ملعون و بيدين است و آنكه در يوم العرصات با مودت و محبت آن امام البريات با من ملاقات كند در روز حساب و شمار داخل « * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * » گردد و هر كس كه با دشمنى و عداوت آن ولى ايزد منان و باقى امامان ( ع ) با من ملاقات نمايد بىشبهه و گمان داخل نيران دوزخ تابان گردد .
در آن وقت جبرئيل عليه السّلام گفت يا نبى الرحمه بحكم حضرت رب العزت بايد كه از جميع امت براى امير المؤمنين عليه السّلام و باقى ائمه عليهم السّلام و التحيه مصافحه و بيعت بستانى و او را مهتر خلايق گردانى و عهود و مواثيق كه پيشتر از امت بواسطهء امير المؤمنين حيدر و ائمه احدى عشر ( ع ) گرفته مجدد گردانى كه مرا شوق لقاى تو دريافته لهذا


صفحه 215


بزودى روح پر فتوح ترا قبض نمايم .
رسول واهب سبوح بعد از استماع اين تأكيدات از پيك قادر مهيمن بر فوت خود متيقن گشته همان دم تصميم عزم نمود كه تبليغ حقيقت ولايت و امامت على عليه السّلام بنهجى مامور بمردم مؤدى گرداند .
اما چون نبى بيچون عالم بنفاق اهل شقاق بود كه در خواطر و ضماير ايشان چه مضمر است و بغض و عداوت آن منافقان نسبت بآن امام الانس و الجان بچه كيفيت و عنوانست آن سيد و سرور بخوف آنكه مبادا آن قوم يكسر بعد از استماع امر امير المؤمنين حيدر را بحضرت ( ص ) تنفر نمايند و بحالت اولى و كفر اصلى مراجعت نمايند الا قليل از اصحاب سيد الانس و الجان كه خلوص عقيدت و صدق طويت ايشان برسول آخر الزمان ظاهر و عيان بود مثل عمار ياسر و سلمان و ابى ذر غفارى و باقى اعيان .
در آن باب حضرت سيد الأنبياء از جبرئيل امين استدعا و التماس نمود كه حقايق احوال منافقين در معرض كبرياى حضرت ارحم الراحمين رساند و كيفيت آن را كما هى معروض گرداند تا مگر آيه عصمت بواسطه جمعيت خاطر عاطر فيض مقاطر سيد البشر گرداند .
پيك امين بعد از توجه بخدمت اكرم الاكرمين و عرض مطلب سيد النبيين ايزد اكبر در انزال آية العصمه صبر فرمود تا آنكه رايات جاه و جلال آن صاحب سعادت و اقبال از عرفات بمسجد خيف نزول اجلال نمود .
في الفور جبرئيل بعد از نزول بامر رب غفور آن نبى المشكور را به تبليغ ولايت و امامت على عليه السّلام بامت كرة ثانيه مأمور گردانيد و گفت يا محمد واجب الوجود بتو سلام و درود ميرساند و ميگويد كه عهد و بيعت و امامت و ولايت على عليه السّلام بامت رسان و آن حضرت را بخلافت جميع خلقان معين گردان .
چون ختمى پناه عالم بنفاق منافقين قريش نسبت به آن حضرت و باقى مسلمين و خويش بود كه آن طايفه اگر چه بظاهر اقرار بكلمه طيبه مىآرند ليكن در دل شيوهء


صفحه 216


عصيان و طريقه طغيان مرعى ميدارند بناء عليه آن سيد و سرور بمرحمت و احسان رحيم الرحمن مستظهر گشتند منتظر آيه عصمة مىبود تا آنكه از جميع افعال و مناسك حج و زيارت خانه ايزد علام و طواف بيت الله الحرام فارغ شد و رايات جاه و جلال آن نبى فرخنده خصال از مكه معظمه بصوب مدينه مكرمه متوجه گرديد .
همگى اصحاب و اعيان اعراب طريقه مرافقت و شيوه موافقت مرعى و مسلوك داشته در ركاب جناب سعادت انتساب آن نبى ايزد وهاب روان گشتند .
و چون بكراع النعيم رسيدند جبرئيل امين باز از درگاه بىنياز رسيد و امر تبليغ ولايت على عليه السّلام را كرة ثالثه رسانيد اما با بيان آية العصمة خاطر فيض مقاطر حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را مطمئن و مستظهر نگردانيد .
چون جبرئيل عليه السّلام تبليغ پيغام قادر علام بحضرت نبى الاكرام نمود رسول ملك منان بلسان معجز نشان فرمود كه يا اخى جبرئيل مرا در باب تبليغ امامت تاخير و تانى و مكث و تراخى بواسطهء آنست كه ميدانم اكثر امت تكذيب من نمايند و تصديق قول من در حق ولايت على عليه السّلام نمىنمايند .
جبرئيل امين بمجرد استماع كلام سيد المرسلين صلى الله عليه و آله مراجعت بخدمت رب العالمين نمود و پيام سيد الانام بحضرت واهب علام عرض و اعلام فرمود و رسول آخر الزمان از آن مكان كوچ كرده روانه مدينه گرديد .
چون بخم غدير كه سه ميل پيش از جحفه است رسيد در آن وقت پنج ساعت از روز گذشته و خورشيد جهانتاب بدايره نصف النهار نرسيد كه جبرئيل رسيد و به آية العصمة آن حضرت ( ص ) را معزز و مكرم گردانيد و بزجر و بانگ گفت :
يا محمد مترس از مردمان مينديش از شر ضرر منافقان كه حضرت قادر منان ذات فايض البركات شما را در حفظ و امان خويشتن نگهبانست بعد از آن اين آيه وافى هدايت به آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرو خواند كه « * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ) * » .


صفحه 217


در آن محل اوايل قوافل قريب بجحفه بودند لهذا در آن وقت آن حضرت امر بمراجعت سابقين امت و محافظت لاحقين اصحاب ملت بهمان مكان نمود كه تا خلايق را بحكم ايزد خالق بحقيقت آيه كه در باب ولايت و امامت امام البرية امير المؤمنين عليه السّلام و التحيه نازل گشته بامت اعلام نمايد و آن ارحم الراحمين را بولايت و امامت جميع مخلوقين تعيين فرمايد و همگى و تمامى خلايق را به آيهء عصمت كه براى آن حضرت نازل شده اعلام نمايد كه حضرت حافظ او را از كيد ضرر ظالمين محفوظ گرداند بنوعى كه هيچ احد نتواند آزار به آن سيد الابرار رساند .
آن حضرت بعد از استظهار به آيه العصمه بيكى از اصحاب ملتزمين ركاب هدايت انتساب بلال يا شخصى ديگر را امر بنداى امت براى نماز جماعت بخدمت نبى الرحمة نمود و خلايق از متقدمين و متاخرين از طرف دست راست آن طريق بمسجد غدير كه سابقا بسعى و اهتمام منسوبان حضرت سيد البشر عمارتپذير شده بود بنا بر حكم پيك ذو الجلال آن نبى بسعادت و اقبال با جميع رجال نزول اجلال فرمود .
و چون آن محل پر از توده‌هاى سنگ و گل بوده خاتم الرسل در همان زمان حكم برفتن و هموار كردن آن مكان و نصب منبر از احجار يا از پالان شتران براى آن رسول آخر الزمان فرمود و آن منبر را آن مقدار گردانيدند كه مشرف بر جميع مردمان شد .
( ذكر بيان خطبه رسول آخر الزمان عليه صلوات الملك المنان ) پس آنگاه حبيب الله * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * صلى الله عليه و آله و سلم در محضر آن مردم بر پاى خواست و مدارج و معارج درج آن منبر فيض مندرج را بنور قدوم مسرت و ميمنت لزوم خود بياراست و فرمود كه شكر و سپاس بىقياس و حمد و ثناى فوق از حد ادراك و احساس سزاوار و جدير و لايق و درخور سميع بصيريست كه در توحد عالى و در تفرد و يگانگى ذات دانى ؟ ؟ ؟ و در سلطانيت جليل و كريم و در اركانيت جميل و عظيمست .
عالم واهب كه علم واهب العطيه‌اش بجميع مكنونات جزئيات و كليات و


صفحه 218


مبصرات و معلومات و مسموعات محيطست .
اوست معبود حقيقى كه در محل بزرگى بغير تفريط و تعديست و جميع مخلوقات بوسيله برهانيت مقهورند و اما در افعال نه مجبورند عزيزيست لم يزل ستوده - ايست لا يزال بارئ و خالق مسموكات و گستراننده مدحوات و جبار ارض و سموات و ساتر و غافر الخطيئاتست و احد سبوح و پروردگار ملائكه و روحست .
تطول و احسانش بر خلقان شايع و تفضل و امتنانش بر ادنى و اقاصى انس و جان واقع است جميع اشيا ملحوظ و منظور خالق الارض و السماء است ليكن خود از ديدهء بينندگان ناپيداست .
بزرگوار خداى كريم مكين كه در اقوال و افعال با كمال وقار و نمكين است بىشائبه شبهت رحمت حضرت بصير سميع بغايت الغايت وسيع و امتنان نعمش بهر شريف و وضيع منيع است .
مبادرت حضرت وهاب بعذاب خلايق در هنگام استحقاق عقاب در هيچ باب نيست دانا و بصير است بسراير و عالم و خبير است بضماير مخفى نيست باو مكنونات مشتبه و مخفى نيست باو مخفيات علمش محيط بهمه اشياء است بلكه خداى واهب غالب بهمه چيز و قوتش در همه چيز قادر بهمه اشياست ليكن مثل و مانند بهيچ چيز از اشيا نيست .
مبدئ و منشى اسباب بود از آن هنگام كه بغير ذات واهب علام هيچ چيز موجود نبود دائم بعدل و قسط نيست الا آن خداى عزيز كه حكيم و عادل است ذات قادر سبحان ارفع و اجل و اعلى و اكمل از آنست كه بديده عيان مرئى و عيان گردد چه او بصير لطيف و خداى خبير و شريف است هيچ احدى ادراك اكبر بعلانيه و سر و هيچ كس درك كيفيت او بمعاينه ننمايد مگر آن كس كه حضرت ايزد اقدس او را بذات مقدس خود هدايت نمايد و بخود آشنا و راهنما گرداند و گواهى مىدهم كه نيست خداى الا او كه زمانه البته مملو از تنزه و تقدس او و ابدا بدا ؟ ؟ ؟ در پرده از نور مقدس اوست .


صفحه 219


بزرگوار خداى كه امرش بىمبادرت مشير نافذ و سارى و حكمش بغير معاونت بصير و ظهير ماضى و جاريست و او را شريك در تقدير و هيچ نوع تفاوت در ذات ايزد بصير نيست تصدير و ابداع صور بغير شبه و مثال نمود و ايجاد خلايق بغير معاونت احد و احتيال فرمود انشاء و اختراع مخلوقات كرد پس ايجاد تمامى نمود و اثبات موجودات گردانيد پس همگى آنها را ظاهر فرمود .
خدائيست محكمكار و رحيميست نيكو كردار عادليست كه بجور هيچ احد راضى نيست الهيست رحيم الرحمن غفوريست ذى الكرم و احسان خدائى كه جميع امور باو راجع همگى اشيا باو متواضع بلكه تمامى موجودات بامر واهب العطيات خاضع و خاشعند .
مالك الاملاك و مفلك الافلاك و خالق آسمان و خاك و مسخر آفتاب و ماهتاب و مجرى هر يك ايشان بمحل و مآب بيد قدرت مالك الرقابست شب بروز آرنده و روز بشب رساننده شكننده هر ديو سركش ستمكننده اوست بغير او معبود نى و با او ضد و ند موجود نى پناه نيازمندان و فريادرس مستمندانست هيچ احد ازو تولد نيافته و او نيز از هيچ احد متولد نگشته او را كفو و همتا و شريك و ماوى نيست خداى است واحد كريم و پروردگاريست ماجد قديم هر چه خواهد اراده كند و آنچه خواهد مجرى نمايد حصر علم و احصا و موت و احيا و خنده و بكا و منع و عطا منوط باراده و مشيت رب العلى است مالكيت او را در كار و محمود است با او سزاوار است خبرها مرتبط بيد خبير عليم و او بهمه اشيا قدير و حكيمست و بستايش جدير و بحقايق اشيا بصير ست ايلاج ليل بنهار و ايلاج نهار بليل بيد قدرت رب جليل است .
نيست خداى الا آنكه عزيز و غفار و مجيب الدعا و ستار و كريم العطا و مختار است شمارنده عدد انفاس و پروردگار جن و ناس و رحمكننده شيطان و خناس و برآرنده حوايج و التماس معشر الناس است چيزى باو پوشيده و پنهان نيست و متعلق علمش


صفحه 220


بغير زياده و نقصان است رب غفور مضجور بفرياد نالندگان و آزرده بالحاح درماندگان نگردد .
حافظ جميع صالحان و توفيق دهندهء مصلحان و مولاى همه مؤمنان و روزى رساننده انس و جان ايزد منانست و او خداوند مستحق حمد و شكر و هادى خلقان بطريق اسلام و ايمان و مانع از شيوه ناپسند كفر است همه برايا در ضرا و سرا و شدت و رخا در هر صباح و مسا همه وقت و همه جا متذكر و مشتغل بذكر حضرت عز و جلاند .
مرا ايمان بايزد منان و بملائكه و تمامى كتب آسمان و جميع انبيا و رسل مهيمن سبحان است سامع و مطيع و منقادم برضاى او و مبادر و شاكر و مستسلم بقضاى او راغبم بطاعت او خايف و هراسانم از عقوبت او چه قهاريست كه احدى ايمن نيست از مكر او ليك هيچ ترس نيست از جور او بواسطه رافت و عدل او مقرم بعبوديت او شاهدم بربوبيت او مسرع و جاهدم به تبليغ امر او بخلقان بخوف آنكه مبادا مرا قارعه غضب بارى و صادمه سخط جبارى دريابد .
مرا از هيچ احد ترس و باك بغير حضرت خالق الافلاك نيست ليكن از قارعه اعتراض مبدى جواهر و منشى اعراض اصلا بدفع نيست زيرا كه هر چند كسى در حيله كامل و دانا و عالم و توانا باشد او را دفع اعتراض ايزد اكبر ممكن و ميسر نيست و چون حضرت قادر بيچون مرا امر و حكم كرد كه اگر تبليغ ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و التحيه بجميع بريت درين وقت و ساعت ننمايم چنانست كه تبليغ هيچ امر و پيام و شرايع و احكام حضرت ملك علام بطوايف انام نكرده باشم و مرا در آن باب هيچ گونه بيم و ترس از هيچ كس نيست زيرا كه الله تعالى و تقدس ضمانت عصمت من از شما و ساير اعدا نمود و بواسطه جمعيت خاطر من آية العصمه انزال و ارسال نمود و او كافى كريم و معبود و رحيمست و آن آية وافى هدايت اينست :
« اعوذ با لله السميع العليم من الشيطان الرجيم * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ) * »


صفحه 221


بعد از آن نبى الانس و الجان فرمود كه اى معشر مردمان من در تبليغ شرايع و احكام ايمان كه از حضرت عزيز سبحان بوساطت امين وحى جليل اخى جبرئيل عليه سلام الله بمن رسيد بهيچ وجه من الوجوه تقصير و تانى و تغافل و تراخى در اتصال و ابلاغ آن ننمودم بلكه هر چه مأمور از رب غفور بآن شدم كه بخلقان رسانم در همان زمان در تبليغ آن بلا زياده و نقصان سعى بىپايان و جهد خارج از حد تعريف و بيان نمودم .
اى معشر مردمان سبب نزول اين آيه مكرمه بمن براى آنست كه دو سه مرتبه جبرئيل امين از نزد ارحم الراحمين بمن نزول نمود و مرا بحكم ايزد معبود امر بتسليم امر ولايت و تبليغ امامت ولى حضرت خالق البرية امير المؤمنين على ( ع ) بامت نمود .
چون باين محل رسيدم باز پيك قادر كارساز بآية العصمه با كمال احترام و اعزاز نزول فرمود و مرا باين وسيله مكرم و معزز نمود و گفت در همين مشهد شريف و موضع منيف اعلام و اعيان هر ابيض و اسود و مسلم و مؤمن موحد نمايم به آنكه حضرت على بن ابى طالب ( ع ) برادر و وصى من و ولى و خليفه و امام انس و جن است بعد از من و او را در نزد من منزله هارونست در نزد موسى عليه السّلام .
نهايت آنكه حضرت هارون در ايام حيات موسى ( ع ) و بعد از وفات آن حضرت عليه السّلام بمرتبه عليه نبوت مكرم و سرافراز بود و حضرت على ( ع ) بعد از من بمنصب ولايت و مرتبه امامت معزز و ممتاز است و آن حضرت ولى خدا و وصى ما و امام شماست و آيه‌اى كه حضرت رب العزة در باب امامت آن امام الامة بمن انزال و ارسال نمود اينست كه :
« اعوذ با لله السميع العليم من الشيطان الرجيم * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ » ) * .
و على عليه السّلام اعطاى زكاة نمود در حالى كه راكع بود .
اجله مفسرين خصوصا علماء فرقه ناجيه اثنا عشريه رضوان الله عليهم اجمعين