تا بسوختن نار سواء الجحيم و تعذيب عذاب الاليم دايم و مقيم باشند .
و نيز ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام ميفرمايد كه از محبان حضرت نبى الورى محمد مصطفى عليه سلام الله تعالى از مساكين علم كه قدرت بر احتجاج و الزام اهل لجاج و ابرام نداشته باشند در آن حال اگر چه مواسات و احسان اهل علم بمعرفت و كمال ايشان شود بمراتب بسيار آن افضلست از احسان و اعطاى فقراء اهل ايمان بثروت مال ، زيرا كه مال در معرض فنا و زوالست و علم و كمال باعث عز و اجلال نزد لا يزال و بيزوالست .
و مساكين محبين عبارت از جميع مؤمنين مطيعين است كه ساير اعضا و جوارح ايشان در طاعت و عبادت ايزد سبحان در غايت استقرار و اطمينان باشد ، و نيز دست تسلط بمال خلقان نگشايند و در هيچ زمان از فرمانبردارى رحيم الرحمن تفريط و تمرد ننمايد ، ليكن از مقاتله و مقابله دشمنان ايزد منان كه بايشان سر زنش در دين و ايمان كنند بوسيله عدم علم و حال ضعيف و ناتوان باشند و نتوانند كه از روى فضل و كمال دفع مباحثه قيل و قال آن طايفه ضال نمايند .
فلهذا آن منافقان بىايمان اهل ايمان را در علم و عرفان سفيه و نادان دانند ، در اين صورت اگر مؤمن عالم بفقاهت و دانائى خود تواند كه ازاله مسكنت و احتياج جهلاى اهل ايمان بتعليم آداب ضروريه دينيه و تفهيم معارف يقينيه نمايد و ايشان را قوى و مسلط گرداند تا آنكه بر آن نواصب باغيه مظهرى المخالفه و بر شياطين و تبعه طاغيه آن ملاعين مضمرى العداوة بمباحثه و مجادله از روى احتجاج و حال يا بطاعت و عبادت ايزد متعال فايق و غالب آمده همگى و تمامى آن طوايف را از افساد دين رب - العالمين بگريزاند و ايشان را بعداوت و دشمنى اولياء سيد المرسلين و ائمهء طاهرين بنمايد .
يعنى شايد در اين حال حضرت محول الاحوال مسكنت عجز و اختلال بشياطين
بسعى آن مؤمن و اصحاب اضلال او حواله نموده و آن طايفه وخيم العاقبه را از اضلال مطيعين سيد المرسلين و محبين ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين مأيوس و عاجز گرداند ، بر آن مؤمن بامر حكم رسول امين واجبست كه در آن باب سعى فراوان نمايد .
و اين حكم و قضاء ايزد منان از روى تعطف و احسان از زبان معجز نشان نبى الانس و الجان حكم از روى حق و برهانست و اصلا خلاف در آن بين و عيان نيست .
و از ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كسى كه مسكين در علم دين و ضعيف در معرفت آداب شرايع سيد المرسلين و منهاج ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين باشد ، در اين حال اگر مؤمن عارف بحقايق شرعيه دين او را بتعليم و تلقين بر ناصبى مخالف دشمن حضرات ائمه هادين قوى و مسلط گرداند بنوعى كه بر الزام باحتجاج آن مبرم لجاج قادر و توانا گردد و در هنگام بحث و لجاج بعجز و سكوت عاجز و محتاج نگردد ، حضرت ايزد داور بعد از فوت آن مؤمن نيكو سير در قبر در وقت حضور نكير و منكر و پرسش حقايق معرفت مهيمن اكبر و شناخت نبوت حضرت پيغمبر و ولايت ائمه اثنا عشر او را متحير و مضطر نگرداند ، بلكه باعلان و تلقين همگى حقايق آن مطلع و مخبر گرداند تا آنكه در جواب نكير و منكر گويد : كه حضرت ذو المنن موجود و پروردگار منست ؛ و حضرت خير البشر نبى و پيغمبر و سيد سرور و امير المؤمنين على امام و ولى داور و وصى نبى من ، و ائمه اثنا عشر امامان دين منند ، و كعبه قبله من ، و قرآن سبب بهجت و عدت منست ، و ساير مؤمنين در آخرت برادر طريقت منند .
چون كلام آن مؤمن نيكو سرانجام باين محل و مقام رسد حضرت واهب علام او را بمنادى و ارشاد اعلام نمايد كه اى بندهء لايق الاعزاز و الاحترام چون دلايل دين خود
بر هر يك از اين ملكين گرام بالتمام از روى حجت ثابت و اتمام كردى بهمين وسيله مراتب منزلت منازل عاليه جنت بتو بتعليم اين برهان و حجت واجب و مرحمت شد ، بايد به اناخت و استراحت در قبر با كمال سرور و بهجت ساكن گشته ساعت فساعت بل لحظه بلحظه مترصد و منتظر عنايات بيغايات حضرت واهب العطيات بوده باشى كه عما قريب بوصول نعيم جنان و بمواصلت حور و غلمان در منازل عاليه جنان مخلد و جاويدان خواهى شد ، در آن هنگام حسب الامر ايزد علام مدفن و مسكن او متحول بكمال وسعت و انزه از رياض جنت گردد و بسبب اين احسان آن مؤمن در آن مكان ملول و حيران نگردد بلكه مبتهج و شادمان گردد .
و نيز از ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مشهور و مرويست كه حضرت سيدة نساء العالمين فاطمه بنت خير المرسلين عليها صلوات ارحم الراحمين در هنگام مرافعه دو زن يكى مؤمنه و ديگرى معانده در باب امر دين كه با هم منازعه و مجادله مىنمودند آن حضرت عليها السّلام ابواب حجت بر آن مؤمنه مفتوح و عيان گردانيد تا آنكه مؤمنه بر معانده مستظهر گشته بدان وسيله بغايت الغايه مبتهج و شادمان گرديد و آن معانده در نهايت حزن و ملال و قلق و اختلال گشت ، در آن حال حضرت فاطمه عليها السّلام خطاب مستطاب بآن مؤمنه مستظهره نموده فرمود كه يا فلانه فرح ملايكه گرام بزيادتى و استظهار تو بر آن معانده بسيار بسيار زياده از فرح و سرور و بهجت و حضور تست ، اما حزن شياطين و مريدان آن لعين بسبب حزن آن معانده حزين از تو بغايت اشد و اصعب و اكثر و اتعب است .
در آن محل حضرت عز و جل خطاب مستطاب بملائكه حمله ثواب كرده كه چون فاطمه بنت خير المرسلين عليها سلام الملك الوهاب بر اين مسكينه عاجزه ابواب علم و معرفت بموجب امر و خشنودى مهيمين سبوح مفتوح ساخته باعث بهجت
سرور آن مؤمنه گرديد بايد كه براى سكناى ايشان در اعلى منازل جنان هزار هزار بار زياده از آنچه بآن حضرت در جنت سابقا معين و مرحمت گشته الحال باضعاف مضاعفه آن واجب و عيان دانسته مقرر گردانيد ، بلكه اين سنت سنيه را ممتد و مستمر دانسته بواسطه هر كسى كه بابى از علم معرفت بجهت مسكين اسيرى كه محتاج بعلم و كمال بواسطه دفع خصم ضال لجاج باشد مفتوح و منشرح گرداند ؛ تا آنكه آن كس بر آن خصم ناكس مخاصمه و مجادله نمايد و بوسيله مزيد علم و دانائى بر او غلبه كرده مستولى شود بجهت او نيز مثل هزار هزار بار از آنچه بعد از حضور عرصات و محشر از براى او بيشتر در منازل عاليه جنان معين و مستمر گشته الحال اضعافا مضاعفة كثيرة در آن مأمن معين و مقرر گردانيد و او را بدواعى و خواهش نفس و ساير مشتهيات و مستلذات * ( ما تَشْتَهِيه الأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الأَعْيُنُ ) * محروم و مأيوس نگردانيد ، زيرا كه امداد و اعانت تعليم علم دين موجب اضعاف مضاعفه ثواب در روز واپسين است و الله اعلم .
و نيز از ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه مردى هديه برسم ارمغان بخدمت امام زمان حسن بن على عليهما السّلام آورد آن حضرت گفت :
اى عزيز ترا در عوض هديه اختيار دو چيز است ازين هر دو هر كدام كه پيش تو عزيز و با اكرامست اختيار نمائى : يكى آنكه بدل هديه بيست بار ضعف بيست هزار درهم بتو دهم ، يا آنكه در عوض آن بابى از علم و عرفان از مزيد كرم و احسان بر تو مفتوح گردانم كه بوسيله آن از روى الزام و احتجاج قهر و غلبه بر فلان ناصبى لجاج كه در ده تو ساكن و مقيم است نمائى تا آنكه ضعفا و مساكين علم و معرفت اهل آن قريه را از دست تسلط و زيادتى او خلاص گردانى و اگر اختيار بيكى كنى از مزاياى احسان و اكرام خود اين هر دو نوع مرحمت و شفقت بتو نمايم و الا اگر اين اختيار را بواسطه امرى از امور خفيه مثل تقيه نيكو ندانى ترا اختيار در هر يك از آن دو كارست هر كدام را خواهى
اراده و اختيار نمائى .
مؤمن مهدى از روى فدويت و نيكو بندگى معروض گردانيد يا ابن رسول الله پدر و مادرم فداى تو باد زيادتى ثواب آخرت براى من در قهر و غلبگى من بر آن ناصبى اهريمنست چه رهانيدن جماعت ضعفاى آن مأمن از دست تسلط و تعدى آن متمرد حضرت مهيمن نزد من بقدر بيست هزار هزار درهمست .
آن حضرت فرمود كه بلكه زيادتى آن بيست هزار هزار مرتبه اكثر از دنيا و جميع ما فيها است . آن مؤمن بعد از استماع اين سخن از آن امام زمن گفت : پس من چرا چيزى كه از آن ادون باشد اختيار نمايم و آنچه افضل و احسن بود اختيار ننمايم كه آن عبارت از كلمهايست كه بوسيله آن قهر و غلبه نمايم بر جميع دشمنان الله تعالى و ايشان را از اولياى حضرت رب العلى دور و مهجور گردانم .
در آن هنگام حضرت امام الانام عليه التحية و السّلام فرمود كه الحال اختيار كار نيكو كردى بعد از آن آن حضرت عليه السّلام او را تعليم آن كلمه نمود و صاحب علم و عرفان را با عطاى احسان بيست هزار درهم نيز مالك مال فراوان گردانيد .
چون آن مرد از خدمت آن حضرت عليه السّلام بنزد آن ناصبى متمرد آمد و آن مبرم و مبغض لجاج را باثبات دليل و احتجاج الزام داد و آن خبر بآن امام الجن و البشر رسيد بعد از آنكه آن مؤمن بشرف خدمت آن سرور مشرف شد آن حضرت عليه السّلام گفت : اى عبد الله هيچ احدى را در سودا و معامله و در مبايعه و مرابحه نفع و سود حاصل مثل سود تو نبود ، و نيز هيچ كسى از دوستان خاندان كسب مثل كسب تو ننمود ، زيرا كه ترا در اين سودا و اكتساب چند نوع منافع از روى حساب و كتاب حاصل گشت :
اول درستى و اخلاص بندگى حضرت مهيمن صمدى ، دوم مودت نبى و ولى يعنى محمد و على عليهما السّلام ، سوم محبت اولاد طيبين و طاهرين از آل اين دو برگزيده ايزد متعال ؛ چهارم دوستى ملايكه مقربين حضرت رب العالمين ، پنجم دوستى برادران
مؤمنين از تبعه ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين .
بلكه بوسيله اين فعل و عمل بعدد هر مؤمن و كافر كسب خيرى نمودى كه هر يك آن افضل از دنيا و ما فيهاست بهزار مرتبه ( مصرع ) « گوارنده بادت گوارنده بادت » و الله اعلم .
و نيز از حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى سلام الله عليهم اجمعين منقول و مرويست كه حضرت الامام الناطق جعفر بن محمد الصادق سلام الله عليه فرمود كه مؤمن عالمى كه همگى قصد و همت و تمامى داعيه تهمت او در تحصيل مراتب علم و حال و تكميل معرفت ايزد متعال و شناخت خصايص آداب شريعت نبى و طريقت آل او عليهم صلوات الملك الفعال محض بجهت كسر مرتبه عزت و اعتبار نواصب ضال مدعيان دانش و كمال و دفع زيادتى ايشان از محبان و مواليان آل ما اهل البيت عليهم سلام الواحد المتعال بوده باشد بلكه داعيهاش بالتمام كسر همگى اوضاع آن جمع لئام در تمامى ساعات ليالى و ايام و ساير شهور و اعوام بنوعى بود كه هر چه طوايف ايشان در دار الغرور جهان خواه ظاهر خواه پنهان احداث كرده باشند با جميع آن را بر هر فرد از افراد بنى نوع انسان مبين و منكشف ساخته عيوب و نقايص ايشان را بر همه عالميان واضح و عيان گرداند تا بدين وسيله و سبب تعظيم امر دين حضرت محمد سيد المرسلين صلى الله عليه و تكريم آل او ائمة المعصومين رضوان الله عليهم اجمعين بر جميع مخلوقين روشن و مبين گردد ، بناء عليه حضرت ايزد سبحان بعوض اجر و پاداش آن ساير ملايك جنان را بجهت بناى مكان آن مؤمن صاحب عرفان معين گرداند كه پيوسته در آن دار السرور بجهت او بناء دور و قصور نمايند ، و بعدد هر حرف از حروف كلمات دلايل و حجج كه در هنگام ابرام و لجاج آن ناصبى و باقى اعداء حضرت ملك تعالى بواسطه اثبات احتجاج بآنها محتاج گشته مذكور
كرده باشد ، و بواسطه او اكثر از عدد اهل دنيا در دار عقبى بجهت سرانجام مهام اخرويه او از بناى دور و قصور و ترتيب ساير مشتهيات از غلمان و وصايف و حور و باقى مستلذات از فواكه و لحوم طيور ايزد متعال ملايكه بسيار با كمال قوت حدس و شعور مخلوق و معين گرداند كه اگر يكى از آن ملايكه كرام عظام اراده رفع طبقات سبعه افلاك يا نزع سبعه طبقات اجرام خاك نمايد برو بغايت سهل و آسان باشد ، بلكه قوتش بر آن زيادتى كند . پس از اينجا معلوم مىشود از كثرت ابنيه و دور و قصور و بسيارى نعمت و سرور با وصايف و حور غير محصور هيچ احدى را ممكن و مقدور حصر آن اشياى نامحصور بغير حضرت رب غفور نيست و الله اعلم بالصواب .
و نيز ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام گفت كه حضرت امام الورى ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام فرمود كه از محبان و مواليان ما كسى كه خواهد چيزى بواسطه ذخيره روز فقر و فاقت و ذلت و مسكنت آخرت بگذارد تا باشد كه در عقبى بفرياد او رسد هيچ چيز بهتر از آن نيست كه او در دار دنيا بفرياد مسكينى از محبان ما رسيده او را از دست ناصبى دشمن خدا و رسول و ائمة الهدى خلاص ساخته باشد ، زيرا كه بعد از تجرع جام موت بامر حى الذى لا يموت چون آن مؤمن را از قبر برانگيزانند صفوف ملايكه گرام از كنار قبر آن نيكو سرانجام تا بموضع و مقام جنان كه محل سكناى آن برگزيده ايزد علام است او را با جنحه خويش برداشته مرحبا گويان مترنم و متكلم باين سخنان مرحمت نشان باشند كه ( مصرع ) .
گوارا باد عيشت اى نكونام و اى متعصب ائمه اخيار و اى دافع كلاب موذيه از جماعت شيعيان ابرار اين جزا و پاداش عمل نيكوى تست كه در دار دنيا با آن مسكين محتاج علم و معرفت از محبين ما
بعمل آوردى كه و * ( « هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ ) * » .
و نيز حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام در هنگامى كه قوم ما از محبان و مواليان محمد و آل عليهم سلام الله الملك الفعال بمجلس بهشت آئين ارم تزئين آن خلاصه اولاد سيد المرسلين حاضر شدند جمعى از تلامذه مستفيدين علم آن و ارث علوم ائمة المعصومين رضوان الله عليهم اجمعين بسمع شريف رسانيدند كه از نواصب شخصى با كمال حقد و تعصب در جوار و همسايگى ما است و هميشه مرا آزار و ايذا ميرساند بوسيله حجت و برهان ترجيح و تفضيل اول و دوم و سوم بر حضرت امام اكرم امير المؤمنين صلى الله عليه و سلم و از روى حجج و براهين دلايل ناتمام را باعتقاد خود بر من تمام ميكند و مرا قدرت خواب بحث و جدال و الزام او از روى فضل و حال نيست .
آن حضرت فرمود كه وقتى كه آن جماعت ضال اجتماع در يك محل از محال نموده شروع در قيل و قال نمايند بايد كه بآن مجمع مرور و عبور فرموده آنچه از من استماع مينمائى بآنها بشنوانى ، زيرا كه بمجرد مرور تو آنجا آن جمع منافق از تو طلب جواب كلام سابق خواهند كرد في الفور بايد كه در تكلم آئى و صاحب ايشان كه باعتقاد آن طايفه اعلم آنها است الزام نمائى و تيز زبانى او را شكسته از آن مجمع بعد از الزام و احتجاج آن مبرم لجاج را انهزام و اخراج فرمائى و براى آن ناصبى بي تميز هيچ چيز از سخنان ناستيز باقى نگذارى .
چون تلميذ آن امام الاعلم العزيز استماع جواب باصواب اعتراضات آن نواصب لئام از حضرت امام الانام عليه الصلاة و السّلام نمود با بعضى از اصحاب حاضر آن محل و مقام كه مجمع آن طايفه تيره سرانجام بود شدند و با صاحب ايشان كه باعتقاد آن جماعت اعلم و افضل همگى آنها بود شروع در مكالمه و مجادله نمود و از روى حجت