بر هر يك از اين ملكين گرام بالتمام از روى حجت ثابت و اتمام كردى بهمين وسيله مراتب منزلت منازل عاليه جنت بتو بتعليم اين برهان و حجت واجب و مرحمت شد ، بايد به اناخت و استراحت در قبر با كمال سرور و بهجت ساكن گشته ساعت فساعت بل لحظه بلحظه مترصد و منتظر عنايات بيغايات حضرت واهب العطيات بوده باشى كه عما قريب بوصول نعيم جنان و بمواصلت حور و غلمان در منازل عاليه جنان مخلد و جاويدان خواهى شد ، در آن هنگام حسب الامر ايزد علام مدفن و مسكن او متحول بكمال وسعت و انزه از رياض جنت گردد و بسبب اين احسان آن مؤمن در آن مكان ملول و حيران نگردد بلكه مبتهج و شادمان گردد .
و نيز از ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مشهور و مرويست كه حضرت سيدة نساء العالمين فاطمه بنت خير المرسلين عليها صلوات ارحم الراحمين در هنگام مرافعه دو زن يكى مؤمنه و ديگرى معانده در باب امر دين كه با هم منازعه و مجادله مىنمودند آن حضرت عليها السّلام ابواب حجت بر آن مؤمنه مفتوح و عيان گردانيد تا آنكه مؤمنه بر معانده مستظهر گشته بدان وسيله بغايت الغايه مبتهج و شادمان گرديد و آن معانده در نهايت حزن و ملال و قلق و اختلال گشت ، در آن حال حضرت فاطمه عليها السّلام خطاب مستطاب بآن مؤمنه مستظهره نموده فرمود كه يا فلانه فرح ملايكه گرام بزيادتى و استظهار تو بر آن معانده بسيار بسيار زياده از فرح و سرور و بهجت و حضور تست ، اما حزن شياطين و مريدان آن لعين بسبب حزن آن معانده حزين از تو بغايت اشد و اصعب و اكثر و اتعب است .
در آن محل حضرت عز و جل خطاب مستطاب بملائكه حمله ثواب كرده كه چون فاطمه بنت خير المرسلين عليها سلام الملك الوهاب بر اين مسكينه عاجزه ابواب علم و معرفت بموجب امر و خشنودى مهيمين سبوح مفتوح ساخته باعث بهجت
سرور آن مؤمنه گرديد بايد كه براى سكناى ايشان در اعلى منازل جنان هزار هزار بار زياده از آنچه بآن حضرت در جنت سابقا معين و مرحمت گشته الحال باضعاف مضاعفه آن واجب و عيان دانسته مقرر گردانيد ، بلكه اين سنت سنيه را ممتد و مستمر دانسته بواسطه هر كسى كه بابى از علم معرفت بجهت مسكين اسيرى كه محتاج بعلم و كمال بواسطه دفع خصم ضال لجاج باشد مفتوح و منشرح گرداند ؛ تا آنكه آن كس بر آن خصم ناكس مخاصمه و مجادله نمايد و بوسيله مزيد علم و دانائى بر او غلبه كرده مستولى شود بجهت او نيز مثل هزار هزار بار از آنچه بعد از حضور عرصات و محشر از براى او بيشتر در منازل عاليه جنان معين و مستمر گشته الحال اضعافا مضاعفة كثيرة در آن مأمن معين و مقرر گردانيد و او را بدواعى و خواهش نفس و ساير مشتهيات و مستلذات * ( ما تَشْتَهِيه الأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الأَعْيُنُ ) * محروم و مأيوس نگردانيد ، زيرا كه امداد و اعانت تعليم علم دين موجب اضعاف مضاعفه ثواب در روز واپسين است و الله اعلم .
و نيز از ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه مردى هديه برسم ارمغان بخدمت امام زمان حسن بن على عليهما السّلام آورد آن حضرت گفت :
اى عزيز ترا در عوض هديه اختيار دو چيز است ازين هر دو هر كدام كه پيش تو عزيز و با اكرامست اختيار نمائى : يكى آنكه بدل هديه بيست بار ضعف بيست هزار درهم بتو دهم ، يا آنكه در عوض آن بابى از علم و عرفان از مزيد كرم و احسان بر تو مفتوح گردانم كه بوسيله آن از روى الزام و احتجاج قهر و غلبه بر فلان ناصبى لجاج كه در ده تو ساكن و مقيم است نمائى تا آنكه ضعفا و مساكين علم و معرفت اهل آن قريه را از دست تسلط و زيادتى او خلاص گردانى و اگر اختيار بيكى كنى از مزاياى احسان و اكرام خود اين هر دو نوع مرحمت و شفقت بتو نمايم و الا اگر اين اختيار را بواسطه امرى از امور خفيه مثل تقيه نيكو ندانى ترا اختيار در هر يك از آن دو كارست هر كدام را خواهى
اراده و اختيار نمائى .
مؤمن مهدى از روى فدويت و نيكو بندگى معروض گردانيد يا ابن رسول الله پدر و مادرم فداى تو باد زيادتى ثواب آخرت براى من در قهر و غلبگى من بر آن ناصبى اهريمنست چه رهانيدن جماعت ضعفاى آن مأمن از دست تسلط و تعدى آن متمرد حضرت مهيمن نزد من بقدر بيست هزار هزار درهمست .
آن حضرت فرمود كه بلكه زيادتى آن بيست هزار هزار مرتبه اكثر از دنيا و جميع ما فيها است . آن مؤمن بعد از استماع اين سخن از آن امام زمن گفت : پس من چرا چيزى كه از آن ادون باشد اختيار نمايم و آنچه افضل و احسن بود اختيار ننمايم كه آن عبارت از كلمهايست كه بوسيله آن قهر و غلبه نمايم بر جميع دشمنان الله تعالى و ايشان را از اولياى حضرت رب العلى دور و مهجور گردانم .
در آن هنگام حضرت امام الانام عليه التحية و السّلام فرمود كه الحال اختيار كار نيكو كردى بعد از آن آن حضرت عليه السّلام او را تعليم آن كلمه نمود و صاحب علم و عرفان را با عطاى احسان بيست هزار درهم نيز مالك مال فراوان گردانيد .
چون آن مرد از خدمت آن حضرت عليه السّلام بنزد آن ناصبى متمرد آمد و آن مبرم و مبغض لجاج را باثبات دليل و احتجاج الزام داد و آن خبر بآن امام الجن و البشر رسيد بعد از آنكه آن مؤمن بشرف خدمت آن سرور مشرف شد آن حضرت عليه السّلام گفت : اى عبد الله هيچ احدى را در سودا و معامله و در مبايعه و مرابحه نفع و سود حاصل مثل سود تو نبود ، و نيز هيچ كسى از دوستان خاندان كسب مثل كسب تو ننمود ، زيرا كه ترا در اين سودا و اكتساب چند نوع منافع از روى حساب و كتاب حاصل گشت :
اول درستى و اخلاص بندگى حضرت مهيمن صمدى ، دوم مودت نبى و ولى يعنى محمد و على عليهما السّلام ، سوم محبت اولاد طيبين و طاهرين از آل اين دو برگزيده ايزد متعال ؛ چهارم دوستى ملايكه مقربين حضرت رب العالمين ، پنجم دوستى برادران
مؤمنين از تبعه ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين .
بلكه بوسيله اين فعل و عمل بعدد هر مؤمن و كافر كسب خيرى نمودى كه هر يك آن افضل از دنيا و ما فيهاست بهزار مرتبه ( مصرع ) « گوارنده بادت گوارنده بادت » و الله اعلم .
و نيز از حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى سلام الله عليهم اجمعين منقول و مرويست كه حضرت الامام الناطق جعفر بن محمد الصادق سلام الله عليه فرمود كه مؤمن عالمى كه همگى قصد و همت و تمامى داعيه تهمت او در تحصيل مراتب علم و حال و تكميل معرفت ايزد متعال و شناخت خصايص آداب شريعت نبى و طريقت آل او عليهم صلوات الملك الفعال محض بجهت كسر مرتبه عزت و اعتبار نواصب ضال مدعيان دانش و كمال و دفع زيادتى ايشان از محبان و مواليان آل ما اهل البيت عليهم سلام الواحد المتعال بوده باشد بلكه داعيهاش بالتمام كسر همگى اوضاع آن جمع لئام در تمامى ساعات ليالى و ايام و ساير شهور و اعوام بنوعى بود كه هر چه طوايف ايشان در دار الغرور جهان خواه ظاهر خواه پنهان احداث كرده باشند با جميع آن را بر هر فرد از افراد بنى نوع انسان مبين و منكشف ساخته عيوب و نقايص ايشان را بر همه عالميان واضح و عيان گرداند تا بدين وسيله و سبب تعظيم امر دين حضرت محمد سيد المرسلين صلى الله عليه و تكريم آل او ائمة المعصومين رضوان الله عليهم اجمعين بر جميع مخلوقين روشن و مبين گردد ، بناء عليه حضرت ايزد سبحان بعوض اجر و پاداش آن ساير ملايك جنان را بجهت بناى مكان آن مؤمن صاحب عرفان معين گرداند كه پيوسته در آن دار السرور بجهت او بناء دور و قصور نمايند ، و بعدد هر حرف از حروف كلمات دلايل و حجج كه در هنگام ابرام و لجاج آن ناصبى و باقى اعداء حضرت ملك تعالى بواسطه اثبات احتجاج بآنها محتاج گشته مذكور
كرده باشد ، و بواسطه او اكثر از عدد اهل دنيا در دار عقبى بجهت سرانجام مهام اخرويه او از بناى دور و قصور و ترتيب ساير مشتهيات از غلمان و وصايف و حور و باقى مستلذات از فواكه و لحوم طيور ايزد متعال ملايكه بسيار با كمال قوت حدس و شعور مخلوق و معين گرداند كه اگر يكى از آن ملايكه كرام عظام اراده رفع طبقات سبعه افلاك يا نزع سبعه طبقات اجرام خاك نمايد برو بغايت سهل و آسان باشد ، بلكه قوتش بر آن زيادتى كند . پس از اينجا معلوم مىشود از كثرت ابنيه و دور و قصور و بسيارى نعمت و سرور با وصايف و حور غير محصور هيچ احدى را ممكن و مقدور حصر آن اشياى نامحصور بغير حضرت رب غفور نيست و الله اعلم بالصواب .
و نيز ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام گفت كه حضرت امام الورى ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام فرمود كه از محبان و مواليان ما كسى كه خواهد چيزى بواسطه ذخيره روز فقر و فاقت و ذلت و مسكنت آخرت بگذارد تا باشد كه در عقبى بفرياد او رسد هيچ چيز بهتر از آن نيست كه او در دار دنيا بفرياد مسكينى از محبان ما رسيده او را از دست ناصبى دشمن خدا و رسول و ائمة الهدى خلاص ساخته باشد ، زيرا كه بعد از تجرع جام موت بامر حى الذى لا يموت چون آن مؤمن را از قبر برانگيزانند صفوف ملايكه گرام از كنار قبر آن نيكو سرانجام تا بموضع و مقام جنان كه محل سكناى آن برگزيده ايزد علام است او را با جنحه خويش برداشته مرحبا گويان مترنم و متكلم باين سخنان مرحمت نشان باشند كه ( مصرع ) .
گوارا باد عيشت اى نكونام و اى متعصب ائمه اخيار و اى دافع كلاب موذيه از جماعت شيعيان ابرار اين جزا و پاداش عمل نيكوى تست كه در دار دنيا با آن مسكين محتاج علم و معرفت از محبين ما
بعمل آوردى كه و * ( « هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ ) * » .
و نيز حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام در هنگامى كه قوم ما از محبان و مواليان محمد و آل عليهم سلام الله الملك الفعال بمجلس بهشت آئين ارم تزئين آن خلاصه اولاد سيد المرسلين حاضر شدند جمعى از تلامذه مستفيدين علم آن و ارث علوم ائمة المعصومين رضوان الله عليهم اجمعين بسمع شريف رسانيدند كه از نواصب شخصى با كمال حقد و تعصب در جوار و همسايگى ما است و هميشه مرا آزار و ايذا ميرساند بوسيله حجت و برهان ترجيح و تفضيل اول و دوم و سوم بر حضرت امام اكرم امير المؤمنين صلى الله عليه و سلم و از روى حجج و براهين دلايل ناتمام را باعتقاد خود بر من تمام ميكند و مرا قدرت خواب بحث و جدال و الزام او از روى فضل و حال نيست .
آن حضرت فرمود كه وقتى كه آن جماعت ضال اجتماع در يك محل از محال نموده شروع در قيل و قال نمايند بايد كه بآن مجمع مرور و عبور فرموده آنچه از من استماع مينمائى بآنها بشنوانى ، زيرا كه بمجرد مرور تو آنجا آن جمع منافق از تو طلب جواب كلام سابق خواهند كرد في الفور بايد كه در تكلم آئى و صاحب ايشان كه باعتقاد آن طايفه اعلم آنها است الزام نمائى و تيز زبانى او را شكسته از آن مجمع بعد از الزام و احتجاج آن مبرم لجاج را انهزام و اخراج فرمائى و براى آن ناصبى بي تميز هيچ چيز از سخنان ناستيز باقى نگذارى .
چون تلميذ آن امام الاعلم العزيز استماع جواب باصواب اعتراضات آن نواصب لئام از حضرت امام الانام عليه الصلاة و السّلام نمود با بعضى از اصحاب حاضر آن محل و مقام كه مجمع آن طايفه تيره سرانجام بود شدند و با صاحب ايشان كه باعتقاد آن جماعت اعلم و افضل همگى آنها بود شروع در مكالمه و مجادله نمود و از روى حجت
و برهان او را ملزم و ساكت فرمود كه بمضمون صدق مشحون « * ( فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ) * » اصلا قدرت تكلم و تفكر نداشت و ندانست كه در مكان و مكين آسمان يا در زمين است و جميع از صواحب و اعيان اهل ايمان كه در آن مكان مصاحب شاگردان امام زمان بودند گفتند : يرحمك الله تعالى يا فلان كه از الزام دادن تو اين طايفه متمرده اعداى خاندان را فرح و سرور نه چندان بر ضماير و خواطر مؤمنان حاصل و عيان گشت كه بغير حضرت رحيم الرحمن علم بحصر و احصاى آن ممكن و ميسر احدى از اهل ايمان باشد ، و آن ناصبى ملزم و تبعه او از متعصبين مبغضين را ده برابر بهجت و سرور با حزن و غم و اندوه و الم مستولى گشت .
چون آن شاگرد مراجعت بخدمت امام الانام عليه السّلام نمود و حقايق سانحه را بالتمام معروض و بيان فرمود آن حضرت عليه السّلام از لسان صدق نشان بيان نمودند كه امروز طرب و فرح كه در آسمانها است بسبب شكست اين دشمن خدا و رسول بمراتب بسيار بسيار زياده از مسرت و سرور شما جماعت ابرار و اخيار است ، و اندوه و غم و حزن و الم كه در پيش ابليس خسيس و تبعه مرده آن لعين پر تلبيسست بسيار بسيار بيشتر از بهجت و سرور شما و مسرت ملايكه آسمانها است ، و جميع ملايك سبعه سموات و ملايكه حجب و فرشتگان كرسى بر آن مؤمن شكنندهء آن ناصبى فريبنده صلوات و درود پسنديده فرستادند ، و مهيمن معبود نيز دعاى همه آنها را قبول نمود ، بناء عليه ذروهء مكان او را بغايت وسيع و مكرم و درجهء نوالش را در كمال رفيع و معظم گردانند و همان طوايف ملايكه گرام ايزد علام آن ناصبى مكسور مهجور عدو الله را بلعن ملبس و مستور نمودند و حضرت عزت نيز قبول لعنت بر آن قوم بىحجت فرمود .
فلهذا عذاب آن جمع كذوب بدبخت را طويل و حساب آنها را بغايت سخت و وبيل گردانيد ؛ و بهمين وسيله پيوسته و مستمر در نار سقر مكين و مستقرند .
فصل ذكر بيان احتجاج حضرت نبى الوهاج بر اصحاب ابرام و لجاج از يهود و نصارى و دهريه و ثنويه و مشركين عرب و الزام همهء آنها باحتجاج از حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليهما السّلام منقول و مرويست كه روزى در مجلس سامى و محفل گرامى امام ناطق جعفر بن محمد الصادق سلام الله عليه نهى مطيعين از مباحثه و مجادله در دين ميكردند ، چون اين كلام بسمع شريف آن امام الانام عليه السّلام رسيد فرمود كه نبى مكرم صلى الله عليه و آله و سلم و امير المؤمنين و باقى ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين نهى جدال و ابرام از روى احتجاج و الزام مطلقا نكردند بلكه بوثيقه « * ( وَلا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) * »[1]ايزد تعالى چنانچه بسمع شما رسانيد نهى مهيمن سبحان در باب جدال غير احسنست ، و نيز در محل ديگر ايزد داور ميفرمايد كه « * ( ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) * »[2].
بنا بر آيات واضح الدلالات جدال بر وجه احسن مأمور به و مستحسن حضرت
[1]سورة العنكبوت : 46 .
[2]سورة النحل : 125 .