بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 290


ابى عبد الله جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام مستسعد گشتم و گفتم پدر و مادرم فداى تو باد يا ابن رسول الله آيا هيچ احدى از امت در هنگام بيعت انكار خلافت و بيعت ابا بكر و جلوس او بر مسند حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلم نمود يا نه .
آن حضرت فرمود كه بلى دوازده نفر از اعيان اصحاب پيغمبر .
از مهاجرين خالد بن سعيد بن العاص كه از بنى اميه و سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و مقداد بن اسود الكندى و عمار ياسر و بريدة الاسلمى و از انصار ابو الهيثم بن التيهان و سهل و عثمان دو برادر كه پسران حنيف بودند و خذيمة بن ثابت ذو الشهادتين و ابى بن كعب و ابو ايوب الانصارى .
آن جماعت اصحاب سيد البشر در هنگامى كه ابا بكر بر بالاى منبر حضرت پيغمبر بود اين اصحاب پيغمبر با يك ديگر موافقت و مشاورت نمودند و گفتند كه و الله ما باتفاق پيش ابا بكر رفته او را از منبر رسول بزير آريم و من بعد او را بر صعود و عروج منبر نبى ايزد اكبر نگذاريم .
بعضى از ايشان گفتند كه اگر اين امر از ما بين و ظاهر گردد هر آينه ما بوسيله اين حركت و اتفاق خود را بمهلكه اهل نفاق مىاندازيم و حضرت خالق البرايا از ملاقات محال مهلكه بذريعه « * ( وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ) * » نهى فرمود اولى و انسب بحال ما آنست كه باتفاق بخدمت آن ولى ايزد خلاق رفته درين باب با آن ولايتمآب استشاره نمائيم و استطلاع راى صوابنماى خورشيد انجلاى آن امام البرايا فرمائيم .
چون باتفاق بخدمت آن ولى بيچون آمدند گفتند يا امير المؤمنين شما ترك حق خود كه بقول خدا و رسول بآن اولى و احق بوديد از چه وجه نموديد زيرا كه ما مكرر از حضرت پيغمبر استماع نموديم كه ميفرمودند كه حق با على و على با حق است بهر جانب كه اسد الله الغالب ميل كند حضرت ايزد واهب نيز مايل آن جانب است .
اى ولى رب العلى ما همت بر آن مصروف ميداريم كه همگى باتفاق به پيش ابا بكر رفته او را از منبر حضرت سيد البشر بزير آريم و من بعد او را نگذاريم كه به


صفحه 291


بالاى منبر رود .
بواسطه همين مطلب و مدعا بخدمت شما آمديم تا در آن باب با شما مشورت نمائيم و مطلع بر رأى صوابنماى شما گرديم تا ما را بهر چه مأمور گردانى معمول گردانيم و از حكم و فرمان عاليشان شما درنگذريم .
در آن دم ولى ايزد عالم روى مبارك بجانب اصحاب رسول حضرت ايزد تعالى و تبارك آورده فرمود كه اى خلاصه اصحاب حضرت رسالتمآب بخداى كه اگر اين كار از شما سانح و اصدار يابد بىشبهه بيقين شما در ميان اصحاب سيد الانام در نزد پروردگار عاصى و گنه‌كار خواهيد بود .
در خوبى و اخلاص شما سخن نيست چه شما در ميان اصحاب سيد انام چون نمك در طعام بلكه مشابه كحل ابصار اهل روزگاريد .
زنهار الف زنهار مرتكب آن كار مشويد كه شمشيرها از غلاف اهل خلاف بيرون آيد و جنگ و قتال و فتنه تمام و آشوب در ميان رجال بهم رسد و بنوعى فساد و حركت در ميان اهل بدعت بهم رسد كه بر ما و شما لازم گردد كه مستعد حرب و قتال و مهياى جنگ و جدال گرديم و مهم آن كار بجائى رسد كه شما خود بنزد من آمده گوئيد كه اى على بيعت بر خلافت ابى بكر نماى و الا ما شما را بقتل آريم در آن دم بر من لازم آيد كه آن را بجهت قوم از خود دفع نمايم و بغير جنك و جدال انصرام و تمشيت اين امر محال است .
و حضرت نبى ايزد متعال قبل از وفات خود مرا نصيحت و اعلام از قيل و قال رجال نمود كه اين امت بعد از ارتحال و انتقال من برحمت حضرت ذو الجلال بچه نوع اين جماعت عهد و بيعت و پيمان و مصافقت كه من در باب شما با آن جماعت كردم نقض نمايند و بر عهود و مواثيق خود وفا ننمايند و منزله تو بنزد من اى على نسبت منزله هارون است بموسى عليه السّلام .
چنانچه امت آن حضرت در زمان حضور موسى عليه السّلام بنا بر حكم حضرت كليم عليه السّلام تمامى آن امت كليم عبوديت و طاعت هارون نبى عليه التحية و التسليم را عبيد -


صفحه 292


وار بر دوش كشيده سخنان آن حضرت را بگوش سمعنا و اطعنا اصغا مينمودند بلكه آن معنى را وجههء اخلاص و بندگى خود ساخته اصلا از آن انحراف و تعاقد نمينمودند .
ليك بعد از توجه كليم الله بميقاتگاه اله آن قوم بدمدمه سحر و فسون سامرى شوم دين موسى نبى را گذاشته تابع سامرى و مطيع گوساله مصورى گشتند و خاك ذلت و خاكسارى بر وجوه نيكوكارى خود انباشتند .
اين امت نيز حالا با شما مدارا و مواسات مينمايند و بعد از من مخالفت و عداوت ظاهر گردانند .
من گفتم يا نبى المحمود مرا در آن وقت بچه عهد و معهود ميگردانى تا آن را دستور العمل و وسيله نجات از شرار باب دغل و موجب تحصيل رضاى حضرت عز و جل دانسته بر آن عمل نمايم حضرت نبى المختار فرمود كه اى ولى ايزد غفار اگر اعوان و انصار بواسطه انصرام مهم و تمشيت كار خود يابى با انصار و اعوان مجاهده با اهل خلاف و عدوان نماى .
و اگر معين و معاون نيابى بايد كه دست از آن امر بدارى و محافظت خون خود نمائى تا آنكه مظلوم بمن رسى . چون رسول شما وفات يافت و روح پرفتوحش بعالم قدسى شتافت من بتكفين سيد المرسلين مشغول شدم و چون از خدمت آن حضرت فارغ گشتيم بطرف دست راست خود ميل ننمودم و بهيچ شغل اشتغال نفرمودم بغير آنكه ردا بجهة نماز سيد الأنبياء بر دوش نهادم و نماز بر آن حضرت گزاردم .
خلاصه آنكه بغير تجهيز حضرت رسول عزيز خود را مشغول بهيچ چيز نساختم حتى بجمع قرآن نپرداختم تا آن نبى الاكرام را مدفون ساختم و چون از آن كار فارغ شدم دست بضعه سيد الأنبياء فاطمة الزهرا و پسران خود حسن و حسين را گرفته بدر خانه اهل سابقه بدر از اصحاب پيغمبر رفتم و آن مردم را قسم بواسطهء طلب حق خود از اهل ظلم دادم و ايشان را بامداد و معاونت و يارى و نصرت خود خواندم .


صفحه 293


از آن طوايف امم هيچ احدى را بخود يار و همدم نديدم و بغير از چهار رهط سلمان و عمار ياسر و مقداد و ابى ذر كسى ديگر اجابت سخن من در آن امر نكرد .
من چنان مىبينم كه اگر دعواى حق خود نمايم و شهود من شهادت كه در باب ولايت من دارند در ميان ايشان مذكور نمايند آن ظالمان گواهان مرا بسلاسل و اغلال گران مقيد و محبوس گردانند .
شما از براى رضاى خداى تعالى ازين سخن ساكت شويد و وسيله هلاكت خود مشويد زيرا كه شما از كينه اين قوم و بغض ايشان با خدا و رسول و اهل البيت آن حضرت عالم و مطلعيد كه تا بچه مرتبه سمت ترقى دارد ازين مقدمات بگذريد كه از روى عقل و تصور هيچ نوع نفع ازين متصور نيست بلكه نقصان و ضرر آن بين و ظاهر است .
اما چون مطلب شما اداى شهادت است و كتمان آن را بر خود صعب و گران مىشماريد بايد كه باتفاق يك ديگر بنزد ابا بكر رفته از آنچه از حضرت سيد البشر در باب احقيت اين بنده ايزد داور در باب ولايت خداى اكبر و نيابت حضرت پيغمبر استماع نموديد كما هو حقه تمامى آن را بسمع او رسانيد و او را بحقايق آن كما ينبغى و يليق مخبر و مشعر و آگاه و متذكر گردانيد .
زيرا كه تبليغ شهادت شما در باب حجت ما بر آنها تأكيد بيشتر و مبالغه در عذر زيادتر است و چون آن جماعت قول رسول بيچون را استماع نمايند و مصر بر مخالفت حكم خدا و رسول مجتبى صلى الله عليه و آله و سلم بوده عمل بر مواثيق و عهود كه سابقا با نبى المحمود نمودند نمايند بيقين آن جماعت نهايت بعد و دورى و غايت توحش و مهجورى خود از رسول رب غفور بر منصه ظهور ظاهر خواهند گردانيد .
بنا بر امر امير المؤمنين حيدر آن چهار نفر سلمان و عمار ياسر و مقداد و ابى ذر رضى الله عنهم باتفاق جمع يك ديگر بنزد ابا بكر رفتند .
آن روز جمعه بود چون ابا بكر در مسجد پيغمبر ببالاى منبر حضرت سيد البشر برآمد مهاجر بانصار گفتند كه اول شما قدم پيش گذاريد و شهادت در باب ولايت


صفحه 294


امير المؤمنين حيدر كه از حضرت پيغمبر استماع نموديد مؤدى گردانيد .
انصار گفتند كه شما مهاجرين در تقدم شهادت بولايت امير المؤمنين از لسان نبى المختار به اين قوم از ما سزاوارتريد بايد كه قدم جرات و اقتدار پيش گذاشته شهادت دهيد .
زيرا كه خداى عز و جل در قرآن شما را در محل ذكر پيغمبر بآن حضرت نزديكتر مذكور گردانيد چنانچه فرمود كه « * ( لَقَدْ تابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ » ) *[1]تفسير آيه وافى هدايه و الله اعلم آنكه بدرستى و تحقيق كه حضرت حق سبحانه تعالى توبه مهاجر و انصار سيد الابرار را بوسيله آن حضرت قبول نمايد و آن جماعت را بعد از توبه و رجعت و استغفار و انابت بر وزر و خطيئت نگيرد .
انصار گفتند كه اى مهاجر بنا بر تقديم ذكر شما در آيت قبل از ذكر ما شما بر تقديم شهادت از ما براى اين كار اول سزاوارتر باشيد .
از ابان بن تغلب مروى است كه من چون آيه كلام ايزد علام از حضرت امام الهمام جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام بر خلاف آنچه ميان ساير انام اشتهار داشت استماع نمودم گفتم پدر و مادرم فداى تو باد يا ابن رسول الله عامه انام اين آيت را بنوع ديگر تلاوت مينمايند .
آن حضرت فرمود بكدام طريق قرائت ميكنند گفتم باين نوع تلاوت مينمايند « * ( لَقَدْ تابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ ) * » .
تفسير و معنى آيه بنا بر تلاوت طريق ثانيه آنست كه حضرت خالق البرية توبه نبى الرحمة و توبه مهاجرين و توبه انصار را بعد از انابت و استغفار بحضرت ايزد غفار قبول نمايد .
حضرت امام الناطق الامين جعفر بن محمد الصادق رضوان الله عنهم اجمعين بعد از استماع اين آيه بر نهج تلاوت ثانيه فرمود كه ويل لهم چاه ويل بجهت كسى كه تلاوت آيت برين نهج نمايد معد و مهيا است حضرت نبى الرحمة را چه نوع وزر


[1]سورة التوبة : 117


صفحه 295


و خطيئت است تا از آن رجعت و انابت برب العزت نمايد .
بلكه مراد و مفاد از توبه در آيت توبه امت آن حضرت است كه بوسيله توجه و احسان حضرت نبى الانس و الجان نسبت بايشان حضرت رحيم الرحمن توبه ايشان را قبول كند و از رحمت خود محروم نكند .
از ابان بن تغلب مروى است كه حضرت امام الناطق جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام فرمود كه اول كسى كه از مهاجرين بر شهادت ولايت امير المؤمنين عليه السّلام تكلم نمود خالد بن سعيد بن العاص بود و بعد ازو باقى مهاجرين و بعد از آن انصار .
و روايت ديگر در بعضى از كتب آثار و سير مذكور و مستطر است كه آن اعيان در هنگام وفات نبى الواهب غايب بودند و چون ابى بكر متقلد امر خلافت و متولى حكومت و ايالت شده بود آن بزرگان در آن مانند علم در مسجد نشان بودند و از حركت امت و خلافت ابى بكر حيران .
بيان شهادت خالد بن سعيد بر ولايت امير المؤمنين در آن زمان خالد بن سعيد بن العاص كه از بنى اميه بود بر پاى خواست و گفت اى ابا بكر اتق الله از خداى تعالى بپرهيز و با اهل البيت مستيز زيرا كه تو ميدانى كه در روز جنگ بنى قريظه كه ما و شما نيز در آن ميان بوديم بعد از جنگ و جدال نصرت و فتح حضرت رسول متعال را بود .
على عليه السّلام در آن روز جمعى كثير از صناديد رجال و از دليران ابطال كه مثل آن جماعت در باس و شدت و در شوكت و سطوت امروز در ميان هيچ امت نيست بقتل آورد و بسعى و اهتمام على عليه السّلام در آن روز نسيم فتح و فيروزى بر وجنات امانى و آمال اصحاب حضرت رسالتمآب وزيده و اعداى دين و جمع كثير مقتول و بعضى ديگر از خوف ذو الفقار على عليه السّلام بزواياى خمول مخفى گرديدند .
در همان زمان حضرت پيغمبر آخر الزمان گفت اى مهاجر و انصار من امروز شما را وصيت بامر و كارى مىنمايم بايد كه محافظت وصيت من نمائيد و امرى كه


صفحه 296


بوديعت بنزد شما ميگذارم در صيانت آن نهايت سعى و اهتمام بجاى آريد .
چون در آن وقت اكثر امت و ارباب ملت از حضرت نبى الرحمه استعلام و استفهام آن نمودند رسول ايزد داور فرمود كه آن امر و وصيت ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام است .
زيرا كه على بن ابى طالب بعد از من امير شما و خليفه من و ولى حضرت ذو المنن است در ميان شما و من اين وصيت بحكم حضرت رب العزت بشما مينمايم .
زيرا كه حضرت صمديت مرا باين امر و وصيت مينمايد و شما را بيقين اضطراب در امر دين و اختلاف در احكام شرع و آئين بهم رسد و ولى شما در آن زمان شريرترين مردمان شما خواهد بود . بدانيد كه اين اهل بيت من وارث من و عامل امر امت منند .
درين اثنا حضرت نبى الورا فرمود كه بار خدايا هر كه اطاعت اهل بيت من و حفظ وصيت من در باب امير المؤمنين و باقى ائمه دين نمايد آن جماعت را در يوم النشور در زمره من محشور گردان و آن طايفه امت را نصيب از رفاقت من نماى تا بوسيله آن ادراك نور آخرت نموده مقيم جنت گردند .
بار خدايا هر كه خلافت مرا از اهل بيت من دور گرداند و ايشان را از حقى كه خداى تعالى مستحق آن دانسته بواسطه ايشان مقرر گردانيده محروم و مهجور آن گرداند آن جماعت را از جنت كه عرض آن مثل عرض همه زمين و آسمان تمامى است محروم گردان .
اى ابو بكر نه ما و شما اين سخنان از لسان معجزنشان حضرت نبى الانس و الجان مكرر استماع نموديم الحال خلاف حكم و امر پيغمبر از چه وجه بين و ظاهر نمودى .
زنهار دست از اين كار بدار كه خلاف قول نبى ايزد متعال موجب وزر و وبال و باعث عذاب و نكال يوم لا ينفع بنون و لا مال است .
در آن حال عمر بن الخطاب از روى استعجال گفت اى خالد تو هرگز در ميان امت و ارباب ملت از جماعت اهل مشورت نبودى بناء على هذا هيچ احدى بر اقوال شما اقتدا و بافعال لا يعنى شما اقتفا نخواهد نمود ساكت شو .


صفحه 297


در حال خالد بن سعيد گفت اى پسر خطاب زبان درازى مكن زيرا كه تو هر چه ميگوئى از زبان ديگران بيان مينمائى .
و الله كه تمامى قريش ميدانند كه تو در ميان اين طايفه لئيم در مرتبه خست و ادناى اين جماعت در منصب و خسيسترين قريش برتبه و قدر و كمنامتر از تمامى مردم از روى شهرت و ذكرى .
تو از همگى قريش از بيگانه و خويش كمتر رنج و عنا از خاطر انور سيد البشر برداشتى بلكه پيوسته خاطر عاطر آن سرور را رنجه داشتى و دايم در حرب و قتال بيدل و در مال بخيل غير باذل بودى .
زيرا كه پيكر تو لئيم العنصر است و ترا در ميان قريش بهيچ نوع فخر نيست و هميشه در معارك جنگ و جدال و در ميدان حرب و قتال در هنگام ذكر رجال خمول بلكه اصلا مذكور و مشهور نبودى .
درين زمان در ميان مردمان مانند شيطانى كه در اغوا و اضلال مردم زياده از همه عالم سعى و اهتمام مينمائى چنانچه شيطان در اغواى انسان در اول سعى فراوان مينمايد و بعد از آنكه خاطر خود از آن ممر جمع نمود گويد كه اى بنى آدم من از شما بيزارم .
چنانچه آيه كلام ايزد منان ناطق بر آنست كه « * ( إِذْ قالَ لِلإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ الله رَبَّ الْعالَمِينَ فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فِيها وَذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ ) * »[1]تفسير آيه وافى هدايت و الله اعلم آنكه شيطان انسان را دلالت بر كفر نمايد و چون بنى آدم اختيار كفر باغواى آن مدبر نمود در آن زمان شيطان گويد كه من از تو اى بنى آدم برى و بيزارم چه من از خداى مهيمن خايف و هراسانم ليك از امثال اين سخنان هيچ نوع نفع بانسان و شيطان عايد نگردد بلكه هر دو ايشان مخلد


[1]سورة الحشر : 16