بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 294


امير المؤمنين حيدر كه از حضرت پيغمبر استماع نموديد مؤدى گردانيد .
انصار گفتند كه شما مهاجرين در تقدم شهادت بولايت امير المؤمنين از لسان نبى المختار به اين قوم از ما سزاوارتريد بايد كه قدم جرات و اقتدار پيش گذاشته شهادت دهيد .
زيرا كه خداى عز و جل در قرآن شما را در محل ذكر پيغمبر بآن حضرت نزديكتر مذكور گردانيد چنانچه فرمود كه « * ( لَقَدْ تابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ » ) *[1]تفسير آيه وافى هدايه و الله اعلم آنكه بدرستى و تحقيق كه حضرت حق سبحانه تعالى توبه مهاجر و انصار سيد الابرار را بوسيله آن حضرت قبول نمايد و آن جماعت را بعد از توبه و رجعت و استغفار و انابت بر وزر و خطيئت نگيرد .
انصار گفتند كه اى مهاجر بنا بر تقديم ذكر شما در آيت قبل از ذكر ما شما بر تقديم شهادت از ما براى اين كار اول سزاوارتر باشيد .
از ابان بن تغلب مروى است كه من چون آيه كلام ايزد علام از حضرت امام الهمام جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام بر خلاف آنچه ميان ساير انام اشتهار داشت استماع نمودم گفتم پدر و مادرم فداى تو باد يا ابن رسول الله عامه انام اين آيت را بنوع ديگر تلاوت مينمايند .
آن حضرت فرمود بكدام طريق قرائت ميكنند گفتم باين نوع تلاوت مينمايند « * ( لَقَدْ تابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ ) * » .
تفسير و معنى آيه بنا بر تلاوت طريق ثانيه آنست كه حضرت خالق البرية توبه نبى الرحمة و توبه مهاجرين و توبه انصار را بعد از انابت و استغفار بحضرت ايزد غفار قبول نمايد .
حضرت امام الناطق الامين جعفر بن محمد الصادق رضوان الله عنهم اجمعين بعد از استماع اين آيه بر نهج تلاوت ثانيه فرمود كه ويل لهم چاه ويل بجهت كسى كه تلاوت آيت برين نهج نمايد معد و مهيا است حضرت نبى الرحمة را چه نوع وزر


[1]سورة التوبة : 117


صفحه 295


و خطيئت است تا از آن رجعت و انابت برب العزت نمايد .
بلكه مراد و مفاد از توبه در آيت توبه امت آن حضرت است كه بوسيله توجه و احسان حضرت نبى الانس و الجان نسبت بايشان حضرت رحيم الرحمن توبه ايشان را قبول كند و از رحمت خود محروم نكند .
از ابان بن تغلب مروى است كه حضرت امام الناطق جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام فرمود كه اول كسى كه از مهاجرين بر شهادت ولايت امير المؤمنين عليه السّلام تكلم نمود خالد بن سعيد بن العاص بود و بعد ازو باقى مهاجرين و بعد از آن انصار .
و روايت ديگر در بعضى از كتب آثار و سير مذكور و مستطر است كه آن اعيان در هنگام وفات نبى الواهب غايب بودند و چون ابى بكر متقلد امر خلافت و متولى حكومت و ايالت شده بود آن بزرگان در آن مانند علم در مسجد نشان بودند و از حركت امت و خلافت ابى بكر حيران .
بيان شهادت خالد بن سعيد بر ولايت امير المؤمنين در آن زمان خالد بن سعيد بن العاص كه از بنى اميه بود بر پاى خواست و گفت اى ابا بكر اتق الله از خداى تعالى بپرهيز و با اهل البيت مستيز زيرا كه تو ميدانى كه در روز جنگ بنى قريظه كه ما و شما نيز در آن ميان بوديم بعد از جنگ و جدال نصرت و فتح حضرت رسول متعال را بود .
على عليه السّلام در آن روز جمعى كثير از صناديد رجال و از دليران ابطال كه مثل آن جماعت در باس و شدت و در شوكت و سطوت امروز در ميان هيچ امت نيست بقتل آورد و بسعى و اهتمام على عليه السّلام در آن روز نسيم فتح و فيروزى بر وجنات امانى و آمال اصحاب حضرت رسالتمآب وزيده و اعداى دين و جمع كثير مقتول و بعضى ديگر از خوف ذو الفقار على عليه السّلام بزواياى خمول مخفى گرديدند .
در همان زمان حضرت پيغمبر آخر الزمان گفت اى مهاجر و انصار من امروز شما را وصيت بامر و كارى مىنمايم بايد كه محافظت وصيت من نمائيد و امرى كه


صفحه 296


بوديعت بنزد شما ميگذارم در صيانت آن نهايت سعى و اهتمام بجاى آريد .
چون در آن وقت اكثر امت و ارباب ملت از حضرت نبى الرحمه استعلام و استفهام آن نمودند رسول ايزد داور فرمود كه آن امر و وصيت ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام است .
زيرا كه على بن ابى طالب بعد از من امير شما و خليفه من و ولى حضرت ذو المنن است در ميان شما و من اين وصيت بحكم حضرت رب العزت بشما مينمايم .
زيرا كه حضرت صمديت مرا باين امر و وصيت مينمايد و شما را بيقين اضطراب در امر دين و اختلاف در احكام شرع و آئين بهم رسد و ولى شما در آن زمان شريرترين مردمان شما خواهد بود . بدانيد كه اين اهل بيت من وارث من و عامل امر امت منند .
درين اثنا حضرت نبى الورا فرمود كه بار خدايا هر كه اطاعت اهل بيت من و حفظ وصيت من در باب امير المؤمنين و باقى ائمه دين نمايد آن جماعت را در يوم النشور در زمره من محشور گردان و آن طايفه امت را نصيب از رفاقت من نماى تا بوسيله آن ادراك نور آخرت نموده مقيم جنت گردند .
بار خدايا هر كه خلافت مرا از اهل بيت من دور گرداند و ايشان را از حقى كه خداى تعالى مستحق آن دانسته بواسطه ايشان مقرر گردانيده محروم و مهجور آن گرداند آن جماعت را از جنت كه عرض آن مثل عرض همه زمين و آسمان تمامى است محروم گردان .
اى ابو بكر نه ما و شما اين سخنان از لسان معجزنشان حضرت نبى الانس و الجان مكرر استماع نموديم الحال خلاف حكم و امر پيغمبر از چه وجه بين و ظاهر نمودى .
زنهار دست از اين كار بدار كه خلاف قول نبى ايزد متعال موجب وزر و وبال و باعث عذاب و نكال يوم لا ينفع بنون و لا مال است .
در آن حال عمر بن الخطاب از روى استعجال گفت اى خالد تو هرگز در ميان امت و ارباب ملت از جماعت اهل مشورت نبودى بناء على هذا هيچ احدى بر اقوال شما اقتدا و بافعال لا يعنى شما اقتفا نخواهد نمود ساكت شو .


صفحه 297


در حال خالد بن سعيد گفت اى پسر خطاب زبان درازى مكن زيرا كه تو هر چه ميگوئى از زبان ديگران بيان مينمائى .
و الله كه تمامى قريش ميدانند كه تو در ميان اين طايفه لئيم در مرتبه خست و ادناى اين جماعت در منصب و خسيسترين قريش برتبه و قدر و كمنامتر از تمامى مردم از روى شهرت و ذكرى .
تو از همگى قريش از بيگانه و خويش كمتر رنج و عنا از خاطر انور سيد البشر برداشتى بلكه پيوسته خاطر عاطر آن سرور را رنجه داشتى و دايم در حرب و قتال بيدل و در مال بخيل غير باذل بودى .
زيرا كه پيكر تو لئيم العنصر است و ترا در ميان قريش بهيچ نوع فخر نيست و هميشه در معارك جنگ و جدال و در ميدان حرب و قتال در هنگام ذكر رجال خمول بلكه اصلا مذكور و مشهور نبودى .
درين زمان در ميان مردمان مانند شيطانى كه در اغوا و اضلال مردم زياده از همه عالم سعى و اهتمام مينمائى چنانچه شيطان در اغواى انسان در اول سعى فراوان مينمايد و بعد از آنكه خاطر خود از آن ممر جمع نمود گويد كه اى بنى آدم من از شما بيزارم .
چنانچه آيه كلام ايزد منان ناطق بر آنست كه « * ( إِذْ قالَ لِلإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ الله رَبَّ الْعالَمِينَ فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فِيها وَذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ ) * »[1]تفسير آيه وافى هدايت و الله اعلم آنكه شيطان انسان را دلالت بر كفر نمايد و چون بنى آدم اختيار كفر باغواى آن مدبر نمود در آن زمان شيطان گويد كه من از تو اى بنى آدم برى و بيزارم چه من از خداى مهيمن خايف و هراسانم ليك از امثال اين سخنان هيچ نوع نفع بانسان و شيطان عايد نگردد بلكه هر دو ايشان مخلد


[1]سورة الحشر : 16


صفحه 298


در نيراناند .
عمر بعد از استماع آيه كلام ايزد داور بمضمون صدق مشهون * ( فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ) * بغايت مأيوس و متحير گرديد و بجاى خود نشست .
و خالد بن سعيد چون شهادت بانتها رسانيد در جاى خود استراحت گزيد .
بيان شهادت سلمان فارسى رضى الله عنه بر ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام بعد از او از مهاجرين و فدويان اهل بيت نبى العربى سلمان فارسى رضى الله عنه قد راست نمود و اول كلام كه تكلم فرمود اين بود كه كرديد و نكرديد .
اين كلام دو احتمال دارد اول آنكه اى معشر حضار اين سخنان بسيار كه از شما بحيز ظهور و صدور رسيده اصلا از آن نفع بهيچ احدى نرسيد چه گفتار شما موافق كردار شما نيست پس سكوت شما انسب و احرى و اليق و اولىست .
دوم آنكه در مرتبه اول در هنگامى كه رسول عز و جل شما را باسلام دعوت نمود اطاعت كرديد و بعد از وفات نبى الاقدس عهد و شروط كه با شما در باب ولايت على عليه السّلام كرده بود بر آن عمل نكرديد بلكه تابع هوا و هوس و در پى دواعى و خواهش نفس رفته مخالفت حكم ايزد مقدس و رسول تقدس ظاهر كرديد .
آنگاه سلمان گفت اى ابا بكر از شما اگر كسى در باب احكام شرع و ملت ما در طريق نظام امر خلافت و انتظام مهام امت سؤال نمايد و تو حقيقت آن را كما هو حقه ندانى و در جواب سايل درمانى اسناد امر خود بكدام شخص خواهى نمود و عذر شما در آن حال در نزد اقاصى و ادانى رجال چه خواهد بود .
اى ابا بكر بر تقدم نفس خود بر اين امر و كار و پيش دستى خود برين كردار بر كسى كه از شما داناتر و برسول مختار نزديكتر و بتاويل آيات بركات كتاب عز و جل و آداب و احكام سنت خاتم الرسل اعلم از تمامى جن و بشر باشد چه خواهى گفت .
مع هذا ايزد داور او را بولايت ما و شما مقرر نمود و بر پيغمبر خود امر و حكم


صفحه 299


فرمود كه آن را بما تبليغ نمايد .
و حضرت رسول بنا بر آيه * ( « وَما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) * » آنچه در باب ولايت على مامور بود بساير برايا تبليغ نمود و در حضور اصحاب ملت نيز حضرت نبى الرحمة در ايام حيات خود او را بر جميع امت تقديم فرمود و از ما و شما از براى على عليه السّلام بيعت گرفته بر اطاعت او وصيت نمود و بر وفاى عهد بيعت و بر استقامت ميثاق مصافقت در هنگام وفات تأكيد بسيار فرمود .
شما بغير فكر و رويت خود قول آن حضرت را پس پشت انداخته وصيت آن شفيع الامه را نسيا منسيا انگاشته خلاف وعد و نقض عهد ظاهر كرديد چنانچه حضرت پيغمبر بر شما مقرر كرده بود كه شما با كراهت در تحت رايت اسامة بن زيد بوده بجانب موته بواسطه غارت آن محل روانه شويد و در آن باب تأكيد نمود .
چنانچه فرمود كه « لعن الله من تخلف جيش اسامة » اصلا شما قول سيد الابرار را برقرار نداشته تخلف از آن كار اظهار كرديد .
معاذ الله ساير خلق الله را از ارتكاب مثل افعال شنيعه شما بحضرت اله پناه است و تمامى بندگان ايزد كريم را از مثل اين جرم عظيم كه از شما بر منصه ظهور رسيده از مخالفت امر رسول حضرت بىنياز از انجام عمر تا آغاز حذر و احتراز لازم است .
و عما قريب اين مسند خلافت از تو صافى ماند و اثرى از آثار تو بر صفحه روزگار باقى و برقرار نماند ليكن وزر و وبال آن كه بغايت ثقيل و گران است در گردن تو باقى ماند و آنچه از فعل و عمل كه كسب كرديد در هنگامى كه ترا بقبر گذارند بر تو حمل نموده بقبر سپارند ابد الآباد بعذاب بيداد گرفتار خواهى بود و در آن مكان هيچ كس فريادرس تو نبود .
بناء عليه اگر درين وقت كه ترا قدرت باقى و دسترس است اگر از روى سرعت و استعجال بغير تراخى و اهمال برد و رجعت حق مستحق نموده تلافى و تدارك نفس خود از وزر هوا و هوس نمائى و از جرم و خطيئت كه از تو صادر و سانح گشته توبه


صفحه 300


و رجعت و استغفار و انابت بحضرت رب العزت فرمائى نجات تو از بليات عذاب اقرب و بخلاص تو از صدمات عقاب ادنى و انسب است .
بينديش از روزى كه ترا در حفيرهء قبر محفور گردانند و اهل نصرت و اقوام و عشيرت تو ترا تسليم حشرات گور نمايند .
< شعر > مكن مكن كه پشيمان مىشوى آخر نجات ميطلبى و نمىرسد رهبر < / شعر > زنهار زنهار تصرف در حق اهل بيت نبى المختار منماى و خود را بعذاب وبيل اليم و دركات جحيم گرفتار مفرماى بدرستى و راستى هر چه ما از حضرت نبى الورى در احقيت و اولويت امير المؤمنين بر امر ولايت برايا استماع نموديم تو نيز شنيدى و آنچه ما از رسول ايزد تعالى ديديم شما نيز ديده خواهيد بود .
الحال ديده ناديده و شنيده را چرا ناشنيده انگاشتى و شيوه مخالفت حكم خداى تعالى و امر رسول مجتبى برداشتى و پاى بر مسند خلافت گذاشتى .
بايد كه ازين كار دست بدارى ليكن هرگز از شغل اين امر كه متشبث آن بغير عذر و متقلد آن نه از روى رويت و فكر گشتى برنميگردى اما اركان دين و اعيان مسلمين را از اقامت شما بر مسند خلافت بهيچ نوع حظ و بهره و توفير و ثمره‌اى نيست .
الله الله رحم بر نفس خود نماى و عذرى اگر دارى بجهت منذر خود بيان فرماى .
زنهار خود را مانند كسى كه بعد از استماع گفتار حق ادبار يا استكبار نمايد اظهار منماى .
سلمان فارسى رحمه الله بعد از اداى شهادت بمسكن خود مراجعت نمود .
بيان شهادت ابو ذر غفارى بر ولايت امير المؤمنين على ولى ايزد بارى عليه السّلام بعد ازو ابو ذر غفارى رضى الله عنه گفت اى معشر قريش شما بدواعى نفس و به قناعت از آز و هوس ، خويش را صواب دانسته متقلد امر خلافت گشته اهل بيت رسول را گذاشتيد .


صفحه 301


و الله بذات حضرت قادر عالم قسم است كه چون شما اصحاب و انصار سيد الابرار اظهار و اختيار اين كار نموديد خلاف عهد و گفتار سابق خود ظاهر فرموديد .
در ضمن اين عمل مفسده بسيار است و اكثر عرب بعد از استماع اين حركت از دين و مذهب حضرت نبى الواهب رجعت بكفر اصلى و ملت اولى خود نموده مرتد خواهند شد بلكه اكثر طوايف امت چون ملاحظه نمايند كه شما بعد از فوت سيد البرية بزودى اهل بيت او را گذاشته خليفه از ساير امت برداشتيد بيقين تملك در دين حضرت نبى المرسلين و تزلزل در ملت و آئين بهم رسانند .
و بىشبهه و يقين اگر كافه مسلمين امر خلافت كه حق اهل بيت طيبين و طاهرين است بآن اعيان مسلم داشته بنا بر حكم نبى الرحمة اطاعت مىكردند هرگز دو شمشير خلاف در ميان از غلاف بيرون نيامدى و كار مردم و اصحاب سيد عالم باين اضطرار نرسيدى .
و الله كه از حركت شما امر خلافت بجائى رسد كه من بعد هر كه از ارباب شوكت و حشمت بود هر چند از اهل ايالت و رياست نبود امر ايالت و ولايت حق اهل بيت مانند رياست دنيا دانسته چشم طمع بر آن گشايد و بواسطهء آن جدال و قتال نمايد و اين سبب سفك دماء بسيار و موجب قتل بيشمار است .
راوى سخن گويد همان نوعى كه ابو ذر غفارى در آن روز در هنگام اداى شهادت از روى دليل و حجت بر آن امت بيان فرمود همچنان شد از همان زمان تا هنگام خروج و ظهور صاحب الزمان فتنه و آشوب در ميان مردم بواسطه ايالت و حكومت خلقان خاص و عام باقى و مستدام است .
بعد از آن گفت اى معشر حضار شما مىدانيد كه حضرت رسول رب العزت قبل از رحلت و در هنگام ارتحال و انتقال برحمت ايزد لا يزال مكرر فرمود كه اى اصحاب بعد از من امر ولايت بحكم رب العالمين بامير المؤمنين ( ع ) و بعد ازو پسران او حسن و حسين و بعد از آن اعيان بباقى ائمه طاهرين از ذريت من متعلق و متعين است .