بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 299


فرمود كه آن را بما تبليغ نمايد .
و حضرت رسول بنا بر آيه * ( « وَما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) * » آنچه در باب ولايت على مامور بود بساير برايا تبليغ نمود و در حضور اصحاب ملت نيز حضرت نبى الرحمة در ايام حيات خود او را بر جميع امت تقديم فرمود و از ما و شما از براى على عليه السّلام بيعت گرفته بر اطاعت او وصيت نمود و بر وفاى عهد بيعت و بر استقامت ميثاق مصافقت در هنگام وفات تأكيد بسيار فرمود .
شما بغير فكر و رويت خود قول آن حضرت را پس پشت انداخته وصيت آن شفيع الامه را نسيا منسيا انگاشته خلاف وعد و نقض عهد ظاهر كرديد چنانچه حضرت پيغمبر بر شما مقرر كرده بود كه شما با كراهت در تحت رايت اسامة بن زيد بوده بجانب موته بواسطه غارت آن محل روانه شويد و در آن باب تأكيد نمود .
چنانچه فرمود كه « لعن الله من تخلف جيش اسامة » اصلا شما قول سيد الابرار را برقرار نداشته تخلف از آن كار اظهار كرديد .
معاذ الله ساير خلق الله را از ارتكاب مثل افعال شنيعه شما بحضرت اله پناه است و تمامى بندگان ايزد كريم را از مثل اين جرم عظيم كه از شما بر منصه ظهور رسيده از مخالفت امر رسول حضرت بىنياز از انجام عمر تا آغاز حذر و احتراز لازم است .
و عما قريب اين مسند خلافت از تو صافى ماند و اثرى از آثار تو بر صفحه روزگار باقى و برقرار نماند ليكن وزر و وبال آن كه بغايت ثقيل و گران است در گردن تو باقى ماند و آنچه از فعل و عمل كه كسب كرديد در هنگامى كه ترا بقبر گذارند بر تو حمل نموده بقبر سپارند ابد الآباد بعذاب بيداد گرفتار خواهى بود و در آن مكان هيچ كس فريادرس تو نبود .
بناء عليه اگر درين وقت كه ترا قدرت باقى و دسترس است اگر از روى سرعت و استعجال بغير تراخى و اهمال برد و رجعت حق مستحق نموده تلافى و تدارك نفس خود از وزر هوا و هوس نمائى و از جرم و خطيئت كه از تو صادر و سانح گشته توبه


صفحه 300


و رجعت و استغفار و انابت بحضرت رب العزت فرمائى نجات تو از بليات عذاب اقرب و بخلاص تو از صدمات عقاب ادنى و انسب است .
بينديش از روزى كه ترا در حفيرهء قبر محفور گردانند و اهل نصرت و اقوام و عشيرت تو ترا تسليم حشرات گور نمايند .
< شعر > مكن مكن كه پشيمان مىشوى آخر نجات ميطلبى و نمىرسد رهبر < / شعر > زنهار زنهار تصرف در حق اهل بيت نبى المختار منماى و خود را بعذاب وبيل اليم و دركات جحيم گرفتار مفرماى بدرستى و راستى هر چه ما از حضرت نبى الورى در احقيت و اولويت امير المؤمنين بر امر ولايت برايا استماع نموديم تو نيز شنيدى و آنچه ما از رسول ايزد تعالى ديديم شما نيز ديده خواهيد بود .
الحال ديده ناديده و شنيده را چرا ناشنيده انگاشتى و شيوه مخالفت حكم خداى تعالى و امر رسول مجتبى برداشتى و پاى بر مسند خلافت گذاشتى .
بايد كه ازين كار دست بدارى ليكن هرگز از شغل اين امر كه متشبث آن بغير عذر و متقلد آن نه از روى رويت و فكر گشتى برنميگردى اما اركان دين و اعيان مسلمين را از اقامت شما بر مسند خلافت بهيچ نوع حظ و بهره و توفير و ثمره‌اى نيست .
الله الله رحم بر نفس خود نماى و عذرى اگر دارى بجهت منذر خود بيان فرماى .
زنهار خود را مانند كسى كه بعد از استماع گفتار حق ادبار يا استكبار نمايد اظهار منماى .
سلمان فارسى رحمه الله بعد از اداى شهادت بمسكن خود مراجعت نمود .
بيان شهادت ابو ذر غفارى بر ولايت امير المؤمنين على ولى ايزد بارى عليه السّلام بعد ازو ابو ذر غفارى رضى الله عنه گفت اى معشر قريش شما بدواعى نفس و به قناعت از آز و هوس ، خويش را صواب دانسته متقلد امر خلافت گشته اهل بيت رسول را گذاشتيد .


صفحه 301


و الله بذات حضرت قادر عالم قسم است كه چون شما اصحاب و انصار سيد الابرار اظهار و اختيار اين كار نموديد خلاف عهد و گفتار سابق خود ظاهر فرموديد .
در ضمن اين عمل مفسده بسيار است و اكثر عرب بعد از استماع اين حركت از دين و مذهب حضرت نبى الواهب رجعت بكفر اصلى و ملت اولى خود نموده مرتد خواهند شد بلكه اكثر طوايف امت چون ملاحظه نمايند كه شما بعد از فوت سيد البرية بزودى اهل بيت او را گذاشته خليفه از ساير امت برداشتيد بيقين تملك در دين حضرت نبى المرسلين و تزلزل در ملت و آئين بهم رسانند .
و بىشبهه و يقين اگر كافه مسلمين امر خلافت كه حق اهل بيت طيبين و طاهرين است بآن اعيان مسلم داشته بنا بر حكم نبى الرحمة اطاعت مىكردند هرگز دو شمشير خلاف در ميان از غلاف بيرون نيامدى و كار مردم و اصحاب سيد عالم باين اضطرار نرسيدى .
و الله كه از حركت شما امر خلافت بجائى رسد كه من بعد هر كه از ارباب شوكت و حشمت بود هر چند از اهل ايالت و رياست نبود امر ايالت و ولايت حق اهل بيت مانند رياست دنيا دانسته چشم طمع بر آن گشايد و بواسطهء آن جدال و قتال نمايد و اين سبب سفك دماء بسيار و موجب قتل بيشمار است .
راوى سخن گويد همان نوعى كه ابو ذر غفارى در آن روز در هنگام اداى شهادت از روى دليل و حجت بر آن امت بيان فرمود همچنان شد از همان زمان تا هنگام خروج و ظهور صاحب الزمان فتنه و آشوب در ميان مردم بواسطه ايالت و حكومت خلقان خاص و عام باقى و مستدام است .
بعد از آن گفت اى معشر حضار شما مىدانيد كه حضرت رسول رب العزت قبل از رحلت و در هنگام ارتحال و انتقال برحمت ايزد لا يزال مكرر فرمود كه اى اصحاب بعد از من امر ولايت بحكم رب العالمين بامير المؤمنين ( ع ) و بعد ازو پسران او حسن و حسين و بعد از آن اعيان بباقى ائمه طاهرين از ذريت من متعلق و متعين است .


صفحه 302


چرا شما طرح قول پيغمبر و نسيان عهد و پيمان آن سرور بين و ظاهر كرديد و اطاعت دنياى فانى را ترجيح بر امر عقبى باقى داديد مع هذا ميدانيد كه لذت آخرت بىتغيير تغيير است .
زيرا كه جوانيش هرگز محزون و پير و نعيمش زايل و متغير نگردد و سكنه آن مكان را موت از مزيد احسان حى الذى لا يموت معين و مقرر نيست .
چرا شما لذات دايمى آن را بعيش حقير عمر قصير قليل تبديل مىنمائيد و نقض عهد و بيعت كه در نزد طوايف امت از صفات رديه ذميمه است ميفرمائيد چنانچه امم ساير انبياء كه پيش از ما و شما درين سراى بىبقا بودند آن طايفه نيز بعد از رحلت انبياى خويش مرتد گشته همان كيش كفر پيش را برداشتند و خاك ذلت ارتداد بر وجنات اعمال سداد خود انباشتند .
شما نيز درين كار موافق و مساوى كردار آن جمع سيه‌روزگار روزگار اظهار كرده نعل بنعل به آنها اقتدا و تير به تير بآن جماعت اقتفا نموديد عنقريب وبال كردار و نكال كار خود خواهيد چشيد زيرا كه جزا و پاداشت و وزر و خطيئت اين حركت شما بشما خواهد رسيد .
آنگاه ابو ذر ختم كلام صدق التيام خود بتلاوت اين آيه ايزد علام نمود كه « * ( وَما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ) * » يعنى واهب علام به هيچ احدى از انام ظلم روا ندارد و به هيچ طايفهء امم جور و ستم نپسندد و الله اعلم .
بيان شهادت مقداد اسود الكندى بر امر ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام بعد از آن مقداد الاسود الكندى كه از مهاجرين سيد المرسلين بود برخاست و گفت اى ابو بكر از ظلم و ستم كه پيش نهاد همت خود ساختى و خود را به آن وسيله در باختى چون هنوز في الجمله وقت باقى است بايد كه توبه و رجعت و استغفار و انابت پروردگار خود حضرت رب العزت نمائى .
خانه‌اى كه بعد از فوت تو منام و مكين تست خود را در آن مكان پر آزار


صفحه 303


گرفتار نگردان .
زنهار بعد از توبه و استغفار گريه بسيار از جهت خطيئت خود و اختيار اين كار نمائى و از تذكر جرايم بيشمار خود آب از جويبار چشم گنه‌كار بر صفحات رخسار ببارى كه شرمندگى در نزد خداى عز و جل بغايت صعب و مشكل است .
بايد كه بزودى اين امر را بصاحب او مسلم و مقرر دارى و خود را فرداى قيامت در مقام خوارى و شرمسارى نيارى زيرا كه على ( ع ) باين امر خلافت از تو اولى و احق و احرى و اليق است .
يا ابا بكر بر تو در كمال وضوح و ظهور است و عالم و مطلع بر حقايق احوال ولايت حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام و التحيه خواهى بود .
تو خود ميدانى كه حضرت نبى الرحمة از ما و تو و از ساير امت عقد بيعت و پيمان مبايعت ولايت على ( ع ) بحكم رب العزت گرفته و مبايعت و اطاعت او را از روى دليل و حجت بر گردن تو لازم گردانيد و بعد از آن ترا بر اطاعت و رفاقت اسامة بن زيد كه مولى آن حضرت است امر نمود و در آن باب تأكيد و مبالغه بسيار فرمود و گفت لعن الله من تخلف عن جيش اسامة .
بناء عليه كسى كه حسب الحكم سيد البرية برفاقت و همراهى اسامه مقرر باشد او را تخلف روا نباشد و اگر احدى تخلف از امر پيغمبر نمايد ملعون و مغضوب حضرت بيچون و از سلسلهء اهل اسلام بيرون است .
اينكه نبى الامه ترا برفاقت و مبايعت اسامه و انفاذ تحت رايت آن صاحب سعادت مقرر و معين نمود تنبه و اشارت است به آنكه امر خلافت بتو نسبت ندارد پس چگونه بعد از فوت آن حضرت امر خلافت بتو واجب شود تا ترا رخصت تصرف در آن بود .
اگر تو خود بوسيله معاضدت و معاونت بعضى امت لايق مستحق امر خلافت دانى بغايت جاهل و نادانى .
زيرا آنكه ترا برين امر حريص و راغب گرداند او ترا بعلم نفاق و معدن شقاق


صفحه 304


عمرو بن العاص بىاقبال كه حضرت لا يزال در بيان حقيقت احوال او به پيغمبر خود اين آيه انزال و ارسال نمود كه « * ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ ) * »[1]دلالت مينمايد .
هيچ اختلاف در ميان اهل علم و حال و اصحاب تفسير آيه كلام ايزد متعال نيست در آنكه اين آيه در حق آن بىسرمايه معرفت و اختصاص عمرو بن العاص انزال يافته و او بر شما و ساير منافقين امير بود و در هنگامى كه حضرت خاتم الرسل او را بغزوه ذات السلاسل مبعوث و مرسل گردانيد شما چون مقرر و معين برفاقت او بوديد او حراست لشكر و محافظت امر سپاه نصرت اثر به شما مفوض و مستمر گردانيد .
هر گاه شما را عزت و اعتبار در هنگام حيات رسول ملك علام به آن مرتبه و انجام بود كه در تحت حكم رئيس منافقين مرتبط و منخرط باشيد پس امروز بعد از وفات سيد البرية شما كجا و حراست و قلادت امر خلافت و صيانت احكام شرع و ملت و ضبط و محافظت ثغور اسلام و بيضهء امت .
اى ابو بكر بخداى عزيز بپرهيز و با اهل بيت رسول مستيز و بيشتر از آنكه زمانه بتو بستيزد و خويش و حميم از تو گريزد و وقت از دست تو رود و ترا مسترد كنند بايد كه اظهار پريشانى و ندامت و توبه و رجعت بحضرت غافر الخطيئه نمائى .
زيرا كه اگر در ايام فرصت تلافى و تدارك گناه و معصيت نموده از كردار خود پشيمان گردى بيقين اين كار بجهت دنيا و آخرت تو انفع و اسلم بلكه بواسطه صلاح كار ساير مردم اصلح و اتم است .
زنهار كه بسيار بسيار مغرور دنياى غدار نشوى تا ناجى و رستگار شوى البته مغرور بمبايعت و اجتماع قريش و مستظهر بمتابعت اقربا و خويش نگردى كه بزودى خلافت تو مضمحل و امر دنياى تو مهمل و كار تو بغايت مختل گردد و چون دنياى تو بسر آيد و مسكن تو حفيره قبر شود بىشبهه مرجع و مصير تو بحضرت ايزد قدير است در آن مكان و ماوى پاداشت و جزاى عمل تو بحكم خداى عز و جل بر تو مكتوب و مسجل است


[1]سورة الكوثر : 3


صفحه 305


به آن رسى و در آن محل بفريادرسى نرسى و حقيقت اين كار بتو كالشمس في رابعة النهار ظاهر و آشكار است .
ميدانى كه على بن ابى طالب بحكم خداى عزيز جبار و امر رسول مختار صاحب اين امر و كار است .
زيرا كه حضرت نبى المحمود مكرر در ايام حيات خود فرمود كه على بعد از من ولى حضرت مهيمن و وصى من و امام تمامى انس و جن است بايد كه تسليم امر ولايت بحضرت ابو الأئمه على بن ابى طالب ( ع ) نمائى .
چه اگر درين دم كه صاحب قدرت و حكمى رجعت حق بمستحق نمائى از براى رفع شر وزر تو اتم و گناه نيز اخف و اين كار وسيله نجات و بحال تو اسلم است .
و الله كه من ترا نصيحت بواسطه توبه و رجعت بحضرت رب العزت كردم كه نجات تو در روز واپسين بىشبهه و يقين درين است .
بيان شهادت بريدة الاسلمى بر ولايت امير المؤمنين على ( ع ) بعد ازو بريدة الاسلمى كه او نيز از كبار مهاجرين سيد الابرار است از جاى برخاست و گفت « * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * » .
چون تفسير و معنى آيه و الله اعلم آنكه همگى ما در تحت امر خداى سبحان و مطيع و منقاد فرمان ايزد منانيم و رجعت تمامى ما در هنگام ثواب و جزا بحضرت خداى تبارك و تعالى است .
بعد از آن گفت اى امت كه ازين حركت مختل عجب امر حق عز و جل ملاقات بامر باطل نموديد .
تو اى ابا بكر آيا فراموش كردى يا خود را مثل فراموشان بر مردمان مىنمائى و جهل و نادانى خود را بر كافه خلقان ظاهر و عيان ميفرمائى يا آنكه ميلان آز و هوس و دواعى و خواهش نفس تو وسيله خدعه و فريب تو شد و امور باطله را در خاطر تو جلوه و زيب داد .


صفحه 306


و يا آنچه سيد البشر ما و شما را بآن حكم و امر كرد متذكر آن نيستى و بخاطر ندارى كه سيد المرسلين على را مسمى بامير المؤمنين گردانيد و آن صفدر را بحكم ايزد اكبر بامارت همه امت معين و مقرر نمود بىشبهه و ارتياب از اصحاب حضرت رسالتمآب هيچ احدى باين خطاب مستطاب معزز و كامياب نشد .
و در اكثر اوقات بآن ولايتمآب خطاب ميفرمود كه اين امير مؤمنان و كشندهء گردنكشان است .
اى ابا بكر بحضرت واهب عزيز بپرهيز و بغير حق با اهل حق مستيز كه ستيزه‌كارى باعث معصيت و گناهكارى وسيله مزيد جرايم و شرمسارى در نزد ايزد بارى است .
بايد كه قبل از آنكه نفس تو بهلاكت رسد و كسى در هنگام گرفتارى بفرياد تو نرسد از مهالك و مخاطر و از مضايق سقر حذر فرمائى و خلافت و ولايت را بكسى كه بحكم خداى تعالى و امر حضرت رسالت از تو باين امر احق و اولى بود رد نمائى و دست تعدى و غضب بآن كار دراز ننمائى .
الحال كه قدرت و استطاعت دارى حق را بمستحق آن رجعت نماى .
اى ابا بكر بدرستى و راستى كه من ترا از روى نصيحت بطريق نجات دلالت كردم بدان عمل نماى و خود را در سلك متمرّدان مجرمان حضرت الهى و مستكبران امر رسالت پناهى منخرط ننماى كه از جمله مجرمين و نصير و ظهير متمردين خواهى بود .
بعد از آن اين آيت كلام الله تلاوت نمود كه * ( « فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ » ) *[1]و شهادت خود را باين كلام اختتام نمود .
بيان شهادت عمار ياسر در شأن امير المؤمنين على عليه السّلام بعد از او عمار ياسر كه از اعاظم انصار و مهاجر بود بر پاى خواست و گفت :
اى معشر حضار اگر ميدانيد پس مرا احتياج بايضاح و بيان نيست و اگر از


[1]سورة القصص : 86