مؤمنين از تبعه ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين .
بلكه بوسيله اين فعل و عمل بعدد هر مؤمن و كافر كسب خيرى نمودى كه هر يك آن افضل از دنيا و ما فيهاست بهزار مرتبه ( مصرع ) « گوارنده بادت گوارنده بادت » و الله اعلم .
و نيز از حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى سلام الله عليهم اجمعين منقول و مرويست كه حضرت الامام الناطق جعفر بن محمد الصادق سلام الله عليه فرمود كه مؤمن عالمى كه همگى قصد و همت و تمامى داعيه تهمت او در تحصيل مراتب علم و حال و تكميل معرفت ايزد متعال و شناخت خصايص آداب شريعت نبى و طريقت آل او عليهم صلوات الملك الفعال محض بجهت كسر مرتبه عزت و اعتبار نواصب ضال مدعيان دانش و كمال و دفع زيادتى ايشان از محبان و مواليان آل ما اهل البيت عليهم سلام الواحد المتعال بوده باشد بلكه داعيهاش بالتمام كسر همگى اوضاع آن جمع لئام در تمامى ساعات ليالى و ايام و ساير شهور و اعوام بنوعى بود كه هر چه طوايف ايشان در دار الغرور جهان خواه ظاهر خواه پنهان احداث كرده باشند با جميع آن را بر هر فرد از افراد بنى نوع انسان مبين و منكشف ساخته عيوب و نقايص ايشان را بر همه عالميان واضح و عيان گرداند تا بدين وسيله و سبب تعظيم امر دين حضرت محمد سيد المرسلين صلى الله عليه و تكريم آل او ائمة المعصومين رضوان الله عليهم اجمعين بر جميع مخلوقين روشن و مبين گردد ، بناء عليه حضرت ايزد سبحان بعوض اجر و پاداش آن ساير ملايك جنان را بجهت بناى مكان آن مؤمن صاحب عرفان معين گرداند كه پيوسته در آن دار السرور بجهت او بناء دور و قصور نمايند ، و بعدد هر حرف از حروف كلمات دلايل و حجج كه در هنگام ابرام و لجاج آن ناصبى و باقى اعداء حضرت ملك تعالى بواسطه اثبات احتجاج بآنها محتاج گشته مذكور
كرده باشد ، و بواسطه او اكثر از عدد اهل دنيا در دار عقبى بجهت سرانجام مهام اخرويه او از بناى دور و قصور و ترتيب ساير مشتهيات از غلمان و وصايف و حور و باقى مستلذات از فواكه و لحوم طيور ايزد متعال ملايكه بسيار با كمال قوت حدس و شعور مخلوق و معين گرداند كه اگر يكى از آن ملايكه كرام عظام اراده رفع طبقات سبعه افلاك يا نزع سبعه طبقات اجرام خاك نمايد برو بغايت سهل و آسان باشد ، بلكه قوتش بر آن زيادتى كند . پس از اينجا معلوم مىشود از كثرت ابنيه و دور و قصور و بسيارى نعمت و سرور با وصايف و حور غير محصور هيچ احدى را ممكن و مقدور حصر آن اشياى نامحصور بغير حضرت رب غفور نيست و الله اعلم بالصواب .
و نيز ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام گفت كه حضرت امام الورى ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام فرمود كه از محبان و مواليان ما كسى كه خواهد چيزى بواسطه ذخيره روز فقر و فاقت و ذلت و مسكنت آخرت بگذارد تا باشد كه در عقبى بفرياد او رسد هيچ چيز بهتر از آن نيست كه او در دار دنيا بفرياد مسكينى از محبان ما رسيده او را از دست ناصبى دشمن خدا و رسول و ائمة الهدى خلاص ساخته باشد ، زيرا كه بعد از تجرع جام موت بامر حى الذى لا يموت چون آن مؤمن را از قبر برانگيزانند صفوف ملايكه گرام از كنار قبر آن نيكو سرانجام تا بموضع و مقام جنان كه محل سكناى آن برگزيده ايزد علام است او را با جنحه خويش برداشته مرحبا گويان مترنم و متكلم باين سخنان مرحمت نشان باشند كه ( مصرع ) .
گوارا باد عيشت اى نكونام و اى متعصب ائمه اخيار و اى دافع كلاب موذيه از جماعت شيعيان ابرار اين جزا و پاداش عمل نيكوى تست كه در دار دنيا با آن مسكين محتاج علم و معرفت از محبين ما
بعمل آوردى كه و * ( « هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ ) * » .
و نيز حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام در هنگامى كه قوم ما از محبان و مواليان محمد و آل عليهم سلام الله الملك الفعال بمجلس بهشت آئين ارم تزئين آن خلاصه اولاد سيد المرسلين حاضر شدند جمعى از تلامذه مستفيدين علم آن و ارث علوم ائمة المعصومين رضوان الله عليهم اجمعين بسمع شريف رسانيدند كه از نواصب شخصى با كمال حقد و تعصب در جوار و همسايگى ما است و هميشه مرا آزار و ايذا ميرساند بوسيله حجت و برهان ترجيح و تفضيل اول و دوم و سوم بر حضرت امام اكرم امير المؤمنين صلى الله عليه و سلم و از روى حجج و براهين دلايل ناتمام را باعتقاد خود بر من تمام ميكند و مرا قدرت خواب بحث و جدال و الزام او از روى فضل و حال نيست .
آن حضرت فرمود كه وقتى كه آن جماعت ضال اجتماع در يك محل از محال نموده شروع در قيل و قال نمايند بايد كه بآن مجمع مرور و عبور فرموده آنچه از من استماع مينمائى بآنها بشنوانى ، زيرا كه بمجرد مرور تو آنجا آن جمع منافق از تو طلب جواب كلام سابق خواهند كرد في الفور بايد كه در تكلم آئى و صاحب ايشان كه باعتقاد آن طايفه اعلم آنها است الزام نمائى و تيز زبانى او را شكسته از آن مجمع بعد از الزام و احتجاج آن مبرم لجاج را انهزام و اخراج فرمائى و براى آن ناصبى بي تميز هيچ چيز از سخنان ناستيز باقى نگذارى .
چون تلميذ آن امام الاعلم العزيز استماع جواب باصواب اعتراضات آن نواصب لئام از حضرت امام الانام عليه الصلاة و السّلام نمود با بعضى از اصحاب حاضر آن محل و مقام كه مجمع آن طايفه تيره سرانجام بود شدند و با صاحب ايشان كه باعتقاد آن جماعت اعلم و افضل همگى آنها بود شروع در مكالمه و مجادله نمود و از روى حجت
و برهان او را ملزم و ساكت فرمود كه بمضمون صدق مشحون « * ( فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ) * » اصلا قدرت تكلم و تفكر نداشت و ندانست كه در مكان و مكين آسمان يا در زمين است و جميع از صواحب و اعيان اهل ايمان كه در آن مكان مصاحب شاگردان امام زمان بودند گفتند : يرحمك الله تعالى يا فلان كه از الزام دادن تو اين طايفه متمرده اعداى خاندان را فرح و سرور نه چندان بر ضماير و خواطر مؤمنان حاصل و عيان گشت كه بغير حضرت رحيم الرحمن علم بحصر و احصاى آن ممكن و ميسر احدى از اهل ايمان باشد ، و آن ناصبى ملزم و تبعه او از متعصبين مبغضين را ده برابر بهجت و سرور با حزن و غم و اندوه و الم مستولى گشت .
چون آن شاگرد مراجعت بخدمت امام الانام عليه السّلام نمود و حقايق سانحه را بالتمام معروض و بيان فرمود آن حضرت عليه السّلام از لسان صدق نشان بيان نمودند كه امروز طرب و فرح كه در آسمانها است بسبب شكست اين دشمن خدا و رسول بمراتب بسيار بسيار زياده از مسرت و سرور شما جماعت ابرار و اخيار است ، و اندوه و غم و حزن و الم كه در پيش ابليس خسيس و تبعه مرده آن لعين پر تلبيسست بسيار بسيار بيشتر از بهجت و سرور شما و مسرت ملايكه آسمانها است ، و جميع ملايك سبعه سموات و ملايكه حجب و فرشتگان كرسى بر آن مؤمن شكنندهء آن ناصبى فريبنده صلوات و درود پسنديده فرستادند ، و مهيمن معبود نيز دعاى همه آنها را قبول نمود ، بناء عليه ذروهء مكان او را بغايت وسيع و مكرم و درجهء نوالش را در كمال رفيع و معظم گردانند و همان طوايف ملايكه گرام ايزد علام آن ناصبى مكسور مهجور عدو الله را بلعن ملبس و مستور نمودند و حضرت عزت نيز قبول لعنت بر آن قوم بىحجت فرمود .
فلهذا عذاب آن جمع كذوب بدبخت را طويل و حساب آنها را بغايت سخت و وبيل گردانيد ؛ و بهمين وسيله پيوسته و مستمر در نار سقر مكين و مستقرند .
فصل ذكر بيان احتجاج حضرت نبى الوهاج بر اصحاب ابرام و لجاج از يهود و نصارى و دهريه و ثنويه و مشركين عرب و الزام همهء آنها باحتجاج از حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليهما السّلام منقول و مرويست كه روزى در مجلس سامى و محفل گرامى امام ناطق جعفر بن محمد الصادق سلام الله عليه نهى مطيعين از مباحثه و مجادله در دين ميكردند ، چون اين كلام بسمع شريف آن امام الانام عليه السّلام رسيد فرمود كه نبى مكرم صلى الله عليه و آله و سلم و امير المؤمنين و باقى ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين نهى جدال و ابرام از روى احتجاج و الزام مطلقا نكردند بلكه بوثيقه « * ( وَلا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) * »[1]ايزد تعالى چنانچه بسمع شما رسانيد نهى مهيمن سبحان در باب جدال غير احسنست ، و نيز در محل ديگر ايزد داور ميفرمايد كه « * ( ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) * »[2].
بنا بر آيات واضح الدلالات جدال بر وجه احسن مأمور به و مستحسن حضرت
[1]سورة العنكبوت : 46 .
[2]سورة النحل : 125 .
ذو المننست و سيد المرسلين و اوصياى آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم و علماى دين استعمال بحث و جدال چنين در دين كردند .
و اما جدال بغير احسن بنا بر نهى حضرت مهيمن حرام و غير مستحسن است ، و ملك علام آن را بر شيعيان ما حرام گردانيد ، و چگونه ايزد متعال مطلقا جمله جدال را حرام گرداند و حال آنكه در كتاب مستطاب ايزد متعال در باب يهود ضال و نصارى بىسعادت و اقبال ميفرمايد كه : « * ( وَقالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * »[1].
تفسير آيه وافى هدايه و الله اعلم بالبداية و النهاية آنست كه اعتقاد فاسد طايفه يهود عاقبت نامحمود و نصارى مختلفة الآراى در يوم الحساب و عرض اعمال آنست كه هيچ احدى از افراد بنى نوع انسان از نسا و رجال بغير اين دو طايفه ضال داخل بهشت عنبر سرشت نگردند ، حضرت عزت بىمثال ميفرمايد كه اين دعوى امانى و آمال ايشان بغير حجت و برهان صحيح و عيان نيست ، و اگر آن جماعت ناقصان خواهند كه در دعوى خود از راست گويان باشند بايد كه حجت و برهان خود را ثابت و بيان نمايند ، زيرا كه دعوى در هنگام انكار مدعى عليه بغير بينه و برهان مقبول هيچ طايفه از انبيا و رسولان و اوصياى آن اعيان نيست ، پس علم بتصديق قول ايشان موقوف است بر اثبات حجت و برهان ، و يا آنكه دعاوى خود را بدلائل و براهين واضح و مبين از روى حجت ننمايند و خواهند اراده اثبات دعوى از روى قيل و قال كنند روا نيست الا باحسن جدال ، زيرا كه جدال بغير احسن ممتنع و وبالست .
در آن هنگام از اصحاب گرام در آن مقام از حضرت امام الانام بعد از عرض فدويت و نيكو بندگى استفهام و استعلام نمود كه يا ابن رسول الله پدر و مادرم فداى تو باد
[1]سورة البقرة : 111 .
جدال باحسن بچه نظام و غير احسن بكدام انتظامست .
آن حضرت عليه التحية و السّلام از روى كمال مرحمت و احسان از لسان معجز نشان بيان فرمود كه جدال بغير احسن نزد ما هاديان دين حضرت مهيمن عبارت از آنست كه تو با مبطلى مثلا مجادله كنى و نتوانى كه دفع ابرام و لجاج او از روى اثبات و احتجاج نمائى نهايتش انكار باطل آن ناصبى مبطل مينمائى يا آنكه تو منكر امر حق گردى بخوف آنكه مبادا آن مبطل را در باب آن بر تو حجت و برهان بود كه آن را بر تو معين گرداند و اصلا ترا قدرت بر دفع آن و مخلص و مفرى از آن روشن و عيان نباشد ، اين نوع مجادله غير احسن بنا بر نهى حضرت واهب ذو المنن بر شيعيان ما حرام است و جايز و رخصت نيست كه بوسيله اين نوع جدال بغير فضل و حال باعث حركت فتنه و آزمايش بر ضعفاى اخوان مؤمنين بر مبطلين ضالين گردند ؛ زيرا كه چون جماعت مبطلين با مؤمنين مجادله نمايند و اين طايفه بر عجز ايشان مطلع گردند و بدانند كه مؤمنين در دست آنها ضعيف و حيرانند و اصلا قدرت بر رد و الزام از روى احتجاج آن ارباب ابرام و لجاج ندارند .
بيقين آن مبطلين لئام همان ضعف محبين را باعتقاد ناتمام ايشان بر مطالب و مرام خود دليل از روى حجت و الزام دانند ، در آن وقت بر حاصل حقيت مذهب باطل خود فخر و مباهات نموده بر طايفه مؤمنين سرزنش و نفرين نمايند ، و عوام طايفه ضالين علماى مبطلين خود را تصديق و تحسين فرمايند و دلهاى ضعفاى مؤمنين در هنگام مشاهده و ملاحظه عجز و ضعف محبين در پيش نواصب مبطلين بغايت متألم و اندوهگين و بينهايت محزون و غمگين گردند بلكه عوام مؤمنين را در اين حال شكى در امر دين سانح و مبين گردد نعوذ با لله من هذا الاعتقاد و نتعوذ اليه في المرجع و المعاد .
و اما جدال باحسن عبارت از جداليست كه مأمور به ايزد ذو المنن و مستحسن
حضرت پيغمبر و باقى ائمه مهيمن باشد ، و تفصيل اين اجمال آنست كه حضرت الله تبارك و تعالى رسول پسنديده و نبى برگزيده خود حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم را امر بجدال از روى احتجاج با منكرين بعثت و لجاج بعد از موت و احياى ايشان در هنگام احتجاج فرمود ، چنانچه ايزد سبحان در قرآن از آن حكايت و اعلان نمود كه « * ( وَضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَه قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَهِيَ رَمِيمٌ ) * » يعنى چون منكر اموات و احيا بشما از روى انكار گفت كه احياى عظام رميم پيش من مستقيم نيست ، حضرت الله تعالى بر رد قول منكر ميفرمايد كه :
« * ( قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ) * »[1]يعنى حضرت ايزد متعال از رسول با عز و اجلال اراده بحث و جدال با منكر احياى اموات كه باعتقاد فاسده او از جمله محالاتست نموده فرمود كه : يا محمد بگو همان خداى كه در اول انشاء و ابداع مخلوقات بغير اسباب و مواد آلات نمود الحال هر چند عظام رميم و اجسام پوسيده و غير مستقيم يا آنكه بچيزى يا بخاك مستحيل گشته باشد ليكن چون ماده كه عبارت از آن خاك عظام و اجسامست باقى و موجود است حضرت محيى الاموات از احياء و اعاده آن چون عاجز باشد ؟ چه بنزد ارباب طبع سليم و ذهن مستقيم اعاده و احياى عظام رميم از حضرت قادر عليم در اين حال صحيح و مستقيم بود و شك و ريبى بعد از اخبار ايزد خالق و مخبر صادق واقع نبود بلكه در اين حال ثانى اعاده خلقان از اول بغايت سهل و آسانتر باشد .
باز حضرت بىنياز بجهت مزيد تأكيد و استعلام نبى الاكرام و الاعز از بيان نمود كه « * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الأَخْضَرِ ناراً ) * » يعنى همان خداوند بيچون كه در درخت سبز آتش سوزاننده را مكمون گردانيد كه در هنگام ضرورت و احتياج شما چون اراده كنيد آتش از آن استخراج مينمائيد اعاده و ايجاد اموات كند ، پس حضرت
[1]سورهء يس : 80 .