بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 37


حضرت پيغمبر و باقى ائمه مهيمن باشد ، و تفصيل اين اجمال آنست كه حضرت الله تبارك و تعالى رسول پسنديده و نبى برگزيده خود حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم را امر بجدال از روى احتجاج با منكرين بعثت و لجاج بعد از موت و احياى ايشان در هنگام احتجاج فرمود ، چنانچه ايزد سبحان در قرآن از آن حكايت و اعلان نمود كه « * ( وَضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَه قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَهِيَ رَمِيمٌ ) * » يعنى چون منكر اموات و احيا بشما از روى انكار گفت كه احياى عظام رميم پيش من مستقيم نيست ، حضرت الله تعالى بر رد قول منكر ميفرمايد كه :
« * ( قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ) * »[1]يعنى حضرت ايزد متعال از رسول با عز و اجلال اراده بحث و جدال با منكر احياى اموات كه باعتقاد فاسده او از جمله محالاتست نموده فرمود كه : يا محمد بگو همان خداى كه در اول انشاء و ابداع مخلوقات بغير اسباب و مواد آلات نمود الحال هر چند عظام رميم و اجسام پوسيده و غير مستقيم يا آنكه بچيزى يا بخاك مستحيل گشته باشد ليكن چون ماده كه عبارت از آن خاك عظام و اجسامست باقى و موجود است حضرت محيى الاموات از احياء و اعاده آن چون عاجز باشد ؟ چه بنزد ارباب طبع سليم و ذهن مستقيم اعاده و احياى عظام رميم از حضرت قادر عليم در اين حال صحيح و مستقيم بود و شك و ريبى بعد از اخبار ايزد خالق و مخبر صادق واقع نبود بلكه در اين حال ثانى اعاده خلقان از اول بغايت سهل و آسانتر باشد .
باز حضرت بىنياز بجهت مزيد تأكيد و استعلام نبى الاكرام و الاعز از بيان نمود كه « * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الأَخْضَرِ ناراً ) * » يعنى همان خداوند بيچون كه در درخت سبز آتش سوزاننده را مكمون گردانيد كه در هنگام ضرورت و احتياج شما چون اراده كنيد آتش از آن استخراج مينمائيد اعاده و ايجاد اموات كند ، پس حضرت


[1]سورهء يس : 80 .


صفحه 38


قادر علام از اظهار اين نوع قدرت و اهتمام شما را آگاه و اعلام نمود كه بر اعاده و احياى اجسام پوسيده بيشتر از پيشتر قدرت دارد .
و نيز قادر عزيز كريم بجهت مزيد تعليم و تفهيم سيد النبى العظيم در باب اعاده اجسام غير مستقيم و عظام رميم در جواب منكر لئيم در كتاب لازم التكريم ميفرمايد كه « * ( أَ وَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ) * »[1]يعنى هر گاه خلقت آسمان و زمين در نزد قدرت و وهم شما منكرين از اعاده و احياى اجسام باليه و عظام رميم بغايت اعظم بلكه بحسب عقل شما ابعد از هر امر بعيد و عظيم باشد و حال آنكه شما تجويز ايجاد اين همه چيز عجيب از حضرت عزيز مجيب كه در پيش عقل شما بغايت صعب و مهيبست مينمائيد ، پس چرا تجويز چيزى كه از خلقت آسمان و زمين بغايت سهل و آسانتر باشد نمىنمائيد ، زيرا كه ارباب عقل و عرفان و اصحاب علم و ايقان بعد از رؤيت ادله و برهان كه عبارت از مشاهده مصنوعات ايزد سبحان از خلقت زمين و آسمان و ايجاد انس و جان است همگى ايشان قائل بر اعاده اجسام پوسيده و عظام رميم در يوم القيامه شدند و منكر قدرت حضرت واجب الوجود مهيمن بر هيچ امر ممكن نشدند .
چون كلام امام الانام جعفر صادق عليه السّلام باين مقام رسيد روى باصحاب حضار مجلس عالى و محفل متعالى آورده فرمود كه بحث و جدال كه نزد ايزد متعال مستحسن بىقيل قال است همينست ، زيرا كه اين بحث و جدال باعث دفع قيل و قال كفره ضال و موجب رفع شبهات آن طايفه جهالست .
اما جدال بغير احسن كه پسنديدهء واحد مهيمن نيست بنوعى كه سابقا سمت تحرير يافت مثلا آنكه تو منكر امر حق گردى بجهت آنكه ترا علم و كمال حاصل نيست كه بوسيله آن تفرقه


[1]سورهء يس : 81 .


صفحه 39


ميان حق و باطل آنكه با تو مجادله مينمايد كنى و بتوانى كه او را از باطل بحجت و برهان برهانى ، بلكه تو بواسطهء عدم قدرت بر دليل و برهان منكر اين امر حق ظاهر و عيان گشتى ؛ بىشبهه و قال اين نوع بحث و جدال بر تو حرام و وبالست ، بلكه در يوم لا ينفع فيه مال و لا بنون موجب و مستحق عذاب و نكال گردى ، زيرا كه چنانچه خصم مدعى باطل منكر حق شده تو نيز همان طريق غير مستحسن را مرعى داشته حق ديگر را منكر شدى ، پس در انكار امر حق با مبطل غير حق شريك و سهيم گشتى و اصلا پى تحصيل حجت و براهين نگشتى .
حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام فرمود كه چون كلام جد بزرگوارم حضرت امام جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام باين كلمات صدق اليتام اختنام يافت شخص ديگر از اصحاب كرام در آن مقام بر پاى خاست و گفت پدر و مادرم فداى تو باد آيا حضرت سيد الانام عليه صلوات الملك العلام در ايام نبوت با هيچ احدى از اشخاص رجال بحث و جدال بواسطهء اثبات امر ايزد متعال نمود و آن خصم مبرم لجاج را باثبات مطلب و مرام الزام و احتجاج فرمود ؟
آن حضرت در جواب سائل گفت : ترا ظن بر حضرت رسول ذو المنن بر امرى كه مراد ايزد مهيمن باشد بچه نوعست ؛ زنهار در آن كار و فن مخالفت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را با ايزد داور بخاطر خود راه ندهى ؛ زيرا كه بمضمون « * ( إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ) * » خصوص ظن آن حضرت سيد العرب و العجم كه آن وسيله اضعاف و مضاعفه اثم و موجب عقوبت و حرمت جسمست گناه بسيار بسيار آشكار گردد . زيرا كه حضرت واهب مهيمن بنا بر آيات ظاهر الدلالات « * ( وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) * » و « * ( قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ ) * » براى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مثل زدند و آن حضرت را مأمور بجدال و بعضى اشغال ديگر گردانيدند ، و هر گاه امر چنين بسيد المرسلين نموده باشند چگونه شما ظن مخالفت امر و حكم ايزد داور نسبت بآن سيد و سرور ميبريد و گمان شما چنانست كه آن حضرت بآنچه مأمور گرديد معمول نگردانيد يا چيزى


صفحه 40


كه حكم ايزد داور متعلق شده باشد كه آن پيغمبر جليل القدر بجن و بشر رساند آن برگزيده مهيمن اكبر در نرسانيدن آن چيز بوسيله تهاون و تساهل مقصر گردد ؛ زنهار و الف زنهار كه اين نوع ظن نسبت بحضرت رسول عزيز مختار بخاطر خويش نيارى كه در دنيا ننگ و عار و در آخرت وسيله دخول نارست .
زيرا كه حكايت كرد پدر بزرگوارم از جدم على بن الحسين و آن حضرت از پدر عاليقدر خود سيد الشهداء ابى عبد الله الحسين عليه السّلام و آن حضرت از پدر عاليمقدارش امير المؤمنين عليه السّلام الواحد القهار و آن اب ائمة الابرار از حضرت نبى المختار روايت ميكند كه روزى در مجلس سامى و محفل گرامى حضرت رسول ايزد منان علماى پنج طايفه از ملل و اديان حاضر شدند : اول يهود عاقبت نامحمود ، دوم نصارى مختلفة الآراء ، سوم طايفه دهريه ، چهارم ثنويه ؛ پنجم مشركين عرب .
طايفه يهود پيشدستى نموده بخدمت آمده گفتند : يا محمد اعتقاد ما در حق عزير پيغمبر آنست كه آن حضرت پسر مهيمن اكبر است و ما بجهت تحقيق اين خبر بخدمت آمديم تا اعتقاد شما را در باب آن پسر پسنديدهء ايزد تعالى استعلام و استفهام نمائيم كه در شأن عاليشان ايشان چه ميفرمائيد ، اگر در اين ملت اطاعت و متابعت ما نمائيد ما در صواب و سداد اسبق و برتبهء فضل و احترام اليقيم ، بجهت آنكه ما و آباى ما اختيار مذهب پيش از شما كرديم ، و اگر شما از شيوه اطاعت و طريقه موافقت ما استكبار و استنكار كنيد ما نيز طرف مخالفت را مرعى داشته وظيفهء مخاصمت و مجادلت را معطل نگذاريم و هرگز قبول دين شما * ( طَوْعاً أَوْ كَرْهاً ) * ننماييم .
بعد از آن طائفه نصاراى اهل دغا پيش آمده گفتند كه يا محمد اعتقاد ما در باب مسيح آنست كه آن حضرت پسر ايزد احد و باله صمد متحد گشته و اتحاد عبارت از آنست كه دو موجود يكى شوند بىزياده و نقصان كه اصلا تميز يكى از ديگر بحسب ظاهر نتوان كرد پس آنگاه آن مردودان حضرت الله گفتند كه يا محمد ما بواسطهء تحقيق


صفحه 41


اين مطلب و مرام بخدمت تو اى برگزيده ايزد علام آمديم تا بر قصد و رأى شما مطلع گشته اگر ترا متابع ملت عيسى عليه السّلام و موافقت دين ايزد تعالى يا بيم پس ما بشما اسبق بصواب و افضل باشيم بأجر و ثواب ، زيرا كه الحال قريب بششصد سال و كسريست كه ما و آباى ما در دين مسيح بن مريم ثابتقدم و راسخدميم و هميشه تابع او خواهيم بود و شما الحال اظهار اطاعت مينمائيد ، و اگر شما را در باب اطاعت و متابعت مخالف دين حضرت عيسى عليه التحية و الدعا يابيم با شما مخاصمه و مكالمه نمائيم و در اقوال و افعال هرگز متابعت شما ننمائيم .
چون كلام باين جا رسانيدند كفره دهريه پيش سيد البريه آمده گفتند كه يا محمد اعتقاد ما در جميع اشياى موجوده مثل آسمانها و زمينها و غيرهما چنان است كه همهء اين اشيا قديمند و هيچ يك اينها را اول و آخرى نخواهد بود ، و بخدمت شما يا محمد مصطفى محض بواسطه استعلام و استفهام حقايق اين سخنها آمديم اگر شما را در دين و آئين متابع خود يابيم پس ما در صواب رأى و اختيار مذهب از شما اسبق و در جزاى عمل و ثواب افضل و احقيم ، و اگر در اين كلام اظهار مخاصمت ما و ابرام نمائى هر آينه ما نيز در مجادله و مخاصمه سعى و اهتمام لا كلام بجا آريم چون كلام آن طايفهء لئام بهمين بيان ناتمام اتمام يافت جماعت ثنويه پيش آمدند و گفتند كه يا محمد اعتقاد ما آنست كه نور و ظلمت دو مدبرانند و كمال تصرف و تدبير در جميع موجودات خارجيه و ذهنيه دارند ، ما بواسطه تحقيق اين مطلب و مدعا بخدمت شما آمديم تا استعلام راى و استفهام قول شما نمائيم اگر شما را با خود دوست صادق و در مذهب موافق يابيم پس در دين ما بشما اسبق در صواب احرى و اليق بتوانيم و اگر مخالفت شما را با خود در دين و آئين استشمام نمائيم ما نيز شيوهء مخاصمت و عداوت و طريقه مجادلت را مرعى داشته بهيچ وجه من الوجوه در اين باب تعاقد و تساهل ننمائيم بلكه دقيقه از دقايق ، امر خصومت را مهمل و نامرعى نگذاريم .


صفحه 42


بعد از ايشان مشركين عرب و آن طايفه دور از طريق امر دين و ادب در مشافههء آن سيد العجم و العرب گفتند كه يا محمد ما را خدايان بسيار و آلهه بيشمار است و ساير خلايق باعتقاد نامطابق خويش يك خالق ناديده را پرستش و بندگى مينمايند ما جميع آلهه خود را بديده عيان در ساير ساعات ايام و ليالى و ازمان درآورد كمر طاعت و نطاق بندگى همه آنها بر پيكر دل و جان بسته مترصد و مترقب نشسته منتظريم كه بهر چه مأمور گردانند بحيز عمل آورده ثواب آن را براى خود مسجل گردانيم و دقيقه‌اى آن را معطل نگذاريم ، ما بخدمت شما اى محمد مصطفى بواسطهء تحقيق و استعلام تمامى حقايق اينها آمديم اگر شما را با خود تابع و همداستان در باب خدايان يابيم ما نيز تابع شما گرديم و اگر شما با ما در اين باب مخالفت و طريقه مخاصمت پيش گيريد ما نيز از خصماى دين و مجادلين پر كين تو باشيم .
حضرت سيد النبى المبعوث الى الانس و الجان بعد از استماع مقالات فاسده اصحاب اديان و اطلاع بر كلمات لاطايله آن ارباب عدوان چون مشاهده تجبر و تكبر آن اهل شقاق و طغيان و ملاحظه استكبار و استنكار آن طوايف اراذل بنى نوع انسان نمود بلبل ناطقه هزار دستان و طوطى مقال شكرستان لسان را بترنم كلمه شهادت ايمان خوش نوا و بتكلم زمزمه وحدت ايزد منان گويا گردانيده فرمود كه : من از ابتداى ايمان بحضرت واجب الوجود مهيمن بيگانگى او مقر و بعدم مشاركت غير با او در ذات و صفات معترفم و بغير ذات واجب تعالى از جميع معبود ضاله و آلهه باطله بيزار و برى ام .
آنگاه آن سيد رسولان روى خورشيد سيماى خود بجانب آن ارباب انكار و اصحاب اشرار آورده از زبان معجز نشان بيان فرمود كه حضرت واجب الوجود مرا بوثيقه « * ( وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ) * » براى هدايت جميع موجودات مبعوث و موجود گردانيد تا بشير و نذير همه آدميان و حجت و رحمت ساير عالميان خواه شما و خواه باقى خلقان از انس و جان باشم ، و اگر يكى از شما مخلوقين كيدى يا مكرى در دين رب


صفحه 43


العالمين ظاهر و مبين گردانيد يا بخاطر فاتر خود گذرانيد هر آينه بزودى كيد و مكر شما را قلاده بلكه طوق لعنت گردانيده بگردن شما اندازم و شما را از شفاعت و مرحمت خويش محروم ساخته داخل جهنم سازم .
چون حضرت سيد الانام كلام صدق التيام باين بيان و مرام اختتام نمود روى بسوى يهود عاقبت نابهبود آورده فرمود كه اگر چه شما اراده اطاعت و متابعت من با شما در قول دروغ و كلام بيفروغ داريد ليكن من دعاوى كذب فحاوى جميع يهودان را بغير حجت و برهان بگوش استرضا و بسمع تلقى اصغا ننمايم ، بايد كه دلايل و حجج و براهين واضح و مبين كه در باب بنوت عزير و ابوت حضرت سميع و بصير داريد بگذرانيد و جواب آن را بليت و لعل منمائيد ، چه دعوى بغير بينه و شهود در هنگام انكار مدعى عليه مقبول و مسموع هيچ موجود ايزد معبود نيست .
گفتند يا محمد حجت ما آنست كه بعد از آنكه تورات موسى كليم عليه التحية و التسليم بيربط و تنظيم بلكه مندرس برطرف شده بود و هيچ احدى از اعيان يهودان و علماى اهل عرفان ايشان را قدرت ربط و جمع آيات آن نبود و در باب آن حيران و سرگردان بودند حضرت عزير بعد از غيبت صد سال از يهودان چون از مرحمت و احسان قادر سبحان باز بميان ايشان آمد يهودان بواسطه تمادى ايام غيبت آن برگزيده ايزد منان منكر آن پيغمبر جليل القدر شدند و گفتند كه عزير پيغمبر را نشان واضح و عيان است اگر تو عزيرى بايد كه تورات از روى حفظ تلاوت نموده بر دعوى خود اقامت شهادت نمائى ، بناء عليه حضرت عزير تورات ايزد منان را من اولها الى آخرها براى يهودان تلاوت و احيا نمود بنوعى كه اصلا كلمه بلكه حرف آن را ترك و نسيان نفرمود ، چون يهودان اين نوع بينه و نشان از آن نبى عاليشان بديده عيان ملاحظه و مشاهده كردند بر نبوت و بنوت او گشتند و بىشبهه قال او را پسر ايزد متعال ميدانند ؛ زيرا كه هيچ احدى احياى تورات بغير او ننمود پس او پسر حضرت معبود باشد .


صفحه 44


چون حضرت رسول واجب الوجود استماع كلام ناتمام آن كذوب لئام بالتمام نمود از لسان معجز نشان چنين بيان فرمود كه هر گاه بيان تورات وسيله بنوت عزير شود پس بايد كه حضرت موسى كليم عليه التحية و التسليم ببنوت غنى كريم احق و اولى باشد از روى عزت و تعظيم زيرا كه موسى كليم عليه السّلام از واهب متعال التماس و استدعاى انزال تورات بقوم يهود نمود و معجزات كه عبارت از اظهار خوارق عاداتست بجهت صدق دعوى و مقال و توضيح رتبه فضل و كمال خود ظاهر فرمود چنانچه يهودان شما قاطبة بر آن واقف و عالمند پس چگونه عزير عليه السّلام پسر سميع بصير باشد و حضرت موسى عليه السّلام با آن همه عزت و احترام در تفضل و اكرام پسر مهيمن علام نباشد ، چه اگر بنوت عزير بواسطه كرامت احياى تورات باشد پس بايد كه موسى عليه التحية و الدعا ببنوت ايزد خالق اولى و احق باشد ، زيرا كه هر گاه شما يهودان همان قدر اكرام عزير از حضرت ايزد علام كه عبارت از قدرت تلاوت توراتست سبب عزت و وسيله بنوت عزير و ابوت حضرت عزير قدير دانستيد و چنين كلام ناپسنديده پسنديده شما يهود عاقبت نابهبود گرديده كه همين مرتبه را موجب بنوت او ساختيد چرا اصلا بتدبر و تفكر در باب مراتب بنوت و كمال و مراسم فضل و حال حضرت موسى عليه السّلام نپرداختيد ، زيرا كه در شأن عاليشان حضرت موسى عليه السّلام اضعاف مضاعفه حالت عزير ظاهر و عيان است و حضرت موسى در نزد حضرت عزت سزاوار كمال منزلت و مستحق نهايت درجهء رفعت شده كه بيشك و گمان ذات ستوده صفات آن برگزيده كريم بىامتنان ارفع و اجل و اسنى و اكمل از درجهء بنوتست و اگر معنى بنوت بر احدى بواسطه مراتب عاليه نبوت يا مناصب رفيعه ولايت روا بودى بايستى كه اطلاق اين لفظ ناپسند بر حضرت موسى كليم پسنديده ايزد رحيم جايز و مستقيم بودى ، و شما يهود او را پسر مهيمن معبود ميدانستيد و چون اين معنى ناپسنديده در هيچ مذهب برگزيده معتبر و پسنديده و معتبر نيست .